Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780215-44539S1

Date of Document: 1999-05-05

دوري و دوستي!؟ نقدي بر پيامدها و عواقب تمايل جوانان به خانواده هسته اي روند رو به گسترش جايگزيني خانواده هسته اي با خانواده گسترده، برخلاف تصورات اوليه، بدون تبعات سوء نبوده و عوارض آن هر روز تحت عنوان حوادث در رسانه ها نمود پيدا مي كند. الگوي خانواده هسته اي كه فقط شامل پدر و مادر و فرزندان است، در بدو معرفي و ورود خود به جامعه بواسطه شيفتگي به فرهنگ غير بومي و مدرن رفته رفته در جامعه پا گرفت و خانواده ها اين موج را بدون در نظر گرفتن تمامي جوانب و عوارض احتمالي آن و به عنوان شاخصي اززندگي روشنفكري و تجددخواهي، درزندگي خود پذيرا شدند. الگوي خانواده هسته اي، برپايه استقلال فردي، آزادي عمل، ارتباطات معين و محدود، آسايش بيشتر، تقسيم كار، بي دغدغگي در مورد ديگران و مسئوليت پذيري انفرادي شكل گرفته، و ظاهرا در واكنش به ناتواني خانواده گسترده دربرآورده كردن خواسته هاي جديد انسانها، همگام با توسعه زندگي صنعتي و شهرنشيني پديد آمده است. از سوي ديگر بوجود آمدن نهادهايي رسمي در سطح جامعه براي تقبل برخي مسئوليتهاي خانواده به رواج خانواده هسته اي كمك كرد. در كنار عواملي كه به معرفي درست يا نادرست خانواده هسته اي دامن زد، ضعفهاي موجود درالگوي زندگي خانواده گسترده نيز، سهم قابل توجهي دارد. در اين الگو، فرزندان پسر پس از تاهل و تشكيل خانواده، در كنار والدين خود به زندگي ادامه مي دهند و لااقل سه نسل، هميشه در كنار يكديگر به هستند نظر مي رسد اين نوع زندگي، صرفا در روستاها و جوامع بسته به دليل لزوم ادامه شغل پدر توسط پسر و نيز استفاده از نيروي كار حتي در سنين كم قابل، قبول است. با رواج شهرنشيني و امكان انتخاب مشاغل مختلف توسط نسل بعد، كاركردهاي اين الگو به تدريج رنگ باخته است. همچنين سنت گرايي شديد در ابعاد تحجر، مانع تراشي براي نوجويي و اصرار بر اعمال نفوذ بر جوان ترها از سوي بزرگسالان، باور به امكان دست يابي به استقلال مادي و معنوي را در نسل جوان ضعيف كرد. فقر ارتباط كلامي با دلايلي نظير حرمت و احترام به بزرگتر، اختلافات كوچك و قابل رفع نسلها را در حد مشكلات لاينحل باقي گذارد و بي توجهي به تمايلات فطري نسل جوان و بي اطلاعي از امكانات موجود در بسترهاي اجتماعي، مذهبي و ملي براي پاسخ به اين تمايلات، همه دست به دست هم دادند، تا جامعه رادر مسير تغيير الگوي زندگي قرار تغييري دهند كه براي جوانان جاذبه دوري از واپس گرايي و همراه شدن با دنياي جديد را به همراه داشته است. اين تغيير بيانگر عكس العمل منفي جامعه در مقابل هر يك از ناكارآمديها و ضعفهاي خانواده گسترده با شرايط روز است. گذشته نه چندان باشكوه زندگي فرزندان نزد والدين پس ازتامل، و بي نتيجه ماندن و يا عدم تلاش براي رفع اشكالات فرهنگ خانواده گسترده و تطبيق با شرايط جديد، و همچنين اختلاف سليقه هاي فراوان عروس با خانواده شوهر، به حدي بر فرهنگ عمومي اجتماع تاثيرگذاشته كه از پس آن تعدادي ضربالمثل و تكيه كلام را خلق كرده است. با وجود چنين دلايل به ظاهر مستحكمي، ديگر هيچ ترديدي براي عموم جوانان باقي نمانده كه خوشبختي و زندگي روشن آينده، به قول معروف در دوري و دوستي است. با اين وجود زندگي مستقل هزينه هايي را داردكه جوانان بهاي آن را و در مواقعي تاوان آن را بايستي پس بدهند. نقشه هايي كه جوانان براي زندگي آينده خود ترسيم مي كنند، حداكثر براي يك مقطع از زندگي است، مانند تحصيل، ارتقاي شغلي، ازدواج، پرورش فرزند و شور غيره و نشاط جواني، علاقه مندي به جامه عمل پوشاندن به آمال و آرزوها و گرفتاري هاي زندگي، انسان رااز تفكر در مورد زندگي به صورت يك مجموعه و كل و از ابتدا تا انتها، باز مي دارد و ميل به آينده نگري براي پرهيز از تكرار سرنوشت جوانان نسل قبل در مورد خود كه ارمغاني جز تنهايي و افسردگي درانتهاي راه زندگي برايشان نداشته را به حداقل مي رساند. فرض غالب براي زندگي بهتر، تلاش براي حظ بيشتر بردن از دوران جواني است و كوشش براي