Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780230-44707S1

Date of Document: 1999-05-20

همسخني پيروان ابراهيم (ع ) جلسه افتتاحيه سمينار با حضور هلموت اشميت و ساير اعضاي هيئت رئيسه گزارشي از همايش بين المللي اسلام، مسيحيت و يهوديت - دينداري در جهان سياسي (قسمت اول ) در زير آسمان فيروزه اي ايران زمين است كه حكمت يونان و عرفان مشرق زمين و ايمان حنيف ابراهيمي و مهر تابناك طبيعت مي تواند در كنار هم سربرآرد و آميزه اي شگفت و بي نظير از ازدواج عشق و عقل و ايمان و زندگي فراهم آورد جستارگشايي: معمولا رسم براين است كه مسافران سمينارها و سفرهاي دور و نزديك، با آب و تاب و توصيفات فراوان به انعكاس ديده ها و شنيده ها و در نهايت دريافتهاي خود مي پردازند. در اين گزارش، از توصيفات حاشيه اي كاسته ايم و قصد ارائه محتواي كنفرانس ها و انديشه هاي مطروحه را داريم. اين محتوا و انديشه ها در همايشي به نام يهوديت، مسيحيت و اسلام، دينداري در دنياي سياست در شهر ليماسول قبرس ( و3و4 2مه ) 1999 ارائه شده و تعداد قابل توجهي سخنراني و سئوال و جواب مطرح شد. مبدع اين همايش - مركز جهاني گفتگوي اديان بود. قبرس: از گذشته هاي دور به دليل موقعيت خاص خود، بخشي از امپراتوريهاي بزرگ تاريخ بوده است و به همين علت گوشه هايي از آثار تمدن و فرهنگهاي باستاني در اين جزيره ديده مي شود. اينك جزيره به عنوان زنجيره اتصال سه قاره اروپا و آسيا آفريقا، از اهميت ژئوپوليتيك بسياري برخوردار است. در سال 1974 نيروهاي ترك جزيره را اشغال كردند كه حدود يك سوم خاك قبرس از آن جدا اين شد مسئله در زبان سياست امروز به عنوان Problem Cyprus- مسئله قبرس شناخته مي شود. همسايگي قبرس با كشورهاي مصر، يونان، تركيه، لبنان، سوريه و نيز رژيم صهيونيستي، اهميت استراتژيكي بالايي را به اين جزيره كوچك در شرق مديترانه بخشيده است. دولت قبرس در حاليكه براي Problemحل تلاش Cyprus سياسي بي وقفه اي ابراز مي دارد، ولي در عين حال براي ثبات و آرامش داخلي، از هرگونه درگيري مجدد و منازعات منطقه اي دوري دقيقا مي كند به دليل همين سياستهاي سنجيده سياسي، قبرس در حال حاضر به عنوان يك جزيره با ثبات و توريستي كه بيش از 2 ميليون توريست در سال از آن بازديد مي كنند تبديل شده است. علاوه بر اين جالب است بدانيم كه بيش از هزار 35 شركت خارجي تحت عنوان Companien Offshore به واسطه مقررات واقع بينانه و اصلاح ساختار بوروكراتيك قوانين، اين كشور كوچك را به يك بندر صادرات مجدد براي كشورهاي منطقه و درياي مديترانه و اروپا بدل كرده است. قبرس، اصلا يك كشور شرقي است، اما امروزه در آستانه پيوستن به اتحاديه اروپا، بخش يوناني نشين آن كاملا چهره اي اروپايي به خود گرفته است. از نظر سياسي، اين كشور پس از اشغال لبنان در سال 1982 به مركز مهمي براي مراكز خبري و ايضا مراكز مهم جاسوسي جهان بدل شد. برگزاري اجلاسهاي مهم منطقه اي، حضور خبرگزاريهاي خارجي، شعبه هاي مهم مالي و تجاري در قبرس و... گوشه