Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780223-44635S2

Date of Document: 1999-05-13

حكمت شيعي سيري در انديشه هاي سيد حيدر آملي; عارف شيعي سده هشتم (واپسين بخش ) نظريه توحيد حيدرآملي بر وحدت وجود ابن عربي استوار است. مفهوم نور محمدي در احاديث عرفاني امامان، با مفهوم حقيقت محمديه، تلاقي دارد و سيد حيدر مي توانست به راحتي احساس كند كه آنچه را كه از آن اوست در نزد ابن عربي يافته است. ميان حيدرآملي و ابن عربي در باب مفهوم اولياءالله به قيد اينكه، مفهوم شيعي ولايت، در تماميت خود جز بر دوازده امام، كه نماينده ساحت باطني ولايت اند اطلاق نمي شود تفاهم ژرفي وجود دارد. آنچه موجب اختلاف مي گردد، موضوع تعيين شخص خاتم ولايت و خاتم ولايت محمدي در است نظر ابن عربي، خاتم ولايت مطلق عيسي ( ع ) است، اما خاتم ولايت محمدي، شايد خود ابن عربي است. درباره اين مسئله مهم سيد حيدر عليرغم ارادتي كه به ابن عربي دارد موضعي انتقادي اتخاذ مي كند، خاتم ولايت، جز امامت محمدي نمي تواند باشد، امام اول، خاتم ولايت مطلق است و امام دوازدهم، خاتم ولايت محمدي است. از نظر سيدحيدر آملي شريعت و طريقت و حقيقت، اسماء مترادف است كه بر حقيقتي واحد با اعتبارات مختلف صادق است و در نفس الامر هيچ اختلافي در آن نيست. ( ) 19 و حتي در اسرارالشريعه ( ) 20 اين سه را، در نفس الامر، مقتضيات مراتب نبوت و رسالت و ولايت مي داند. از جمله سيرت و روش سيدحيدرآملي در تبيين معارف قرآني، بيان حقايق عرفان به زبان برهان بوده و علاوه بر تحليل و تثبيت مباني عرفاني در قالب برهان، برهان و عرفان را در خدمت قرآن برده و به طور مداوم براي اثبات مطالب از قرآن، استشهاد مي كند. اين حقيقت با سير اجمالي در كتب و رسائل ايشان و با مطالعه و تامل دقيق آنها، روشن مي گردد. در رساله نقدالنقود در اصل يكم در بررسي وجود و اطلاق و بداهت آن مي گويد: بدان كه اين اصل بر بررسي وجود و اطلاق و بداهت آن بنابر روش صوفيان خداپرست - از لحاظ عقلي و نقلي و كشفي - مشتمل است ( ) 21 در قسمتي ديگر از آن رساله، در بحث وجود و اطلاق آن مي گويد: اينك، با عنايت و كارسازي خدا، براي ما برهاني آشكار و دقيق روي نمود كه مخالفان به هيچ وجه از آن امكان گريز نيست. ( ) 22 اين روش فلسفي در عرفان نويسي كه به گمان فراوان، برگرفته از سبك و سياق محي الدين بن عربي است عرفان را بصورت نظري در مي آورد و سعي مي شود مشاهدات و كشفيات با سبك و لسان اهل برهان، تحليل گردد و استشهادات خود را، قرآن و احاديث، قرار مي دهد. در مورد تفسير عرفاني قرآن، اثر سيدحيدر، بايد ذكر نمود كه ايشان در اين تفسير بنا را بر تاويل نهاده اند. از نظر ايشان، تاويل جز بر قاعده و اصول و قوانينش غيرممكن است در نظر وي تاويل، اصل دين واساس اسلام است و علم به آن از بزرگترين و شريفترين علوم است و آگاهي از سر آن از بزرگترين اسرار است هيچ سري نيست جز اينكه معدن و منبع آن، تاويل مي باشد و هيچ علمي نيست جز اينكه مشرب آن تاويل است. ( ) 22 سيدحيدر تاويل را بر دو قسم حق و باطل مي داند، تاويل در نزد اهل باطن و اهل طريقت، تطبيق بين