Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780222-44613S1

Date of Document: 1999-05-12

پيش بيني آينده; وسوسه اي جذاب براي نويسندگان بازگشايي يك پرونده آينده نگري يكي از جذابترين وسوسه هاي فريبنده براي نويسندگان دنيا بوده و به همين خاطر فهرست پرشماري از نويسندگان و اهل قلم را مي توان در زمره خالقان آثار علمي - تخيلي برشمرد. تخيل و بال و پردادن به غول خيال اصلي ترين خميرمايه براي نويسندگان آينده نگر جهت خلق آثاري به يادماندني در زمينه كتابهاي علمي - تخيلي بوده و هست. نگاهي به پرونده آينده نگري در رمان ها و كتابهاي داستان و بررسي پيشينه اين مسئله از قرن هفدهم ميلادي تا واپسين سالهاي قرن بيستم ميلادي موضوع گزارشي است كه در ادامه مي خوانيد: ميليونها صفحه و هزاران جلد كتاب هم براي ارضاي روحيه آينده نگري و قوه تخيل و نويسندگان خيال پردازي كه تصوير آينده بشر را در خلال سطور كتابهاي خويش ترسيم كرده اند، كافي نيست. براي كالبدشكافي آينده نگري در خلال رمان هاي علمي و تخيلي اگر سالهاي دور و قرون كهنه را در نظر نگيريم، فرانسيس بيكن فيلسوف انگليسي در قرن هفدهم ميلادي در كتاب مشهور خود آتلانتيس نو سرزميني را به خوانندگان انگليسي زبان معرف كرد كه مردمان آن از چنان تمدن و تكنولوژي برخوردار بودند كه انگلستان متمدن آن روزها از آن بي بهره بود. در سرزمين افسانه اي بيكن كه فرسنگ ها دورتر از جزيره بريتانيا بود مردمان آتلانتيس قادر بودند همچون پرندگان در آسمان به پرواز درآيند. مردمان آتلانتيس نو نه تنها قادر به پرواز و جولان در آسمان بي كران بودند بلكه از كشتي هايي برخوردار بودند كه در زير آب اقيانوس ها حركت كرده و از وسايلي بهره مي بردند كه صداي آنان را تا فواصل دور منعكس مي كرد. و همه اينها در حالي بود كه در انگلستان قرن هفدهم هنوز پرندگان صاحبان بي رقيب فضا بودند و كشتي هاي انگليسي كه در كنار رودخانه تايمز لنگر انداخته بودند تنها قادر بودند با سرعتي بسيار كم و آهسته روي آب رودخانه تايمز حركت كنند. ولي با اين همه، كتاب بيكن فرصت انتشار در زمان حيات اين فيلسوف و سياستمدار نامدار انگليسي را نيافت و يك سال بعد از مرگ وي يعني در سال 1627 ميلادي منتشر شد. البته پيش از بيكن هم لئوناردو داوينچي در ارتباط با پرواز انسان، ماشين هاي پرنده و سلاح هاي مدرني كه قرن ها بعد ساخته شدند، پيشگويي هايي داشت و اهميت كار بيكن در اين نكته بود كه وي با ظرافت تمام تمامي تحولات و پيشرفت هاي زندگي آينده بشر در همه زمينه هاي زندگي انسان در يك سرزمين افسانه اي را به تصوير كشيده بود. در اواخر قرن نوزدهم ميلادي نوبت به ژول ورن فرانسوي رسيد تا آينده نگري هاي مشهور خود را در ارتباط با سفر به كره ماه، ساخت زيردريايي و... در قالب رمانهايي جذاب و شيرين بيان كند. بعد از ژول ورن و در نخستين سالهاي قرن بيستم ميلادي و با شتاب گرفتن تحولات برآمده از انقلاب صنعتي در اروپا نويسندگان و انديشمندان آينده نگر هم عنان تخيل خود را رها كردند و ديگر آينده نگري در قالب كتابهاي علمي - تخيلي مرزي براي خود نشناخت. ولي در حدفاصل اختراع ماشين بخار از سوي جيمزوات تا اختراع كشتي بخار و لوكوموتيو و همچنين ساخت اتومبيل از سوي شركت فورد كه اين وسيله نقليه را از حال تشريفاتي خارج ساخت و از اولين پرواز برادران رايت تا عمومي شدن استفاده از هواپيماها و.. فاصله آن قدر كوتاه بود كه حتي تخيل بشري هم نتوانست از اين سير پيشرفت هاي علمي جلو بزند. تلفن، راديو، تلويزيون، تلگراف، بي سيم و... همه اينها وسايلي بودند كه فرانسيس سال 300بيكن پيش از اختراع آنها به پيش بيني ساختشان پرداخته بود. بازار پيش بيني و آينده نگري در اواخر قرن نوزدهم ميلادي و ابتداي قرن بيستم ميلادي به شدت داغ شده بود. در سال 1883 ميلادي آلبر روبيدا يك نقاش و كاريكاتوريست فرانسوي كاريكاتورهايي از دنياي آينده را ترسيم مي كرد. روبيدا در كاريكاتورهايش دستگاه كوچكي را ترسيم