Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780225-44641S1

Date of Document: 1999-05-15

سيروس طاهباز و آثار نيما زنده ياد طاهباز در كتاب پردرد كوهستان كه درباره زندگي و هنر نيما نوشته است چنين دادسخن مي دهد: در سرزمين ما نخستين انديشمندان تجدد طلب از فتحعلي آخوندزاده و طالبوف گرفته تا تقي رفعت و صادق هدايت تجدد را غرق شدن در غرب و گسستن از سنت و حتي سنت ستيزي مي دانستند اين را از تو مي پرسم، مرا به درستي گوي [پاسخ ] چگونه بايد ] [باشد نيايش فروتنانه دلدادگان تو زنده يادطاهباز چنان كه خود در يادمان نيمايوشيج اعلام مي دارد اولين و آخرين باري كه نيما را ديده بود در سال در 1331 نخستين نمايشگاه نقاشي بهمن محصص در نمايشگاه نيروي سوم بود. او حتي نمي دانست كه پيرمرد كيست و دريغ مي خورد كاش جلو مي رفتم و سلامي مي كردم گر چه سيزده سال بيش نداشت و خود مي گويد آنقدر كوچك بودم كه جرات نداشتم بپرسم او كيست! بعدها يعني در سال 1338 كه زنده يادطاهباز در سال اول رشته پزشكي دانشگاه تهران تحصيل مي كرد، در عصر يك روز توسط روزنامه كيهان از خاموشي نيما مطلع مي شود و فرداهنگامي كه تشييع جنازه نيما برگزار مي شود و تابوت نيما را در آمبولانس مي گذارند و آخرين شعر نيما را مي خواند! .. گرم يادآوري يا نه من از يادت /نمي كاهم ترا من چشم در /راهم سپس در سال 1340 كه اولين شماره آرش را منتشر مي كند، يك جلد آن را به آل احمد مي دهد و اعلام مي كند كه دومين شماره آرش را همزمان با دومين سال خاموشي نيما تماما به او اختصاص خواهد داد. آل احمد او را به خانه نيما مي برد اين نخستين آشنايي زنده ياد طاهباز با خانواده نيما تابستان بود سال بعد طي سفري يك ماهه به يوش مي رود كه حاصل اين سفر تك نگاري يوش بود كه براي موءسسه تحقيقات اجتماعي دانشكده ادبيات دانشگاه تهران نوشته شد و به چاپ رسيد. از اينجا كار جمع آوري - نسخه برداري - تدوين و چاپ آثار ارزشمند نيما را به عهده مي گيرد. او به همين علت در سال 1346 كه سال آخر دانشكده پزشكي دانشگاه تهران را مي گذراند، از دريافت مدرك دكتري خود چشم مي پوشد. بي شك آنچه را كه مي جست در جاي ديگري يافت و تمام هم و كوشش خود را صرف نشر آثار نيما كرد. براي اينكه اندكي به اهميت كار او پي برده باشيم كافي است چند نكته را از نظر دور نداشته نيما باشيم هر چند از زندگي خويش گله مند است اما همه نگراني اش در اين است كه مبادا آثارش سر از بقاليها در آورد. يا عنقريب به گفته خود او شاعر بزرگي از آثارش ظهور كند! اگر به مقاله معروف آل احمد (مشكل نيما يوشيج ) توجه كنيم نگراني نيما كاملا بجاست. بي نظم مي نويسد. نوشته هايش را بي نظم روي هم مي انبارد. و بي نظم در هر مطبعه اي چاپ مي كند و هرگز درصدد اين نيست كه بنشيند و مجموعه اي يا منظومه اي فراهم بياورد و انتشار بدهد. شايد انتظار دارد اين كار به عهده او؟ نباشد شايد گمان مي كند وقتي اثري بوجود آمد، شعري گفته شد، ديگر از مالكيت فرد خلاص شده مثل بنده اي كه آزاد شده باشد ولي هنوز در جمع ما، نهال هنر، دلسوزي هاي بيشتري لازم دارد، هنوز بايد سالها پرورده خويش را به دندان كشيد و بدين سو و آن سو برد تا محيط امني پيدا شود. اين بود مختصري از وضعيت نگهداري آثار نيما توسط خود او. از طرفي ديگر جامعه اي كه فرهنگ شفاهي اش بر فرهنگ كتبي آن مي چربد و باز به گفته خود او بزرگي (در مقام خود ) فقير و ذليل مي شود اين نگراني بي مورد نيست. زنده ياد طاهباز در كتاب پردرد كوهستان كه درباره زندگي و هنر نيما نوشته است چنين دادسخن مي دهد: در سرزمين ما نخستين انديشمندان تجدد طلب از فتحعلي آخوندزاده و طالبوف گرفته تا تقي رفعت و صادق هدايت تجدد را غرق شدن در غرب و گسستن از سنت و حتي سنت ستيزي مي دانستند و در اين سودا، گاه همچون آخوندزاده به جنگ مذهب و الفبا مي رفتند و گاه همچون صادق هدايت به ابراز احساسات ضدغربي مي پرداختند و روبه تمدن ايران باستان مي آوردند، نيمايوشيج