Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780223-44626S2

Date of Document: 1999-05-13

شهر زرد ما را سبز كردي ما براي تو چه كنيم... نامه خواهر يك شهيد به غلامحسين كرباسچي برادر عزيزم، آقاي كرباسچي اي غم دوران ديده و رنج دوران كشيده، اي دوست، اي مهربان. آمدي، در آن زمان كه ديگر شور و حال از دلهايمان رفته بود، همه خسته بوديم، خسته از جنگ، از مبارزه. به اطراف شهرمان كه نگاه مي كرديم، محروميت بود، شهرمان زرد شده بود، زمين از سبزه و چمن از گل و ما نيز از همه اينها، كه نه، از تو محروم بوديم. آنها كه پول داشتند براي صفاي روحهاي افسرده شان گاه راهي ديار غربت مي شدند. آنها كه مي ماندند با همه محروميتها مي ساختند و مي سوختند. جوانها سرگشته و حيران، بچه ها از همه بيشتر محروم از نشاط و شادي و تفريحات سالم و پيران، محروم از همه چيز روزگار را سپري مي كردند. اي مهربان به حال بچه ها، نوجوانان، جوانان، و آن وقت اي كرباسچي مهربان تو آمدي و به آمدنت كه يكپارچه خلوص و صفا و صميميت بود، شهر ما را سبز كردي، زمين بي جان را زنده كردي و روحهاي بي جان و تنهاي محرومان را جان بخشيدي و به زنده بودن و زندگاني كردن در اين مهد اولياء اميدوارمان كردي. تو سبزه نه در زمين كه در دلهايمان كاشتي و از سبزي دلهامان بود كه همه با هم مهربان شديم و دلسوز يكديگر. چه كسي قدر تو را نداند كه روحهاي حيران و سرگشته جوانان شهرمان را به راه سازندگي هدايت كردي و با ايجاد پاركها، فرهنگسراها و خانه هاي فرهنگ و... به آنها نشاط بخشيدي. و بچه ها اين فرشتگان روي زمين را چون پدري دلسوز به شور آوردي و زمين را براي شادي آنها فرش سبز كردي و گل زندگي بر آن كاشتي، و پاركها و سبزه زارها را ييلاق محرومان كردي. تو خرابه هاي شهرمان را آباد كردي و به جاي هر خرابه گلستان ساختي، تو، نه دشتهاي خشك را صفا، كه روحهاي افسرده مان را صفا دادي، تو گل نه بر زمين كه بر لبهامان كاشتي، آيا پاسخ گل هايي كه كاشتي، ميله هاي زندان؟ است آيا جاي تو زندان است، تو كه هنوز از خستگي كار به استراحت؟ ننشسته اي و زمستان است براي تو كه بهار را براي ما آوردي...؟ آيا بي حرمتي بر تو رواست، او كه خاك پست را حرمت نهاد و بر آن سبزه و گل كاشت و انسانها را ارج نهاد و همه اين طبيعت را در جهت رفع نيازهايشان به كار گرفت تا استعدادهاي خفته، بيدار و روحهاي افسرده، شفا يابد. و انسانيت رنگي حقيقي خود را در انسانهاي كامل بيابد. تو آنچه را كه از اسلام درباره سازندگي فراگرفته بودي، به كار بستي و تهران را آباد كردي. ما چگونه مي توانيم يكي از شايسته ترين خدمتگزاران خود را در زندان ببينيم، ما چگونه مي توانيم سالهاي طولاني تو را از عرصه مديريت كشور دور؟ ببينيم برادر عزيزم، تا وقتي كه تو در زندان باشي هيچ پارك و طبيعت سبزي، براي ما نشاط آور نخواهد بود و اگر تو از خدمت منفصل شوي، ما را منفعل چون مي كند فرق است بين انساني كه كار كند و دل به كار بدهد با انساني كه كار كند و دل به كار ندهد. آقاي كرباسچي، اگر تو به عرصه سازندگي و مديريت كشور بازنگردي، ما چگونه دل به كار؟ بدهيم پاسخ مرا بده آقاي كرباسچي... خواهر شهيد سعيد بسمي