Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780301-44714S4

Date of Document: 1999-05-22

از زبان بچه ها آدم بزرگها هميشه با هم دعوا مي كنند. پدر با مرد همسايه بخاطر ديوار خانه گلاويز مي شود. مادر با عمه دائما فحش و فحش كاري دارد و با قصاب دعوا مرافعه مي كند. قصاب به زمين و زمان بد و بيراه مي گويد. پدر براي آقا مدير، شبها شاخ و شانه مي كشد. آقا مدير به معلمها واسرنگ و به بچه ها چشم غره مي رود و همه را تهديد مي كند. آقاي ناظم نمره انضباط بچه هايي را كه با هم كتك كاري مي كنند، كم معلم مي كند سر كلاس مي گويد: مگر خدا به شما زبان حرف زدن نداده است كه مشت و لگد مي پرانيد و فحش؟ مي دهيد من فكر مي كنم معلممان راست مي گويد. هرچه آدمها بزرگتر مي شوند، انگار زبانشان كوچكتر مي شود. پس فحش را با كجايشان؟ مي دهند! مادر بزرگ مي گويد: زبانشان زگيل در مي آورد. زگيل فحش. فاطمه محفوظ بالله