Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780230-44701S3

Date of Document: 1999-05-20

چرا مديريت زمان؟ نداريم منظور ما از ساعات فراغت؟ چيست چرا تصور مي كنيم كه اوقات راحتي ايجاد مشكلي مي كند كه بايد با پناه بردن به هنرحل؟ شود دوره هاي بزرگ هنري به علت بيكاري بوجود نيامده. حداقل هنر فعاليتي پيوسته با فراغت نبوده، بلكه پيشه اي نظير پيشه هاي ديگر به شمار مي رفتند كه به توليد اشياء ضروري زندگي بستگي داشته. فراغت به مفهوم امروزي قبل از انقلاب صنعتي وجود نداشت. معني آن فقط زمان و فرصت بود. يكي از كاراكترهاي شكسپير مي گويد: اگر وقتت اجازه مي داد با تو صحبت مي كردم. شايد كلمه سرفرصت امروزي هم اين معني را داشته باشد. امروز وقتي از فراغت صحبت مي كنيم به فكر تامين فرصت براي انجام كاري نيستيم. ما وقت زيادي داريم و نمي دانيم آن را چگونه پر كنيم. فرصت ديگر مفهوم حفظ زمان براي مقابله با فشار حوادث را ندارد بلكه نشان دهنده خلاء فراگيري است كه براي آن بايد مشغوليتي پيدا كنيم. فضايي خالي براي ذهن و بدن كه توسط جامعه شناسان و روانشناسان اجبارا وارد زندگي شده و مشكل ايجاد كرده. زندگي روزانه ما به دو مرحله مجزا بسان شب و روز تقسيم شده كه آنها را كار و سرگرمي ساعات مي ناميم زيادي در روز كار مي كنيم و وقتي حداقل زماني لازم را براي خريد و خوردن صرف كنيم بقيه در فعاليتهاي مختلفي به كار مي بريم كه به تفريح و سرگرمي معروفند، كلمه زيبايي كه حقيقتي را پنهان مي سازد كه ما معمولا حتي در ساعات فراغتمان هم تفريح نمي كنيم و آن را در شكلهاي مختلف لذت يا سرگرمي انفعالي مي گذرانيم. فوتبال بازي نمي كنيم بلكه مسابقه آن را تماشا مي كنيم كاري نمي كنيم به تئاتر يا سينما مي رويم. قدم نمي زنيم سوار ماشين مي شويم. بنابر اين لازم است به وضوح تفاوت بين كار و سرگرمي، و سرگرمي پرتحرك و فعال و سرگرمي انفعالي و بيحال را به بشناسيم نظر من كاهش سرگرمي فعالانه و ورزش غير حرفه اي و رشد بي حد سرگرمي انفعالي است كه نظر جامعه شناسان را به اين موضوع جلب كرده. اگر قسمت بزرگي از جمعيت ساعات فراغت خود را به جاي درگيري در ورزش به تماشاي تلويزيون بگذرانند، به ناچار افتي در سلامتي و ساختمان بدن آنها پيدا شده و به مشكلات رواني و اخلاقي منجر خواهد شد، چون ما هم اكنون آثار ذهني و اخلاقي خيره شدن به صحنه هاي هيجان انگيز تلويزيون را مشاهده مي كنيم، اگر خوشبين باشيم اين وقت گذراني را بيهوده و بي اثرتر از آن مي بينيم كه بتواند تاثير دائمي بر شخص بگذارد90 فيلم از ده فيلمي كه تماشا مي شود مطلقا اثري در ذهن و تصور تماشاگران ندارد و تعداد كمي مي توانند گزارشي منطقي از فيلمي كه دو هفته پيش ديده اند تنظيم كنند. اگر هنر بر ما اثر مي گذارد بايد با آن زندگي كنيم. بيش از نگاه كردن به يك تابلوي نقاشي، خود نقاشي كنيم، بيشتر از رفتن به كنسرت خود موسيقي بنوازيم، و تمام حواسمان را در تنظيم تدارك و انضباط هنر به كار ببريم. در اين صورت چيزي پيش مي آيد كه مي تواند به بدنها و روح ما اثر بگذارد. زماني سرگرمي رضايتبخش و مفيداست كه در آن شركت داشته و فعاليت كنيم و چنين چيزي كاربرد طبيعي فراغت به شمار مي رود و در اين معني متضاد كار و فعاليتي به جاي كار به حساب مي آيد و اينجاست كه بيشترين و اساسي ترين اشتباهات در زندگي ما وارد مي شود. خودكار مفهوم مجردي ندارد. معمولا مي گوييم كار مي كنيم كه زندگيمان را بگذرانيم. به اين معني چيزي به دست بياوريم كه بتوانيم آن را با غذا و مسكن و تمام نيازهاي وجودمان عوض كنيم. اما بعضي از ما به كارهاي بدني مثل كشت زمين، به كار انداختن ماشين، كندن معدن مشغوليم و برخي ديگر به كارهاي ذهني مثل حسابداري تدريس و مديريت و حكومت مي پردازيم در اين كارهاي متفاوت عامل مشترك زيادي وجود ندارد به جز اينكه همه آنها كل وقت ما را مي گيرند و فرصت بيكاري برايمان نمي ماند. بعد متوجه مي شويم كه كار يك نفر اغلب براي شخص ديگر تفريح و سرگرمي است. يك تاجر آخر هفته به شكار مي رود، يك كارمند باغباني مي كند، يك راننده به مرغداري يا پرورش گل مي پردازد. البته در بطن اين تغيير كار غريزه سالمي وجود دارد، بدن و ذهن ناخودآگاه دنبال جبران كار خود نيستند: هم آهنگي عضلاني و يكپارچگي ذهني. اما در مواردي گسستگي بوجود مي آيد و يك فرد زندگي دوگانه اي پيدا مي كند، مثل زندگي دكتر جكيل Tedyll و هايد Hyde نيمي جكيل (جدي و خوش رفتار ) و نيم ديگر هايد (هيولايي غيرانساني ) در اين داستان استيونسن Stevensonمفهوم، اخلاقي ژرفي وجود دارد. شخصيتي فروريخته براي جبران اين حالت سرشتي ضداجتماع پيدامي كند. مثال وضع حزب نازي در روزهاي اوليه آن است كه مردم از بيكاري و بيحوصلگي در گوشه خيابان جمع مي شدند و اين حزب پا گرفت. مطالعات علمي درباره اجتماعات گوشه خيابان نشان داده كه در اين همايشها، فاشيسم و گانگستري بوجود مي آيد، اجتماعي با مجال فراغت و وقت اضافي بدون مشغوليت جبراني براي لزومي آن ندارد كه شيطان براي اين دستهاي بيكار شرارت پيدا كند. آن ها بي اختيار براي انجام كاري مي خارند. ماهيچه ها اگر براي منظور بخصوصي تربيت نشوند براي خود كار پيدا تحرك مي كنند و فعاليت، عكس العمل غير ارادي واضحي براي بيكاري نيستند و آن را پر مي كنند و مشكل حل مي شود. اما كار هم فعاليت است و اگر ما به اين نتيجه برسيم كه تمام وقت ما بايد با فعاليت يا كار پر شود در اين صورت تفاوت بين كار و سرگرمي بي معني خواهد بود و آنچه كه سرگرمي مي ناميم فقط تغيير مشغوليت است: از نوعي تحرك به تحرك ديگر مي رويم يكي را كار مي ناميم و براي آن پول مي گيريم و به ديگري سرگرمي مي گوييم و احتمالا براي آن چيزي مي پردازيم. از: ماهيچه هاي لاغر و هنر خالي ترجمه: علي مجتهدي