Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780220-44588S3

Date of Document: 1999-05-10

جامعه آگاه و مقتضيات آن شايد اكثر خوانندگان مطلب حاضر اين حكايت را شنيده اند كه روزگاري عالمي آگاه و روشن بين براي ارشاد و آگاهي بخشي به مردم وارد يك منطقه شد. در اين بين فرد شيادي كه سالها با سوءاستفاده از ناآگاهي مردم آن ديار مطامع خويش را دنبال كرده بود احساس خطر كرد و دريافت كه با حضور آن عالم جايي براي اين شياد عوام فريب باقي نخواهد ماند. بر همين اساس بدنبال توطئه اي براي جلوگيري از پا گرفتن بحث و كلا حضور عالم جديدالورود رفت. در اين جهت مبناي موفقيت توطئه خود را قضاوت مردم البته در شرايط بي اطلاعي و فقدان آگاهي آنان قرار داد. به همين منظور در حضور مردم از آنها خواست تا در مورد برتري او و يا عالم تازه وارد داوري كنند و امري كه موضوع سنجش قرار گرفت نوشتن كلمه مار بود. عالم نيك انديش واژه مار را با حروف نوشت و شياد بدانديش به جاي آن تصوير مار را كشيد و سپس مردم را به داوري طلبيد. طبيعي بود كه در آن شرايط كه مردم ساده دل آن منطقه با خواندن و نوشتن آشنايي نداشتند و از اين لحاظ در فقر اطلاعات و آگاهيها بسر مي بردند تصوير مار را واژه مار تلقي كنند و شياد عوام فريب نيز خود را پيروز اين ميدان اين بداند حكايت و عمق معناي نهفته در آن را شايد بتوان استراتژي ماركشي نام نهاد كه در طول تاريخ و در شرايط فقدان اطلاعات و آگاهيهاي لازم در جامعه فرصت طلبان عوام فريب براي دستيابي به منافع نامشروع خود بدان متوسل شده اند. متاسفانه طي دو سال گذشته بسياري از اظهارات كه چه بسا با حسن نيت از تريبونهاي مختلف خطاب به مردم صورت گرفته تداعي كننده رفتار همان فردي است كه در حكايت بالا سعي داشت به منظور حفظ منافع خود از حضور آن عالم آگاه و آگاهي بخش جلوگيري كند. البته در اينجا يك فرق اساسي بين شرايطي كه براي اولين بار واضع استراتژي ماركشي از آن سود برد با شرايطي كه بعدا در آن عوام فريبان استراتژي مذكور را به كار گرفته اند وجود دارد. اين فرق كه البته عامل اصلي شكست اقدامات عوام فريبان بعدي بوده اين است كه ماركش اوليه در حالي بناي استراتژي خود را بر جهل و بي اطلاعي مردم استوار كرده كه واقع امر نيز با فرض او مطابقت داشت اما در دوران بعد و به ويژه در شرايط كنوني جامعه اين فرض ذهني عوام فريبان با واقعيت امر مطابقت ندارد زيرا مردم جامعه ما سرشار از آگاهي و شناخت هستند به طوري كه صفت جامعه آگاه را مي توان زيبنده آن دانست. هويتهاي فراگير مردم كشور ما همچون ايراني بودن مسلمان، بودن و انقلابي بودن اكنون هر كدام به مثابه سرچشمه جوشان آگاهي بخش به ساكنان اين سرزمين عمل مي كنند. در چنين شرايطي است كه بايد به حاميان و پيروان استراتژي ماركشي كه احيانا به دليل ناتوانايي در درك تحولات و شرايط نوين جامعه ايران اسلامي همچنان سعي دارند مبناي عمل خويش را جهل عمومي قرار دهند گوشزد كرد كه زماني كه تصوير و عكس مار به جاي واژه مار به خورد مردم داده مي شد مدتهاست سپري گشته است. امروز مردم ايران در پرتو افزايش آگاهيها در ارزيابيها و داوريهاي خود قدرت تميز حق از باطل را به درستي دارا هستند و مصاديق اين داوريها كه بخشي از آن صحنه انتخابات است اين امر را به خوبي تصديق مي كند. ترديدي نيست كه چنين قضاوت و داوري صحيح از مقتضيات يك جامعه آگاه است همانطوري كه آن داوري و قضاوت ناصحيح نيز محصول جامعه ناآگاه و شرايط فقدان اطلاعات بود. در شرايط حاكم بر يك جامعه آگاه عوام فريبان كه با قلب واقعيتها به دنبال منافع و مطامع خود هستند يا كلا حذف مي شوند و يا اين كه مجبور مي گردند با كسب علم و آگاهي به پذيرش واقعيت تن دهند. به هر حال در شرايط كنوني جامعه آگاه ايران كه اقتضاي آن داوري صحيح مردم مي باشد اين سئوال مطرح است كه آيا پيروان استراتژي ماركشي كه موفقيت اوليه خود را مرهون قضاوت مردم در شرايط فقدان آگاهيها و اطلاعات هستندباز هم حاضرند در شرايط وفور آگاهي و اطلاعات، خود را در معرض قضاوت مردم قرار دهند و يا اين كه سعي خواهند كرد به جاي پذيرش داوري صحيح مردم از طريق مبارزه با ابزارهاي آگاهي بخش همچون مطبوعات بار ديگر با حاكم كردن شرايط جهل و ناآگاهي عمومي زمينه پيروزي مجدد خويش را فراهم آورند. اينها سئوالاتي است كه بايد پاسخ قطعي آن را در تاريخ خواند هرچند كه از هم اكنون نيزبرخي رويدادها پاسخهاي صحيحي براي آن ارائه كرده است. حسين نوري