Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780225-44651S1

Date of Document: 1999-05-15

رئيس جمهوري در جمع متفكران كشورهاي جهان اسلام بايد با دمشق: عربي و اسلامي در توجه به هويت تمدني خود و واقعيت هاي جهان امروز به فردا بينديشد دمشق - خبرگزاري جمهوري اسلامي: آقاي سيد محمد خاتمي رئيس جمهوري اسلامي ايران در دومين روز از سفر خود به سوريه، جمعه شب، طي سخناني در جمع متفكران و انديشمندان كشورهاي عربي واسلامي تصريح كرد: اختلاف ها و مناقشه ها در درون خانواده جهان اسلام بايد با گفت وگو و مفاهمه حل و فصل گردد. آقاي خاتمي كه در محل كتابخانه اسد در دمشق پايتخت سوريه سخن همچنين مي گفت، بر لزوم هوشياري در مقابل دشمنان و در راس آنان رژيم صهيونيستي تاكيد كرد. متن كامل سخنراني رئيس جمهوري اسلامي ايران به شرح زيراست. بسم الله الرحمن الرحيم خرسندم كه در جمعي از انديشه ورزان جهان اسلام وعرب حضور يافته ام و ازنزديك با آنان سخن مي گويم. حضور من در اينجا به عنوان نماينده انقلاب بزرگ اسلامي به رهبري فقيه الامه امام خميني و ملت شريف ايران و به عنوان رياست كنفرانس اسلامي درميان متفكران اسلامي و عربي، فرصت مغتنمي است تا ضمن نگاهي گذرا بر آنچه كه هويت فكري، تمدني واسلامي ما را تشكيل مي دهد و ريشه در ژرفاي تاريخ درخشنده ما دارد، نظري به امروز خود بيفكنيم و در پرتو درك مشتركي ازاين هويت، فرداي خويش را بيابيم و بينش و منش و روشي را جست و جو كنيم كه موجب اعتلاي تمدن و فرهنگ ما باشد و متناسب با واقعيت هاي جهان امروز ومقتضيات زندگي فرداي بشر و بخصوص امت اسلامي مظهر شعار پاينده الاسلام يعلوو لا يعلي عليه باشد. هويت ما، با اسلام عجين است و تمدن و فرهنگ مشترك ما در درجه اول وامدار ديانتي است كه از منبع وحي آسماني ريشه مي گيرد، در جان هامي نشيند، در انديشه خرد ورزان مي بالد و در جامعه تبلور مي يابد. اهتمام ما، به اين ديانت و تلاش براي احياء و بازسازي تمدن اسلامي، كوششي واپسگرايانه يا نوستالژيك براي فرار از واقعيت به وادي خاطرات شيرين نيست بلكه مقصود پايدار ماندن هويت و بقاي سرافرازانه در ميدان رقابت سخت، بااستمداد از ذخاير مدني و حضور نيرومند در صحنه است. امروز، هر چند پاره اي شرايط اجتماعي، سياسي، اقليمي و اقتصادي حيات امت نسبت به گذشته دگرگون شده، لكن نياز به احيا همچنان پابرجاست، گرچه در شرايط نو به بازنگري وبازسازي اساسي نيازمنديم، شعار پاينده الاسلام يعلو و لا يعلي عليه درپرتور درك ما از جهان معاصر، به معني سلطه جويي بر ديگران نيست، بلكه درقالب اعتلا و مجد امت اسلام در سه سطح ملي، منطقه اي و جهاني و نيز صيانت از حيات امت در سه سطح مذكور معنا پيدا مي كند، بعد اول را با اندكي مسامحه توسعه و بعد دوم را امنيت مي توان ناميد. در سطح كشور - ملت، كوشش براي توسعه همه جانبه و پايدار، نقد كردن سرمايه ها و ذخاير مادي ومعنوي، ايجاد نظم اجتماعي عقلاني و ثبات ناشي از احترام به حقوق انسان و افزايش خلاقيت و توليد ملي در كنار اهتمام به امنيت است كه مستلزم توجه به شكاف هاي گوناگون، از