Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780220-44594S1

Date of Document: 1999-05-10

شكل گيري نخبگان سياسي - اجتماعي كار كرد هاي نظام تربيتي در توسعه سياسي - بخش پاياني - 2 كمك به افزايش و رشد بينش شهروندان تحقق آزادي در جامعه همچنين مستلزم رشد بينش و درك شهروندان نسبت به خود آزادي، نفس و ماهيت و ضرورت آزاد بودن و همچنين بحث پيرامون امكان آزاد بودن است. ايجاد بينش در مردم نسبت به آزادي و قانون و... موجب ايجاد حس التزام و تعهد نسبت به آزادي مي شود و اين خود موجب تحقق آزادي است. تعليم و تربيت نقشي بنيادين در اين زمينه ايفا مي كند. اگر قانون با جان يك ملت نسبت نداشته باشدجنبه تشريفاتي پيدا مي كند و حتي وسيله اي براي ظاهرسازي ها مي گردد. ( ) 3 به هر حال فقدان بينش لازم در مورد آزادي و موءلفه هاي آن موجب عدم رعايت آن و در نتيجه نابودي اصل آزادي و آزادي خواهي است. چنانچه امروزه عده اي در عين عدم اشراف كافي بر مقوله آزادي و بدون اطلاع لازم و كافي از حدود، انواع و دامنه آزادي، واكنشها و رفتارهايي را به اسم آزادي انجام مي دهند كه نه موجب تقويت اصل آزادي، بلكه موجبات واكنشهايي را فراهم مي كنند كه حاصل واكنشهاي فوق محدود شدن اصل آزادي ارائه است تحليل همه جانبه و عميق از مفاهيمي چون آزادي و... كه موجبات رشد بينش مردم نسبت به آزادي مي شود، مي تواند زمينه مناسبي را براي تحقق آزادي واقعي بوجود آوردكه نقش تعليم و تربيت نيز در اين مورد برجسته مي نماياند. - 3 توجه به جهت گيري هاي سياسي - اجتماعي در برنامه هاي آموزشي يكي از وظايف و كاركردهاي بسيار مهم نظام آموزشي و تربيتي هر جامعه، كاركرد سياسي اجتماعي ساختن افراد جامعه (دانش آموزان ) است. سياسي و اجتماعي شدن افراد طي فرآيندي صورت مي گيرد اين فرآيند ماهيتا آموزشي - تربيتي است. اگر چه دو عامل ديگر نيز - خانواده و گروه همسالان، موءثر در اين فرآيند هستند، اما در عين حال نظام آموزشي و مدارس به عنوان عامل اصلي در اين فرآيند نقش دارند. براي اينكه مدارس و يا نهاد آموزش و پرورش و نهاد آموزش عالي بتوانند كاركرد سياسي و اجتماعي جوانان را عملا محقق نمايند، بايد پنج مرحله زير را پشت سر بگذارد. تورني (Torney) در سال 1975 به اين مراحل به شرح ذيل اشاره مي كند: - 1000 عبور دادن افراد از تصورات و عقايد مبهم و بيهوده در مورد سازمانها و نهادهاي اجتماعي - 2 هماهنگ كردن ارزشها با فرآيند سياسي - اجتماعي شدن - 3 افزايش آگاهي از تضادهاي اجتماعي نيروهاي اقتصادي سازمانهاي بين المللي و نقشهاي چندگانه موءسسات اجتماعي - 4 ايجاد و بسط ديدگاه واقع گرايانه و روشن نسبت به عملكرد مستقل موءسسات، ارتباط بين عملكردهاي سازماني و عملكرد نيروهاي فشار - 5 ترديد نسبت به عملكرد موءسسات مفيد ندانستن آنها تاكيد روي عملكردهاي ناموزون آنها و... ( ) 4 البته جهت دهي سياسي - اجتماعي كودكان در دوران اوليه آموزشي نيز از اهميت بالايي برخوردار است. در اين رابطه لوين ( Levin) در سال 1963 در مطالعه خود نشان داد كه جهت دهي كودكان به سوي نقشهاي سياسي و اجتماعي بسيار مهمتر از آموزش دانش و آگاهي بخشيدن درباره مسايل سياسي است، در رابطه با ارزشهاي مربوط به شهروندي بين كشورهاي جهان تفاوت وجود دارد. در كشورهاي صنعتي مثل انگلستان، امريكا ارزش شهروندي به موفقيت فردي است (متاثر از نظام تربيتي - آموزشي مشوق رقابت و تفاوتهاي فردي ) در حالي كه در ژاپن و يونان امنيت به عنوان ارزش مطرح است. در نظام روسيه (شوروي سابق ) خدمت به اجتماع و كشور ارزش تلقي مي شود كه اين خود متاثر از نظام تربيتي آن هاست. ( ) 5 نكته قابل تامل اين است كه در كشورهاي