Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780227-44660S1

Date of Document: 1999-05-17

افقي تازه در ذهن تماشاگر نگاهي به نمايش داستان باغ وحش به كارگرداني علي عمراني ادوارد فرانكلين آلبي در سال 1928 در نيويورك جايي كه دستمايه اولين نمايش او شد بدنيا آمد. آلبي در سال 1958 اولين نمايش خود را با نام داستان باغ وحش به تحرير درآورد. آلبي با نوشتن نمايشهايي چون، توازن ظريف، چه كسي از ويرجينيا وولف؟ مي ترسد، روياي آمريكايي، آليس كوچولو، نام خود را در ليست بهترين نمايش نامه نويسان معاصر به ثبت رساند. او نمايش داستان باغ وحش را در سن سالگي 30 نوشت. نمايشي كه بازگو كننده شرايط اجتماعي و وضعيت انسان در بند قيدهاي جامعه مي باشد. اين نمايش به كارگرداني علي عمراني و بازي خويش و محمود جعفري چند صباحي است در سالن چهارسوي تئاتر شهر به صحنه رفته است. داستان نمايش سهل و پيچيده سهل است است، چون داستان به ظاهر در يك جمله قابل توضيح مي باشد: جري (علي عمراني ) مي خواهد با پيتر (محمود جعفري ) صحبت كند كه چگونه مي خواسته با يك سگ ارتباط برقرار كند، او در انتها خود را مي كشد. وپيچيده است به پيچيدگي انسانها و روابطي را كه مي خواهند با همديگر برقرار كنند. ارتباطي كه صورت نمي پذيرد، چون عادت گوشها را سنگين كرده به سنگيني و ژرفاي فريادي كه جري سرمي دهد بر هر آنچه كه بردوش او گذارده شده. جري سرگشته بين دوزخ جامعه و بهشت گمشده انسانيت، پرسه زنان به دنبال مامني مي گردد. جايي كه صداي او را بشنود و پاسخ گويد. او در اين وادي از ارتباط با انسانها درمانده شده. حتي با گذشته اش به جاي آبي عشق، در تاروپود سرخي خانه هاي بلند و سرد و انسانهاي سردتر از آن گيرافتاده. آلبي در داستان باغ وحش خانه جري را به منزله نمادي از /شهر جامعه به معرض شنود ما جري مي گذارد در همسايگي يك منحرف جنسي، خانواده پورتوريكويي مهاجر و زني هميشه گريان روزگار مي گذراند. او در زير سلطه تمناهاي زن صاحبخانه به نجات خود فكر مي كند و ناتوان از ارتباط با ديگران، به فكر رابطه با سگ صاحبخانه برمي آيد هر چند در اين مرحله نيز پيروز نمي شود ولي به يك آگاهي از وضعيت خود مي رسد. او نمي تواند همچون پيتر خويش را سرگرم زندگي روزمره و عادات هميشگي نمايد. يك زن، دو دختر، گربه و طوطي كل زندگي يكنواخت پيتر را تشكيل مي دهد. چيزي كه جري را رضايت نمي بخشد. جري معترض است به هر آنچه كه از او نيست. او همچون فريادي در دل مانده است از آنچه كه هست. علي عمراني با درايت و چيرگي از پس اين درونمايه غني نمايش ادوارد آلبي برآمده است. او در صحنه با استفاده از چند نشانه (المان ) همچون درخت، تابلوها و مكان توالت و مجسمه و نيمكتي كه مركز اصلي نمايش است و دورنماي آسمانخراشها، نمايشي از /شهر باغ وحش به ما ارايه مي دهد. او هوشمندانه در بازي و كارگرداني اين مهم را عملي كرده است. پرهيز از داد و قال بي مورد در گفتن ديالوگها و حركاتي حساب شده پل ارتباطي متن و تماشاچي را برپا مي كند. در روزگاري كه نمايشهاي ما قاصراز ارتباط با تماشاچي هستند و فراموش مي كنند كه در ابتدا بايد تماشاگر را جذب كنند و بعد زير بافت مضموني اثر را به او منتقل كنند، عمراني اين امر را در داستان باغ وحش صورت او مي دهد حتي اين مهم را با وسواس در انتخاب موسيقي ها نيز انجام مي دهد. بخصوص در قسمتي از نمايش، جايي كه جري طغيان كنان فرياد مي زند، او بدون صدا و ديالوگ تنها توسط موزيكي از گروه METALICA ( متاليكا ) تنهايي و انزجار قهرمان نمايش را به تصوير همينطور مي كشد در اغلب زمان نمايش، محمود جعفري با بازي متين و حساب شده خود، غبن و فريب خوردگي پيتر را در اين جامعه هيولاگونه به نمايش مي گذارد. پيتري كه حال و روزجري كنار آمده با اين هيولاي آدم كوب است. هيولايي صنعت زده و محروم از بدايع و مواهب معنوي كه از انسانهايي كه مي بلعد تنها تفاله هايي يك شكل تحويل مي دهد. زندگاني كه تنها مردگي مي كنند بي فرجامي خوش و جري چه خوب به پا مي خيزد، هر چند شايد آسانترين راه را انتخاب كرده باشد، مرگ همانطور كه در انتهاي نمايش مي بينيم او با دستهايي صليب وار برروي نيمكت در زير نور قرمز جان مي دهد. حداقل چيزي كه از ديدن نمايش داستان باغ وحش پي مي بريم، اين است كه با نزديكي به باورهاي نويسنده يك نمايش و انتخاب فرمي مناسب براي بيان آن، هم مي توان تماشاگر را از تئاتر گريزان نكرد و هم مي توان افقي تازه در ذهن او گشود. در مجموع علي عمراني در پيمودن اين مسير موفق نشان مي دهد. با اميد به نظاره مي نشينيم تا شاهد تكرار همچون شراره هايي در اين وادي باشيم.