Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780222-44620S1

Date of Document: 1999-05-12

جامعه پذيري در دو نظام سنتي و دموكراتيك * اشاره: نويسنده مقاله سعي دارد با تبيين دو نظام پاتريمونيال و دمكراتيك، نحوه جامعه پذيري در اين دو نظام را با توجه به فرهنگ سياسي ويژه هريك توضيح دهد. نحوه تمركز و توزيع قدرت كه مي تواند ضامن تحرك عمودي و افقي در جامعه باشد، به طور اصولي مورد توجه واقع شده و از نهاد خانواده گرفته تا نهادهاي سياسي مدني و چگونگي ايجاد مشاركت، اعتماد، مسئوليت پذيري، قانونگرايي و... به بحث گذاشته شده است. * گروه مقالات فرهنگ سياسي خطوط راهنماي كنترل بر رفتار سياسي افراد را نشان مي دهد و شامل نظامي از باورهاي تجربي نشانه هاي عاطفي و ارزشي است كه موقعيت و وضعيتي را كه كنش سياسي در آن صورت مي گيرد بيان مي نمايد و خود حاصل و برآيندي از فرهنگ عمومي و ايدئولوژي طبقه حاكم و عملكرد ساختارهاي اساسي جامعه مي باشد. تيد سكريف فرهنگ را مسير و فرآيند تاريخي كه منجر به ايجاد بافت، شبكه و يا يك سيستم فكري، اجتماعي شده است تلقي مي كند ( ) 1 بنابر اين فرهنگ چهارچوبي است كه در آن هر جامعه پاسخ هايي براي مسائل گوناگونش پيدا مي كند و لذا منظور از فرهنگ، آميزشي از ساخت اجتماعي و ساخت فكري يك جامعه معين و حاصل تاثير و تاثر متقابل آن دو مي باشد. اين ساخت در طول زمان بوجود مي آيد و بنابر اين جنبه تاريخي داشته و مهمتر از همه معين كننده الگوهاي رفتاري است. در فرهنگ هر جامعه اي عوامل منفي و مثبت به چشم مي خورد. عوامل و باورهاي منفي فرهنگي در فقدان انگيزه كافي براي توليد و تلاش، عدم احترام به قوانين و مقررات، عدم رعايت نظم و انضباط بي ثباتي، تغييرات، متوالي، فقدان معيارهاي درست براي شناخت وضع موجود و پيش بيني آينده نمود پيدا مي كند. عوامل مثبت فرهنگي، درصدد ارتقاء ايمان و اعتقاد آحاد اعضاي جامعه به توان فردي و جمعي داوطلبانه خود در حل مشكل و مسايل محيطي مي باشند در نتيجه اين باور و ايمان فرهنگي وضعيت تسليم پذيري و قبول وضعيت موجود جاي خود را به روحيه همكاري، سازندگي و قدرت و راهجويي جهت يافتن راه حلهاي مناسب مي دهد در اين، روند فرهنگ نوگرا شده و ايستارهاي محدودگرا و خود محور كاهش مي يابد. ( ) 2 انسان برآمده از فرهنگ نوگرا در طرز فكر، احساس و كردار خود، راه و رسم تازه اي در پيش مي گيرد. وي آمادگي دروني براي قبول و اتخاذ تجربيات تازه و استعداد بر نوآوري و تغيير پيدا نموده و بيش از گذشته به حال و آينده توجه مي كند و با برنامه ريزي و سازماندهي به عنوان نوعي راه و رسم اداره زندگي، دقت و نظم در كار و فعاليت را به حداكثر مي رساند. كاركرد فرهنگ در جامعه پذيري افراد ظهور مي كند. واژه جامعه پذيري در اوائل دهه 1940 مورد استفاده جامعه شناسان و روانشناسان قرار گرفت، هرچند واژه تربيت از نظر معني به جامعه پذيري شبيه بود و ليكن تربيت اساسا به ارزش هدفها و فنون توجه داشت، در