كم توسعه يافته، مدارس بايد نقش بيشتري را در فرآيند اجتماعي - سياسي ساختن جوانان ايفاء نمايند، در حالي كه اين نقش در جوامع توسعه يافته مي تواند سبك تر باشد. البته اين به چند دليل است: - 1 امكان تاثير عوامل سياسي - اجتماعي كننده خارج از مدرسه، امكان ضعيفي است. زيرا در جوامع كم توسعه يافته عوامل سياسي - اجتماعي كننده محدود و كم هستند، همچنين در جوامع كم توسعه يافته كه زير فشار نئوامپرياليسم و ديگر كشورهاي سلطه گر قرار دارند، ضروري ترين مساله كسب استقلال سياسي، اقتصادي و اجتماعي است كه مدرسه مي تواند مهمترين و منحصر بفردترين عامل تحقق آرمان فوق به حساب آيد. - 2 در جوامع كم توسعه يافته ممكن است براي ايجاد يك فرهنگ سياسي و حس ملي كه ضرورت رشد سياسي آنهاست، نياز به شكستن ساختهاي محلي و قبيله اي ارزشها احساس شود و براي اين امر مدارس بيشترين نقش را دارا هستند. چنانچه ايران بعد از انقلاب شكوهمند اسلامي، نمونه اي از اين مورد است. - 4 كمك به انتخاب و آموزش رهبران ( نخبگان ) سياسي - اجتماعي در تمامي جوامع، اعم از توسعه يافته و كم توسعه، كاپيتاليستي و سوسياليستي، صنعتي و غيرصنعتي، ثبات و بقاءكارايي نظام سياسي به عهده نخبگان و رهبران اين جوامع است، همانهايي كه صاحبان موقعيتهاي قدرت و حكومت هستند. از نظر ارسطو نخبه به انساني گفته مي شود كه داراي فضيلت و برتري است و توجه به رهبري و خدمت به مردم در راس علايق اوست. بين تعليم و تربيت و رهبري سياسي و اجتماعي ارتباط محكمي وجود دارد. اين ارتباط در جوامع توسعه يافته غربي و در حال توسعه به خوبي قابل مشاهده است. در بسياري از كشورها همچون امريكا، انگلستان، فرانسه و ايتاليا، نوع تربيت مدرسه اي و يا سطح تربيت مدرسه اي، نخبگان را از توده مردم جدا مي كند. در آمريكا تمايز يك فرد نخبه با توده مردم، در ميزان دستيابي آنها به آموزش عالي است. در كشورهاي كم توسعه يافته اين عملكرد بيشتر به عوامل تاريخي و فرهنگي موكول مي شود. البته تذكر اين نكته لازم است كه لزوما نخبگاني كه به وسيله تعليم و تربيت تحويل جامعه داده مي شوند، ضرورتا حامي و حافظ نظام حاكم نخواهند بود. آنچه در اين بخش مورد نظر ماست، اين است كه تحقق آزادي علاوه بر برخورداري جامعه از افراد و مردم داراي فهم و بينش و درك سياسي و اجتماعي، به نخبگاني نيز نيازمند است كه به روند آزاد بودن ديگر افراد جامعه كمك مي رسانند و نه اينكه با امتيازطلبي هاي نابجا كه البته خصيصه نخبه گرايي است مانع آزادي ديگران شوند. آزادانديشي نخبگان و يا به تعبيري خواص مي تواند نقش موءثري در تقويت امكان آزادي در جامعه داشته باشد. تربيت چنين نيروها نيز در خور تعليم و تربيت است. - 5 تقويت مباني وحدت سياسي - ملي يبش از نيمي از كمكي كه تعليم و تربيت به توسعه و تحقق آزادي و دمكراسي مي كند، كمك مربوط به توسعه رابطه دولت - ملت ( nation-State) است. تعليم و تربيت هم مركزيت را مشروع جلوه مي دهد و هم به ايجاد فرهنگ ملي كمك مي كند. يكي از ملزومات ايجاد ثبات در ملت و دولت وجود اجماع در مورد ارزشهاي سياسي ( آزادي، دمكراسي، شهروندي ) و كمك به سازگاري همه آحاد ملت با آن فرآيند ارزشهاست سياسي شدن متضمن اجماع ملي و تربيت شهروندان وظيفه شناس و وفادار است. اين اجماع ملي و وفاداري به وسيله يك سري سمبلهاتسريع مي شود; سمبلهايي همچون پرچم، سرود ملي و... اين سمبلها حدود فرهنگي و ملي يك جامعه را مشروع جلوه رشد مي دهد درك و فهم و افزايش حس تعلق به اين سمبلها از وظايف تعليم و تربيت است. نظام تعليم و تربيت در جهت تقويت مباني وحدت سياسي - ملي ابتدا قدرت دولت ونظام سياسي و دمكراسي و آزادي را توجيه مي