اي از اين اهميت را بازمي نمايد. مسلما با پيوستن قبرس به اتحاديه اروپا، بر اهميت اين جزيره بيشتر افزوده خواهد شد. روابط با ايران: به گفته سفير ايران در قبرس، روابط ديرينه اي ميان ايران و اين جزيره وجود داشته و اين موضوع به عصر هخامنشيان باز در مي گردد آن روزگار قبرس سال 150 تحت حكومت پادشاهان ايران مي زيسته و آثار باستاني بازمانده موءيد اين واقعه مي باشد. قبرسيها از اين دوره به نيكي ياد مي كنند، زيرا تسامح و شكوه و ثروت هخامنشيان در اين سرزمين نيز جلوه كرده از است آن پس، ايرانيان همواره در حال رفت و آمد به قبرس بوده اند و اين موضوع هنوز تداوم دارد. لذا فرهنگ دو كشور براي همه غريبه نيست ولي البته مطلوب هم نبايد دانسته شود. در سالهاي پس از انقلاب از سال 1367 روابط سياسي در سطح كنسولگري افتتاح شد كه پس از مدتي به كاردار تغيير يافت و سرانجام در اواخر آذر ماه سال گذشته به سطح سفير ارتقا يافت. آقا رضي نخستين سفير ايران در اين كشور محسوب مي شود كه پاسخگوي سئوالات ما نيز بود. قبرس نيز از سال 1372 در تهران سفارت تاسيس كرده و از آن تاريخ روابط سياسي و اقتصادي دو كشور وضع بهتري يافته است. در اين زمينه، خوشبختانه فرصتي از سوي سفارت ايران فراهم شد تا با يكي از سياستمداران مطلع قبرس، يعني رئيس جمهور پيشين اين كشور، جرج واسيليو به تفصيل گفتگو كنم. وي قريب به شش سال پيش از انقلاب اسلامي تا شش ماه پس از پيروزي انقلاب در ايران به فعاليتهاي اقتصادي اشتغال داشته است. پس از رفع اشغال نيز به عنوان سياستمداري فعال و سپس رئيس جمهور قبرس برگزيده شده و هنوز يكي از اركان فعاليتهاي سياسي و اقتصادي است كه رايزنيهايش براي دولتمردان و بازرگانان كشورش از اهميت خاصي برخوردار است. علاوه بر واسيليو با چند تن از نمايندگان و يكي از معاونين وزارت خارجه قبرس نيز فرصت ديدار و گفتگويي مختصر دست داد. اجمالا مي توانم يك جمعبندي كلي از نظرگاه آنان درباره جمهوري اسلامي ايران ارائه كنم: سياستمداران قبرس همواره از تحولات ايران استقبال كرده اند و از جمهوري اسلامي ايران به عنوان يكي از دمكراتيك ترين كشورهاي منطقه و خاورميانه نام مي برند. اين موضوع پس از انتخاب آقاي خاتمي برايشان از اهميت بيشتري برخوردار شده و به تعميق روابط علاقه بيشتري نشان مي دهند. رئيس مجلس اين كشور همراه با هياتي سياسي و اقتصادي به زودي رهسپار ايران خواهد شد و ظاهرا وزير كشور قبرس و ساير مقامات نيز سفر به ايران را در دستور كار خود قرار داده اند. مقامات ايراني نيز به اين كشور مرتبا سفر مي كنند و يك هفته نيز به عنوان هفته فرهنگي ايران، با برنامه هاي متنوعي برگزار شده است. فرهنگ و آموزش عالي: در زبان قبرسيها كه اصلا يوناني است واژه هاي فارسي نيز وجود دارد و جالب است بدانيم واژه فارسي اصلا در اين زبان به معني سليس و روان به كار مي رود. وقتي مي گويند شما فارسي (پرشيا ) صحبت مي كنيد، يعني سليس و روان حرف مي زنيد. برخي واژه هاي آشنا نظير ماشاءا.. و