Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780221-44608S1

Date of Document: 1999-05-11

پيوند تشيع وعرفان سيري در انديشه هاي سيد حيدر آملي، عارف بزرگ شيعي سده هشتم ( ) 1 جستارگشايي: سيد حيدرآملي; عارف شيعي سده هشتم از بزرگان وانديشمندان و فيلسوفان شيعي است كه در پيوند تصوف و تشيع به سان پيشينيان خويش چون كمال الدين ميثم بحراني، عارف سده هفتم و شارح نهج البلاغه، كوشش فراواني نمود. سيد حيدر بر اين باور بود كه ميان عرفان راستين كه بر شناخت بي واسطه ميان آفريدگار و آفريده (خالق و مخلوق )و برداشته شدن حجاب از ميان آنها استوار است، و تشيع راستين و حقيقي كه بر راه و طريق اهل بيت عصمت و پاكي مي پيمايد، هيچگونه اختلافي نيست، بر اين بنياد شيعه حقيقي، عارف راستين و عارف حقيقي، شيعه راستين خواهد بود. به انگيزه برگزاري كنگره شناخت انديشه هاي اين عارف شيعي كه تاچندي ديگر برگزار خواهد شد، مطلب زير را كه درباره زندگي و انديشه هاي اين بزرگمرد است، تقديم حضورتان مي كنيم. گروه معارف نويسنده: جمشيد جلالي سيدحيدربن علي بن حيدربن علي علوي حسيني آملي مازندراني صوفي معروف به آملي، از بزرگان عرفاي شيعه در قرن هشتم هجري تولد مي باشد وي را به سال 720 هجري قمري در شهر آمل و وفات وي را به سال 794 هجري قمري نقل نموده اند. آنچه در بيان موضوع احوال اين عارف بزرگ و آشنايي با سير و سلوك علمي و عملي وي مي تواند مفيد باشد، اظهارات و نوشته هاي خود ايشان مي باشد. از آثار مهم ايشان مي توان تفسيرالمحيط الاعظم في البحر و الخضم مقدمات نص النصوص كه در واقع شرحي شيعي - عرفاني بر فصوص الحكم ابن عربي مي باشد، و كتاب جامع الاسرار و منبع الانوار و همچنين انوار الحقيقتواطوار الطريقتو اسرار الشريعه را نام برد. از بيانات سيدحيدرآملي در مقدمه كتاب جامع الاسرار بر مي آيد كه ايشان متولد آمل مي باشد و پاره اي از علوم ظاهري و معقول و منقول را در آنجا فرا گرفته است و پاره اي را در خراسان و استرآباد و بعضي را نيز در اصفهان، و مدت تحصيل اين علوم را بيست سال ذكر مي كند و بعد از اين اسفار علمي، براي بار دوم به آمل باز مي گردد ودر خدمت پادشاه عالم عادل، فخرالدوله، پسر پادشاه سعيد شاه كيخسرو، قرار مي گيرد و مورد تكريم آنها واقع مي شود و او را از خواص و نواب قرار و مي دهند اين گونه سيد حيدرداراي جاه و مالي فراوان مي گردد كه براي خودش قابل تصور نبود. تا آن كه زماني احوال وي دگرگون مي شود. در صفحه 530 جامع الاسرار درمورد اين انقلاب دروني مي گويد: زمان همين گونه مي گذشت، تا آن كه در باطن ودرون خود دواعي حق، و خواستهاي فطري و جبلي، شروع به زبانه كشيدن نمود... در آن حال پروردگارم را در باطن و سر خود، به مناجات خوانده و از او رهايي از اين امور را در خواست نمودم. در اين حال از مجالست با ملوك دوري مي گزيند و قصد بر مهاجرت مي كند و اهل و مال و فرزندان و همه را رها مي كند و لباس ژنده اي كه لباسش كمتر از درهمي است مي پوشد و به قصد زيارت رسول خدا ( ص ) و ائمه و زيارت بيت الله الحرام و بيت المقدس، به اصفهان كه در جواني براي تحصيل در آنجا بود، مي