Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780229-44686S1

Date of Document: 1999-05-19

چرا دروغ را به حقيقت ترجيح؟ مي دهيد مردم يا صادقند يا رياكار. چيزي به عنوان صداقت نسبي وجود ندارد زيرا صداقت مثل راستگويي يك فضيلت مطلق به شمار مي رود. شما نمي توانيد در مورد مسائل كوچك رياكار باشيد و در مورد مسائل مهم صادق. كسي كه يك گردو مي دزدد، اگر فكر كند كه مي تواند بدون اينكه شناخته شود، فرار كند 1000 روپيه هم مي دزدد تنها مي توانيد با آگاهي از گذشته يك فرد، در مورد آينده او نيز نظر دهيد. اگر بخواهيد عكسش را عمل كنيد به منزله اين است كه از واقعيت فاصله گرفته ايد و خود را براي رودررو شدن با حرف راستي كه به ضررتان است آماده كرده ايد. همانطور كه خصوصيات اوليه انسان دستخوش تغيير نمي شود، يك دزد هم به طور ناگهاني بدون هيچ دليل يا انگيزه اي به يك انسان شريف تبديل نمي شود. همين مورد براي يك دروغگو هم صادق است. متاسفانه بعضي از آدمهاي كاملا غافل ترجيح مي دهند به فردي كه مي داننددروغگوي معروفي است اعتماد كنند تا اينكه حرفهاي فرد ديگري را كه مي دانند هرگز يك كلمه حرف دروغ نگفته است، من بپذيرند تصور مي كنم اين مسئله به لجاجت فوق العاده طبيعت انسان بستگي دارد. اغلب به اين نكته پي برده ام كه مردم دروغ پرزرق و برق را به حقيقت ساده ترجيح مي دهند. در هر كدام از اين موارد، دروغي كه به زيبايي بيان شده است از حقيقت عجيبتر به نظر مي رسد. اينكه دروغ بگوييم و بر روي گفته خود مصر باشيم شيوه اي كاملا نادرست است زيرا دروغ آدم فاش مي شود و هيچ كس هم به چنين بيچاره احمقي كه سعي دارد با دروغ در ميان مردم اعتماد كسب كند، توجهي ندارد تا زماني كه مردم كاملا بفهمند او يك دروغگوست. به ياد مي آورم كه شاهد اتفاق جالبي بودم كه با ديدن آن به اختلاف عقايد مردم در مورد صداقت پي بردم. مردي كه بچه هاي زياد همراهش بود نتوانست به موقع خود را به قطاري كه در يك ايستگاه كوچك فرعي واقع شده بود، برساند. او به بليت فروش يك چك 10 روپيه اي داد و به سرعت به طرف زناني كه همراهش بودند دويد تا به آنها كمك كند كه خودشان را به قطاري كه در حال حركت بود برسانند، قطاري كه خودش هم با سختي فراوان سوار شد، همانطور كه قطار، ايستگاه را ترك مي كرد مامور بليت فروش در حالي كه كنار قطار مي دويد بليت و باقي پول مرد مسافر را به او پس داد. مرد بلافاصله مامور را مطلع كرد كه باقيمانده پولش اشتباه است. مامور خشمگينانه جواب داد: نه، نه، آقا! بقيه پولت درست است. من هرگز پول اشتباه نمي دهم. مسافر فرياد زد: اما اين دفعه اشتباه كردي، قطار را نگه دار. -نه،، نه نگهبان به راهت ادامه بده، قطار را نگه ندار. باقي پول درست است. مسافر هنوز پافشاري مي كرد: نگهبان! قطار را نگه دار و به حرف اين مرد گوش نده، او اشتباهي به من پول داده است. قطار ايستاد. مامور بليت فروش به سرعت به سمت مسافر رفت و به خاطر اينكه باعث ايستادن قطار شده بود با لحن تندي با او شروع به حرف زدن كرد! او همچنين به خاطر