انشاءا.. هم گهگاه در محاوره قبرسيها شنيده مي شود كه جالب است. نگارنده قبلا بازديدي از برخي مراكز دانشگاهي قبرس داشته ام. در اين ديدار به اين نكته وقوف يافتم كه اين مراكز از استاندارد مناسبي برخوردارند و بهتر است با كسب اطلاعات تكميلي از سوي وزارت فرهنگ و آموزش عالي، برخي دانشجويان ايراني علاقمند به تحصيل در خارج از كشور اين مراكز را نيز امتحان كنند. در قبرس 5 دانشگاه و كالج مهم وجود دارد و برخي ايرانيان هم در اين مراكز تحصيل مي كنند. براي درك اهميت قضيه، بدنيست دانسته شود كه بطور مثال دانشگاه اينتر كالج مجموعا 2800 دانشجو دارد كه حدود 70 نفر از آنها ايراني هستند و تعدادي هم فارغ التحصيل شده اند. اكنون مذاكره موءثري جهت افتتاح كرسي زبان فارسي در اين كالج آغاز شده و همچنين افتتاح دفتري از اين دانشگاه در تهران تحت پيگيري مقامات دانشگاه مذكور مي باشد. همايشي به نام حضرت ابراهيم (ع ):سمينار بين المللي اديان جهاني و دينداري در جهان سياسي Divinity: Islam Christianity, Judaism) (World Political a in با، حضور انديشمندان، دين پژوهان، متكلمان، روحانيون، اساتيد دانشگاهها و قليلي از سياستمردان سه دين بزرگ ابراهيمي، از دوم ماه مه سال جاري ميلادي در شهر ليماسول برگزار گرديد. اين شهر كوچك، يكي از پررونق ترين شهرهاي توريستي حاشيه مديترانه است كه با وجود هتلهاي مجلل و رستورانها و امكانات ساحلي و تفريحي، همواره مملو از توريستهاي كشورهاي مختلف، به ويژه اروپاييان است. ميهماناني از كشورهاي مختلف و با گويشها و زبانهاي متنوع، در سطحي عالي در اين همايش حضور داشتند. سالهاي قبل نيز چنين بوده و سال گذشته حتي ساموئل هانتينگتون واضع نظريه برخورد تمدنها نيز در همايش حاضر شده و مجموعه گسترده اي از انتقادهاي جدي نسبت به تئوري جنجاليش را پذيرا شده بود. وي شايد در پرتو همين نقدها و صدها نقد استوار ديگر كه از بدو ابراز نظريه برخورد تمدنها مطرح شد، به گونه اي كاملا متفاوت و در عين حال بسيار ظريف، مجددا آن را تبيين و توجيه ملخص نمود كلام آنكه هانتينگتون مدعي شده بود كه نظريه او، نظير جنگ هسته اي و جنگ جهاني سوم است. يعني يك تئوري پيشگيرانه از امري ممكن الحصول مي باشد كه اگر طرح و شرح و توضيح نشود و ريشه هاي آن به درستي مورد نقد و بازبيني قرار نگيرد ظرفيت فراگير شدن را خواهد داشت و لذا مي بايد شجاعت درك و مطرح كردن آن در متفكران وجود داشته باشد. اين توجيه رندانه از برخورد تمدنها شايد، نوعي گريز از نقدهاي مصلحانه و پرشمار انديشمندان سراسر جهان، به ويژه متفكران كشورهاي اسلامي، هندي و چيني بوده باشد، اما هانتينگتون سرانجام مي بايد به اين مسئله اساسي نيز پاسخ دهد كه پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و رفع جنگ سرد، چگونه بنيانهاي تئوري جنگ افروزانه اي براي تراستهاي تسليحاتي و سياسيون افراطي غرب فراهم گرديده و پيش زمينه هاي ذهني و تبليغاتي موءثري براي رسانه ها و افكار عمومي آمريكاييان و مردم