Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780223-44634S1

Date of Document: 1999-05-13

همبستگي اجتماعي اشاره: همبستگي يا انسجام اجتماعي اصطلاحي است كه در جامعه شناسي جديد استفاده زيادي دارد. اين اصطلاح با نام اميل دوركيم قرين است. امروزه بحث از وحدت بين اعضاء يك جامعه، گروه يا سازمان و طبقه زياد به ميان مي آيد و بعضي از صاحبنظران معتقدند كه هرچه بين اعضاء گروه وحدت ارتباطي بيشتر شود، دوام، بقاء و حتي نتيجه مطلوب از فعاليت هاي خاص آن گروه حاصل مي شود. ولي منظور از اين تعريف اين نيست كه همه اعضاء با هم به يك شكل و طرح خاص فكر يا كنشي را انجام دهند، بلكه صحبت از اين است كه هدف يكي است ولي در آن ايده و كنش به گونه هاي مختلف است. همبستگي تعيين كننده رفتارها و فكرها نيست، همبستگي هيچ گاه نمي خواهد رفتار يا انديشه اي را منع كند، فقط مي خواهد مرز اين انديشه با آن انديشه، آن كنش با آن كنش را مشخص كند، و وحدتي كه در انديشه ها و كنش هاي گروه هاي خاص، سازمان هاي خاص، جوامع خاص است را نمايان كند. در اين مقاله بيشتر به جنبه نظري همبستگي پرداخته شده و بصورت مختصر چارچوب تئوريك آن به ويژه از نگاه دوركيم مشخص شده است. گروه مقالات براي بيان واژه همبستگي (Solidarity) نياز است به جست وجو در آثار اميل دوركيم است، يا به عبارت ديگر همبستگي با دوركيم شروع و بعد از او هم ادامه پيدا كرد. ابتدا طرح اين سوءال مهم است كه همبستگي (انسجام اجتماعي ) ؟ چيست چند نوع است و در آخر تعريف آن چه؟ مي باشد آلن بيرو در فرهنگ علوم اجتماعي اين چنين آورده است: احساس مسئوليت متقابل بين چند نفر يا چند گروه است كه از آگاهي و اراده برخوردار باشند. همچنين همبستگي مي تواند شامل پيوندهاي انساني و برادري بين انسانها بطور كلي يا حتي وابستگي متقابل حيات و منافع بين آنان باشد. همبستگي حائز يك معناي اخلاقي است كه متضمن وجود انديشه يك وظيفه و يا الزام متقابل است، همچنين يك معناي مثبت از آن برمي آيد كه وابستگي متقابل كاركردها، اجزاء و يا موجودات در يك كل ساخت يافته را مي رساند. ( ) 1 همان طور كه خوانديد و بعدا هم ملاحظه مي شود دوركيم هم معتقد است كه همبستگي امري است كاملا اخلاقي، و از طرف ديگر همبستگي مي تواند يك نياز هم براي جامعه و هم براي افراد باشد. ولي همبستگي اجتماعي در انواع جوامع متفاوت است. در كتاب پيدايش نظريه جامعه شناختي مي خوانيم كه: اين سئوال مطرح است كه انسجام و همبستگي همان طوري كه دوركيم در كتاب تقسيم كار مورد تاكيد قرارداده، پايه اساس همبستگي از يك نوع جامعه به نوع ديگر تغيير مي كند، بدين سان براي يك جامعه نوين و ارگانيك تعريف خاصي از خوبي ارائه مي شود، در حالي كه براي يك جامعه مكانيكي تعريف ديگر ارائه مي گردد. در جوامع ارگانيك يا نوين انسجام مستلزم الف: هماهنگي اجزاء - ب: اختيار و آزادي فردي - ج: حكومت دموكراتيك - د: ارتباط بالايي بين استعداد و نابرابري - ر: تنوع مراكز جمعي (تنوع مراكز ) قدرت - ش: تعهد افراد به ارزشها و اهداف جمعي - ه -: اتصال افراد به گروه هاي اجتماعي است. ( ) 2 پايه و اساس همبستگي اجتماعي وجدان جمعي است و براي بيان كيفيت آن در واحدهاي مجزا بايد تعيين كنيم كه ايده ها، ارزشها، عقايد و هنجارها در آن چه نقشي دارند. يا به عبارت ديگر مي توان گفت كه ايده ها، ارزشها، عقايد و هنجارها مي توانند شاخص هاي همبستگي اجتماعي قرار بگيرند. از ديدگاه دوركيم، سئوال انسجام يا همبستگي اجتماعي به چند مسئله مرتبط تغيير جهت مي دهند- 1 چگونه افراد براي اين احساس كه تعلق به يك جمع اجتماعي بزرگتري دارند ساخته؟ مي شوند- 2 چگونه تمايلات و خواسته هاي آنان به طريقي موجب مشاركت آنان در جمع؟ مي شود- 3 چگونه فعاليت هاي افراد و ديگر واحدهاي اجتماعي با يكديگر هماهنگ و مطابقت داده؟ مي شوند( ) 3 دوركيم در كتاب تقسيم كار اجتماعي مي نويسد كه: همه مي دانند كه نوعي انسجام اجتماعي وجود دارد كه علتش را بايد در همنوايي تمامي وجدان هاي فردي با نوع مشتركي كه چيزي جز روح نوعي جامعه نيست، جست. در چنين شرايطي در واقع نه تنها تمامي اعضاء گروه بدليل همانندي خويش به صورت فردي بهم گراييده مي شوند، بلكه به چيزي كه شرط موجوديت اين نوع جمعي است، يعني به جامعه اي كه از اتحاد آنان پديد مي آيد نيز بستگي مي يابند. شهروندان يك جامعه نه تنها همديگر را دوست دارند و در قياس با بيگانگان درپي معاشرت با يكديگر برمي آيند، بلكه ميهن شان را هم دوست دارند و باز در قياس با بيگانگان آنان همانطور كه به خود علاقه مندند به ميهن شان هم علاقه مندند و مايلند كه اين ميهن برقرار بماند و آبادان باشد، زيرا بدون آن، كاركرد بخشي از كليت حيات روحي آنهاست كه مختل خواهد شد. ( ) 4 در همين مورد لوئيس كوزر در كتاب انديشه و زندگي بزرگان جامعه شناسي اينطور مي نويسد: به نظر دوركيم، يكي از عناصر عمده يكپارچگي، پهنه عمل متقابل اعضاي گروه با يكديگر است. براي مثال، اشتراك در آيين مذهبي اعمال گروه هاي مذهبي را به فعاليت هاي مشترك پيوند دهنده مي كشاند. در يك سطح ديگر، فعاليت هاي كاري اي كه مبتني بر وظايف متمايز ولي مكمل باشند، كارگران را به گروه كاري پيوند مي دهند. فراواني عمل متقابل الگودار گواه بر درجه يكپارچگي ارزشي گروه است، يعني نشان مي دهد كه اعضاي گروه در ارزشها و باورهايي سهيم اند. ( ) 5 دوركيم براي تقويت همبستگي اجتماعي راه هاي مي داند كه ترنر آنرا اينگونه بيان مي كنددوركيم وجود ساخت هاي جديدي را كه بايد در جهت جلوگيري از نابساماني ظهور نمايد مشاهده مي كرد. اين ساخت ها، همبستگي اجتماعي را به چند طريق تقويت مي نمايند- 1 تخصص هاي حرفه اي را به يك جمع سازمان دهي (اصناف ) مي كنند- 20 اين ساخت ها پلي مابين شكاف عميق دولت دور از دسترس و احتياجات بخصوص و خواسته هاي افراد مي باشند- 30 تامين كننده يك كاركرد جانشيني براي وفاداري هايي است كه توسط مذهب، منطقه گرايي و خويشاوندي بوجود آمده بود. ( ) 6 همبستگي اجتماعي، يك پديده اي كاملا اخلاقي است. دوركيم معتقد است همبستگي اجتماعي پديده اي كاملا اخلاقي است، كه بخودي خود به مشاهده دقيق يا اندازه گيري درنمي آيد، پس، براي انجام طبقه بندي و تقسيم كار ناچار بايد به جاي امر واقع دروني كه به مشاهده درنمي آيد به امري خارجي كه نهاد آن است متمركز شويم و آن را از راه بيروني مطالعه كنيم. هرجا كه همبستگي اجتماعي نيرومند باشد، عامل نيرومندي در نزديك كردن افراد به يكديگر خواهد بود، و باعث تشديد تماس هاي آنان و بيشتر كردن ارتباطشان با يكديگر خواهد شد. به زبان دقيق، در اين مرحله از بررسي گفتن اينكه آيا همبستگي اجتماعي عامل پديد آوردن اين پديده هاست يا برعكس، خود معلول آنهاست، هنوز آسان نيست. نمي توان به آساني داوري كرد كه آيا افراد به اين دليل به هم نزديك مي شوند كه همبستگي اجتماعي نيرومند است يا همبستگي اجتماعي از آن رو نيرومند است كه افراد به هم نزديك اند. ( ) 7 ادامه دارد * مهسا موسي زاده * پانوشت ها - 1 بيرو - آلن فرهنگ علوم اجتماعي ص 400 - 2 ترنر - جاناتان پيدايش نظريه جامعه شناختي ص 425 - 3 همان ص 425 - 4 دوركيم - اميل - درباره تقسيم كار اجتماعي ص 118 - 5 كوزر - لوييس - زندگي و انديشه بزرگان جامعه شناسي ص 189 - 6 ترنر پيدايش نظريه جامعه شناختي ص 319 - 7 دوركيم اميل درباره تقسيم كار اجتماعي ص 75