Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780220-44586S1

Date of Document: 1999-05-10

روح هاي شما در ميان دو ساحل گفت وگو با نجف دريابندري من بازمانده روز را يك ماهه ترجمه كردم اين كار هم اول به نظرم خيلي دشوار مي آمد ولي درعمل آسان شد * اشاره: دو اثر پيامبر و ديوانه آفرينشي است عارفانه، فيلسوفانه و شاعرانه، بر بستري از تفكر اجتماعي. ديوانه را مي شود تفكرات تنهايي خالق آن توصيف كرد: نماد جامعه نگري هاي يك عارف اجتماعي بر زمينه اي از وحدت وجود: سخنان من چيزي جز صداي انديشه هاي تو و كارهاي من، چيزي جز عمل آرزوهاي تو نيستند. و راه من، راه تو نيست، گرچه با هم راه مي رويم دست در دست هم. (به نقل از كتاب پيامبر و ديوانه ) اما پاره نخستين كتاب - پيامبر - از همه شگفت تر است. در اينجا است كه خليل جبران همچون يك پيامبر اجتماعي و فيلسوفي كه به رهايي و وارستگي انسان ها مي انديشد برمي خيزد و روي به جماعت مردم، منظر آينده اي مهرآميز را در نگاه شان مي گشايد: به يك ديگر مهر بورزيد، اما از مهر بند مسازيد: بگذاريد كه مهر درياي مواجي باشد در ميان دو ساحل روح هاي شما. خليل جبران در اين كتاب از زبان پيامبر درباره مسائل حياتي زندگي انسان سخن مي گويد، درباره مهر، زناشويي، فرزندان، دهش، خوردن و نوشيدن، كار، شادي و اندوه، و بسيار مسائل ديگر از اين دست. از مجموعه اين سخنان جهان بيني انساني در خاطر نقش مي بندد كه مي خواهد زندگي را ديگرگون كند و قانون مهر و صلح و صفا را به جامعه بشري حاكم سازد. با نجف دريابندري مترجم پيامبر و ديوانه گفت وگويي كرده ايم كه مي خوانيد: * از ترجمه پيامبر و ديوانه چنين برمي آيد كه مدت ها با آن زيسته ايد. آيا چنين؟ است اين كتاب را من در ظرف يك هفته ترجمه كردم... - آيا با متن پيامبر پيش از اين آشنا؟ نبوديد چرا. پيامبر را از خيلي سال پيش مي شناختم، ولي هيچ وقت به فكر ترجمه اش نيفتاده بودم. اصولا هرگز به طرف ترجمه شعر و آثار شعر مانند نرفته بودم. * چرا از آثار شاعرانه فاصله؟ مي گرفتيد - براي اين كه هميشه فكر مي كردم ترجمه اين گونه آثار اگر ناممكن نباشد دست كم بسيار دشوار است. البته پيامبر و ديوانه، شعر به آن مفهوم نيست و ساختمان عباراتش را مي توان ترجمه كرد. كيفيت اين كتاب بيش تر مربوط به مضامين و لحن كلام نويسنده است، كه مي شود نظيرش را در زبان هاي ديگر هم به دست آورد. ترجمه ديوانه كار ساده اي بود، من اين كار را دو سه روزه تمام كردم. پيامبر را هم پس از حدود سي سال دوباره خواندم. اين اثر در واقع مرا دعوت كرد كه براي ترجمه اش طبع آزمايي بكنم. همان طور كه گفتم، ديوانه كار ساده اي بود، چون وجه بارز زبانش سادگي و پيراستگي است، به اضافه اندكي رنگ و روي كافي كهن است در ترجمه از هرگونه تصنع و تكلف پرهيز كنيم، يعني ساده ترين عبارات را به كار ببريم و اندكي به زبان متون كهن نزديك بشويم، ولي فقط اندكي، وگرنه دچار همان چيزي مي شويم كه بايد از آن پرهيز كنيم. پيامبر پيچيدگي ها و ابهام هاي شاعرانه اي دارد كه در نگاه اول دشوار به نظر مي رسيد. با اين گونه دشواري ها بايد در عمل دست و پنجه نرم كرد. ميدان عمل جايي است كه بيشتر دشواري ها آسان مي شوند. پس از چند ساعت ور رفتن با متن، زباني كه به نظرم مناسب مي آمد پيدا شد، و كار را شروع كردم. ترجمه پيامبر هم هفت هشت روز بيشتر طول نكشيد. * شما هميشه با همين سرعت ترجمه؟ مي كنيد - من بازمانده روز را هم يك ماهه ترجمه كردم. اين كار هم اول به نظرم خيلي دشوار مي آمد، ولي در عمل آسان شد. مهمترين مساله دستيابي به زبان مناسب است. اگر اين زبان پيدا شد كار آسان مي شود، ولي دستيابي به خود اين زبان گاهي آسان نيست. پيرمرد و درياي همينگوي را من در فاصله چند سال چندبار به دست گرفتم ولي هر بار به اين نتيجه رسيدم كه آماده نيستم و كار را زمين گذاشتم، تا اين كه بالاخره يك روز به نظرم آمد كه مشكل حل شده است، و كار را تمام كردم. اين ماجرا در ترجمه نمايشنامه هاي بكت هم برايم پيش همسرم آمد فهيمه راستكار، كه بازيگر تئاتر است، مي خواست روزهاي خوش اثر ساموئل بكت را بازي كند، اما با ترجمه آن كه منتشر شده بود اشكال داشت. متن، گسيخته به نظر مي آمد و او نمي توانست ديالوگ هايش را به آساني از بركند. از من كمك خواست، من ترجمه را با متن مقايسه كردم و ديدم نمايشنامه بسيار دقيق و منسجم است اما از ترجمه چيز زيادي فهميده نمي شود. ترجمه اين نمايشنامه هم بسيار دشوار به نظر مي رسيد، ولي دشواري در عمل آسان از شد اينجا بود كه به سراغ باقي نمايشنامه هاي بكت رفتم. مهم اين است كه آدم متوجه دشواري كار بشود. خطر واقعي وقتي پيش مي آيد كه مترجم كار دشوار را آسان ببيند. آن وقت طبعا تلاشي را كه بايد بكند نخواهد كرد، و كار خراب مي شود. * تا چه اندازه به متن اصلي اثر وفادار؟ مانده ايد به نظر من براي حفظ جوهر زبان فارسي لازم نيست كه مترجم از متن اصلي دور بيفتد. گمان مي كنم در هر دو مورد، يعني هم در پيامبر و هم در ديوانه، به اصطلاح به متن وفادار مانده ام. - جبران خليل جبران، نويسنده پيامبر را چه گونه شخصيتي ؟ يافته ايد خليل جبران با زبان مذهبي سخن مي گويد ولي بيش تر به مذاهب ماقبل مسيحي يونان گرايش دارد. هر زمانه اي روح خاص خودش را دارد، كه فلاسفه به آن مي گويند روح زمانه. جبران هم طبعا از اين روح زمانه خودش - يعني ازجريان هاي فكري و فرهنگي پايان قرن و آغاز قرن بيستم - فارغ يا غافل نبوده است. از طرف ديگر، مي دانيم كه جبران در يك خانواده مسيحي به دنيا آمده و با فرهنگ مسيحي ماروني - يعني باكيش خاص مسيحيان عرب - بزرگ شده. از اين جهت جبران با آن كه مسيحي نيست، به شخص مسيح علاقه خاصي نشان مي دهد و حتي كتاب مفصلي در شرح زندگي مسيح دارد. تحقيق در زندگي مسيح و جريان هاي فكري صدر مسيحيت احتمالا جبران را با ميترائيسم ايراني يا كيش مهر هم آشنا كرده است، چون كه در دوره گسترش مسيحيت در اروپا كيش مهر هم به موازات مسيحيت حركت مي كرده و پس از مسيحي شدن امپراتور كنستانتين در قرن سوم ميلادي است كه گسترش مسيحيت از كيش مهر پيش مي افتد، و سرانجام هم مقداري از تعاليم ميترائيسم در مسيحيت جذب شده است. اين كه تنها شخصيت اسم دار كتاب پيامبر زني است به نام الميترا به نظر من تصادفي نيست. جبران اين نام را به صورت Almitra است، كه صورت هندي ي ميثرا ايراني (Mithra) است، به اضافه ال عربي، يعني حرف معرفه، چنان كه در المصطفي هم مي بينيم. البته در چهره المصطفاي جبران، و در تعاليم اين پيامبر خيالي او، شباهت هايي هم به پيامبران نبوي ديده مي شود. گذشته از اينها، جبران در اوايل جواني در مبارزات استقلال خواهان لبنان عليه امپراتوري عثماني مشاركت مي كند. بعضي از حكايت هاي كتاب ديوانه قطعه هايي است كه او پيش از جنگ جهاني اول و در زمان جنگ براي نشريه هاي استقلال طلب عربي درامريكا نوشته و بعد آنها را به زبان انگليسي درآورده. شايد لحن خاص اين قطعه ها از همين ريشه عربي آنها سرچشمه گرفته باشد. به هر حال مي بينيم كه شخصيت جبران ساختمان و سابقه پيچيده اي دارد. براي شناختن او بايد به همه اين جنبه ها توجه كرد.