Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780225-44648S1

Date of Document: 1999-05-15

همبستگي مكانيكي و ارگانيك همبستگي اجتماعي - قسمت آخر * اگر رابطه مربوط به حجم دو نوع وجدان برابر باشد، وجدان عمومي متناسب با درجه شدت و فعاليتش تاثيري بيشتر برفرد خواهد گذاشت، برعكس، اگر وجدان عمومي چيزي جز انگيزه هاي ضعيف و كم توان نباشد چندان تاثيري در جهت كشاندن فرد به راه جمعي نخواهد داشت * همبستگي يك واقعيت اجتماعي همبستگي يك امر اجتماعي است، و براي شناخت بهتر آن بايد واقعيات اجتماعي نظير گروههاي اجتماعي، افرادي كه اين گروهها را تشكيل مي دهند، و ارزش ها، ايده ها و اعتقادهاي آنان را بشناسيم، دوركيم در كتاب تقسيم كار در اين باره مي نويسد: همبستگي اجتماعي، واقعيتي است كه شناخت آن جز از راه شناخت آثار اجتماعي اش ممكن نيست... چون در واقع گرچه همبستگي نمونه اعلاي يك امر واقع اجتماعي است اما به پيكر فردي ما نيز مربوط مي شود. موجوديت همبستگي به ساختمان جسمي و روحي ما نياز دارد. پس اگر چاره ديگري وجود نداشته باشد مي توان مساله همبستگي را تنها از اين جنبه هم بررسي كرد.. ( ) 8 اما همبستگي هيچ گاه يك نوع نيست، همبستگي در درون خانواده يك چيز است و در جوامع سياسي چيز ديگر. احساس همبستگي ما نسبت به ميهن مان مانند احساس همبستگي روميان نسبت به مدينه شان يا همبستگي ژرمن ها نسبت به قبايل شان نيست و اين تفاوت ها هم چون تفاوت هاي اجتماعي اند و علل اجتماعي دارند، پس درك آنها جز از راه بررسي تفاوت هاي آثار اجتماعي همبستگي امكان پذير نيست. پس اگر تفاوت آثار اجتماعي را ناديده بگيريم تمامي انواع همبستگي با هم آميخته خواهد شد و تفكيك آنها از هم ميسر نخواهد بود و فقط آن امري كه در همه آنها مشترك است يعني گرايش عمومي به همبستگي كه هميشه در همه جا يكسان است و زاييده هيچ نوع اجتماعي خاص نيست، مورد توجه قرار خواهد گرفت. چنين نتيجه اي هم چيزي جز انتزاع مجرد نيست و همبستگي به صورت مجرد في نفسه اش در هيچ جايي ديده نمي شود. از اين رو دوركيم مقوله خودكشي را برحسب طبيعت انسجام يك فرد در ساخت اجتماعي طبقه بندي كرد، به زعم دوركيم دو نوع انسجام موجود است: - 1 اتصال به گروههاي اجتماعي و اهداف آنها. چنين اتصالي مستلزم تضمين پيوندهاي بين اشخاص و ادراك اينكه يك فرد قسمتي از يك جمع بزرگتري است مي باشد- 20 تنظيم توسط وجدان جمعي ( ارزش ها عقايد هنجارهاي عمومي ) گروههاي اجتماعي يك چنين تنظيمي تمايلات و نيازهاي فردي را محدود نموده و آنان را تحت كنترل مي گيرد. دوركيم برپايه همبستگي جوامع 2 نوع سنخ شناسي را نام مي برد، يكي مكانيكي و ديگري ارگانيكي، هركدام از اين سنخ ها بر اصول متفاوتي از همبستگي و به دنبال آن شكل هاي متفاوت، نظام هاي متفاوتي از نمادها و روابط متفاوتي بين ساخت هاي نمادي و اجتماعي استوار است. دوركيم در تقسيم كار اين چنين مي نويسد: [پس ] فقط دو نوع همبستگي ايجابي به نظرمان مي رسد كه خصلت هاي آنها به شرح زير مي باشد- 10 نوع نخست فرد را بدون هيچ گونه واسطه اي مستقيم به جامعه ربط مي دهد- 2 در نوع دوم وابستگي فرد به جامعه به دليل وابستگي اش به اجزاء سازنده جامعه است. در همبستگي نوع نخست، جامعه مجموعه اي كم و بيش سازمان يافته از اعتقادها و احساسات مشترك تمامي اعضاي گروه است. جامعه برخلاف جامعه اي كه با آن از طريق همبستگي نوع دوم همبسته ايم دستگاهي است از نقش هاي متفاوت و ويژه كه روابط معين آنها را به هم متحد كرده البته است اين دو جامعه يكي بيش نيستند، دو چهره يك واقعيت واحدند كه لازم است آنها را از يكديگر تفكيك كنيم. ( ) 10 دوركيم به شكل كاملا مشخص اين همبستگي را به 2 قسمت مي كند: همبستگي نوع نخست در صورتي مي تواند نيرومند باشد كه افكار و گرايش هاي مشترك در تمامي اعضاي جامعه از لحاظ تعداد و شدت بر افكار و گرايش هاي شخصي افراد برتري داشته باشند. هرقدر ميزان اين برتري بيشتر باشد توان اين نوع همبستگي شديدتر است كه آن را همبستگي خودبخودي يا مكانيكي مي ناميم. همبستگي ناشي از تقسيم كار، اما، به