دو كتاب يعني كتاب قرآني جمعي و حروف و كلمات و آيات آن و كتاب آفاقي تفصيلي و حروف و كلمات و آياتش مي باشد. ( ) 23 در اينكه ايشان تاويل را نيز به ظاهر و باطن تقسيم نموده است جاي بحث دارد زيرا نفس عبارت تاويل، حاكي از باطن و عمق قرآن مي باشد. سيدحيدر در بيان معراج معنوي پيامبر، آنرا عبارت از رسيدن به حق تعالي، در آن شب معين معروف به ليلتالاسري به طريق توحيد ذاتي كه معروف به احديت فرق بعد از جمع مي باشد مي داند. از نظر وي، اين معراج، نياز به حركت صوري و مسافت جهاني ندارد بلكه در ظاهر و باطن بدون حركت است. حركت از باطن را عبارت از فكر از مبادي به مقاصد برحسب معني مي داند. و البته فكر در اين طريق به اتفاق اهل الله، حجاب است. قول اميرموءمنان علي ( ع ) كه عرفت الله تبرك الافكار بيانگر همين معناست. ( ) 24 از نظر سيدحيدر، عروج در مورد نبي و رسول يا ولي يا وصي همه اين طور است و تفاوت بين آنها برحسب استعداد و استحقاق است. ( ) 25 از بررسي و دقت نظر در آثار و اقوال سيدحيدراينطور برمي آيد كه ايشان همه جا علم را در يك معنا و مفهوم بكار نگرفته است. در جائيكه از كتمان اسرار و ايداع امانت به انسان از طرف خداوند، سخن مي گويد حكمت را سري مي داند كه نبايد به غيراهل آن، سپرد و علم را خاص اهل معرفت مي داند، خداوند اراده كرده است كه اين اسرار را در قلوب اصحاب و خواص آن قرار دهد. علم رسمي در نظر ايشان بدون علم ارثي فايده اي نمي رساند. در ميان تاييد كلام خود، حديثي از پيامبر ذكر مي نمايد كه پيامبر در كلامش به اين دو علم اشاره كرده است: العلم علمان: علم اللسان و هو حجتالله علي ابن آدم، و علم في القلب هوالعلم النافع و همينطور كلام علي (ع ) كه مي فرمايند: العلم علمان: مطبوع و مسموع ولاينفع المسموع اذا ل -م يكن المطبوع ( ) 26 علومي كه منسوب به اهل الله است علومي است كه از طرف خداوند بطور خاص برايشان مكشوف مي گردد اين مكاشفه يا به طريق وحي است يا الهام يا كشف. ( ) 27 وحي در نظر سيد حيدر، خاص و عام مي باشد وحي خاص، مخصوص انبياء و پيامبران است و وحي عام را الهام مي نامد، الهام، خاص اولياء باب است وحي خاص، بسته شده است ولي باب الهام گشوده است و تا مرگ خاتم اولياء كه همان مهدي است قطع نمي گردد. در اينجا تفاوت نظر ايشان با ابن عربي كه اعتقاد به استمرار وحي دارد معلوم مي گردد. نبوت در نظر ايشان از رسالت بالاتر است. نبي از حقايق معلومات آگاه است حضرت خضر ( ع ) كسي، بود كه از اسرار مكنونات، آگاه بود اين، مرحله اي است كه خداوند، حجاب را بين خود و بنده از بين مي برد. در اينجاست كه مواهب الهي يعني حكمت بربنده، سرازير مي گردد. در مورد منشاء تمام علوم، به اعتقاد سيد حيدر، تمام علما، متفقند براينكه همه علوم ظاهري و باطني و عقلي و نقلي را به علي ( ع ) و اولاد معصومش، نسبت دهند. در مورد علم تصوف و ارباب طريق نيز، انتساب آنها به او، در علوم و معارف و تصفيه باطن و سلوك الي الله شكي باقي نيست. ( ) 28 در خاتمه، به معرفي و بررسي دواثر، يكي تصوف الشيعه و نظرتالي حياه السيد حيدرالاملي و عقائده و ديگري كتاب تشيع و تصوف مي