نسبت به اين هياهو بي اعتنا بود و در ادامه همين بحث با اذعان به اينكه نيما اگر چه به زبانهاي فرانسه و روسي و عربي آشنا بود و از مقاله ارزش احساسات در زندگي هنرپيشگان او مشخص است كه چگونه تازه ترين تحولات ادبي و هنري را در اروپا و امريكا و آسيا زير نظر داشت اما نظر زنده يادآل احمد و مهدي اخوان ثالث ( م - اميد ) در خصوص تاثير نيما از ادبيات فرانسه را بسيار پررنگ مي دانست و بر اين اعتقاد بود كه نيما تنها در بعضي از شعرهاي مجله موسيقي است كه از نظر محتوا به بعضي شاعران سمبوليست فرانسه به خصوص مالارمه كه شاعر محبوب اوست نزديك مي شود و اين نه به دليل تاثيرپذيري كه به دليل هماوايي و هم سخني با اوست و اضافه مي كند، كه نيما در طول نزديك به چهل سال شاعري خود تجربيات و آزمايشهاي فراواني را پشت سرگذاشته و از نظرزبان ومحتوي، شعرهاي اوليه و شعرهاي اواخر زندگي او، از سادگي فراواني برخوردارند. در مورد دستگاه عروضي نيما، معتقد است، كه در دستگاه عروضي نيمايوشيج، اساس كار شاعري برپايه سهل كردن طرز كار و به همان اندازه زيبا ساختن فرم است و به واسطه حالت طبيعي كه به فرم داده مي شود و حفظ آن حالت كه تقاضا مي كند شعر به وضع طبيعي بيان شود وبه تبع آن قافيه هم روان و طبيعي باشد و اضافه مي كند نيما به خلاف عادت قرينه طلبي مردم قافيه را يك موزيك جداگانه از وزن براي مطلب مي داند و سرانجام پس از بحث در مورد نگاه نيما، زبان نيما، هدف نيما، نظر نهايي خويش را چنين اعلام مي دارد: تطبيق تجربيات جهاني با فرهنگ خودي و همدلي و همسويي با جهان و جهانيان، در عين متكي بودن به ميراث و سنت فرهنگي، ايمان عميق به ارزش انسان وانسانيت و رزم بي امان با دشمنان آن و نگرش نو و متفاوت به جهان، خصوصياتي است كه به اعتقاد من نيمايوشيج را به صورت آغازگر اصيل تجدد در هنر معاصر ايران معرفي مي كند و من اين نوع تجدد را تجرد درون زاد مي نامم با اين معادل فرهنگي modernity endogenic آري ما گواه زحمات و ارزش كار مرحوم طاهباز هستيم و آنان كه گواهي ديگر دارند ما با همان سنجه هميشگي خويش خواهيم گفت، آنان كه غربال در دست دارند از عقب قافله مي آيند. زنده ياد طاهباز در عمر پركيفيت خويش بيش از شصت اثر از خود بر جاي گذاشت كه اولين آن تك نگاري يوش بود و آخرين آن نقدي است بر كتاب Persian Moden ترجمه شعر امروز ايران به همت محمود كيانوش، كه در لندن چاپ شده بود و استاد اين نقد را در آخرين روزهاي حيات خويش نوشته بود. با اين وجود به ياد دارم كه وقتي بر اثر مشكلات عديده، قصد انتقال فرزندش سياوش را به تهران كرده بود كه دانشجوي دانشگاه زاهدان بود، جوابي كه شنيد اين بود كه، يكي از شرايط انجام كار اين است كه پدر دانشجو بايد استاد باشد!! و او به خنده اي تلخ اكتفا كرد. روزي به من از دوران دانشجويي اش مي گفت كه يك بار دستگير شد اما زود آزادش كردند. دوباره دستگير مي شود و مورد ضرب و شتم شديد قرار مي گيرد. و خود مي گفت خوشبختانه مرا به زنداني بردند كه مجاهد كبير آيت الله طالقاني در آن حضور داشتند. و در حق من پدري ها كردند و بر روان او درود و رحمت مي فرستاد. در كنگره اي كه به مناسبت يكصدمين سال تولد نيما توسط يونسكو در دانشكده هنر در تهران برگزار شده بود، بار اصلي كنگره بر دوش او بود. بيش از يكصد و پنجاه مقاله را مطالعه كرده بود، كه از ميان مقاله هاي رسيده تعدادي براي كنگره مناسب تشخيص داده هر شد جا نامي، مناسبتي يا تجليل از نيما بود، او حضوري جدي داشت تنها در ايمان به درستي كار است كه از انسان، حوصله و تواني اين چنين مي توان انتظار داشت. به هر تقدير، هر چه مي پژمرد از رنج دراز وقتي كه سايه هاي مرگ را بر شانه هايش احساس مي كند وصيت مي كند كه او را تنها دركنار نيما آرامش است. چون عمري در كنار نيما بود با نيما زيست و دركنار او آرميد. بدون شك آخرين پيامش اين بود كه: گرد دريا و رود جيحون گرد ماهي در تابه صيد نكند مرد مجيد اسدي (راوش )