Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780216-44558S1

Date of Document: 1999-05-06

در پايان 20 سال تلاش و خدمت غلامحسين كرباسچي امروز به زندان اوين مي رود گروه شهري: غلامحسين كرباسچي امروز روانه اوين مي شود تا دو سال آينده را در اين زندان قديمي، كه پيش از اين نيز پذيراي بسياري از مردان سرشناس ايران از جمله خود او در سالهاي 54 تا 57 بوده است بگذراند. جرم كرباسچي اعطاي بيست درصد تخفيف به پنج تن از مديران شهرداري براي خريد بخشي از يك زمين در تهران و احداث خانه در آن وكيل است كرباسچي بارها با استنادات و مدارك متعدد گفته بود كرباسچي براي اعطاء تخفيف اين زمين مجوز وزير كشور را داشته است، نيز اينكه، مگر قرار نيست نظام اجرايي بسته به توان، لياقت و سختكوشي كاركنان و مديران ارشدش تسهيلاتي در اختيار آنها بگذارد و مگر ارائه اين تسهيلات در تمامي وزارتخانه ها و سازمان هاي بزرگ ديگر معمول؟ نيست كرباسچي در دهمين سال آغاز عزم ملي براي نوسازي و بهسازي شهر تهران به زندان مي رود. يك دهه پيش تهران شهري آلوده و پرازدحام نابسامان و، بي بهره از حداقل خدمات شهري مطلوب بود. كه به گفته كارشناسان براي حفظ آبروي جمهوري اسلامي بهتر آن بود كه عنوان پايتختي از اين شهر ستانده و به شهري ديگر داده شود. حتي از سوي دفتر نخست وزيري وقت براي بررسي سه گزينه جايگزين، اصفهان، اراك و بروجرد، در اين باره يك پروژه وسيع مطالعاتي آغاز شده و با انتخاب اصفهان به عنوان گزينه نهايي رايزني هاي كارشناسي براي انتقال پايتخت به اين شهر آغاز شده بود. اما هزينه كمرشكن اجراي چنين طرحي، كه به ويژه در دوره بازسازي پس از جنگ تامين آن ناممكن بود، دولتمردان سازندگي را بر آن داشت كه چاره كار را در نوسازي تهران بجويند و اين مسئوليت را كرباسچي، مدير جدي و جواني كه لياقت هاي خويش را در مسند استانداري اصفهان نشان داده بود، به عهده گرفت. كرباسچي در بيست و پنج سالگي به طور صريح از سوي امام خميني ( ره ) به عنوان دانشمند فاضل شناخته شده و هم از سوي ايشان در منصب استانداري قرار گرفت. درباره اينكه كرباسچي با تهران چه كرد بس خوانده و شنيده ايم كوتاه سخن آنكه اكنون تهران پايتختي آبرومند، سكونتگاهي قابل زيستن و شهري رو به اعتلا است. شهري كه اكنون قريب به ده ميليون شهروند ساكن در آن مي توانند حياتي سالم تر و آرامشي افزون تر داشته باشند. چه بسيار كودكاني كه اگر جريان نوسازي تهران نبود در آماج ذرات معلق سرب تسليم ياخته هاي بدخيم سرطان مي شدند، چه بسيار پدران و مادران پيري كه اگر هم بدانگونه تهران آلوده ترين شهر جهان مي ماند، اكنون تن به نقاب خاك سپرده بودند، چه تن فرسودن هايي در ازدحام طاقت فرساي شهر، كه اكنون مي توانست نگذارد در تهران بمانيم، چه حسرتهاي بي پاياني كه كودكان جنوب شهر خيره در برگ و بار بولوارها و درختستانهاي بالادست شهر مي توانستند به جان كشند و كينه سازند، كه نماند. چه عمرها از اين ميليونها آدم كه مي شد در ازدحام خيابانهاي باريك و پيچ درپيچ از كف برود، اما ماند. چه روزها كه مي شد مقهور اضطراب و ستيزه جويي به خانه برويم، اما شاداب و گشاده رو از شهر تن به خانه كشانديم، چه سالهاي بسيار كه مي بايست شرمگين فلاكت پايتخت ايران باشيم اما نماند و نشد.... و كرباسچي سرفرازمان كرد، كه پايتخت كشور ما، جايي كه همه تاريخ، فرهنگ، مدنيت و معنويت ما مي بايست در آن رخ بنماياند، زيبنده اين عنوان باشد. به راستي چند نفرند كودكان، جوانان، زنان و مرداني كه امشب در اولين شب زندان كرباسچي به آسودگي مي خوابند در حالي كه مي شد كه ريه هاي آنها نه شاداب و پر نفس بلكه رنجور و بيمار؟ باشد نه حتي براي همه آنها، كه بي گمان شمارشان از ميليون افزونتر است، حتي به خاطر يك كودك كه سلامتي خود را وامدار تلاش و تكاپوي قدر نايافته كرباسچي باشد، براي او آرزوي شكيبايي داريم. اين شكيبايي را در او سراغ داريم و مي دانيم كه كرباسچي در اوين هم كرباسچي خواهد ماند. درهاي بزرگ را بگشائيد. زنداني بلند و ستبر است.