Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780219-44574S2

Date of Document: 1999-05-09

شاهكار از ياد رفته (بخش پاياني ) آلن رنه لوساژ در، اين رمان استوار و خوش ساخت، در حقيقت به نقد روابط و شرايط معاصر خويش رفته بود. او قبلا در نمايشنامه نويسي با ممانعت اشراف و برخي اديبان وابسته به محافل اشرافي روبرو شده و علي رغم استقبال عظيم مردم در صحنه، به ناچار به سوي داستان نويسي كشيده شده بود. او كه از صحنه آرايي خوشش نمي آمد در كمدي اش انساني چهره هاي فراموش ناشدني و تصويرهاي زنده و ماهرانه اي وجود دارد كه نشان دهنده احساسات يك انسان والاست. در ميان اين تصاوير چهره زني به نام لور Laure] - ميرزا حبيب به شهرآشوب ترجمه [كرده كه بازيگر صحنه هاي مضحك تئاتر يعني كمدين است ديده اين مي شود زن از همان وقت مبشر هنر شيطنت آميز ولتروهاميليون؟ است ( ) 10 مقايسه ژيل بلاس و حاجي بابا اصفهاني نيز در اينجا بي وجه نخواهد بود. سروالتراسكات، رمان نويس معروف اسكاتلندي، حاجي بابا را يكي از قطعات زيباي ادبيات پيكارسك شمرده و آن را با ژيل بلاس در يك رديف قرار داده است ( ) 11 موءلف از صبا تا نيما در اين باره گويد: حقيقت آنكه موريه نه تنها دراساس داستان، بلكه در جزئيات هم از ژيل بلاس تقليد كرده حاجي است بابا نيز مانند قهرمان لوساژ از طبقات ناس برخاسته و بيش ازافراد ديگر صنف خود معلومات به دست آورده، مثل او گرفتار دزدان و راهزنان شده و به حكم اجبار در اعمال آنان شركت كرده، نزد مرد شيادي طب آموخته و به گستاخي دست به طبابت و معالجه زده، با زنان عشق ورزيده، از پي اندوختن مال و ثروت رفته و سرانجام پس از طي فراز و نشيب زندگي به مقامي عالي رسيده است. در هر دو داستان صحنه ها و پرورش حوادث و طرز بيان تقريبا يكسان است و حتي اسامي اشخاص در هر دو اثر توصيفي و شبيه به هم است. ( ) 12 نثر ژيل بلاس، مرهون خزانه اطلاعات ميرزا حبيب از فرهنگ عامه و ادبيات كلاسيك و شعر فارسي است. ميرزا حبيب ضمن تحقيق و ترجمه، اقدام به ثبت و ضبط انواع حكايتها، متل ها و امثال و حكم مي كرد كه مجموعه اي از آنها در دست است. او به هنگام ترجمه ژيل بلاس از اين مجموعه هاي گردآوري شده به استادي بهره گرفته است. ( ) 13 ميرزا حبيب در اين ترجمه، بيشتر متوجه سبك و سياق متن است. ولي با توجه به آنكه غلامحسين ميرزا صالح، برخي نمونه هاي متن اصلي را در برابر ترجمه ميرزا حبيب ذكر كرده، مي توان دقت او در وفاداري به متن را نيز دانست. او كوشيده است سه عنصر روايي بودن طنز، و امثال و اشعار را در زبان مقصد احيا كند. كار وي در حقيقت ادامه سنت گسسته ترجمه هاي كهن نظير كليله و دمنه نصرالله منشي و گسترش امكانات زبان فارسي است، با اين شباهت كه هر دو متكلف و مصنوع اند و با اين تفاوت كه نثر نصرالله منشي در نهايت تعقيد و دشواري و از آن ميرزا حبيب در كمال سهولت و رواني است. ژيل بلاس، شخصيت آواره اي است كه در كشاكش سفرهاي پي درپي، به ابتلائات گوناگون دچار او مي آيد در همسخني با مردماني از هر صنف و طبقه، به نقل روايت آنها از گذشته شان مي