Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780230-44707S2

Date of Document: 1999-05-20

ايرانيان معماران تمدن اسلامي تبادلات فرهنگي ايرانيان و اعراب (واپسين بخش ) در گفت و گو با استاد آذرتاش آذرنوش به طور كلي جنبه ها و پديده هاي فرهنگي ايراني وارد شده در حوزه فرهنگي اعراب را به چه مقولات و پديده هايي بيشتر مي توان مرتبط؟ دانست * دكتر آذرنوش: اگر بخواهيم پديده هاي فرهنگي گوناگون ايراني را در جهان عرب تا سده چهارم و آغاز سده پنجم بررسي نماييم، كاري بس عظيم پيش روي داريم. براي بازيافتن اين آثار بايد انبوهي كتاب ديده شود. مثلا براي جنبه هاي علمي هنوز كار زيادي صورت نگرفته است، نخستين منطقي كه به عربي ترجمه شد، منطقي است كه ابن مقفع از پهلوي ترجمه كرد. بايد ديد كه سنت پزشكي دانشگاه جندي شاپور چه به پهلوي و چه به سرياني، چگونه به جهان اسلام انتقال؟ يافت بسياري از علوم ديگر مانند: جغرافيا كه صددرصد يوناني پنداشته شده، آيا جابه جا، از سنتهاي ايراني گرفته نشده؟ است حقيقت اين است كه ايرانيها آنچه را كه خود داشتند، در چارچوب اسلام ريختند و آنگاه در مقام مسلماناني پاكدين و پارسا به كار پرداختند. خلوص اين افراد در ايجاد فرهنگ اسلامي آنقدر باشكوه است كه به گفته بروكلمان آلماني، اگر روزي سهم ايرانيان از اين فرهنگ برداشته شود، حفره اي پديد خواهد آمد كه هرگز پر كردني نيست بله، ايرانيان ديگراندك اندك از عقايد ديني كهن بريده بودند و در طي اين سه چهار قرن به جامه ايرانياني مسلمان درآمده بودند; يعني تمدن اسلامي را سراسر پذيرفته بودند. اين پذيرش تمدن در همه پديده هاي اجتماعي، فرهنگي و هنري جلوه گر شد. * ايرانيان به غير از گرويدن به آيين اسلام و پذيرش مفاهيم وابسته بدان، در چه زمينه هاي ديگر از عربها به وام گيري فرهنگي؟ پرداختند - دكتر آذرنوش: پس از اسلام آوردن ايرانيان كه خود مهمترين رخداد در تاريخ و فرهنگ ايران تلقي مي شود، جنبه ديگري كه در واقع پيامد همين واقعه است، مي تواند مورد توجه قرار گيرد و آن جنبه زبانشناختي يا وام گيري هاي زباني ايرانيان از عربهاست. ايرانيان از همان قرنهاي اول هجري كه آثاري به زبان پهلوي نوشتند، شماري از واژه هاي عربي را به وام گرفتند. سپس در سده سوم هجري كه زبان دري رواج يافت، باز از واژه هاي عربي بي نياز نبوديم. هنگامي كه كتابهاي بزرگي چون سواد اعظم، تاريخ بلعمي، ترجمه تفسير رسمي (آنكه به غلط ترجمه تفسير طبري خوانده شده است ) از عربي به فارسي ترجمه شدند، همه از زبان عربي بهره گرفتند اما اين بهره گيري اغراق آميز نبود و در حدي بسيار معقول كلمات عربي در آنها به كار مي رفت. آنچنان كه به هيچ وجه، ساختار زبان فارسي آسيب نمي ديد. بنابه برآورد من اين كتابهاي اوليه پارسي، بيش از چهار درصد از واژه هاي عربي بهره نمي گرفتند، همانگونه كه در شاهنامه مي بينيم. دو كتاب شاهنامه در زمينه داستان و رزم و بزم و ديگر ترجمه تفسير طبري، در زمينه مفاهيم ديني و خرد داراي واژگاني براستي پربار بودند، چندانكه در بازگويي فرهنگ مادي و ديني - معنوي هيچ كاستي نداشتند اما تحول چنان طلبيد كه ايرانيان اندك اندك از كلمات اصيل خود دست كشيدند و رو به واژه هاي عربي