كند و سپس وظايف هر يك از افراد را به عنوان عضوي از دولت براي آنها تشريح مي نمايد. تعليم و تربيت براي موفقيت در اين امر، موارد فوق را در قالب اصطلاحاتي چون تاريخ ملي، زبان ملي، فرهنگ ملي و... قرار مي دهد. به هر حال تعليم و تربيت ذاتا داراي جنبه سياسي و ايدئولوژيك است و توقع اين است كه افرادي كه از اين فرآيند خارج مي شوند و از تعليم و تربيت بيشتري برخوردار مي شوند، بايد تعلق و پيوستگي بيشتري را نسبت به فرهنگ و وحدت سياسي و ملي از خود نشان بدهند. كوهن در سال 1970 مطرح كرده بود كه ظهور تعليم و تربيت رسمي به عنوان يك موءسسه خاص و مجزاي از ديگر نهادها، براي نگهداري اين حدود (وحدت فرهنگي و ملي ) بوده است. ( ) 6 اگر از طريق تعليم و تربيت بتوان قدرت تحمل و پذيرش علايق و نظرات مختلف را در مردم يك جامعه بوجود آورد، در درازمدت ديدگاههاي مردم خود به خود به سوي پيوستگي علايق و يكي شدن نظرات پيش خواهد رفت. البته تاكنون ما به تاثير مثبت تعليم و تربيت بر توسعه سياسي و تحقق آزادي و موءلفه هاي آن اشاره كرده ايم، اما عده اي ديگر نيز بر اين عقيده اند كه تعليم و تربيت علاوه بر كمك به توسعه سياسي و تحقق آزادي، در بعضي موارد نيز خود تعليم و تربيت به افزايش نابرابري ها در توزيع امكانات آموزشي، فرصتهاي شغلي و ارتقاء جايگاه اجتماعي منجر مي شود. دستيابي به تعليم و تربيت بالاتر، اگر همراه با اختلافات و نابرابري هاي نژادي، ناحيه اي و.. باشد، مانع وحدت سياسي است. اوانز (Evans) در سال 1977 در مطالعه دانش آموزان متوسطه كنيا به اين نتيجه رسيد كه افزايش بيكاري در تربيت شدگان جوان كنيايي (آنهايي كه از سيستم متوسطه عبور كرده اند ) همراه با سطح بالايي از آرزوهاي شغلي منبع بالقوه تهديد كننده ثبات سياسي كنيا بوده است، چرا كه تعليم و تربيت كنيا در عين موفقيت در دستيابي به اهداف خود، از حمايت سيستم سياسي براي توزيع مجدد و اساسي منابع به طور عادلانه برخوردار نبوده است. آنچه كه مسلم است ايجاد اصلاحات لازم در سيستم تربيتي است. اما در عين حال نگاه به تعليم و تربيت به عنوان يك داروي عام براي ثبات و وحدت سياسي، نمي تواند صد در صد خوشبينانه باشد و به همان صورت نگاه به تعليم و تربيت به عنوان عامل تخريب سياسي نيز نمي تواند در همه حال صادق باشد، آنچه مهم است ايجاد تناسب بيشتر بين سياستگذاري هاي تربيتي - آموزشي و تصميم گيري هاي سياسي است. چرا كه سيستم سياسي نيز بر نظام تربيتي تاثير مي گذارد. تفاوت بين تعليم و تربيت در رژيم هاي كاپيتاليستي و سوسياليستي، و كشورهاي توسعه يافته و كم توسعه يافته و جوامع شهري و روستايي، همه نتيجه تاثير سيستم هاي سياسي حاكم بر آن جوامع است. ( ) 7 به هر حال تعليم و تربيت مهمترين عنصري است كه نقش مثبت و اساسي را در توسعه سياسي و بسط وتحقق آزادي ايفاء مي كند. آنچه مهم است ايجاد و انجام اصلاحات مناسب و لازم در نظام تربيتي در جهت ايفاء نقش بهتر در امر رشد روند توسعه سياسي و اجتماعي است. قصد ما در اين مقاله علاوه بر بيان كيفيت ارتباط تعليم و تربيت و توسعه سياسي و بيان اهميت نقش آن در بروز تحولات سياسي و اجتماعي، تاكيد بر اين نكته بوده است كه برخورداري از يك جامعه با ثبات و داراي وحدت ملي و برخوردار از رشد همه جانبه مستلزم ايجاد رابطه تناسبي و تلاشي بين نهادهاي آموزشي و نهادهاي سياسي موجود در جامعه است. پاورقي: - 3 داوري رضا شمه اي از تاريخ غرب زدگي ما (وضع كنوني ايران ) سال 1368 ص. 4 - 4 فاجر ليند اينگمار تعليم و تربيت و توسعه ملي ترجمه سيدمهدي سجادي انتشارات تربيت سال. 162 73 ص. - 5 همان منبع ص. 164 - 6 همان منبع ص. 169 - 7 همان منبع ص. 174