Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780219-44583S7

Date of Document: 1999-05-09

يادداشت سياسي اسارت غلامحسين كرباسچي; آغاز انبساط تشكيلاتي كارگزاران سازندگي خروج موقتي غلامحسين كرباسچي از جمع كارگزاران سازندگي و صحنه سياسي كشور، اين پرسش را پيش روي جامعه ايران گذاشته است كه اين تحول، برعملكرد حزب كارگزاران سازندگي چه تاثيري خواهد مطلب گذاشت زير تلاش اوليه اي است براي پاسخگويي به اين پرسش: حزب كارگزاران سازندگي، اساسا محصول تحولي بنيادين، در ساختارهاي تكنوكراتيك و بوروكراتيك ايران است و رفتارها، تصميم گيريها و آينده سياسي آن در چارچوب همين پديده ها قابل تبيين است. واقعيت غيرقابل انكار جامعه ايران اين است كه مردم آن بر خلاف دو دهه پيش، اكنون مطالباتي را مطرح مي كنند كه با نگاه سنتي به حكومت تباين و حتي تعارض دارد. اين مطالبات و نگاه تازه مدتي است كه به درون نهادهاي حكومتي از جمله دولت و مجلس هم رسوخ كرده است و در اين دو نهاد كساني ظهور كرده اند كه ديگر حاضر نيستند عنان اختيار و تصميم گيري سياسي خود را به افراد، گروهها و نهادهاي مدعي حقوق ويژه بسپارند. بيان نيمه علني اين مطالبات از نخستين ماههاي تشكيل دولت اول هاشمي رفسنجاني و با اشاره ضمني شخص رئيس جمهوري آغاز شد در جريان انتخابات مجلس پنجم در زمستان 1374 علني شد و در انتخابات دوم خرداد 1376 بسط يافت. جوهر تفكر تازه اين بود كه هر كس منطبق با سهم خود در توليد اجتماعي - توليد مادي و معنوي - حق اعمال نظر و قدرت را دارد. ترجمان سياسي - اجتماعي اين خواسته نوين اين بود كه نسبت همه شهروندان با حكومت يكي است و هيچكس بر ديگري رجحاني ندارد; اصل، نظام سياسي است و افراد تابعي از اقتضائات نظامند و به تبع اين باور، هيچكس نمي تواند مدعي قيموميت و صاحبداري نظام سياسي شود و از ديگران بخواهد كه نظر او را موضع نظام سياسي تلقي كند. وجه تكنوكراتيك نگاه جديد به دولت و حكومت كه با استقبال اجتماعي گسترده اي روبرو شد به ورود متخصصان در واحدهاي توليدي و صنعتي انجاميد. وجه بوروكراتيك اين تحول نيز مديران اجرايي و سياسي را كه حامي توليدكنندگان بودند به پله هاي بالاي هرم اجتماعي به راند همين علت، پس از آنكه كارگزاران سازندگي در پائيز سال 1374 به نمايندگي از نوگرايان، بيانيه اعلام موجوديت خود را منتشر كردند، در فضاي سياسي ايران تحول اساسي ايجاد كرد و نيروهاي تازه اي را به ميدان منازعه سياسي كشاند. اين نيروها كه طيف گسترده اي از مهندسان، تكنسين ها، كارگران ماهر و نيمه ماهر صنعتي، پزشكان، حقوقدانان و دانشجويان را شامل مي شد، پس از حدود يك دهه رخوت سياسي، يك صدا وارد ميدان منازعه سياسي شدند و سهم فراموش شده خود را طلب كردند. سهمي كه اين گروهها مي خواستند و اكنون نيز مي خواهند، توجه به نظر كارشناسي آنان، به رسميت شناختن منافع مادي و معنوي و الگوهاي رفتاري و فرهنگي جديد آنان از سوي حكومت بود. با آغاز تبليغات انتخاباتي رياست جمهوري، سيدمحمد خاتمي كه روح تحول اجتماعي تازه را دريافته بود، بخش اصلي شعارهاي خود را به تحقق اين خواسته در قالب شعار محوري همه در برابر قانون برابرند اختصاص داد و در انتخابات پيروز پس شد از انتخابات دوم خرداد، رئيس جمهوري براي وفا به عهدي كه با راي دهندگان بسته بود، بر ضرورت اجراي توسعه سياسي و فرهنگي در ايران تاكيد ورزيد و براي انجام اين پروژه، دو تن از شخصيت هاي نزديك به كارگزاران يعني عبدالله نوري و عطاءالله مهاجراني را به وزارت برگزيد، غلامحسين كرباسچي را در شهرداري تهران و محسن نوربخش را در رياست بانك مركزي ابقاء كرد و محمدعلي نجفي را به سازماندهي برنامه و بودجه فراخواند. اين انتخاب خاتمي، از نظر سنت گرايان گناهي نابخشودني زيرا بود حضور اين افراد - كه از حمايت نيروهاي خط امام برخوردار بودند - در كابينه خاتمي، بر دامنه و شتاب مطالبات اقتصادي، سياسي و فرهنگي نيروهاي نوگرا مي افزود و امكان حكومت آسان را از جناح هاي سنتي مي گرفت. بنابراين از نخستين هفته هاي شكل گيري دولت خاتمي، فشار سنت گرايان متوجه شخصيت هاي نزديك و منسوب به كارگزاران شد. عبدالله نوري با راي اكثريت شكننده مجلس بركنار شد; براي غلامحسين كرباسچي كه به گواهي همه آشنايان به امور اجرايي، موفق ترين يا دست كم يكي از موفق ترين مديران اجرايي كشور بود، پرونده اختلاس تدارك ديده شد و مهاجراني زير ضرب حاميان فرهنگ قرار اما گرفت واكنش مردم به اعمال فشار محافظه كاران سنت گرا عليه كارگزاران سازندگي، براي اين حزب، اميدبخش و براي مخالفانش نوميدكننده بود. زيرا در فاصله كوتاهي عبدالله نوري، غلامحسين كرباسچي و عطاءالله مهاجراني در كانون توجه مردم قرار گرفتند. اولي نماينده اول مردم تهران در شوراي شهر شد، دومي در هيات منصفه مردمي تبرئه شد و براي پيروزي سومي در برابر استيضاح كنندگان، مردم چنان شادماني كردند كه احتمالا استيضاح كنندگان را به پشيماني واداشتند. بنابراين، مي توان گفت، غلامحسين كرباسچي زماني با حزب كارگزاران و مردم ايران وداع گفت كه حزبش نمايندگي جنبشي فراگير متشكل از توليدكنندگان مادي و معنوي را به عهده دارد و شكنندگي نوگرايان در برابر محافظه كاران، از بين رفته است. بويژه آنكه با اسارت كرباسچي، اين حزب از پاره اي ملاحظات رايج در ايران نيز فاصله گرفته است و اينك مي تواند با اتكا به نيروهاي پيشرو اجتماعي و با انبساط تشكيلاتي، رهبري بخشي از نيروهاي اجتماعي را در برابر افزون طلبي نمايندگان تجارت سنتي و فرهنگ قيم مابي به عهده گيرد و تا بيرون آمدن غلامحسين كرباسچي از زندان جايگاه دبيركلي وي را به امانت نگه دارد تا او بازگردد. محمود صدري