نهادند. * از اين پس ميزان تاثير فرهنگ ايراني كم مي شود و برعكس بر تاثير فرهنگ عربي افزوده مي شود، اينجا ديگر ايرانيان برخلاف دوره هاي گذشته به عربي مي نويسند. - دكتر آذرنوش: به پژوهشهاي من درباره تاريخ ترجمه رجوع كنيد. بخش اعظم نثر فارسي را ترجمه هايي از عربي تشكيل اين مي دهد امر موجب مي شد، همانگونه كه معكوس آن درباره ابن مقفع رخ داد، بسياري از ساختارهاي زباني خود را از سوي زبان عربي گرته برداري ديوان كنيم منوچهري را به عنوان مثال ذكر كنيم. در بسياري از قصايد او، چيزي جز مفاهيم و تركيبات عربي يافت نمي شود، حتي در برخي از زيباترين مراد قصايدش من از اين گفتار اين است كه عرض كنم، تمدنها آزادانه آغوش به روي هم مي گشايند و برحسب مايه هاي ژرف ملي كه دارند، به درجات گوناگون تحت تاثير يكديگر قرار مي گيرند. اگر فارسي ما از مايه هاي استواري برخوردار نبود، و در آن دريايي از فرهنگ خروشان و مواج نهفته نبود، اي بسا كه ما نيز عرب زبان شده بوديم، قياس كنيد با مصر، لبنان، الجزيره، تونس، مراكش و.... بنابراين آنچه كه از فرهنگ دفاع مي كند، ارزشهاي واقعي نهادين در آن فرهنگ است و اعتباري است كه جامعه به آن فرهنگ مي بخشد. اين موجود سيال و لمس ناكردني را كه فرهنگ مي ناميم، با سد سكندر هم نمي توان جلوش را گرفت، همچنانكه با زور شمشير و سپر نمي توان... بايد پادزهري از درون به وجودش ريخته شود. * به نظر شما گرايشهاي ايران گرايي و ملي گرايي در درون جامعه ايراني كه به ويژه از زمان قاجار به اين سو بر شدت آن افزوده مي گردد چه تاثيري بر شناخت راستين و به دور از خشك انديشي از فرهنگ و تمدن ايراني - اسلامي؟ دارد - دكتر آذرنوش: من معتقدم كه اولا موج ايران دوستي كه در زمان قاجار پديد آمد، تا اندازه اي رهايي بخش بود. آنچه پديد آمد، آن بود كه گرايش به سنتهاي ايراني و زبان فارسي از آن دوره به بعد استمرار يافت. با انقلاب اسلامي اين موج برخلاف تصور برخي به گونه بسيار برازنده و عاقلانه تشديد يافت، يعني ما هم از خودباختگي پرهيز مي كنيم و به فرهنگ ايراني - اسلامي روي مي آوريم و هم از خطر تعصب ميهن پرستي به دور هستيم. مراد من موج عمومي است. طبيعي است كه به موارد اختصاصي توجه ندارم. حال اگر ما بتوانيم اين احساس ايراني - اسلامي بودن، هويت اصيل داشتن و ريشه دار بودن خودمان را در همه سطوح خاصه در سطح جوانان احساس كنيم و به جامعه القاء نماييم، بهترين پادزهر را در جامعه و درون فرهنگ خودمان تزريق كرده ايم. بايد به جامعه روشن بين، خودشناس و فرهنگ دوست اجازه داد كه مردانه با فرهنگهاي وارداتي مقابله كنند زيرا اگر انسان از درون جامعه خود به مبارزه برنخيزد، محال است كه بتواند به كمك ابزارهاي خارجي خود را از گزند اين هجومها در امان بدارد. بديهي است كه راهگشايي ها، كمك ها و ياريهاي مادي و اجتماعي و فرهنگي، همه بايد براي مردم جامعه تدارك ديده شود تا بتوانند در فضاي بازتري به دفاع از خود بپردازد. اشكال عمده ما اين است كه هميشه با پيش داوري به مسائل مي نگريم. اگر بتوانيم با چشم باز و شيوه هاي خردگرايانه به شناسايي فرهنگ و هويت خويش بپردازيم بي ترديد از كشاكش فرهنگ ها سرفراز بيرون مي آييم. گفت و گو از: محمدرضا ارشاد