Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780229-44684S3

Date of Document: 1999-05-19

دارم بازي كردن را به اندازه نوشتن دوست گفت وگو با مت ديمون در هاليوود از سرباز وظيفه اي كه رايان نام دارد و يك گروهان نظامي مامور نجات جان او از زير آتش بارهاي ارتش آلمان نازي مي شوند، به عنوان سپر طلايي جديد و نابغه تازه وارد سينما اسم برده مي شود. اما مت ديمون با لبخندي آرام در آغاز مصاحبه مي گويد: ولي شما مي توانيد با چكاندن جوهر قلم خود برروي كاغذ مرا بكشيد. من مي دانم كه اهالي مطبوعات قدرت فراواني در كار خود دارند و مي توانند كارهاي زيادي انجام دهند. سال قبل او بازيگري جست وجوگر بود كه سعي در اثبات خويش داشت. آن زمان او دانشجوي دانشگاه هاروارد بود. اما حالا او اسكار بهترين فيلمنامه را در دست دارد و حتي در كنار چند نام بزرگ و مطرح سينما نامزد دريافت اسكار بهترين بازيگر مرد براي ويل هانتينگ خوب هم شد. براي اسكار 99 هم او نجات سرباز رايان را دارد. براي مت ديمون اصلا اهميتي ندارد كه آيا مي تواند براي مدت زماني طولاني در اوج موفقيت باقي بماند يا خير. او از اين مساله خشنود و راضي است كه براي آينده خود راهي را برگزيده كه به آن علاقه داشته است. او با خنده مي گويد: يكي از فيلم هاي خيلي خوب من به ما آموخت كه هيچوقت به آنچه كه درباره تان نوشته مي شود، چه خوب و چه بد اعتماد نكنيد. وقتي روز به پايان مي رسد خود آدم بهتر از هر كس ديگري مي داند چه كاري انجام داده است. تصميم گيري نهايي را بازيگر وقتي انجام مي دهد كه فيلمنامه اي را براي كار قبول مي كند، بعد از آن ديگر اهميتي ندارد كه گفته شود بهتر بود اين آدم در آن فيلم بازي مي كرد يا نمي كرد. علي رغم شهرت ناگهاني، ديمون آدمي نيست كه يك شبه به اين موفقيت دست يافته باشد. او نخستين فيلم خود را ده سال قبل بازي او كرد آن زمان در نقش كوتاهي در فيلمي با عنوان Mystic Pizza بازي كرد. او همچنين نقش هاي اصلي فيلم هايي مثل باران ساز و دليري زير آتش را به عهده گرفت. اما سال قبل بود كه نگارش فيلمنامه و بازي در ويل هانتينگ خوب او را به موفقيت رساند. او فيلمنامه فيلم را با همكاري بن افلك دوست قديمي خود نوشت. ديمون كه به نظر مي رسد زمان را براي مشهور شدن زود مي داند مي گويد: واقعا باعث شرمندگي است كه در اين لحظه من به اين موفقيت رسيده ام اين زمان خيلي كوتاه تر از آن بود كه ما فكر مي كرديم. اصلا فكر نمي كردم در چنين زماني موفق به دريافت جايزه اسكار شويم. براي ما اين موفقيت خيلي زياد بود. با آن كه آكادمي اسكار جايزه خود در رشته فيلمنامه نويسي را به ديمون و افلك داد، اما هر دوي آنها بيشتر از كار نگارش وقت خود را صرف حضور در جلوي دوربين بازيگري كرده اند. افلك در آرماگون بازي كرد و ديمون هم به دنبال فيلمنامه اي خوب براي كار است. ديمون مي گويد: نوشتن براي هر دوي ما حكم نمايش خلاقانه اي را داشت كه در وجود ما بود. نوشتن چيزي است كه آن را دوست دارم. اما در همين حال من نمي توانم كار شما را انجام دهم. بازي كردن را هم به اندازه نوشتن دوست دارم. براي ديمون - كه تلفيق چهره كودكانه و روشنفكري بالغ گونه اش به وي حالتي خاص مي دهد - بازيگري اصلي ترين چيزي بوده كه هميشه به آن فكر مي كرده است: از مدت ها قبل مي دانستم كه بايد هنرپيشه شوم و احساس مي كردم كه هيچ راه ديگري وجود ندارد. به شكل مثبتي خوش بين بودم. شايد من بايد به دانشگاه حقوق يا پزشكي مي رفتم. اما هيچ يك از آنها نمي توانست مرا از نظر روحي قانع كند. هميشه در تخيلم خودم را يك بازيگر مي ديدم. وقتي از او پرسيده مي شود اين مصمم بودن در راه بازيگر شدن را چگونه تحليل مي كند، مي گويد: اغلب اوقات در حيرتم كه چه چيزي باعث مي شود تا آدمي تصميم بگيرد بازيگر شود. اين اشتياقي است كه در بسياري وجود دارد. اما در همين حال نوعي پوچي غير طبيعي و غريب هم در اين كار وجود من دارد اميدوارم در رابطه با من چنين حالتي وجود نداشته باشد و در درونم چيز ديگري باشد كه مرا به سمت اين حرفه سوق داده است. آيا او از اين كه دانشگاه هاروارد را نيمه كاره رها كرد تا به بازيگري بپردازد، پشيمان؟ نيست ديمون مي گويد: من دو ترم ديگر دارم تا درس دانشگاهم تمام اگر شود فرصت كنم، آنها را از سر خواهم گذراند. از سوي والدينم هيچ فشاري براي تمام كردن اين ترم ها وجود ندارد. حقيقت امر را بخواهيد آنها مي گويند من در كار فيلمنامه نويسي آدم موفقي بوده ام و بازيگر هم كه شده ام. اما خب، واقعيت اين است كه من مدرك ندارم. بعدها مي توان آن را گرفت! منبع: هفته نامه فيلم آنلاين ترجمه: كيكاووس زياري