رود. از اساتيد وي يكي شيخ كامل، محقق نورالدين طهراني است كه با وي صيغه برادري مي بندد و خرقه صوري رااز دست وي مي پوشد و ذكر خاص را از او به تلقين فرا مي گيرد. اين شيخ، عارف و زاهديست كه عوام و خواص او را در اصفهان قبول داشتند. سيدحيدر اين سلسله را تا معروف كرخي و به علي بن موسي الرضا مي رساند و نسبت صحبت خود را به شيخ الاسلام محمدبن حمويه منتهي مي گرداند. بعد از مدتها سير و سفر، در شهر نجف اشرف، ساكن مي شود و به رياضت و خلوت و وعبادت، طلب علوم مدني ارثي مي پردازد. در شهر نجف با عبدالرحمن بن احمدمقدسي آشنا مي شود و به بركت آن مكان مقدس وآن عارف و توجه كامل، بيشتر حقايق كتابهاي تصوف برايش كشف مي گردد. ( ) 2 در مقدمه كتاب نص احوالات النصوص خود را بيان مي دارد كه جهت زيارت، شبي در خواب در بازار بزازان، بدن خود را در حالي كه مرده و پوشيده به كفن سفيدي بود مي ديدم... و اين ابتداي موت ارادي و سلول روحاني من بود همان مرگي كه پيامبر (ص ) فرمود: موتواقبل ان تموتو! همچنين، بار ديگر در اصفهان مشاهده كردم كه نشسته و سربريده ام را در دست گرفته ام، و در عين آن كه سرم بريده است، ولي علم به قطع و بريدن آن ندارم.. واين خواب واسطه رسيدن به گنجينه هاي بسياري از جواهرات آسماني و كرم و بخشش غيبي الهي به صورت فيضان وكشف گرديد. ( ) 3 ابوالمطهر فرزند حلي، علامه حلي از اساتيد ديگر وي مي باشد كه سيد حيدر را به زين العابدين خطاب ثاني مي كند و باز در المحيط الاعظم ( ) 4 سلسله سند خرقه محمدبن ابي بكر سمناني را كه گويا حضرت خرقه ديگري از دست ايشان نيز پوشيده، نقل مي نمايد. در شرح حال سيدحيدرآملي در كتب تراجم، صاحب رياض العلماء و حياض الفضلاء عبدالله بعد افندي، از معرفي وي، خاطر نشان مي كندكه اين آملي غير از آن آملي مي باشد كه شارح قانون شيخ الرئيس مي باشد. ( ) 5 صاحب اعيان الشيعه نيز در شرح احوال حيدرآملي نقل مي كند: و كان المترجم من تلاميذ فخرالدين ولدالعلامه، وكتب جملتمن المسائل الفقهيه و الكلاميه... ( ) 6 از جمله كتب ديگري كه از احوالات وي سخن رانده اند، الذريعه الي تصانيف الشيعه شيخ آقا بزرگ تهراني، مستدرك الوسائل محدث نوري ريحانتالادب، محمدعلي مدرس تبريزي، فوائدالرضويه حاج شيخ عباس قمي را مي توان نام برد. دكتر زرين كوب در كتاب دنباله جستجو در تصوف ( ) 7 ايشانرا جزء مكتب ابن عربي معرفي مي كند. و از آنجايي كه ايشان شارح فصوص ابن عربي مي باشد و تلقي تازه از تشيع و تصوف ارائه مي دهد و در جاهايي به نقد نظريات ابن عربي مي پردازد. مي تواند اين نامگذاري درست باشد. پايان احوال وي روشن نيست و ظاهرا اشتغال به تصنيف كتب وتزكيه باطن، وي را از صحبت خلق، بازداشته است. مصحح كتاب اسرارالشريعه ( ) 8 مي نويسد: از سال 782 از زندگاني اين حكيم، از رحلت اين عارف نامي، ومكان وزمان آن اطلاعي در دست آيت الله نيست حسن زاده آملي در مقاله اي ( ) 9 در مورد وفات ايشان مي گويد: مسلم است كه ميرحيدر آملي در شهرستان آمل غير از سيدحيدر آملي است زير ايشان خودش مي نويسد: من از آمل بيرون رفتم وي در حله ارتحال فرموده است. آنچه از اوضاع تصوف