Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780219-44580S1

Date of Document: 1999-05-09

تعليم و تربيت و دمكراسي كاركردهاي نظام تربيتي در توسعه سياسي ( ) 2 دمكراسي، به خصوص در قرن بيستم مبتني بر دمكراسي ليبرالي است و به اصول شهروندي فعال بسيار توجه داشته است. چنانچه ديويد هلد (held. D) در مورد دمكراسي مي گويد: دمكراسي شامل دسته اي از قواعد، شيوه ها و نهادهايي است كه امكان درگير شدن اكثريت شهروندان را فراهم مي كند; نه در امور سياسي فقط، بلكه در انتخاب نمايندگاني كه به تنهايي مي توانند تصميمات سياسي را اتخاذ نمايند، نيز موءثر است. به نظر هلد دمكراسي را مي توان دوگونه تفسير كرد. برخورد با هر كدام از آن دوگونه آثار و نتايج متفاوتي را در پي دارد و اينكه كدام طرز تلقي از دمكراسي را پذيرفته باشيم، كاركرد ديگر نهادهاي مربوط به دمكراسي نيز متنوع و متفاوت خواهد بود. او در بيان انواع طرز تلقي نسبت به دمكراسي مي گويد: دمكراسي را مي توان به دو گونه نگريست. دمكراسي به عنوان روش ( Method) و دمكراسي به عنوان محتوي (Content)، ابتدا دمكراسي به نظر مي رسد روشي براي نمايندگي سياسي باشد. دسته اي از قواعد كه توسط دولت انتخاب شده اند، كه خود شامل آزادي كار گروهي، كسب اطلاعات، حق مخالفت با دولت، شكل دادن اجتماعات و.. كه خود به عنوان اصل اساسي براي دولتهاي دمكراتيك محسوب مي شوند.... و دمكراسي به عنوان محتوي البته به نظريه هاي دمكراتيك درباره سيستم مشاركت سياسي به وسيله مردم در امور عمومي، قدرت مردم، ايده حقوق برابر براي هر شهروند و... مربوط مي شود. اگر دمكراسي را به عنوان روش بدانيم، بنابراين تعليم و تربيت نقش اساسي را براي آموزش روش حكومت كردن، روش تحقق حقوق حقه مردم و روش برنامه ريزي براي تحقق حكومت دمكراتيك داراست. و اگر دمكراسي را به عنوان محتوي تلقي نماييم، بنابراين تعليم و تربيت و دمكراسي در يك چيز مشتركند و آن چيز البته غايت تعليم و تربيت نيز مي باشد، كه آن افزايش مشاركت سياسي مردم، افزايش قدرت مردم در مسئوليت پذيري، كمك به ايجاد عدالت و برابري براي همه شهروندان و... است. در مورد رابطه دمكراسي و تعليم و تربيت و نقشي كه تعليم و تربيت در تحقق دمكراسي دارد (به عنوان يكي از موءلفه هاي آزادي ) موسگراو، (Mosgraw) بر اين باور است كه: تعليم و تربيت ممكن است شرط كافي براي دمكراسي نباشد، اما مسلما شرط ضروري و لازم براي ادامه حيات آن مي باشد. حيات دمكراسي نه يك كلمه بيشتر و نه كمتر، به تعليم و تربيت بستگي ايده آلهاي دارد سياسي، اجتماعي و... فقط به واسطه تعليم و تربيت آن جامعه تحقق مي يابند. اصل تساوي فرصت ها در آموزش و پرورش كه حربه سياستمداران براي توجيه مشروعيت نظام خود است، ريشه در تعليم و تربيت آن جامعه دارد. اين نظام تربيتي است كه با مساوي دانستن انسانها در همه حالات و طبقات، محيطهاي تربيتي و اجتماعي يكسان و مشابه را فراهم مي كند. چنانچه معلوم شد، نقش تعليم و تربيت در رابطه با تحقق دمكراسي به عنوان شرط كافي است و بر اين اساس بر برنامه ريزان تربيتي - آموزشي است كه در برنامه ريزيهاي خود