حاليكه جامعه پذيري به مسئله چگونگي و اثر بخشي مي پردازد و در چارچوب مطالعات مربوط به جامعه پذيري مسئله روابط فرد با توجه به هنجارهاي اجتماعي و ارزشهاي فرهنگي مورد بررسي قرار مي گيرد. ( ) 3 در اين عرصه مطالعات فراواني پيرامون علل تفاوت ميان ملتها انجام و اين پرسش مورد كنكاش قرار گرفته است كه آيا ويژگيهاي ملي، به تفاوتهايي مربوط مي شوند كه والدين مثلا ژاپني، فرانسوي، آلماني در تربيت خود به كار ؟ گرفته اند تحقيقات جامعه پذيري در رشته هاي مختلف دنبال شد. كورت دانزيگر معتقد است كه معاني سياسي و روانشناسي واژه جامعه پذيري در مواردي درهم آميخته وي مي شوند معتقد است كه بسياري از نهادهاي جامعه، انعكاسي از ويژگيهاي اجتماعي يا ملي هستند كه خود محصول ويژگيهاي الگوي تربيتي اطفال به حساب مي آيند. ( ) 4 بنابر اين براي ايجاد تغيير واقعي در نهادهاي جامعه، تغيير روشهاي تربيت كودكان الزامي است. كودك در چارچوب نظام و ارزشهاي رايج پرورده مي شود. تلقين ارزشهاي موجود كه نظام سياسي بر آن متكي است، موجب قوام عنصر سياسي مي گردد و ذهن كودك به تدريج در فرآيند پرورش اجتماعي، تحت تاثير اين عنصر با مفاهيمي نظير مشاركت، وفاق، همبستگي، فداكاري و... آشنا مي شود و از اينجا جامعه پذيري سياسي آغاز مي شود. جامعه پذيري سياسي فرآيند مستمر يادگيري است كه به موجب آن افراد ضمن آشنا شدن با نظام سياسي از طريق كسب اطلاعات و تجربيات به، وظايف، حقوق و نقشهاي خويش در جامعه پي مي برند. در اين فرآيند ارزشها، ايستارها، نهادها، اعتقادات و آداب و رسوم از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود. ( ) 5 بستر مطالعات جامعه پذيري سياسي، فرهنگ سياسي جامعه است. در تعيين فرهنگ سياسي عوامل بسياري از جمله شرايط تاريخي، جغرافيايي، ساختار اقتصادي، اجتماعي، سنتهاي سياسي آداب و رسوم و جامعه پذيري سياسي دخالت دارند. ( ) 6 اولين ردپاي اين تعبير را مي توان در نوشته هاي گابريل آلموند يافت. لوسين پاي فرهنگ سياسي را يك چارچوب مناسب براي آميختن روانشناسي فردي و جامعه شناسي مي داند كه با آن مي توان نظامهاي سياسي را طبقه بندي و چگونگي توسعه و تغيير آنها را درك بنابر كرد اين فرهنگ سياسي آن قسمت از باورها، ادراكات و احساسات انتقادي است كه الگوهاي خاص جهت گيري را مشخص مي كند. وربا فرهنگ سياسي را نظامي از باورهاي تجربي، نمادهاي عاطفي و ارزشها مي داند كه موقعيت وقوع كنش سياسي را تعيين و تعريف مي كند. شناخته شده ترين تحقيق در اين زمينه كار آلموند و وربا مي باشد. اينان در مطالعات خود به سه فرهنگ مشاركتي، تبعي و محدود رسيده اند. در فرهنگ محدود فرد به ندرت خود را به امور سياسي مرتبط ساخته از وجود آن بي خبر است، در فرهنگ تبعي افراد داراي رابطه انفعالي و مطيع گونه مي باشند. در حالي كه در فرهنگ مشاركتي افراد بصورت مثبت نسبت به بيشتر جنبه هاي نظام سياسي تمايل نشان مي دهند. ( ) 7 فرهنگ سياسي از نقطه نظر تاريخي نيز به دو نوع