زير سئوال رفتن صداقتش عصباني بود آن هم در حضور مسافراني كه سرشان را از قطار بيرون آورده بودند و به ديده تمسخر به آنها نگاه مي كردند. مسافر گفت: مرد جوان من كه به امانتداري تو شكي اين قدر ندارم مطمئن نباش كه هيچوقت اشتباه نمي كني. مرد بليت فروش لجوجانه اصرار مي كرد كه آقا من مطمئنم كه به شما اشتباه پول ندادم. پيرمرد راستگو در حالي كه لبخندي به لب داشت جواب داد: پس چه جوري است كه من بليت دارم كل پولم را هم دارم و چك 10 روپيه اي را كه به شما داده بودم را هم؟ دارم مامور بريده بريده گفت: اوه خداي من! آيا من چك 10 روپيه اي را به شما ؟ برگرداندم مسافر جواب داد: البته كه اين كار را كرديد. بفرمائيد و پول را به مامور پس داد. - خيلي متشكرم آقا! اگر شما پول را به من برنگردانده بوديد، حقوقم را قطع مي كردند. قطار به حركتش ادامه داد و مامور با خوشحالي دستش را براي مسافر و خانواده اش تكان داد و به سمت دفترش بازگشت. او يك مرد خوشحال و يا به عبارتي ديگر، عاقل بود. همه آنهايي كه در قطار بودند و حتي متاسفانه خانواده خود مسافر همگي آن مرد را يك احمق مي دانستند كه اين همه وقتش را براي قانع كردن مامور لجوج به خاطر حماقتش تلف كرده و چك 10 روپيه اي كامل را هم از دست داده بود. اما مسافر طور ديگري فكر مي كرد. اينكه صداقت بهترين سياست است شايد يك گفته بي عيب و نقص باشد ولي اغلب ممكن است به نظر يك راه پول ساز هم نيايد. به خصوص زماني كه اشخاص با سوء استفاده كردن از صداقت و راستگويي براي منافع خود بازار سياه ايجاد مي كنند و مثل علف هرزه از همه جا سر در مي آورند و مردم عادي فقير يا بايد با اين شرايط بسازند و يا براي هر آنچه كه مي خواهند بهره گزاف و غيرمنطقي بپردازند. البته اين يك طرف قضيه است و اگر منفعت تجاري تنها هدف رفتار صادقانه باشد، تعهد معمولي كه از روي صداقت مي دهيم و برچسب درستكاري كه روي كارهاي تجاري مان مي زنيم احتمالا از جمله چنين مواردي خواهد بود كه با شكست مواجه مي شود. با اين وجود اگر منظور از صادق بودن تجسسي براي حقيقت محض است، ارضاء عزت نفس خودتان و رسيدن به آن آرامش بي نقص روحي را تنها مي توان از طريق تلاش مداوم براي دستيابي به حقيقت و درستكاري مطلق و صادقانه به دست آورد و آن وقت منافع و ملاحظات تجاري و حسابهاي سود و زيان بايد بدون هيچگونه سئوالي كنار گذاشته شوند و ما نتيجه كارمان را با دستيابي به آرامش و رضايت روحي ارزيابي مي كنيم. براي هميشه وجدان راحتي داشتن و خود را ملامت نكردن به خاطر همه روابطمان با دوستان، از همه ثروتهاي افسانه اي باارزشتر است. اگر مردم براي اينكه خود را بشناسند، پاره اي از مشكلات را در نظر بگيرند و از اين طريق به روشنفكري روحي برسند به جاي اينكه وقت خود را صرف اندوختن ثروتهاي غيرضروري وبيهوده كنند، به آرامش بي حد و حصري دست خواهند يافت كه در واقع خوشبختي واقعي را تشكيل مي دهد كه همان هدف نهايي همه انسانهاست اگر چه متاسفانه آنها اين را نمي دانند. هدف انسان در زندگي كسب خوشبختي براي خود و