رويكردي را اتخاذ نمايند تا زمينه هاي تحقق دمكراسي ( آزادي ) فراهم گردد. تعليم و تربيت و شهروندي بحث پيرامون شهروندي و اهميت آن براي تعليم و تربيت، در واقع بحث پيرامون حقوق شخصي افراد، جايگاه افراد در جامعه، تركيب و تلفيق حقوق و وظايف افراد جامعه و تمامي اعضاي جامعه است. تئوري شهروندي همچنين نظريه هاي مربوط به شهروند خوب بودن (citizen good) را، شامل مي شود. اگر شهروندي را با بحث هويت شخصي و فردي و جمعي مساوي بدانيم، مي توانيم مدعي باشيم كه سابقه بحث شهروندي به عصر روشنفكري مربوط مي شود. چنانچه نهضت روشنفكري به ساختار اجتماعي و تاريخي هويت انساني توجه خاصي داشته است. و بر همين اساس نظام تربيتي - آموزشي عصر روشنفكري نيز به حقوق انساني و اجتماعي انسانها توجه مضاعفي نموده است و محور اصلاحات و تحولات عصر روشنفكري را نظام تربيتي به خود اختصاص داده بود. بحث شهروندي (چه نقطه اوج آن را به عصر روشنفكري بدانيم و چه قبل از آن و بعد از آن ) به هر حال مشتمل بر عناصري است كه اين عناصر را مي توان در تمامي اعصار و به ويژه قرن حاضر ملاحظه نمود و بر همين اساس كاركرد تعليم و تربيت نيز كاركرد نسبتا مشترك و يكساني در تمامي اين اعصار بوده است. براي تئوري شهروندي مي توان به سه نظريه اساسي كه به نحوي مرتبط با تعليم و تربيت است، اشاره نمود. اين نظريه ها، بيشتر نظريه اجتماعي - فرهنگي و اقتصادي است و در ارتباط با تعليم و تربيت قابل طرح مي باشند. نظريه اول، نظريه كانتي ( Kantian) است. به نظر كانت فرايندهاي اجتماعي شدن (Socialization) به، ويژه آنجايي كه به تفكر شناختي (Cognitivethinking) مربوط مي شود، جايگاه اساسي را در نظريه شهروندي دارند. در اين نظريه انسانها به اعتبار ورود به فرايندهاي اجتماعي شدن، آنهم به واسطه تمرين تفكر شناختي، از قابليت آگاهي داشتن و يا دانش پذيري ( Knowledgeable) برخوردار مي شوند. نظريه دوم، نظريه هگلي است ( Hegelian). اين نظريه بر اين فرض استوار است كه توانايي اجتماعي شدن (شهروند بودن ) به عنوان يك فن زندگي مدني، مبتني بر فرايندي است كه آن فرايند خود به شرايطي وابسته است كه در طي آن تغييرات اجتماعي پيشرفته رخ مي دهند. نظريه سوم، نظريه ماركسيستي ( Marxist) است. اين نظريه بر اين باور است كه بدون دستيابي به توليد و توزيع منابع - سود مادي - تحقق شهروندي مورد نظر ممكن نخواهد بود. به هر حال چنانچه معلوم شد، اگر ما شهروندي را از قاعده نظريه كانتي مورد توجه قرار دهيم، مشخص مي شود كه عنصر مقوم و ايجادكننده شهروندان خوب، عنصر شناختي است كه خود متاثر از فرايندهاي يادگيري و تفكر است. اگر شهروند خوب بودن مستلزم شناخت فرد از خود و انديشه و شناخت لازم از پيرامون خود بنابراين، است، اين نظام تربيتي است كه ايفاي نقش مي كند. همينطور اگر شهروندي را نوعي اجتماعي شدن تلقي كنيم و اجتماعي شدن را نيز موجب ايجاد تغييرات اجتماعي و در نتيجه بروز تمدن و قواعد مدنيت بدانيم، براين اساس نظام تربيتي مي تواند با ارائه كمك به تك تك افراد جامعه جهت اجتماعي ساختن آنها (كاركرد اجتماعي ساختن افراد ) زمينه هاي ايجاد