Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780223-44636S5

Date of Document: 1999-05-13

.. و اينگونه، شهر زبان طراحي شهر خودي ايراني شكل مي گيرد استفاده از زبان و زبان شناسي با اهداف و منظورهاي متفاوتي در زمينه ها و رشته هاي مختلف روز به روز در حال افزايش از است كاربردهاي متنوع واژه زبان چنين استنباط مي شود كه معني و مفهوم آن از معني اوليه اش به عنوان يك وسيله گفتاري - نوشتاري فراتر رفته و به عنوان يك وسيله موءثر ارتباطي، نمادي و بياني در آمده است. چنين مفهوم و معني وسيع زبان است كه در دهه هاي اخير توجه نظريه پردازان را در زمينه هاي مختلف به خود جلب نموده است. زبان وسيله، ابراز و كليد دانش و معرفت است. معرفت از هر ماهيتي كه باشد از طريق يك زبان (يعني مجموعه اي از علائم و نمادها ) تدوين مي يابد و در قالب آن قابليت انتقال پيدا مي كند. عملكرد زبان همانند عملكرد يك وسيله ( موسيقي ) ساختن است يك زبان به معني اختراع وسيله اي است با هدف و منظور خاص و بر اساس قواعد و قوانين معين. هدف اين وسيله بيان انديشه ها، انتقال مفاهيم و گسترش مرزهاي دانش است. هر زمينه معرفتي طبيعتا و در اصل داراي ساختمان نامنظم، متنوع و پراكنده است. اين امر به خصوص در زمينه طراحي شهري كه هنوز زمينه اي جوان، خام و شكل نيافته است در مقايسه با زمينه هاي باسابقه تر مصداق دارد. طراحي شهري در ابعاد و راستاهاي گوناگون خود به طور مجرد و نامنسجم در حال گسترش است و اين امر تسلط و به كارگيري دانش سامان نيافته طراحي شهري را براي طراحان شهري غيرممكن از مي سازد اين رو است كه تدوين زبان براي حل اين مشكل اهميت حياتي پيدا مي كند. زبان طراحي شهري وسيله اي خواهد بود براي بيان و معرفي دانش طراحي شهري، تسهيل برقراري ارتباط در حرفه و رشته و ارائه دستورالعملهايي براي فعاليت هاي حرفه اي طراحي شهري. بد نيست براي روشن شدن ذهن، تعريفي از زبان با ديد وسيع آن را داشته يك باشيم كارشناس معروف، پنج معيار زير را براي يك زبان ضروري شناخته است: - 1 تعدد و تنوع علائم. - 2 اشتراك در معني علائم بين همزبانان. - 3 قابليت توليد تعميم علائم. - 4 ثبات و تداوم نسبي معني علائم. - 5 قابليت تركيب علائم طبق قواعد معين. با استناد به معيارهاي فوق زبان را چنين تعريف مي كنند: زبان مجموعه اي از علائم متنوع است كه داراي معني مشترك بين اعضاء خانواده همزبان تركيب باشد خاصي از علائم مي تواند به علائم مركب تبديل شود. از اين تعريف مي توان چنين استنباط كرد كه براي ساختن يك زبان به دو عنصر اساسي نياز داريم: - 1 مجموعه اي از لغات كه در حقيقت كوچكترين واحدهاي معني دار زبان هستند. - 2 مجموعه اي از قواعد و اصول. هر كدام از اين عناصر به نوبه خود معيارهاي خاص خود را دارند. اين امر كاملا منطقي به نظر مي رسد كه زبان داراي همان خصوصياتي باشد كه دانشي كه معرفي مي كند و بالعكس. در حقيقت اين يك خاصيت تفكيك ناپذير زبان است. علائم مجاز هر زبان نه تنها واحدها و عناصر اصلي آن را تشكيل مي دهد كه با آنها مي توان اشكال بزرگتر معني دار را ساخت، بلكه بر اساس آنها مي توان نوع قواعد و اصول لازم جهت ساختن اشكال بزرگتر را نيز تعيين كرد. ليكن از اين مهمتر اين است كه علائم مجاز يك زبان، خانواده و يا گروهي را كه قادر به فهم و درك معني علائم آن زبان هستند مشخص مي كند و از طرف ديگر آنهايي را نيز كه متعلق به چنين خانواده اي نمي باشند معلوم مي كند. بنابر اين درجه و ميزان جمع پذيري و تعميم پذيري علائم، درجه تعميم پذيري زبان آن را تعيين مي كند. هر چه علائم خاص تر و تخصصي تر باشند، خانواده همزبان آن كوچك تر و محدودتر خواهد بود. اندازه چنين خانواده اي مي تواند از حداقل يك عضو (نظير يك زبان قراردادي مشخص ) تا حداكثر كليه افراد انساني (نظير زبان طبيعت ) را دربرگيرد. آيا با اين ترتيب مي توان حداقل اندازه قابل قبولي را براي يك زبان تصور؟ كرد به عبارت ديگر، يك زبان تا چه حد مي تواند خصوصي باشد تا باز هم بتوان آن را زبان؟ ناميد چه عواملي را بايد در تعيين و ترسيم اندازه و حد زبان و حدود زبان مدنظر قرار؟ داد چه كسي اين محدوده را تعيين ؟ مي كند همان طور كه گفته شد، زبان معرف يك زمينه معرفتي خاص است و بنابر اين حاوي كليه خصوصيات و مشخصات زمينه معرفتي خود سوءالاتي مي باشد همچون اندازه خانواده همزبان (يعني كليه افرادي كه آن زبان را مي فهمند ) ميزان، تعميم پذيري آن و غيره همگي وابسته به ماهيت و مشخصات آن زمينه معرفتي خاص است. آنچه مهم است ساختن زبان بر اساس دو مشخصه حداقل زبان و توجه دقيق به معيارها و شرايط آنها است. پايه معرفتي طراحي شهري كه در اينجا تلاش در ساختن زبان آن است عبارتست از دانشي پيچيده و منسجم شامل عناصر ذهني - شهودي و علمي - روشي از يك طرف و عناصر عملكردي - شكلي، محتوايي از طرف ديگر. زبان طراحي شهري به عنوان شيوه ارتباط و وسيله نمادي و بياني بايد بيانگر كليه اجزاء تشكيل دهنده دانش طراحي شهري، خصوصيات، ديدگاهها و همچنين پيچيدگي، وحدت و ارتباط متقابل همه جوانب و ابعاد مختلف پايه معرفتي مربوط باشد. براي تحقق صحيح و كامل دو نقش عمده ارتباطي و نمايندگي، علائم زبان بايد علائم عمومي باشند. يعني معني و مفهوم آنها در بين كليه اعضاء خانواده مربوطه مشترك باشد. به اين منظور زبان طراحي شهري بايد هم زبان محيط كالبدي (شكلي و عملكردي ) باشد و هم زبان روشي كه به فرآيند طراحي ارتباط پيدا مي كند. زبان شكلي محيط، فرم فضا، (شكل ) ادراك، و ديد و زبان عملكردي محتواي فرم شهر يعني فعاليتهايي كه در محيط شهري صورت مي گيرند را دربرمي گيرد. از چهار زمينه دانش طراحي شهري عناصر محتوايي به مثابه قواعد و اصول زبان هستند. فضاي شهري و الگوي فعاليت شهري به ترتيب كوچكترين و كاملترين واحد معني دار فرم و فعاليت شهري و يا عناصر محتوايي كه همان علائم (مجموعه لغات ) زبان طراحي شهري باشند را تشكيل مي دهند. تا اينجا بحث طراحي شهري به عنوان يك حرفه و رشته جهاني، در مقايسه با ساير حرف و رشته هاي شناخته شده مطرح بود و هدف بررسي اعتبار و ارزش عمومي اين رشته از ديدگاه فلسفه علوم بود. ليكن بديهي است دانش طراحي شهري و اجزاء تشكيل دهنده آن پس از عبور از يك سطح عمومي جهاني كه متكي بر فطرت انسانها است وارد سطح فرهنگي جوامع شده و تحت تاثير خصوصيات آن شكل مي گيرد و تعريف مي شود. در اين مقاله سعي بر آن است كه زبان خاص طراحي شهري را كه نشات گرفته است از خصوصيات فرهنگي - ارزشي جامعه كنوني ما است تحت عنوان زبان طراحي شهري خودي معرفي نموده، به برخي از اجزاء آن اشاره كنيم. منظور از خودي اين است كه دو عنصر اصلي تشكيل دهنده زبان طراحي شهري، يعني مجموعه لغات معني دار و مجموعه اصول و قواعد هر دو بر اساس و متكي بر فرهنگ و خصوصيات خودي باشند. مثلا در اين چارچوب مسجد، تكيه، كوچه، هشتي، بازار، چارسوق و... لغات معني دار خودي تلقي مي شوند در حالي كه پارك، پاساژ، بالكن، هال، بلوار و.. غير خودي هستند. همچنين مركزيت، وحدت، هويت، سلسله مراتب، قابليت انعطاف، محروميت و.. از اصول و قواعد خودي به حساب مي آيند، در حالي كه شبكه هاي شطرنجي منظم، منطقه بندي خشك، تضاد همجواريها، بي هويتي و عدم توجه به مقياس انساني جزو اصول بيگانه به شمار مي روند. بنابراين زبان طراحي شهري خود از يك طرف نياز به شناسايي، معرفي و تكامل مفاهيم خودي در زمينه فرم و فضا در رابطه با فعاليت شهري دارد كه مجموعه لغات معني دار خودي را تشكيل مي دهند و از طرف ديگر به شناسايي، معرفي و تكامل اصول و قواعد خودي جهت شكل دادن به فرم و فضاهاي شهري نيازمند است كه اصول و قواعد زبان مورد نظر را تشكيل مي دهند. در ادامه تنها ده مورد از قواعد و اصول قابل استفاده در طراحي شهري خودي اشاره مي شود. سيد حسين بحريني ادامه دارد