Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780227-44660S2

Date of Document: 1999-05-17

كه عشق پناهي گردد... نگاهي به نمايش ريچارد سوم به كارگرداني داود رشيدي نمايش ريچارد سوم به كارگرداني داود رشيدي چندي است در سالن اصلي تئاتر شهر به صحنه رفته است. در اين مقال نگاهي كوتاه به اين اجرا مي اندازيم. نمايش ريچارد سوم همانطور كه در بروشور نمايش نيز ذكر گرديده، مدت زماني نزديك به شش ساعت را در برمي گرفته كه آقاي رشيدي تنها نيم آن را براي اجراي خود در نظرگرفته است و اين به خودي خود، نه نقص است و نه حسن. كارگردان مي تواند به صلاحديد خويش هر مقطعي از متن را جهت اجرا برگزيند و يا حتي تغييراتي كلي در متن نمايش بدهد. نمونه مناسب آن را مي توان به اقتباس سينمايي كوروساوا، (فيلم ساز ژاپني ) از شاه لير شكسپير در فيلم آشوب مشاهده كرد. او شخصيتها، زمان، مكان و داستان را تغيير داد، حتي به جاي سه خواهر در نمايش شاه لير، سه برادر را جايگزين كرد. حتي كارگردان مي تواند به عنوان خالقي جديد از منظري ديگر به يك داستان بنگرد و روح اثر را به كل تغيير دهد، كه اگر اين نبود ما تا سالهاي سال به عنوان مثال تنها بايد يك نوع و شكل اجرا از هملت شكسپير را تا ابد شاهد مي بوديم. تلاش صورت گرفته جاي بحث ندارد. دراين وانفساي غنيمت پرواز، بالهايي به تكان در آمده ولي چگونه و چرا اين ؟ گونه نمايش ريچارد سوم را با همين زمان اجرايي مي پذيريم. با ريچارد خيلي بد و ريچموند نجات بخش، صلح افكن خيلي خوب. در اين شكل اجرا به غير از روايت و اطلاعات حواشي آنها، تنها در لحظه آخر قبل از آنتراكت با حضور شهردار و حرفهاي او و صحنه بعد كه ريچارد با ظاهرسازي مذهبي مردم را مي فريبد، با لايه اي عميق تر از يك رويداد صرف برمي خوريم. سئوال اين است كه چرا رشيدي در جهت پرداخت مضاميني اينچنين كه حاوي تامل و تعمق بيشتر از جانب تماشاچيان است اصراري؟ نورزيده يقينا ايشان توانايي نگه داشتن تماشاچي را بر جاي خود دارند. حداقل براي هم نسلان ما كه نمايش پيروزي در شيكاگو را در خاطر دارند مسلم توجه مي باشد داشته باشيد كه ما نمايش ريچارد سوم نوشته شكسپير ولي به كارگرداني داود رشيدي را مي بينيم. اگر هدف اجراي مو به مو از نمايش اصلي بوده، شكي نيست كه مي دانيم و آقاي رشيدي بهتر از ما كه با اين ملزومات و تمهيدات سختينه اي با سرانجامي نه چندان خوش بوده است. ابرهايي كه هميشه براي تمام صحنه هاي خارجي در تمام نمايشهاي پيشين بر پرده سفيد مي گردند. يا ستونهايي كه ظاهرا پاي تمام نمايشهاي ما برپا شده است. با طراحي صحنه اي بسيار خشك و انعطاف ناپذير. بازيها در نمايش ريچارد سوم قابل تعمق است. چرا كه به ما يادآور مي شود ظاهرا اما بازيگرهايي كه بتوانند از پس چنين متنهايي برآيند كم داريم. سعيد پورصميمي با تمام سعي خود در اوقاتي كه به طنز پهلو مي زند بسيار موقرتر است تا لحظاتي كه مي خواهد گوياي وضعيت تراژيك ريچارد باشد. به جز چند تلاش از بازيگران گمنام آن هم در بعضي از مواقع متاسفانه از بازيگرهاي حرفه اي نمايش چيزي دندان گير نصيب نمي شود. تنها نمي دانم چرا در بين بازيگرهاي ما (بخصوص جوانترها ) براي نمايشهاي كلاسيك اينگونه گويش، لحن، آوا و فرم بياني را انتخاب مي كنند. گوش كنيد به صداي بازيگر نقش ريچموند كه صدايش پتكي است كه در ته آن آدامسي چسبانده باشند و برسنداني حلبي بكوبند. آقاي رشيدي باور كنيد براي ما به جاي آن كه بدانيم ريچارد كه بود بهتر است، ببينيم ريچاردها چگونه هستند، چگونه مي آيند و چگونه ما مي روند نه ريچارد پلنتجنت قرن پانزدهم و نه شكسپير قرن هفدهم بلكه انگارهاي يك كارگردان فهيم سال 1378 را مي خواهيم. من نمي گويم چرا لباسهاي فاخر، صحنه اي فاخرتر و موزيكي حجيم با بازيگرهايي همچون لارنس اليويه بر صحنه نمي بينيم، كه اگر مي خواستيم تاريخ تولدمان را به قبل تر مي كشيديم. بلكه مي خواهيم ريچارد سوم را از پنجره اي جديد با حال و هوايي جديدتر در آسماني روشن تر ببينيم براي همين است كه زمزمه مي كنم: همه لرزش دست و دلم از آن بود كه عشق پناهي گردد پروازي نه گريزگاهي گردد. نقد هااز: هومن صالحي