پردازيم. موءلف كتاب اول، محمد جواد گوهري مي باشد كه كتاب را به عربي تاليف نموده است. وي در آغاز اثر خود، علت انتخاب اين شخصيت را، كم توجهي نسبت به ايشان ذكر مي نمايد. در جاي ديگر، اقبال متسشرقين اروپايي را به آثار سيدكبير، يادآور مي گردد. اين كتاب حاوي مطالبي از حيات سيد حيدرآملي و رشد و نمو فكري او تا سفرها و ديدار او با فقها و مشايخ مي باشد كه همه را موءلف از ابتدا تا انتها براساس آثار سيدحيدر به تصوير كشيده است و در واقع مي توان گفت يك اثر درون تحقيقي مي باشد و در مجموع براي كسي كه بخواهد تمام آثار سيدحيدر را بخواند تا به افكار و آثار وي آشنايي يابد اين اثر، كاري مفيد و قابل توجه مي باشد. موءلف اثر دوم، كامل مصطفي الشيبي مي باشد اين كتاب توسط دكتر عليرضا قراگزلو ترجمه شده است. موءلف اين كتاب در عين دقت نظر و احاطه وي به كتب تاريخي و نسخ خطي و بررسي و تحليل بي غرضانه، به علت آشنا نبودن وي با بعضي از مسائل فكري و تاريخي شيعه، در بعضي جاهها مبالغه هايي انجام داده است، بخصوص در زمينه مورد بحث ما، در شباهتهاي تشيع و تصوف و نسبت دادن برخي انحرافات متصوفه به تشيع، انتساب برخي افكار پوچ و نادرست مثل تجسم الهي به شيعه و... در آنجا كه سيد حيدر به ذكر پيشروان تصوف كه دانش خود را از ائمه فراگرفته اند و حتي ذكر سلسله نسب خود به ائمه، مي پردازد، موءلف تذكر مي دهد كه از ارتباطات زنجيروار فوق، در هيچ يك از كتب صوفيه و شيعه پيشين ذكر نشده است. البته ارتباط مشكوك معروف كرخي با امام رضا (ع ) را استثنا در مي كند مشايعت با موءلف، مترجم كتاب نيز در نسبت ابراهيم بن الهم با علي بن حسين ( ع ) و بايزيد بسطامي با امام صادق (ع ) در، پاورقي كتاب، انتظار ذكر ماخذ از سيد حيدر را دارد، در حاليكه شيوه نوشتاري آن قرون مثل زمان حاضر نبوده است كه براي هر مطلبي، ماخذي ذكر نمايند و جالب است آنجائيكه خود مترجم در پاورقي درصدد رد ارتباط تمام پيران طريقت با ائمه برمي آيد و نظريه سيدحيدر را از برساخته هاي خود او يا هم انديشگان او مي داند ( ) 29 ماخذي مطمئن حتي در حد اشاره براي اقوال خود نمي آورد تا دليلي متقن ارائه داده باشد. در نهايت، تصويري كه موءلف از سيدحيدر، ارائه مي دهد اينست كه او فردي شيعي بود كه مي خواست تصوف را به تشيع بپيوندد و از فرصت آزادي مذهبي و بي توجهي حكومتها استفاده مي كرد. ( ) 30 از دقت نظر در كتاب اين موءلف اينطور برمي آيد كه ايشان تنها در كتاب جامع الاسرار و منبع الانوار سيد حيدر غور كرده و از كتب ديگر وي استفاده اي نكرده است و همين امر باعث شده است كه كمي حس بدبيني و استنتاجات غير مستدل در گفتارهاي ايشان نمايان گردد. منابع: - 19 جامع الاسرار 20 /ص - 343 اسرار الشريعه ص 5 / - 21 نقد النقود في معرفه الوجود آمل سيد حيدر ترجمه طبيبيان سيد حميد نشر اطلاعات /1364 22 ص - 31 تفسيرالمحيط الاعظم /23 229 ص - همان /24 232ص - اسرارالشريعه ص 160 /- 25 همان ص 26 /- 162 جامع الاسرار 27 /ص - 473 المقدمات من كتاب نص النصوص /ص 472 - 28 المحيط الاعظم ص 487 /- 29 تشيع و تصوف پاورقي ص 30 /- 117 همان ص 123