كلي چيز ديگري است. همبستگي نوع قبلي مبتني بر اين بود كه افراد به هم همانند باشند در حالي كه همبستگي ناشي از تقسيم كار مستلزم آن است كه افراد با هم فرق داشته باشند، نوع اول وقتي ممكن است كه شخصيت فردي در شخصيت جمعي جذب شود، در حالي كه نوع دوم فقط هنگامي امكان پذير است كه هركس سپهر عملي مخصوص بخود، و در نتيجه، شخصيت خاص خود را داشته باشد. پس لازم است كه وجدان جمعي به بخشي از وجدان فردي اجازه بروز بدهد تا نقش هاي خاص كه وجدان جمعي قادر به اداره آنها نيست در همان بخش پا بگيرند و هرقدر گستره اين بيشتر باشد انسجام ناشي از اين نوع همبستگي بيشتر است. ( ) 11 دوركيم معتقد است همبستگي مكانيكي در جوامع ساده موجود است و هر چه جوامع به سوي پيچيدگي و تقسيم كار مي روند همبستگي به شكل ارگانيك نمايان او مي شود در تقسيم كار قدرت پيوندهاي اجتماعي ناشي از همبستگي اجتماعي خود بخودي ( مكانيكي ) را تابع سه شرط اساسي مي داند: - 1 رابطه موجود ميان حجم وجدان عمومي و وجدان فردي; هر قدر وجدان عمومي، بخش بيشتري از وجدان هاي فردي را دربرگيرد توان پيوندهاي اجتماعي بيشتر خواهد بود. - 2 شدت ميانگين حالات مربوط به وجدان جمعي; اگر رابطه مربوط به حجم دو نوع وجدان برابر باشد، وجدان عمومي متناسب با درجه شدت و فعاليتش تاثيري بيشتر برفرد خواهد گذاشت، برعكس، اگر وجدان عمومي چيزي جز انگيزه هاي ضعيف و كم توان نباشد چندان تاثيري در جهت كشاندن فرد به راه جمعي نخواهد داشت. - 3 درجه تعيين يافتگي حالات جمعي; در واقع هر قدر اعتقادها و اعمال، تعيين يافته تر و مشخص تر باشند كمتر زمينه اي براي اختلافات فردي فراهم خواهد شد. ( ) 12 دوركيم در كتاب پيدايش نظريه جامعه شناختي تاكيد دارد كه از لحاظ توصيفي، همبستگي مكانيكي براساس يك وجدان جمعي مستحكمي است كه تفكر و افعال افراد درون واحدهاي ساختي را تنظيم مي نمايد و همگان مثل هم هستند برحسب چهار متغيري كه دوركيم وجدان جمعي را ترسيم مي نمايد از لحاظ حجم شدت و تعيين بالاست و محتواي مذهبي دارد. ( ) 13 دوركيم معتقد است: جوامع ارگانيك مبين درجات بالايي از استقلال در ميان افراد و واحدهاي جمعي باتوجه به مبادله، قراردادهاي قانوني، هنجارهايي كه اين روابط داخلي را تنظيم مي نمايد، مي باشد. وجدان جمعي ضعيف و انتزاعي تر مي شود، و زمينه را براي قضاياي ارزشي اين دنيايي و كلي در جهت مبادلات قراردادها و هنجارها كه وابستگي هاي واحدهاي اجتماعي تخصصي به يكديگر را تنظيم مي نمايد. ( ) 14 ترنر قرائت مشابهي از همبستگي ارگانيكي ارائه مي دهد و معتقد است: دوركيم تشخيص داد كه انسجام اجتماعي در جوامع ارگانيك بستگي به توسعه روابط متقابل در ميان واحدهاي اجتماعي كه بوسيله قرارداد تنظيم مي شود و همچنين بستگي به تنظيم رفتارهاي درون واحدهاي اجتماعي از طريق هنجارهاي مادي دارد. ( ) 15 اين تحليل از همبستگي و انواع آن، دوركيم را به تعريف كلي از همبستگي اجتماعي سوق مي دهد از ديد دوركيم همبستگي اجتماعي، تنها بوسيله مراجعه به چيزي كه وي ناهنجاري مي ناميد قابل تعريف است. نابساماني، خودگرايي، فقر، هماهنگي و تقسيم كار تحميلي همگي از ديد دوركيم نمونه هايي از انسجام غلط بودند. از اين رو انسجام زماني رخ مي دهد كه عواطف افراد بوسيله نهادهاي فرهنگي تنظيم شوند. جايي كه افراد متصل به جماعت اجتماعي شده باشند. جايي كه كنش ها تنظيم شده و بوسيله هنجارها هماهنگ شده اند و جايي كه نابرابري ها، قانوني تصور مي شوند. ( ) 16 در فرهنگ علوم اجتماعي نيز تعريفي براي همبستگي گروهي آمده است: همبستگي پديده اي را مي رساند كه بر پايه آن در سطح يك گروه يا يك جامعه، اعضاء به يكديگر وابسته اند و به طور متقابل نيازمند يكديگر... همبستگي گروهي به معناي آن است كه گروه وحدت خود را حفظ كند و با عناصر وحدت بخش خويشتن تطابق و همنوايي يابد. * پانوشت ها - 8 دوركيم اميل درباره تقسيم كار اجتماعي ص 75 - 9 همان ص 77 - 10 همان ص 142 - 11 همان ص 143 - 12 همان ص 166 - 13 ترنر - جاناتان ص 383 - 14 همان ص 384 - 15 همان ص 428 - 16 همان ص 473