اروپا كه سالها درگير هراس از كمونيسم بوده اند فراهم كرده است. علاوه بر اين، تعريف هانتينگتون از تمدن، نوعي گسست و چندپارگي جهاني را در شكل منفي آن القاء مي كرد. چالشي دوباره با هانتينگتون: به طور كلي بستر اين گونه القائات، بر ديدگاههاي شبه صليبي استوار گرديده است. زيرا فقدان شناخت عميق از اسلام و آثار تحريف شده و تعصب آلود عليه اسلام، از ديرزمان در ميان مسيحيان اروپا و امريكا رواج داشته و حتي كتب درسي و دانشگاهي نيز خالي از چنين توهماتي نبوده است. اين روند كه با جنگهاي صليبي شكل گرفت، به تدريج نوعي ادبيات ديني يكجانبه و قشري را پديد آورد كه بر ضد هر گونه شناخت و معرفت علمي عمل مي كرد. افسانه پردازي درباره شرق اسلامي، نظير عياشيها و قضاوتهاي خلفاي بغداد، تحريف مفاهيم قرآن و تاريخ نبوي، و سرانجام كينه توزي حيرت انگيز عليه خلافت تركهاي عثماني و ادوار حكومت آنان در آسياي صغير و شرق اروپا، اركان اصلي اين منازعه ضداسلامي را تشكيل مي داد. بعدها شكست انگليسيان از اورنگ زيب، حكمران برجسته و مقتدر گوركاني در هندوستان و لزوم رسوخ در اين شبه قاره ثروتمند نيز باب تازه اي در افسانه پردازي و تحريف تاريخ متاخر شرق اسلامي را گشود. گويي همه اين افسانه ها را از ياد برده بودند كه علوم اوايل يونانيان، تفكر فلسفي، طب، رياضيات، نجوم، كلام عقلي، فن ترجمه، شيمي و حتي موسيقي و علوم بلاغي از رهگذر همين شرق اسلامي احيا شده و گسترشي حيرت انگيز يافته بود. حتي بابهاي اخلاق و تدبير منزل نيز از همين رهگذر در مغرب زمين به موضوع انديشه بدل شد چنانكه صليبيون، به اقرار مورخان مسيحي، حتي استحمام و پاكيزگي را در همين تعامل فرهنگي و تاريخي آزمودند و آموختند. و اين فقط يك وجه از اين تغافل غم انگيز است. مثال ديگر درباره عثمانيان و خلافت مسلمانان ترك بر شرق اروپاست. به قول اسماعيل كاداره، اديب بزرگ آلبانيايي، عثمانيان به مدت شش قرن با درايت و مديريتي حيرت انگيز، آرامش بالكان را حفظ كردند. آرامشي كه پس از جنگ جهاني اول هيچگاه به بالكان بازنگشت و در پايان قرن بيستم، با توحشي باز هم حيرت انگيز به قتل عام مسلمانان و پاكسازي نژادي از سوي صربهاي مسيحي منجر شد. توحشي كه حتي هم آئينان صربها را نيز بر آشفت و به نبرد با ميلوسوويچ و ارتش نژاد پرستش وا آيا داشت پيش زمينه هاي تئوريك نظريه برخورد تمدنها، و جايگزيني جهان اسلام به جاي شبح ترسناك كمونيسم، تاثيري در اين كشتارهاي بيرحمانه نداشته ؟ است آيا ميلوسوويچ و نژادپرستان صرب، خود را در مقام پيشگامان برخورد تمدنها و تظاهر به نوعي نزاع نوصليبي نشان؟ نمي دادند اين تراژديها، همان رويه منفي و تاثرانگيز نظريه جنگ ست تمدنها. و شايد اسلام فقط به دليل مقاومت و قابليت ذاتي و نيز همجواري با غرب، نخستين جبهه اين برخورد نمايانده شد، وگرنه، آسياي جنوب شرقي و شرق دور نيز مي توانست محمل تازه اي براي كشمكشهاي ذهني و واقعي نزاع طلبان باشد. اگر نيك بنگريم، گوهر و اصول مدون نظريه هانتينگتون را مي توان در مرامنامه صهيونيسم جهاني و عقايد تئودور هرتسل، با ذكر جزئيات و اندكي جابه جايي در موقعيتها باز يافت! به هر حال، امروزه با مساعي دانشوران و علما و روشنفكران مصلح و انسان دوست، نظريه برخورد تمدنها آن، مرتبه و جايگاه اوليه را ندارد و اساسا اهالي جهاني به هم پيوسته و سرشار از اطلاعات و درگير با مسائل عظيمي همچون محيط زيست، انفجار جمعيت، كمبود منابع، بيماريهاي مهلك و ناشناخته و... ديگر به ماجراجوييها و جنجالهاي روشنفكرانه نمي تواند بهايي بيش از اين بدهد. راست بايد انديشيد. اگر چنين كنيم درخواهيم يافت كه آنچه دغدغه بزرگ انسانها در جهان نيازمند به معناست، همانا بازگرداندن ايمان و معنويت به خانواده بزرگ بشر است; زيرا آتشي كه پيامبران در قلوب انسانها روشن كردند، هيزمي تازه مي خواهد تا ستارگان اخلاق و عشق و راستكرداري و بالاتر از همه خورشيد از ياد رفته اميد دوباره در منظومه زندگي بدرخشد. سه دين بزرگ و جهاني - اسلام، مسيحيت و يهوديت - به عنوان زادگان معنوي حضرت ابراهيم ( ع ) بيشترين، پيروان را در سراسر جهان دارند. در حال حاضر مسيحيت داراي بيشترين پيروان و اسلام پس از آن داراي موءمناني پرشمار است، اما پيش بيني قطعي درباره قرن بيست ويكم به ما مي گويد كه موءمنين به آيين اسلام به عنوان بزرگترين پيروان يك دين جهاني، جايگزين پيروان آيين مسيح خواهند اما شد عليرغم اين مسائل، اديان بزرگ جهاني مي بايد در جهان آينده، به همزيستي فارغ از خشونت بينديشند و با تكيه بر مشتركات معنوي و ديني راهگشاي زندگاني موءمنانه و صلح آميز و سرشار از سلامت باشند. ايران در سال: يكي 2001 از اين سمينارها كه به زودي توسط مركز گفتگوي جهاني برگزار مي شود، همايش ايران در سال است. ايران 2001 در آغاز قرن بيست ويكم نيازمند برنامه ريزي دقيق و اتخاذ انگاره اي كلي و استراتژيك است و به نظر مي رسد اين سمينار نيز به همين منظور با شركت صاحبنظران ايراني و انديشمندان ديگر كشورها برگزار مي گردد. يكي از مطلعان براين نكته تاكيد مي كرد كه بايد نسل دوم ايرانيان خارج از كشور را با واقعيتهاي داخلي كشور و نيازمنديهاي آن آشنا كرد و ارتباط آنان با فرهنگ ايراني را حفظ نمود و گسترش داد در اين راه، هم گامهايي برداشته شده و هم قدمهايي مي بايد برداشته شود. پيش از اين مناظراتي با عنوان اسلام سياسي و غرب انجام گرفته و در همين راستا نيز ديدار تاريخي عباس عبدي و باري روزن تحقق يافته بود. اما مسائل ديگري نيز وجود دارد كه از اهميت تاريخ ساز و وسيعي برخوردار است. بررسي مسائل حقوقي محاصره اقتصادي ايران مسائل، مربوط به حقوق بشر و كيفيت تفسير آن در فرهنگهاي مختلف دستيابي، به ديدگاههاي مشترك انساني و جهاني و منطقه اي بررسي، ضرورت عبور خط لوله هاي نفت آسياي مركزي از ايران، جايگاه ايران به عنوان مبدع گفتگوي تمدنها و... گفتگوي تمدنها: چنين مسائلي، سرفصلهاي استراتژيكي هستند كه مي بايد محمول انديشه هايي جدي قرار گيرند. طرفه آنكه حداقل در موضوع گفتگوي تمدنها ايران، نمي تواند نقش ناظر داشته باشد. سال دو هزار در راه و سال دو هزار و يك نيز چندان دور نيست. جهاني كه اين سخن را از زبان رئيس جمهور ايران شنيده منتظر است تا ابتكارهاي واضع آن را نيز ملاحظه كند. تاكنون چه كرده ايم و در آينده چه دستاوردي و چه راهكارها و برنامه هاي عملي براي عرضه خواهيم؟ داشت بي ترديد، ايران مي بايد به عنوان بزرگترين مركز گفتگوي فرهنگها معرفي شود. اين مهم، نيازمند وسع نظر و نگرش اصيل و واقع بينانه است. بايد امكانات معنوي و اجتماعي لازم فراهم شود. مثلا بايد به اين نكته پاسخ داده شود كه آيا مي توان پرچمدار گفتگوي تمدنها در سطح جهان بود، اما كثرت فرهنگي و گفتگو در داخل كشور را شكوفا و پررونق؟ نيافت آيا با ديدگاههايي كه نقد و سخن مخالف را برنمي تابند و به آزادي انديشه باور ندارند و تساهل فرهنگي را نيازموده اند و بشريت را بر طبق معيارهاي كوچك خود ارزيابي مي كنند و حقوق انسانها را بر اساس تقريب به خود در نظر مي گيرند و ايمان را محدود به ظواهري ويژه مي دانند و خود را حق مطلق و مطلقا حق مي پندارند و.. مي توان به عرصه گفتگوي جهاني تمدنها وارد؟ شد سرزمين پيوستگيها: شايد لازم است به گفته فيلسوف و اسلام شناس بزرگ فرانسوي، هانري كربن بينديشيم. او عميقا معتقد بود و استدلالهايي عميق بر اعتقاد خود مي افزود مبني بر اينكه فرهنگ ايراني، نگين معنوي زيور جهان است. ديرگاهي است كه جهان دوپاره، و جسم و روح آن از هم جدا افتاده است. غربت غرب كه نماد جسمانيت انسان، و رنج و از خود بيگانگي شرق كه انگاره معنا و روح جهان بوده است، در ايران محو مي شود و گوهر آن در معدن فرهنگ ايران باز يافته مي شود. ايران رمز پيوستگي است. در زير آسمان فيروزه اي ايران زمين است كه حكمت يونان و عرفان مشرق زمين و ايمان حنيف ابراهيمي و مهر تابناك طبيعت مي تواند در كنار هم سربرآرد و آميزه اي شگفت و بي نظير از ازدواج عشق و عقل و ايمان و زندگي فراهم آورد. پس مي توان به درستي باور داشت كه گفتگوي تمدنها مامني امن تر از تمدن اسلامي ايران و بستري برتر از فرهنگ جاودانه ايرانشهر نخواهد يافت. نظريه گفتگوي تمدنها يك تصادف يا يك تئوري سياسي نبوده و تاريخ گواهي مي دهد كه همواره در دل اين معبر تمدنها بوده كه همزيستي و همسخني فرهنگها امكانپذير مي شده است. حتي اقوام مهاجم و اشغالگر نيز، زود به سخن درمي آمده و مجذوب رازهاي پرشماره و مغروق و وامدار اين فرهنگ متاعي بوده اند كه امروزه از سوي ايران مي توان به جهان عرضه كرد، همين معنويت و فرهنگ پرمعناست. چيزي از جهان كاسته شده و خلايي پنهان در سويهاي مختلف عالم وجود اگر دارد چشم بگشاييم و نيك نظر كنيم، جاده ابريشم در بازار فرهنگ دوباره گشوده خواهد شد و منشور بازارهاي آزاد ايران، كالايي در خور همه انسانها، عرضه خواهد اما كرد سوءال سترگ، همچنان برجاست: ما تا چه حد آماده اين رسالت ژرف و اداي اين امانت شگرف بوده ايم، هستيم و خواهيم؟ بود تا فردا... گزارش از: سيد مسعود رضوي