پردازد و شيوه حكايت در حكايت را ضمن پايبندي به افق اصلي روايت به اوج مي رساند. نقدهاي وي عمدتا به زبان طنز و كنايه بيان مي شود و هيچگاه به صراحت داوري نمي كند. اشراف، اصحاب كليسا و روابط منحط اجتماعي كه منشاء فساد مردمان است، وجهه همت او در افشاي مناسبات نامناسب است. ميرزا حبيب، با شيوه هاي عالي و قدرت بياني شگرف دست به ترجمه زده و در حقيقت ما با نوعي بازآفريني رمان مواجهيم. در همان ابتدا حكايتي نقل مي كند كه عبيد زاكاني در آن حضور دارد و او داستان و روايت مشحون از هزل و جد را با اين اشارت نازك آغاز مي نمايد. از آن پس، به جز نام ژيل بلاس سانتيلاني همه، نامها با معادل فارسي آن عوض مي شود و حتي بسياري اشارات به شخصيتها، متفكران و شاعران نيز به نمونه هاي فضلا و شعراي مشهور ايران بدل مي شود: شهر آشوب خواجه، سلمان خواجه، بختيار، جوهري خواجه، كامياب امير، كامكار خواجه، رهنمون، نيرنگباز خواجه، جوانمرد رعنا،، يكتا زيبا،، پيركهبد خواجه، رفائيل اخي، زين العابدين شوهركش، فاروق،، گنجينه خواجه، يوسف و... اين مجموعه وسيع از نامها كه نشانگر گستردگي ابعاد شخصيت پردازي و تيپ سازي در داستان است، علاوه بر اينكه انتخابي در برابر نامهاي فرنگي است، غالبا خصوصيات مسمي را نيز منعكس مي كند. علاوه بر اين، براي خواننده ايراني، شخصيتهايي با نامهاي آشنا، ملموس و كاملا قابل تجسم اند و اين يكي از جلوه هاي هنر ميرزا حبيب است. آرايه هاي نثر ميرزا حبيب، با دقتي عجيب برگزيده شده است. وي تقريبا در اغلب صفحه هاي كتاب، از شعر كلاسيك فارسي بهره اين مي گيرد بهره ها را مي توان به انواعي مختلف تقسيم كرد از جمله: استفاده از بيت يا ابيات در معترضه ها و توصيف حال يا وصف شخصيت، اشارات منبعث از عناصر شعر فارسي نظير كنايه ها و استعارات معروف كه از امثال سائره در زبان فارسي محسوب مي شود، بهره گيري از مصاريع معروف به جاي برخي جملات و حتي ديالوگها، ايجاد وزن در متن اثر، استفاده از سجع و قافيه در جاي جاي اثر، آفرينش و بازآفريني برخي از اشارات و مفاهيم شاعرانه در فحواي نثر و... ويژگي ديگر اين متن، كثرت و سرشاري آن از امثال و حكم است. در حقيقت مي بايد قضاوت كرد كه اين ترجمه، برگزيده اي از بهترين مثلها و حكمتهاي عاميانه است كه فشرده و در سراسر متن پراكنده شده. علاوه بر اين تكيه كلامها، افاضات مبتني بر مصطلحات عوام، ايجاد بستر طنزآلود به واسطه تلفيق فضا و بيان اشرافي و توصيف عاميانه و... را نيز مي توان به آرايه هاي ديگر افزود. نمونه اي تصادفي از اين نوع كه در سراسر اثر سر به هزارها مي كشد اين است: رفيق، در طريقت هرچه پيش سالك آيد خير اوست. به نيك و بد زمانه بايد ساخت. بلندي و پستي همت انسان از اينجا فرق مرد مي شود بخرد آن است كه به سختي شكيبا باشد و پيوسته روز خوش را مترصد و حكما گفته اند كه آدمي نبايد چندان پايمال مصيبت شود كه خود را ديگر آدمي نپندارد. من بر اين عقيده ام. دست افشار رنج و عنا نمي شوم و... پي نويس - 10 همان ص بيست و سه 12 11 و- آرين پور همان ص 397 - 13 سرگذشت ژيل بلاس ص سي و سي و يك