لزوما خوشبختي ديگران است. اين دو از هم جداشدني نيستند مثل آزادي از غم، رنج، مرگ، بيماري و شك كه به طبع آخرين مورد و مهمترين نيز به شمار مي رود. ديوانگي و شيفتگي انسان براي دستيابي به ثروت و قدرت، توسط هر وسيله اي هر چند پست و بي مقدار، نتيجه جستجوي مداوم او براي ثروت و لذت است كه او فكر مي كند ثروت بهاي آن را مي پردازد. دروغگويي و رياكاري تنها راهي است كه انسان را به سوي سرنوشتي نكبتبار مي كشاند كه يكي ممكن است آن را اينگونه بنامد: نقصاني آني اگر بخواهيم ثروت را از طريق صداقت كامل و راههاي شرافتمندانه بدست بياوريم كاري بس كند و پرزحمت انجام داده ايم، آنقدر كند كه بيشتر مردم از آن اغنا نمي شوند، در نتيجه آنها رياكاري، دروغگويي و گفته اي كه حاكي از عدم اعتنا به حقوق و احساسات هموطنانشان را مي باشد، پيشه كار خود مي كنند كه باعث شود كارشان زودتر پيش برود. خيلي ها ثروت را اينگونه بدست مي آورند. وقتي ثروت بدين شكل بدست آمد، چگونه از آن لذت؟ مي برند از طريق ارضاي اميال شهواني، فساد و دستيابي به ثروت بي فايده و بي اندازه به قيمت بيچاره كردن افرادي كه از خودشان بيچاره ترند. آنان خيلي زود توسط اين به اصطلاح لذتها ارضا مي شوند. لذتي كه در اين زياده روي بي حساب نهفته است زودفروكش مي كند و جاي آن را نارضايتي و پشيماني عذابآوري كه از فقر بدتر است، مي گيرد. آنها از لذت تقسيم چيزهاي خوبي كه در اين جهان است با ديگران بي خبرند. مشغله ذهني آنها همان بدست آوردن ثروت بيشتر و بيشتر مي باشد نه آن انگيزش سخاوتمندانه اي كه حس بذل و بخشش را در ما تحريك كرده و نهايتا باعث شادي ديگران مي شود. رياكاري در اعمال و رفتارشان به تدريج عزت نفسشان را هم ضعيف مي كند. آرامش روحي هيچ مفهومي براي آنان ندارد. آنها سعي مي كنند نداي وجدان را در سرگرميهاي بيشتري غرق كنند تا آنجا كه زندگي ديگر هيچ احساس لذت بخشي به آنها ندهد. آنها ممكن است اين حقيقت را بفهمند يا اينكه آن را درك نكنند ولي زندگي شان را در راه كسب ثروت براي انگيزه هاي خودخواهانه شان تلف كرده اند آن هم به صورت افراط در دروغگويي، رياكاري و توجه نداشتن به ديگران. آنان هرگز به مفهوم خوشبختي واقعي نرسيده اند زيرا به واقع كمترين دركي از اينكه خوشبختي حقيقي چيست، ندارند. خوشبختي واقعي در معرفت ما نسبت به اينكه چه چيز درست است و چه چيز اشتباه، چه چيز حقيقت محض است و درچه چيز حرف بي ارزش نهفته در است اينكه فقط به دنبال حقيقت برويم به خاطر نقش حقيقت نه به خاطر سود موقتي كه در ثروت يا جاه و مقام دنيوي پنهان بايد است تنها به دنبال خوشبختي به خاطر تقويت كردن و كسب آن خصايص باشيم كه نتيجه ايشان براي هميشه باقي مي ماند و در كل منجر به كمك به ارتقا معنوي دنيا مي شود. صداقت خود مستلزم داشتن نيت پاك است. اگر واقعا اراده كنيم كه بدانيم كاري كه انجام داده ايم از روي خودخواهي و ناكامي نبوده است، بزرگ منشي خود را نشان داده ايم. اين مسئله اشاره اي هم به داشتن صداقت به خود و گرايشات خوبتان دارد و اشتياقي