فرهنگ سياسي سنتي يا پاتريمونياليستي و فرهنگ سياسي دموكراتيك قابل تقسيم مي باشد. اين دو نوع فرهنگ سياسي، با دو نوع فرماسيون اجتماعي متناسب است. يكي فرماسيون جامعه سنتي و ديگري فرماسيون جامعه مدرن. در فرهنگ سياسي پاتريمونياليستي ( پدرسالارانه ) افراد قدرت را به عنوان يك پديده مرموز تلقي مي كنند و حاكمان را تافته جدا بافته مي دانند. در اين فرهنگ رفتار افراد با صاحبان قدرت شخصي است و اين مسئله نشات گرفته از شخصيت افراد كه در خانواده شكل گرفته، است. در خانواده هاي پدر سالار، فرزند از پدر مي ترسد و از بردن نام او وحشت مي كند، اما در كنار آن، احترام آميخته با ترس نيز نسبت به پدر دارد و مي كوشد تا رضايت پدر را جلب نمايد. در فرهنگ سياسي دموكراتيك، جامعه پذيري سياسي به مشاركت سياسي فرد در جامعه مي انجامد و ضمن وابسته كردن فرد به نظامي كه به آن تعلق دارد، وي را براي قبول مسئوليتهاي گوناگون اجتماعي آماده مي كند. در اين فرآيند افراد مي آموزند كه بايد با مشاركت در فرآيند تصميم گيري اجتماعي و سياسي در سرنوشت خويش شركت جويند. چنين فرآيندي به توسعه سياسي مي انجامد. دانشمندان علوم سياسي چون لئوناردبايندر جيمس، كلمن، ژوزف كاپالمبارا، لوسين پاي تلاش كرده اند تا دست كم شاخصهايي را براي توسعه سياسي پيدا كنند و براساس اين معيارها، ميزان وسطح توسعه سياسي را در جوامع مختلف مورد ارزيابي قرار دهند كه در اين راستا سه معيار را كه عبارتند از تنوع، مساوات و ظرفيت استخراج كرده اند. منظور از تنوع يعني فرآيند تفكيك نقشهاو تخصصي شدن نهادهايي كه به نحوي از انحاء در فراگرد نوسازي و توسعه سياسي دخالت دارند، اشاره شده است. ظرفيت شامل كليه امكانات و تواناييهاي نظام سياسي در كاهش تنشها، تعارضات در جامعه و نيز ايجاد تحولات و دگرگونيهاي جديد در نظام هستند. مساوات يعني سهيم شدن در ارزشها، نرمها و فرهنگ سياسي است. در اين روند بر نظم قانوني و حقوقي تاكيد زيادي شده است وكليه بخشهاي جامعه مايلند در فرآيند توزيع منابع، امكانات، ارزشها و قدرت سهم عادلانه اي را به خود اختصاص مي دهند. ( ) 8 در فرآيند مساوات كه بر نظم قانوني و حقوقي تاكيد شده است در جامعه مدني تحقق مي پذيرد. يكي از مهمترين كاركردهاي جامعه مدني تامين حقوق اجتماعي و فردي شهروندان وگروههاي اجتماعي است و در واقع جامعه مدني مستلزم نوعي اصالت به قانون، وجدان اجتماعي، همبستگي ملي و مسئوليت جمعي است. ( ) 9 ادامه دارد * پانوشت ها - 1 تيدسكريف دوگرايي و مكمل گرايي به عنوان پديده هاي فرهنگي حميد غفاري مجله نامه فرهنگ شماره -24 10 ص - 2 سيدحسين سيف زاده نوسازي و دگرگوني سياسي ص 95 و 96 - 3 عبدالعلي قوام توسعه سياسي و تحول اداري تهران نشرقومس - - 1371 ص 72 - 4 قوام همان ص 73 - 5 همان ص 74 - 6 قوام تئوري سياسي درباب توسعه سياسي ( تهران - نشر سيطر) 1369 ص 29 - 7 همان قوام ص 29 - 8 قوام همان ص 34 - 9 جامعه شناسي سياسي - حسين بشيريه - ص 328 الي 332