Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780222-44625S1

Date of Document: 1999-05-12

راز و رمز مربيگري در تيمهاي پيروزي و استقلال تبليغات كاذب براي القاي مربيان شكست خورده بين فوتبال مدرن تا فوتبال سنتي چه فاصله اي است گروه ورزشي: بحث فوتبال است. بحث پديده اي كه ناگزير در فرهنگ اجتماع ما براي خود جا باز كرده و در بين نسل امروز جايگاه ويژه اي پيدا كرده است. از ورزشها و رشته هاي قهرماني و انفرادي خيلي زود مي توان گذشت و آنها را در سير تاريخ به فراموشي سپرد اما از فوتبال كه انبوهي را در برمي گيرد و بر كليت يك حركت اثر مي گذارد نمي توان به راحتي گذشت و آنرا نديد. فوتبال چه بخواهيم و چه آنرا دورتر قرار دهيم و چشمانمان را بر آن ببنديم در جامعه وجود دارد و اثراتش هم در گوشه گوشه اين خاك به وضوح ديده مي شود. فوتبال يك رشته ورزشي است، يك تفريح سالم، يك شغل شرافتمند، يك بازي اجتماعي و گروهي و يك سرگرمي رايج براي مردم. فوتبال رنگ نمي شناسد، تبعيض قائل نيست، دشمني نمي آفريند و هرج و مرج ايجاد نمي كند. فوتبال جمعي را به خود مشغول مي دارد و جمعي آنرا به نمايش مي گذارند. فوتبال از آنجا كه يك بازي گروهي است، حس تعاون و همكاري را در سخت ترين لحظات برمي انگيزد. فوتبال تلاشي لذت بخش، كوششي وجدانگيز و فعاليتي شوق آور است. اين فوتبال استمرار خود را در قالب و چهره باشگاهها متجلي مي كند و ماحصل فعاليت يك كشور را در ظرف تيم ملي مي ريزد و از آنجا غرور را دامن مي زند، عشق مي آفريند و احساس و عاطفه را نوازش مي دهد. امروز فوتبال را مي توان در پايگاه اصليش يافت، در باشگاهها. در واقع باشگاهها در دامنه كوهي قرار دارند كه تيمها را به موفقيت و فتح مي رسانند كانون تمام استعدادها و پرورش استعدادهاي خام باشگاهها و تيمها مي باشند. فوتبال زنده به بقا و تداوم موفقيت آميز باشگاههاست. باشگاهها تغذيه كننده تيم ملي و فوتبال يك كشور محسوب مي شوند. در نيم قرن اخير نيز ابتدا باشگاهها بودند كه فوتبال را به حركت درآوردند و از نتيجه كار آنها تيم ملي بهره لازم را گرفت. تيم شاهين، تيم دوچرخه سواري، پاس، عقاب، تاج، پرسپوليس، راه آهن، صنعت نفت، استقلال، پيروزي، بانك ملي، ذوبآهن، نيروي اهواز و ديگر تيمها توانستند كمك كنند تا فوتبال ملي به المپيك ها، جام جهاني و ديگر رويدادهاي بزرگ راه يابد و امروز نيز چنين خواهد بود اما با اين تفاوت كه باشگاههاي ما بضاعت لازم را در فوتبال مدرن و مربيان امروزي ندارند. واقعيت هاي امروز فوتبال را نمي توان در زير بار احساسات و عواطف پاك دوستداران اين رشته پنهان كرد. آنها كه خط اصلي تبليغات تيمي را توسط شيپورچي هاي خود به جوانان در روي سكوها مي دهند، صاحبان اصلي تيمها آنچه نيستند در روي سكوها طراحي مي شود، خطي است كه بعضي از روساي باشگاهها دوست دارند. اما حقيقت پنهان در تيمها را بايد براي دوستداران گفت و بايد نوشت ديد چرا بايد يك استقلالي هميشه مربي استقلال چرا؟ شود بايد يك پرسپوليسي مربي پرسپوليس؟ شود نفس اين مسئله چيز بدي نيست اما محدوديت به وجود مي آورد و تيمها را به بيراهه حتي مي برد سرپرستان و مديران باشگاهها نيز مي توانند از جنس خود باشگاه نباشند. مگر فتح الله زاده يا عابديني از استقلالي ها و پرسپوليسي هاي ديروزي هستند. استقلالي ها هرگز بخاطر ندارند كه فتح الله زاده اي در استقلال وجود داشت يا امير عابديني در پرسپوليس سمتي داشت و بازي مي كرد. از روي حادثه اين دو در راس تيمهاي استقلال و پيروزي قرار در گرفته اند مورد شخصيت و صلاحيت آنها هيچگونه ترديد وجود ندارد و فعاليت چند ساله اخير نيز دليلي است بر اين مدعا، اما بايد ديد سرپرستان مورد نظر بر چه محور اساسي حركت كرده اند - جدا از برداشت هاي سياسي و انتخاباتي كه فعلا مورد بحث ما نيست، آنها براي رونق باشگاه چه ؟ كرده اند آيا راندمان كاري (اقتصادي و ورزشي ) آنها طي چند سال قابل قبول بوده؟ است آيا به تماشاگران ساده دل و صادق خود همه چيز را گفته اند يا خط خود را در مسير اهداف و خواسته هايشان القا؟ كرده اند ما از طيف مثبت به برنامه هاي آنها نگاه مي كنيم و تلاش آنها را محترم مي داريم و مطمئنيم كه منافع و خير باشگاه را بر منافع شخصي و احيانا چند نفره خود ترجيح مي دهند. بالاخره اين دو باشگاه سرپرست مي خواهند و بايد يكي برنامه هاي دشوار فوتبال اين دو تيم را پياده كند. براي مربيگري اين دو تيم نيز بحث بسيار گسترده است. نه موضع خاصي داريم و نه دشمني و دوستي پنهاني. پروين و حجازي دو شخصيت ورزشي شناخته شده اند كه در ورزش و فوتبال ما نقش ملي مهمي داشته اند، مانند اين دو شخصيت هم در تاريخ ورزش كم داشته ايم. هر كدام در مقاطع تاريخي خاصي بزرگترين ورزشكار كشور باستاني ايران بوده اند. اين دو مي توانستند تا انتهاي شهرت و محبوبيت هم بروند كه گاهي رفته اند و چند اشتباهي هم داشته اند كه شايد از جانب آنها نبوده و با تلفيق مسائل غيرورزشي در ورزش دود آن به چشم اين دو رفته است و علي پروين در اين حادثه بيشتر آسيب خورد. حالا ما هستيم و اين دو باشگاه بزرگ و دو مربي فعلي و دو بازيكن سابق. پروين رفته است و دوباره بازگشته، حجازي در ناكامي جام باشگاههاي آسيا از باشگاه خود جدا استقلال شد بدون مربي است و در اين وانفساي علم فوتبال و فرياد مدرن خواهان اين رشته اين دو باشگاه بزرگ در برزخ دوستداران و مربي خارجي مانده اند. پيروزي و استقلال خوب مي دانند كه پروين و حجازي بهترين، باسابقه ترين، مديرترين و متعصبترين مربياني هستند كه اين دو باشگاه بزرگ قادرند به خدمت بگيرند و غير از اين دو هيچ بازيكن و مربي داخلي قادر نيستند اين تيم را اداره كنند. در واقع فكر اينكه پروين نباشد و يك مربي داخلي جانشين وي كنيم، حرف ياوه اي است يا اينكه بعد از حجازي يك مربي داخلي مي تواند استقلال را احيا؟ كند اينها پيشنهادات دلالهاي فوتبال امروزي است كه فلان مربي را براي رهبري استقلال پيشنهاد مي كنند و تبليغات را براي تحميل آنها آغاز كرده اند اينگونه مربيان را نه تماشاگران مي پسندند و نه مسئولين باشگاهها زير بار آن از مي روند پروين و حجازي در نيم قرن اخير مربي داخلي بهتر نداشته ايم. پس از فكر اينكه حالا فلان مربي اخراج شده را كه در فلان شهرستان از پس يك تيم بومي برنيامده است بياوريم براي پيروزي يا استقلال از سر بدر كنيد كه مربيگري در اين دو تيم مردان كارآزموده اي مي خواهد كه درد باشگاه خود را مگر بشناسند اينكه يك مربي خارجي امروزي را در كنار اينان قرار دهيم و از تلفيق علم و تجربه اين دو به اهداف پيشرفته خود برسند. خلاصه مطلب آنكه مسئولين درجه اول اين تيمها فريب تبليغات و موج راه افتاده را نخورند و واقع بينانه به افق هاي بالاتربنگرند.