جمله شكاف هاي زيانبارنژادي و قومي و نظاير آن، اختلاف هاي ارضي و غيره كه بعضا ميراث استعماركهن است يا به دست استعمارگران عليه منافع ما به كار مي رود، مي باشدوتوجه ما را از خطرهاي امنيتي اصلي كه كيان امت را تهديد مي كند، بازمي دارد و مسير ما را، به سوي آينده بهتر ترسيم مي كند. در سطح منطقه اي، توسعه در گرو پايه گذاري تقسيم كار نو بر اساس ظرفيت ها وامتيازهاي نسبي وهمكاري وهمدلي درون خانوادگي جهان اسلام با هدف فائق آمدن بر عقبماندگي با اتكاي هرچه بيشتر بر امكانات وامتيازهاي فراوان جهان اسلام همراه با بهره گيري از دستاوردهاي تمدن جديد است. تحقق اين مهم در گرو امنيت منطقه اي است واين امر، ايجاب مي كند كه يكپارچگي امت، ووحدت را در عين پذير ش تكثر مذهبي ونحله اي قومي وغيره رواداري وبردباري در درون خانواده واستواري، مقاومت وبرخورد عقلاني با ديگران رامد نظر قرار دهد، در اين عرصه ضمن هوشياري در مقابل دشمنان ودر راس آن رژيم صهيونيستي، اختلاف ها ومناقشه ها در درون خانواده جهان اسلام بايد باگفت وگو ومفاهمه حل وفصل گردد وموجب روي آوردن واتكاي ما، به قدرت هاي ديگر براي تعيين موازنه قدرت نگردد. در سطح جهاني، آشنايي عميق ما، با بنيادهاي نظري وتاريخي تمدن جديدقبل از شناخت دقيق از ساخت روابط بين المللي، باشگاه قدرت جهاني، پايگاه واردوگاه هاي نفوذ وجهت گيري تحولات جهان كنوني همپاي ارزيابي جايگاه فعلي جهان اسلام ضروري است، زيرا در اين جا است كه سهم انكارناپذير تمدن ديروزمسلمانان در ظهور تمدن غالبي كه محور اين تحولات است، آشكار مي شود ودرنتيجه منطق قابل قبول تعامل با آن، در موضع عزت روشن مي شود. در گذشته داد وستد تمدن اسلامي وتمدن يونان كه در سير غربي خود، از بستر پرفرازونشيب قرون وسطي گذر كرد وبه دوره مدرن وعصر حاضر رسيد، اگر نه بزرگترين لااقل وسيع ترين تاثير را در عمده شدن گرايش به خرد ورزي در مغرب زمين بر جا گذاشته است. آشتي نظري بين عقلانيت يوناني با ايمان مسيحي از جمله توسط اكويناس قديس كه خود، متاثر از نحله مشايي فلسفه اسلامي بوده، تحقق يافت، بگذريم از سهمي كه بزرگاني چون ابن رشد در تبيين عقلانيت يوناني حتي براي مغرب زمينيان داشته اند. اتكاي بر عقل در شناخت ورفتار نه يك توصيه اخلاقي وديني بلكه شالوده اصلي وپارادايم فرهنگ اسلامي بوده است كه منشاء بروز مكاتب نظري گوناگون چه در كلام، فلسفه، فقه وادبيات يعني موءلفه هاي ذهني تمدن وچه در الگوسازي رفتار سياسي كه خود، ركن ديگر تمدن است، بوده است. چالش هاي نظري بر سر حجيت عقل، رابطه عقل ووحي ومسائل وابسته در بدان، مغرب زمين به لحاظ تاريخي بسيار متاخر از جهان اسلام ظهور نمود ودستاورد خرد تمدن اسلامي بود كه در انباشت خرد گذشته نقش چشمگيري ايفا كرد تمدن جديد، جهان تازه اي ا زنگرش ها، توانايي ها، ارزش ها ارائه ورفتارها، داده است. پاره اي جوانب اين تمدن از جمله جهان شمولي عولمه واين جهاني گرايي علمانيت تماس مستقيم با موقعيت ما، به عنوان جامعه اسلامي برقرار مي كندودراين نكته است كه بيم ها واميدها ظهور پيدا مي كند وهم در