تمدن و يك زندگي مدني و شهروندي را فراهم نمايد. در رويكرد ماركسيستي نيز توليد و توزيع منابع و ايجاد منافع مادي و اقتصادي دليل بر وجود شرايط شهروندي خوب است. نظام تربيتي نيز در اين رويكرد با عنايت به نقشي كه در افزايش و بهبود نرخ بازده افراد تحصيل كرده ايفا مي كند، مي تواند موجبات افزايش منابع مادي و توليدي و در نتيجه بهبود شرايط شهروندي را فراهم نمايد. به هر حال، در بحث شهروندي، حق افراد مورد توجه قرار مي گيرد. اين حقوق را مي توانيم هم حق مدني بدانيم; از جمله حق آزادي بيان، حق آزادانديشي، حق عقد قراردادها، و حق مالكيت و هم حق سياسي; از جمله حق راي دادن و حق راي آوردن و حق مسئوليت پذيرفتن و هم مي توانيم آن را حق اجتماعي بدانيم كه همان حق بهره مندي از شرايط زندگي اجتماعي را طي كنند. و رفاه اجتماعي و... كه در تمامي اين موارد نظام تربيتي نقش انكارناپذيري را داراست. جهت گيري هاي عملي، نظام تربيتي در توسعه سياسي (تحقق آزادي ) چنانچه گفته ايم، براي تحقق آزادي (دمكراسي و شهروندي ) مقدماتي لازم است و تحقق و فراهم كردن اين مقدمات نيز مستلزم كمك نظام تربيتي به اين امر است. در اين بخش از مقاله ضمن اشاره به مقدمات فوق نقش عملي تعليم و تربيت در تحقق آن را نيز برمي شمريم، كه ما به اختصار به آنها اشاره مي نماييم. - 1 ارائه داوري هاي ارزشي تحقق دمكراسي و حقوق شهروندي و به عبارت ديگر تحقق آزادي (البته آزادي براي چه ) مستلزم وجود داوري هاي ارزشي و هنجاري، نقادي و قضاوت پيرامون قضاياي سياسي از جمله مفهوم آزادي، در درون نظام آموزشي است. اساسا مفهوم آزادي براي چه ناظر بر تبيين و تحليل نظام مفاهيم و واژگان مربوطه است و اين تبيين و تحليل نيز خود مستلزم وجود نظام تربيتي - آموزشي است. نظام آموزشي بايد به تبيين واژگان مربوط به مسايل سياسي از جمله مفهوم آزادي، شهروندي، قانون و... اقدام نمايد. فقدان داوري هاي ارزشي و نقادي هاي لازم در بسياري از نظامهاي آموزشي جوامع مختلف كه ناشي از ضعف نظام آموزشي آن جامعه است، در بسياري از اوقات منجربه از دست دادن هويت واقعي ملي شده است. چنانچه عبدالرحمن عالم در كتاب گرايشهاي سياسي جهان عرب، با اشاره به فقدان داوري ارزشي فوق، مي گويد: غرب بدون توجه به ارزشها و هنجارهاي جامعه اي مي خواهد انديشه هاي خود را نفوذ و دهد چون در جوامع اسلامي داوري ارزشي وجود نداشت، مقاومت در مقابل ورود ارزشهاي غربي كاهش يافته و در نتيجه نسبت به اصل اسلام دچار شك و ترديد شدند. اين شك منجربه پذيرش اصولي از اصول غرب شد و نزاع بر سر اين مساله تغيير يافت كه كدام اصول را بايد پذيرفت... و در پايان نيز به اين نتيجه رسيدند كه بايد يك قانون و يا شرايط تلفيقي را پذيرفت. ارائه داوري پيرامون مفاهيمي چون قانون، آزادي، استقلال، قدرت، مشروعيت و... نمونه هايي هستند كه اگر نظام آموزشي و تربيتي اعم از آموزش و پرورش و آموزش عالي به ارائه آن اقدام نمايند، بخشي از موانع اساسي سر راه آزادي خواهي و آزاد بودن رفع مي شود. موفقيت نظام آموزشي نيز در اين امر اين است كه اين نظام ماهيتا نقاد، مقايسه گر، و گزينش كننده باشد.