كرده بود به نام ويزوفون كه به بشر اين امكان را مي داد از فاصله هاي هزاران كيلومتري تصوير افراد ديگر را در آن مشاهده كرده و با آنان به صحبت بپردازد. در كاريكاتورهاي اين هنرمند فرانسوي ساخت تلفنگرام هم پيش بيني شده بود. البته روبيدا نه تنها در كاريكاتور كه در بيان و صحبت هايش هم حرف هاي عجيب و غريبي را نقل مي كرد. مثلا او معتقد بود زنها هم بايد از حق راي دادن برخوردار شوند چيزي كه در آن زمان حتي فكرش هم دشوار بود و زنهاي فرانسوي تا پايان جنگ دوم جهاني صبر كردند تا به آنها حق راي دادن و انتخاب شدن اهداء شود. چند سال بعد از پيشگويي هاي روبيدا در آن سوي كانال مانش هربرت جرج ولز با نوشتن كتاب ماشين زمان در سال 1895 ميلادي دنيا را به شگفتي واداشت. اين نويسنده انگليسي اولين كسي بود كه مدعي شد آينده ممكن است هيچ شباهتي با گذشته نداشته باشد و اصلا ممكن است به كلي با آن متفاوت باشد. بعد از انتشار اين كتاب بود كه نام پدر علوم تخيلي را به ولز دادند. ولز بعد از ماشين زمان بي كار ننشست و چند سال بعد كتاب جنگ ستارگان را نوشت و در ادامه اين كتاب داستانهاي مرد نامرئي جزيره، دكتر مورو جنگ، در فضا و اوتوپياي جديد را منتشر ساخت. ولز در كتابهايش از هواپيماهايي صحبت به ميان آورد كه هر روز 4 بار حدفاصل بين پاريس و لندن را طي مي كنند. از ارتش هايي كه به سلاح هاي جديد همچون تانك مجهز بودند و از انفجار اولين بمب اتمي در جنگي تخيلي در سال 1958 ميلادي صحبت به ميان آورد. سر آرتور كنان دويل خالق شخصيت نامدار و مشهور كارگاه شرلوك هلمز در يكي از داستانهايش از كوتوله هايي گفت كه با زيردريايي هايشان جزيره بريتانيا را مورد تهديد قرار مي دهند. كارشناسان نظامي آن زمان همگي بروز چنين اتفاقي را بعيد دانستند و رمان كنان دويل را تنها نوعي خيالبافي برشمردند ولي در طول جنگ جهاني دوم همگي آنها شاهد بودند كه چگونه جزيره بريتانيا از سوي زيردريايي هاي هيتلر مورد تهديد قرار گرفت و زيردريايي هاي آلمان خواب از چشمان نيروي دريايي انگلستان ربوده بود. و البته اين اولين باري نبوده و نيست كه سياست مداران يا دانشمندان از نويسندگان كتابهاي علمي - تخيلي عقب افتاده بودند. بعد از فروكش كردن شعله هاي جنگ جهاني دوم، علوم تخيلي و انتشار كتابهاي علمي - تخيلي وارد فاز جديدي از حيات خود شد. نويسندگان كتابهاي علمي - تخيلي كه حالا پرشمارتر از قبل شده بودند به سرعت به ترسيم آينده و دنياي نو مشغول بودند و علاقه مندان به اين كتابها هم پيش گويي هاي آنان را همچون برگ هاي طلا به خانه ها مي بردند. در اين مرحله ديگر نوبت به روبات ها، اشعه ايكس، موجودات فضايي، جنگ بين ستارگان در كهكشانهاي دور و... رسيده بود و البته در اين مرحله از حيات كتابهاي علمي - تخيلي آمريكايي ها پيشقراول ملل ديگر بودند. اما هر قدر آمريكايي ها به پيش بيني آينده و فرداي انسان علاقه نشان داده و مي دهند، اروپايي ها و به ويژه فرانسوي ها اين مسئله را بي اهميت شمرده و علاقه به آن نشان نمي دهند. به عقيده يكي از دانشمندان فرانسوي پيش بيني آينده غيرممكن است و حتي نمي توان آن را حدس زد. آينده را ما انسان ها مي سازيم، همه انسانها و نه يك عده به خصوص و چند نويسنده كه از قوه تخيل در آثار خود زياد بهره مي گيرند. آينده، خودش آينده را مي سازد و فرداي انساني يك فضاي بكر و دست نخورده است كه به سوي چندين و چند گزينه مختلف باز مي شود و هيچ كس نمي تواند مدعي آن باشد كه توانايي دارد آينده را به شكل صددرصد درست پيش بيني كند. اما هنوز كه هنوز است و بعد از نزديك به چهار قرن از زمان پيشگويي هاي فرانسيس بيكن انگليسي و در آستانه ورود به قرن بيست و يكم ميلادي هنوز پيش بيني درباره آينده يكي از جذابترين و پرهوادارترين سوژه هاي مد نظر نويسندگان است. گويا پيش گويي آينده و هنر حدس زدن فرداي انسان به شكل غريزي در نهاد نويسندگان وجود دارد و رهايي از اين وسوسه براي آنان مقدور نيست. سهيل ارادتمند