اينجاست كه مسووليت احيا وبازسازي تمدن وفرهنگ وتبيين رويكرد منطقي وعقلاني به آن پديده، برجسته مي شود. بيم از اين جهت است كه مواجهه ما، با اين واقعيت يا در شكل شيفتگي وهضم واز كف دادن هويت فرهنگي وتمدني، يا در صورت معارضه كور واحساسي بروز كند واميد از اين جهت است كه ميراث غني فرهنگي تمدن اسلامي كه مشاركت بي بديلي در شكل گيري تمدن معاصر داشته، راه گشاي گزينش مطلوب وبرخورد عقلاني مناسب شود. ما، بايد ضمن تنقيح عناصر بنيادين فرهنگ اسلامي، هويت شاداب خود را بازيابيم واين هويت را ضمن مصون سازي ازآفاتي كه حتي خردورزان منصف غرب آن را براي جوامع خويش وبشريت زيبانبارمي شمارند، با دستاوردهاي فكري، مدني وفرهنگي در تمدن جديد غني وپايدارسازيم. خوشبختانه آن نوع بينش بنيادي وپارادايم فرهنگ اسلامي با رويكردترقي خواه، حقيقت جو، صلح طلب وعدالت محور اسلام بهترين زمينه را براي فتح باب گفت وگو در اختيار ما، گذاشته و پيشينه داد وستد فرهنگي تمدن اسلامي را بيان مي كند كه مي تواند. مبناي مطمئني براي تعامل تمدني درجهت اهداف انسان گرا در حال وآينده باشد. ما، امروز همچون گذشته مي توانيم نقش پل تمدني را ايفا كنيم واز بسترگفت وگوي تمدن ها با نقدعقلانيت معاصر، هسته مشترك اديان ابراهيمي را استحصال كنيم وآرمان مشترك بشريت را از لابلاي آموزه هاي مختلف برآوريم وآن را نصب العين حركت بشرامروز به سوي فرداي آرماني سازيم. بر اين اساس تهديدهايي كه امروز متوجه جهان اسلام است، چه از ناحيه استيلا طلبي سياسي قدرت هاي فزون طلب يا عقبماندگي اقتصادي ويا آسيبپذيري هاي امنيتي يا اجتماعي كشورهاي مسلمان، يا اختلاف هاي داخلي برادران بر سر منافع، بايد در چارچوب گسترده واحد بزرگي موسوم به امت درقبال واحد بزرگتري يعني جهان، جهاني كه با ما، در تعامل مستمر است وخود در همه ابعاد در حال تحول است، ارزيابي وسنجش شود وهر نسخه اي كه براي اين ناهنجاري ها تجويز مي شود، با توجه به اين كليت تنظيم گردد. اين نسخه ها در همين حال، بايد براي نقش كليدي ويك پارچه جهان اسلام در جهان و سازگار با آرمان اعتلاي نقش وحضور آن، در مهندسي واداره جامعه جهاني وهدايت بشر شكل گيرد. لذا التفات به منافع حياتي ملت ها، احقاق حقوق از دست رفته، تامين احترام به حق انسان در تعيين سرنوشت وحاكميت بر سرنوشت خويش، به رسميت شناختن حق بهره مندي از مواهب خدا داده ودستاوردهاي علمي بشر براي همه انسان ها، تضمين حق ملت ها براي امنيت ورفاه، مطالبه عدالت وآزادي ومعنويت از عناصر اجتنابناپذير هر راه حلي براي بحران هاي موجود در سطح بين المللي است. نا گفته پيداست، طي اين طريق مي طلبد كه ما، هويت خود را علي الدوام تحقيق وتعميق كنيم وسازوكار اين گذار را كه همان رشد وتوسعه درسطوح ملي و منطقه اي و تحكيم امنيت حقيقي بر بستري از زير سازهاي مستحكم همكاري، همدلي و بردباري است، فراهم سازيم واين چنين مي توانيم تحقق شعارجاودانه الاسلام يعلو ولا يعلي عليه را در روزگار خود روشن تر بينيم. از حوصله شما سپاسگزارم والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته