Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780302-44725S1

Date of Document: 1999-05-23

تجربه اي خوش ساخت از صدا و حركت نگاهي به نمايش تبار خون به كارگرداني آتيلاپسياني تبار خون نوشته، طرح و كار آتيلا پسياني با بازي فاطمه نقوي و پسياني كه در سالن كوچك تئاتر شهر اجرا مي شود، يكي از اين دو نمايش گروه تئاتر بازي است. گروه تئاتر بازي همواره در طول فعاليت خود سعي داشته تا تجربه هايي از همراهي نور، حركت، صدا و موسيقي را به نمايش بگذارد. تبار خون داستاني است كه براساس نوشته شكسپير شكل گرفته است. قصه از جايي آغاز مي شود كه يك گروه نمايش دوره گرد قصد دارد، مقصد شاه كشي را به تصوير بكشد و ماجراي زندگي ميرشاه را تعريف كند. شاه لير كه سه دختر دارد، در زمان پيري بر آن است تا سرزمين خويش بين فرزندان به مقدار مساوي تقسيم كند. دو دختر بزرگتر - مرصع و جواهر - با چربزباني هر كدام سهمي مي برند، اما دختر كوچكتر، طلا بخاطر، صراحت لهجه از ارث محروم و به جزيره اي دور افتاده تبعيد مي شود. شاه لير پس از مدتي به نزد دخترانش ميهمان مي شود اما آنها او را از خود مي رانند و او كه حالا اقتدار از دست داده به همراه دلقك خود در پي يافتن طلا روان مي شود، اما... در وهله نخست مساله اي كه اين نمايش را قابل توجه مي سازد، بازنگري نويسنده به قصه اي قديمي و البته قابل تامل از زاويه اي ديگر و به شكلي كاملا متفاوت است. نمايشنامه شكسپير با آنكه در جاي خود قابل تامل و بررسي است، اما تكرار و بيان عين به عين آن بدون آنكه ديدگاهي نو را به تماشاگر بنماياند شايد از لطف چنداني برخوردار نباشد. زيرا با وجودي كه اين اثر در جايگاه خود يك شاهكار است اما شكل اجرايي نمايش در دوره هاي مختلف زماني با توجه به توقع و پذيرش بينندگان از تئاتر شكلهاي متفاوتي به خود مي گيرد و تغيير مي كند و بهمين خاطر براي اينكه يك نوشته بتواند زبان حال امروز باشد و نظر مخاطب را به خود جلب كند بايد گستره اي را پيش روي بيننده اش قرار دهد كه هم به او حظ بصري بدهد هم از جنبه هاي مختلفي يك نمايشنامه را به او نشان بدهد. در اين نمايش، اين مساله بخوبي به كار گرفته شده است و نويسنده با دستمايه قراردادن يك اثر بزرگ حرف خود را مي زند و يك پارادوكس ارايه مي دهد كه تماشاگر همواره بين توهم و واقعيت سردرگم مي ماند و همين موضوع است كه باعث غني تر شدن نمايش مي شود. وقتي شاه لير و دلقك به جزيره خشك مي رسند جسدي مي يابند كه در نظر اول فرض بر مرگ طلا قرار مي گيرد اما در ادامه، داستان مرگ اين جسد كه بوسيله تير كشته شده است توسط هر سه شخصيت ( دلقك، شاه لير و طلا ) بيان مي شود و با اينكه دو نفر بيشتر در صحنه حضور ندارند اما هر سه نفر ماجرا را از نظر خود تعريف مي كنند. اين مساله چالشي قابل تامل در ذهن بيننده به وجود مي آورد و ديوار فرضي بين واقعيت و خيال را فرو مي ريزد و انگار مي گويد كه بشر در وهمي بزرگ مي زيد كه خود از آن بي اطلاع است. مهمتر اينكه نويسنده هرگز تكليف تماشاگر را روشن نمي سازد و حكمي قطعي براي او صادر نمي كند و تماشاگر را با افكارش به خارج از تماشاخانه اين مي فرستد مساله جداي از اينكه باعث مي شود تا نمايش در عمق روح بيننده اثر كند و پس از اتمام نمايش همچنان ذهن او را فعال و پويا نگهدارد، پهنه اي وسيع از جوابهاي مختلف به اندازه همه تماشاگرها بوجود مي آورد كه تاثيرگذاري نمايش را دوچندان مي كند. مطلب ديگر تاكيد نويسنده و كارگردان بر عشق و تعابير مختلفي است كه از سوي شخصيتهاي نمايش ارايه مي شود. به ديگر سخن عشق با آنكه در بين اين 3 تن يك نام را مي يابد اما برخوردهاي كاملا متفاوتي را موجب مي شود. عشق شاه لير بيشتر به بندزدن غرور شكسته اش مي ماند و از بي كسي و بي توجهي اطرافيانش بوجود مي آيد و او را ياد دختر صادق و راستگويش مي اندازد. عشق دلقك احساس مردانه اي است كه از سوي برده اي نسبت به دختر ولي نعمتش ابراز مي شود و وقتي كه تنفر طلا را نسبت به پدرش مي بيند تحمل نمي آورد و به تيري او را مي كشد. طلا نيز پدرش را با اقتدار و بزرگ مي خواهد، اما وقتي او را خوار و ذليل مي يابد شاه لير را به قتل مي رساند تا او را از اين خفت برهاند. تبار خون از متني يكدست با ديالوگهايي زيبا و پرمفهوم برخوردار است و بي آنكه در آن زياده گويي شده يا براي جلوه بيشتر به شكلي ناآشنا كلمات در كنار هم قرار گرفته باشد، در نهايت زيبايي و استليزه بودن ارايه مي شود و تماشاگر با دقت، به راحتي مي تواند از ميان جمله هاي ادا شده مفاهيم مورد نظر نويسنده را دريابد. علاوه بر اين به جنس كلمات و هماهنگي آنها با شخصيتها كاملا توجه شده و با دقت انتخاب و كنار هم قرار گرفته است. چنانكه وقتي شخصيتها عوض مي شوند و براي نمونه بازيگر زن نقش دلقك يا شاه لير را برعهده مي گيرد، به هيچ وجه ذهن بيننده مخدوش نمي شود و در پذيرش او دچار ترديد نشده و حتي با آن همذات پنداري نيز مي كند كه البته سهم زيادي از اين مطلب را بايد در نقش پردازي زيباي بازيگران نمايش جستجو كرد. نكته ديگري كه بازي اين دو را بيش از همه هماهنگ و تاثيرگذار كرده بود، برخوردهاي صحنه اي بدون محدوديت بازيگران است كه باورپذيري تماشاگر را هرچه بيشتر مي كند. گذشته از اين همكاري چندساله نقوي و پسياني و بازي كردن در مقابل يكديگر به آنها هماهنگي خاصي بخشيده كه تاثيرپذيري حس و بازي را كاملا درك مي كنند و بازي يكدست و روان را در طول اثر نشان مي دهند. اين مساله در ارايه بازي در بازيها بيش از پيش جلوه مي كند. تعويض اشخاص بازي در مدت زماني كوتاه و تنها با استفاده از يك تاج گونه حصيري آنچنان با مهارت و سريع انجام مي شد كه تماشاگر كمترين شكي در پذيرفتن او به خود راه نمي دهد. در اين نمايش حضور تجربه بازيگران به خوبي نمايان مي شود و بيننده درمي يابد كه اندوخته هاي اين نقش پردازان تا چه حد در تغيير حس آنها بي آنكه دچار تپق زدن يا افت بازي شوند، موءثر افتاده است. همه اينها وقتي با رعايت خوب ميزانسن همراه مي شود تصاوير ساخته شده توسط نمايشگران بيشتر از قبل به دل مي نشيند. پسياني در پي تجربه كردن خود و گروهش اين بار حركت صحنه اي را در محيطي محدود كه سكوي چوبي صحنه و مقداري از جلوي آن كه مستطيلي كوچك را مي سازد، انجام مي دهد. اين محيط محدود به هيچ وجه جلوي دست و پاي بازيگر را نمي گيرد و او را با محدوديت حركت روبه رو نمي سازد. از طرف ديگر به هيچ وجه حركتهاي تكراري يا خسته كننده انجام نمي شود و زماني كه قصه از زواياي نگاه شخصيتهاي مختلف تعريف و به صورت دوباره نگري واقعه بيان مي شود، بيننده از دنبال كردن قصه باز نمي ماند و با توجه به ضرباهنگ تندي كه نمايش از آن برخوردار است، حركتها با ايجاد فضاهاي متفاوت تصاوير لازم را ارايه مي دهند و از تكرارهاي بيهوده جلوگيري مي شود. براي نمونه در صحنه هاي تيراندازي و تعيين سرانجام هر شخصيت كارگردان از ابتكاري جالب استفاده مي كند و زماني كه يك بازيگر كمان مي كشد و آن را به طرف مقابل رها مي كند، بازيگر ديگر پارچه باريك قرمزي را به سر حصيري وصل مي كند و در تن مترسك واره اي كه به عنوان جسد از زير خاك درآمده مورد استفاده قرار مي گيرد، جاي مي دهد. اين ابتكار جداي از اينكه صحنه هاي زيبايي را در نمايش شكل مي دهد و در خدمت مفهوم نمايش بودن قصه قرار مي گيرد، هوشمندي كارگردان نيز در استفاده خوب از وسايل صحنه را به اثبات مي رساند. بهره گيري زيبا از وسايل موجود در صحنه و طراحيها به همين جا ختم نمي شود و ما آن را در تمامي اثر مشهود مي يابيم. طراحي صحنه و لباس به گونه اي است كه هيچ زمان يا مكان خاصي را جلوه گر نمي سازد و به همين خاطر مي تواند گستره اي از انسانها را دربرگرفته و مخاطب قرار دهد. اين مطلب بر محتواي جهان شمول نمايش نيز بيش ازپيش صحه مي گذارد. در مجموع بايد تبار خون را تجربه اي زيبا، پرتحرك و خوش ساخت از صدا و حركت صحنه اي دانست كه توجه و تلاش كارگردان به فرم و محتوا در كنار و همراه با هم - بدون اينكه توجه به يكي باعث از دست رفتن ديگري شود - قابل تقدير است. مازيار شيباني فر