كه به هر وسيله ممكن است كه درحيطه اختيار شماست، خود را به كمال برسانيد. تنها راه به سوي تكامل خودشناسي است كه اگر ما به اين مرحله نرسيم در واقع تمام آنچه را كه آموخته ايم بي ارزش تلقي مي شود. وقتي خود را بشناسيد، هدف از خلق خود و بشريت را هم شناخته ايد و شكي هم نداريد كه چه كار مي خواهيد بكنيد يا چگونه آن كار را مي خواهيد انجام دهيد. صداقت و درستكاري جزئي از وجود و زندگي شما لازم خواهدشد نيست بيهوده خود را سرگرم يافتن چيزي كنيد كه به واقع تمامي اينها براي خود شما آفريده شده اند برترين خوشبختي آن است كه به آنچه داريد قانع باشيد و آن را با ديگران تقسيم كنيد. طبيعت دروني انسان يا همان خطرات در اصل قوي و خوب است و از قدرت معنوي سرچشمه گرفته است، همان قدرت روحاني كه با آن همه فرهيختگان به عاليترين درجات از رسيده اند نظر ما خيلي از آنها انسانهاي بي سواد بوده اند. سري راماكريشنا، شايد يكي از خردمندترين انسانهاي عصر حاضر باشد كه حتي نمي توانست نام خود را امضا كند، بدون شك او معرفت خود را از ميان كتابها به دست نياورده پس است از كجا اين معرفت را كسب كرده؟ است آنان نه علمي داشتند نه كسي آنها را راهنمايي كرده است. بلكه در واقع معرفت را در خود جستجو كرده اند و به واسطه عطش ارضا نشدني انسان براي روشنفكري روحي، به آن رسيده اند اما توسط اراده راسخ و شكيبايي كه همراه خيلي از نااميدي ها و موانع بوده علي رغم است تمام اين نااميدي ها و نقاط ضعف، آنان در جستجوي نوري دروني بودند. آنها از خود استقامت نشان دادند و پيروز شدند، شما هم مي توانيد. خداوند در فطرت هر انساني، قدرت و خوبي ايي قرار داده است كه به واسطه آن روح انسان مقرب روح پروردگار شود اگر در اين راه عزمي راسخ و نيتي پاك داشته باشد. اين فراگيري عادات و غريزه هاي شيطاني توسط انسان است كه از طريق ضعف محض شخصيت، خفقان نداي وجدان و خيانت به تربيت خوددروني حاصل مي شود كه زندگي را كه او بدان اصرار ورزيده است يك مايه مضحكه از آن خوبي اصيل مي داند كه همه ما به آن پايبنديم. دروغگويي، رياكاري و شرارتهايي از اين قيبل صفات بدي هستند كه خود ناشي از ضعف ما، در برابر خود برتر مان نداشتن است ثبات شخصيتي عاملي است كه باعث مي شود ما قادر نباشيم در برابر نيروهاي شيطاني و هوي و هوسهاي زندگي بايستيم. انساني كه خوبي را مي شناسد، از روي عادت با چشماني هوشيار، بدي را انتخاب مي كند و بدين شكل وجود خوبي اي را كه در اوست ناديده مي گيرد و عادات بد را تقويت كرده و قدرت ايستادگي در مقابل شيطان را از دست مي دهد، شيطاني است كه حالا تسلط قوي و قويتري بر زندگي و اعمالش پيدا كرده است. به جاي بدي، خوبي را انتخاب كنيد. به جاي عادات بد، رفتارهاي خوب را فرابگيريد. منيت برتر خود را كه در شما نهفته است بشناسيد و خواستار اين باشيد كه انسانيت را بخش اصلي زندگي خود كنيد و در آن هنگام گامهايتان قاطعانه روي سنگفرشي قرار مي گيردو شما را به سوي رشد شخصيت و روشنفكري معنوي هدايت مي كند. ترجمه: نسرين رمضانعلي علي اكبر