Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780216-44550S2

Date of Document: 1999-05-06

در سينما، قصه ناگفته وجود ندارد گفتگو با احمد اميني، كارگردان فيلم سينمايي غريبانه * چرا فيلم غريبانه با تاخير به نمايش؟ درآمد - بعد از درجه بندي فيلمهاي سال 76 كه فيلم غريبانه هم جزء آنها بوده درجه ج به اين فيلم داده شد. همانطور كه مي دانيد دادن درجه ج و شرايط اكران اين فيلمها مورد اعتراض تهيه كنندگان قرار گرفت. غريبانه هم عليرغم قول و قرارها با درجه ج در اكران نوروز سال 78 قرار داده شد. * چرا بعد از ساختن سايه هاي هجوم فيلم غريبانه را ؟ ساختيد - در تمام اين سالها و در نوشته هاي متفاوت هميشه به سينماي حرفه اي به معناي عام و عامه پسند و تماشاگراني كه با ذوق و شوق تمام به تماشاي فيلمي مي آيند، نظر داشته ام و يقينا فيلمهايي را كه ساختم در همين راستاي فكري بوده، حال ملودرام اجتماعي مانند غريبانه يا ملودرامي در قالب جنگ. علي رغم تفاوتهاي مضموني غريبانه و سايه هاي هجوم هر دو در راستاي سينماي داستانگو بوده اند. در سينماي ايران فيلم تجارتي را فيلمي مي دانند كه در سطح پايين تري نسبت به بقيه قرار دارد و تجاري بودن يك فيلم را دليل خوب نبودن يك فيلم مي شناسند در صورتي كه در ساير كشورها فيلمهاي تجارتي بدنه سينما و لازمه داشتن سينمايي زنده و پوياست كه در كنار آن سينماي هنري نيز پديدار به مي شود نظر من براي داشتن سينماي مناسب، وجود مجموعه اي از فيلمهاي خوش ساخت تجارتي ضروري است. * به نظر شما معيار عامه پسند بودن يك فيلم چطور تعيين ؟ مي شود - نكته اصلي اين است كه اگر در بيشتر اوقات سينماي عامه پسند در سطح پائين تري از درك و فهم مردم قرار دارد، مقصر مردم نيستند، بلكه افرادي مسئول هستند كه خوراك دهنده فرهنگ مردم هستند. آيا مردم با خوراك بهتر مقابله؟ مي كنند يقينا خير. نبايد نگران اين بود كه اگر ما دنبال سينماي عامه پسند باشيم بايد به ذائقه قشر پايين تر از ديد فرهنگ، بسنده كنيم بلكه مي توانيم مبنا را بالاترين سطح علايق و ذائقه هاي عامه مردم قرار دهيم. مگر اينكه به عامه مردم با اين ديد نگاه كنيم كه داراي آگاهي كم و علاقه مند به كارهاي كم ارزش هستند كه اصلا ديدگاه مناسبي نيست. من اگر بيننده خويش را بشناسم و با سطح بالايي از آگاهي و شعور چيز خوبي تحويل مردم بدهم، مردم نيز آن را قبول مي كنند، با توجه به اينكه براي درك و شعور آنها ارزش قايل شويم. * داستان فيلم غريبانه خيلي آشنا به نظر مي رسد. الگوي پسر فقير و دختر پولدار بارها دستمايه فيلمهاي زيادي قرار گرفته است. در سينماي قبل از انقلاب نمونه هاي بسياري براي آن مي توان يافت. - بله، اين نكته كه گفتيد درست ما است در ابتدا توجه داشتيم كه با يك داستان آشنا و كليشه اي كار كنيم ولي تمام تلاش ما در آشنايي زدايي بوده است. اولين نكته اين است كه اين قصه براساس شخصيت پردازي و برخورد دو شخصيت شكل مي گيرد البته توسط يك اتفاق. اين يكي از اصول كلاسيك درام است: خير و شر و تضاد آنها. تمام تلاش من براي آشنايي زدايي بود و مضافا اينكه بعد از دگرگونيهاي اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و... بعد از انقلاب نسبت به قبل به ندرت مي توان شخصيتهاي مشابه پيدا كرد. دانشجوي دكتر و حتي لمپن زمانه ما با همسالان خود در 30 سال پيش تفاوت دارند. هر چند بزرگ لمپن نيست ولي اگر او را در اين گروه قرار دهيم نسبت به لمپن هايي كه در گذشته از آنها تصور ذهني داريم متفاوت است. تلاش من اين بود كه شخصيت بزرگ تشابه اي از الگوهاي متداول نداشته باشد و همچنين در سير قصه اين تفاوتها را مشاهده مي كنيم، گواينكه در سينما مي توان گفت قصه ناگفته وجود ندارد ولي شيوه هاي روايتي و ديدهاي متفاوت به قصه هاست كه فيلمها را از هم متفاوت مي كند. * بعضي اوقات گره هايي كه در داستان فيلم ديده مي شود از لحاظ منطق داستاني توجيه پذير به نظر نمي آيند مثل فقر مالي و تنهايي پدر و مادر بهرخ و همينطور تصميم دختر براي رفتن به خارج از؟ كشور - اول اينكه پدر و مادر دختر فقر مالي ندارند، بلكه احتياج اصلي آنها مشكلات روحي است. دختر سعي در حفظ خانواده از جهت مالي و معنوي دارد. براي همين با برادر ناتني خود درگير مي شود. بهرخ قصد مهاجرت ندارد تنها انگيزه او كمك به پدر و مادرش است. در فيلم تمهيداتي انديشيده شده كه توجيه كننده رفتار بهرخ باشد و اگر قرار بود او براي مشكل خود راه حل ديگري مي انديشيد قصه اي متفاوت با آنچه الان شاهديم داشتيم. بهرخ در برخورد با بزرگ بدون برنامه ريزي و با ايده دوستش تصميم به ازدواج با او مي گيرد. فشارهاي روحي و رواني ناشي از مشكلات پدر و مادر، برادر ناتني و تصادف ماشين، بهرخ را در وضع بغرنجي قرار مي دهد و او از استيصال آن را مي پذيرد. * تيپ انتخابي براي بزرگ و همينطور بازي پور عرب در اين نقش يادآور مواردي مشابه در سينماي موسوم به فيلمفارسي است در اين انتخاب اين موارد مدنظر شما نبوده ؟ است با توجه به اين كه پورعرب نقشهاي مشابه اي مانند اين را بازي كرده است. - هيچ بازيگري علاقه اي به اين ندارد كه نقشهاي مشابه را بارها بازي آقاي كند پورعرب هم در تمام نقشهايي كه بازي كرده است سعي و تلاش خود را در جهت متفاوت بودن با يك تيپ ثابت و هميشگي گذاشته تصوري است كه من از بزرگ داشتم اين بود كه به سادگي نشود او را در دو طبقه بندي سياسي يا اجتماعي و.. خاصي قرار داد. بزرگ علي رغم ظاهري شوخ و پرمسئوليت بسيار درونگرا و انسان با مسئوليتي است. تمامي اعمال بزرگ از حس تعهد و مسئوليت او در قبال ديگران سر مي زند. شخصيت بزرگ داراي ابعادي متفاوت است. او دانشجويي سرخورده و يا انساني شكست خورده نيست بلكه او محصول جامعه است آن هم بعنوان نماينده گروهي از جوانهاي جامعه. او در واقع يك موجي ناشي از معضلات جامعه است كه قابل انعطاف با قالبهاي موجود در جامعه نيست. بزرگ كريستالي چند وجهي است كه در هر وجهش يكي از عوارض اجتماعي به نمايش گذاشته شده. تلاشي كه شده چه از طرف من يا آقاي پورعرب در اين مورد بوده. * شخصيتهايي كه بعد از بزرگ و بهرخ در فيلم مي بينم مانند دوست بهرخ يا خواهر بزرگ در بعضي از مواقع حضوري زائد دارند اين مورد را بازي بازيگران تشديد؟ مي كنند - براي پيشبرد داستان احتياج به شخصيتهايي بوده كه در اطراف بهرخ و بزرگ حضور داشته باشند و حوادثي كه پيش مي آيد ناشي از حضور آنهاست. يوسف و خواهر بزرگ و دوست بهرخ حتي بچه هاي خواهر بزرگ هم در جهت رويدادها و هم توضيح و بازتاب شخصيت بزرگ و بهرخ هستند. وجود پروين (دوست بهرخ ) منطق بيروني داشته است. در پروين شيطنتهايي وجود دارد كه در بعضي اوقات آنها را به بهرخ القاء مي كند و در اوقاتي كه بهرخ به كمك و ياري نياز دارد، مثل پيشنهاد اوليه بهرخ به بزرگ در رستوران و نمونه هاي ديگر به او كمك مي كند. همينطور خواهر بزرگ كه وجودش گوياي يك بعد از شخصيت بزرگ مي باشد. * در اينجا مي خواهم به يك مورد كلي تر اشاره كنم و آن جدي نگرفتن نقشهاي دوم در سينماي ايران است. هم از طرف كارگردانها در انتخاب هنرپيشه ها و هدايت آنها و هم از جانب بازيگرهاي سينماي ما. - بله، در سينماي ما اين مسئله معضلي در است ساير كشورها حتي اين اصطلاح نقش دوم به عنوان نقش مكمل خوانده مي شود، نقشي كه مكمل و نمايان كننده نقش اصلي است. مثلا در سينماي امريكا طيف وسيعي از بازيگرهاي نقش دوم وجود دارند كه بازيگرهاي بزرگ و مطرحي هستند و ارزش كار آنها همپاي نقشهاي اصلي است. سينما مانند مسابقات ورزشي نيست كه ما افراد را مقام بندي كنيم و به صورت نفر اول و نفر دوم و... طبقه بندي كنيم. متاسفانه در سينماي ما حتي اگر نقش مكملي خوب نوشته و پرداخته شده باشد در اكثر اوقات از سوي بازيگرهاي خوب مورد تامل واقع نمي شود. به جز چند كارگردان مطرح در سينماي ما كه مي توانند براي نقشهاي دوم خود از بازيگرهاي خوب استفاده كنند بقيه مجبور به استفاده از افراد هميشگي و ثابت كه ناخواسته در اين نقشها تثبيت شده اند، هستند. در فيلم غريبانه اگر اين احساس بي توجهي به نقشهاي مكمل مي شود علي رغم وجود بازيگرهاي بااستعداد عمدي نبوده است بلكه ناشي از بعضي مسايل كه خود را به كارگردان و بازيگر تحميل مي كنند، است. * لطفا كمي هم در باره موسيقي فيلم توضيح بدهيد. - با توجه به فرصت كمي كه براي ساخت موسيقي فيلم داشتيم، آقاي لاچيني سعي زيادي در جهت ساخت آن انجام دادند. در مورد پيشگويي يكسري از قسمتهاي فيلم توسط موسيقي و پسنديده بودن آن يا بد بودن آن موضوعي سليقه اي است. از ابتداي نوشتن فيلمنامه آن قسمت آوازي كه به اين صورت در فيلم مي بينيد مدنظر بوده كه نشان دهنده گذر زمان و تلاشهاي پزشكي براي درمان بزرگ و نزديكي عاطفي آن دو مي باشد كه آقاي لاچيني زحمت آن را متحمل شدند.