در دوره اين عارف بزرگ قابل توجه است، اين است كه درقرن هشتم، تصوف علمي مدون و مرتب، مورد آموزش قرار گرفت ودر كتبي مانند نفايس شمس الدين الفنون محمدبن محمودآملي، علم تصوف را در عداد ساير علوم در آورد ( ) 10 از تغييرات مهم تصوف در قرن هشتم نزديكي تشيع وتصوف است، مخصوصا شيعه اثناعشري، كه زمام تربيت و تعليم صوفيانه را در دست گرفت و رفتار و كردار و سخنان علي بن ابي طالب و فرزندان او را مورد توجه قرار داد واز اين جهت، صوفيان شيعي را در آداب و رسوم و سير و سلوك با روش صوفيان اهل سنت فرق گذاشته اند. ( ) 11 در مورد گرايش تاريخي شيعه به زهد، بايد خاطر نشان كرد كه، شيعه در تكوين زهد، به اشكال گوناگون، پيشقدم بودند كه در نهايت منجر به تصوف شد. ( ) 12 وابستگي تشيع و تصوف را پس از سقوط بغداد، و ارتقاء منزلت تصوف، نزد حكمرانان و درنتيجه مي تواند شيعه، به عيان مشاهده نمود. نخستين بار غازان (متوفي 694 ه -. ق ) بود كه علويان و به طور كلي شيعه را مورد توجه قرار داد ودر سفر به حله، قبور امامان شيعه را در كربلا و نجف، طواف نمود. تشيع در زمان حكومت خدابنده، مذهب رسمي اعلام شد. گرايش شيعه حله به تصوف به دست سيد حيدر آملي كه به آن شهر آمده بود آغاز شد. ( ) 13 در مورد شخصيتهاي شيعي متاثر ازعرفان، كمال الدين ميثم بحراني ( ه -. ق ) 679 شارح نهج البلاغه را مي توان نام برد كه مطابق روحيه قرن هفتم و هشتم، رنگي عارفانه به سخنان مولاعلي ( ع ) داد و شايد بتوان او را پيشقدم ارتباط عرفان و تشيع دانست و جالب است كه سيدحيدرآملي در كتاب جامع الاسرار در راه يكي كردن تصوف و تشيع به سخنان بحراني استناد مي كند: و منهم الامام العالم والشيخ العارف الكامل، كمال الدين ميثم البحراني - قدس الله سره - الذي رجح طريق العارفين الموحدين علي طرق جميع العلماءوالمتفلسفين في شرحه الكبير و الصغير لنهج البلاغه واسند علومهم و خرقتهم الي اميرالموءمنين علي عليه السلام. ( ) 14 اجمالي از آراء و نظرات سيدحيدرآملي: از جمله خصوصيات شخصيتي علمي و عرفاني و تشيعي جناب سيدحيدرآملي اينكه، مدام در كتابهاي خود، خصوصا در كتاب جامع الاسرار از حريم شيعه اماميه و از حريم عرفان واقعي دفاع مي كند و اصولا معتقد است بين مذاهب اسلامي فقط مذهب شيعه اثنا عشريه است كه بر حق بوده و شيعيان اماميه هستند كه اهل سعادت و تشيع و مكتب اهل بيت عصمت و طهارت است كه صراط مستقيم مي باشد. زيرا كه راهي جز راه و طريق اهل بيت عليهم السلام، راه حق و طريق خداي سبحان و پيامبر اسلام ( ص ) نيست. و نيز معتقد است كه بين تشيع حقيقي كه اماميه است و بين عرفان واقعي، هرگز اختلافي نيست و عقايد واصول هر دو، از ائمه معصومين عليهم السلام، اخذ شده است و لذا شيعه حقيقي، عارف واقعي و عارف حقيقي شيعه واقعي خواهد بود. ( ) 15 نكته اي كه در اينجا قابل ذكر مي نمايد اين است كه ايشان در بيان موضوع علوم اهل الله كه همان عارفان اند و مقايسه آن با موضوع علوم ديگر، همه را حقيقت واحد مي داند. از نظر ايشان اختلاف عبارات و تنوع اشارات، دلالت بر اختلاف موضوعات و تغاير ماهيات نمي كند. و در ادامه كلام، شعر معروف ابن عربي را مي آورد كه: عبارا تناشتي و حسنك واحد وكل الي ذلك الجمال شير و حتي حديث معروف پيامبر ( ص ) را كه مورد استفاده عارفان بسياري نيز مي باشد، ذكر مي نمايد كه: الطرق الي الله بعددانفاس الخلايق ( ) 16 ودر واقع مي توان نتيجه گرفت كه تمام اين عبارات فوق، در صدد نفي انحصارگرائي ( exclusiuism) است. اگر مسلك و مرامي معتقد باشد كه تمام سعادت و حقيقت نزد من است در حقيقت راه ناصوابي را پيموده است، حال منظور نظر ايشان از ذكر اين عبارات متناقض چه بوده است بايد با بررسي بيشتر در آثاري، معلوم گردد. ادغام آثار ابن عربي در حكمت شيعي از نظر تدوين منظم آن، در شخص سيدحيدرآملي تجلي مي كند. در حيدرآملي، صدد است كه پيوندي ميان تشيع و الهيات صوفيانه ايجاد كند. ( ) 17 رابطه انديشمندي شيعي مانند حيدرآملي با ابن عربي، اگر دو مسئله از نظر، دور نگاه داشته نشود، قابل فهم است. از سوئي انديشمند شيعي ترديد ندارد كه آنچه كه از ابن عربي، اخذ مي كند از آن خود اوست. در مورد فلسفه وجود ميان آن دو، هيچ فاصله اي وجود ندارد. معذلك همه انديشمندان شيعي با اين فلسفه وجود موافق نيستند. از سوي ديگر ميان حيدرآملي و ابن عربي در مورد فلسفه نبوي، اختلافي بروز خواهد كرد، هر چند كه اين فلسفه ظاهرا با فلسفه وجود آنان پيوسته است. ( ) 18 منابع: - 1 جامع الاسرار و منبع الانوار آملي سيد حيدر تصحيح و مقدمه، هانري كربن و عثمان اسماعيل يحيي، قسمت ايرانشناسي پژوهشهاي علمي ايران و فرانسه 5 1347 ص - 2 تفسير المحيط الاعظم و البحر الخصم آملي سيدحيدر تصحيح و مقدمه، موسوي تبريزي، محسن، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي جلد 1 529531 1375 صص - 3 المقدمات من كتاب نص النصوص في شرح فصوص الحكم آملي سيد حيدر، تصحيح و مقدمه، هانري كربن و عثمان اسماعيل يحيي نشر توس صص -1367 112 113 - 4 المحيط الاعظم جلد 1 ص 534 - 5 رياض العلما و حياض الفضلاء افندي عبدالله تحقيق احمد الحسيني، باهتمام المرعشي، السيد محمود، نشر قيام، ه - 1401 جزء 2 ص 218 - 6 اعيان الشيعه امين محسن جلد 6 دارالتعارف للمطبوعات بيروت 272 1406 ص ه -. - 7 دنباله جستجو در تصوف زرين كوب عبدالحسين نشر اميركبير ص 138. 1369 - 8 مقدمه تصحيح كتاب اسرارالشريعه خواجوي محمد موءسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي ص 26 تهران 1362 - 9 مجله بينات شماره 3 سال اول زندگي و مباني تفسيري سيد حيدر آملي حسن زاده آملي حسن ص 44 - 10 مقدمه اي بر مباني عرفان و تصوف سجادي ضياءالدين نشر سمت 165 1368 ص - 11 تاريخ ادبيات در ايران صفاءذبيح الله دانشگاه تهران ج 3 بخش اول صص 173174 تهران 1351 - 12 تشيع و تصوف الشيبي كامل مصطفي ترجمه ذكاوتي قراگزلو عليرضا نشر اميركبير 64 1374 ص - 13 الصله بين التصوف و التشيع الشيبي كامل مصطفي دارالمعارف مصر ص 428 - 14 جامع الاسرار و منبع الانوار صص 497498 - 15 همان ص 3 - 16 المقدمات من كتاب نص النصوص ص 480 - 17 تاريخ فلسفه اسلامي كربن هانري ترجمه طباطبايي سيدجواد جلد دوم نشر كوير 138 1370 ص - 18 ديباچه برنص النصوص كربن هانري ترجمه طباطبايي سيد جواد ص 3