فراهم آوردن بهترين لحظات زندگي در دوران جواني، خطرات احتمالي آينده اي دور دست تر را غير محتمل به نظر اين مي آورد كوشش حتي به بهاي بردن والدين سالمند به خانه سالمندان و نگهداري كودكان در مهدهاي كودك است و البته بدون آنكه قصد ناديده گرفتن فعاليت عامي مثبت هر يك از اين نهادها را داشته باشيم، بايد متذكر شويم وارداتي بودن چنين سازمانهايي، جامعه يا بخشي از افراد جامعه را در درك درست نوع عملكرد آنها به اشتباه انداخته است. به اين ترتيب همانطور كه الگوي زندگي خانواده هسته اي توانسته مورد توجه نسل جوان ديروز و امروز باشد، نسل فردا هم مي تواند حتي با درجه اي تشديد آن، به طرد والدين خود كه همان جوانان امروزي هستند بپردازد و با مهاجرتهاي غير ضروري به آن سوي مرزها، تنهايي خود و خانواده اش را شدت بخشد. اما زندگي جمعي در صورت رفع نقايص آن ودرك درست نسلها ازيكديگر، مي تواند به عنوان پايگاه امني براي حيات و پشتوانه اي قوي براي تمام افراد خانواده به حساب آيد. در زندگي جمعي با توجه به طبيعت و تمايل فطري انسان به اجتماعي بودن، فارغ از تفاوتهاي فردي به معناي درون گرايي و برون گرايي، انسان ضرورت ارتباط با ديگران را به عنوان آب حيات براي عطش روحي خود مي انگارد و دركنار سايرين اين تشنگي رارفع مي كند. از ديگر محاسن خانواده گسترده، بسترسازي براي اظهار محبت و عاطفه در تمامي دوران زندگي است. گرچه روشهاي اظهار عاطفه در كودكي، جواني و سالمندي متفاوت است ولي همه حكايت از ميل به دوست داشتن در انسان دارد. اگر آدمي در كودكي با محبت ديدن و در جواني با اظهار عشق و همسرداري، به اين امر مبادرت مي ورزد، در دوره سالمندي با توجه به شرايط جسماني و روحاني، اين نياز با برقراري ارتباط با نسل سوم و اظهار محبت به نوه ها، تامين مي شود، چراكه حجب و حياي دوران بزرگسالي والدين و فرزندانشان، ارتباطات نسل اول و دوم رارسمي تر مي كند، در حاليكه اين ميل همچنان باقي است و ظهور آن با وجود نسل سوم ميسر مي شود. همچنين سالمندان تا زماني كه از توانايي جسماني برخوردارند، مي توانند جايگاه مطمئني براي نگهداري نوه ها براي والدين شاغل آنها باشند و اين كار براي نوه ها مامني مطمئن، براي والدين صرفه جويي اقتصادي و براي پدر بزرگ ها و مادربزرگ ها، احساس مفيد بودن و كاركرد اقتصادي و اجتماعي رابه دنبال دارد، به علاوه زندگي در كنار فرزندان و نگهداري از فرزندان، بار امنيتي معنوي رواني دارد و با ايجاد حس عميق ريشه داشتن، انسان رابه باور فنا ناپذيري مي رساند. بزرگسالان فقط با ديدن و شنيدن و لمس شور و نشاط جوانان، زندگي خود را پربارتر حس مي كنند و نگهداري و بازي با كودكان ميل به زندگي را درايشان مي افزايد. البته اين ارتباط براي نسل جوان هم به شدت حائز اهميت است و علاوه بر جلوگيري از احساس توخالي و بدون پشتوانه بودن، فوايد جسمي مطلوبي نيز درپي دارد. آخرين تحقيقات علمي ثابت كرده، گوش كردن به خاطرات و تجربيات سالمندان، باعث تنفس دقيق و يكسان شنونده و آرامش ضربان قلبي وي بنابراين مي شود نسل جوان با گوش دادن به خاطرات والدين خود ضمن افزايش تجربيات، مي توانند به بهبود سلامتي جسمي خود كمك كنند. رويكرد به الگوي مصرف خانواده گسترده، از لحاظ الگوي مصرف مسكن نيز فوايد بديهي به همراه دارد، چرا كه شاكله خانواده هسته اي فقط با مسكن مستقل پي ريزي مي شود، درحاليكه مشكل مسكن درجامعه ما همچنان به قوت خود باقي است. در صورتي كه در خانواده گسترده، بزرگسالان مي توانند با درك درست ازخصوصيات روحي و جسمي زوجهاي تازه ازدواج كرده شرايط مطلوبي را در ايجاد آسايش ماههاي اول ازدواج و جلوگيري از صدمه ديدن غرور زوج جوان فراهم آورند و بدين ترتيب پس از گذشت زمان تخليه هيجانات و احساسات طبيعي اين دوران، احتمال اينكه زوج جوان باوجود متلذذشدن ازآسايش و استقلال اين دوران، حاضر به جايگزيني آن با اجاره نشيني و مشكلات متعاقب آن شوند، از بين مي رود. اما آنچه كه فراتر از ساير معايب زندگي هاي انفرادي و هسته اي، طي ماههاي اخير به شكل فاجعه اي نمايان شده است، فقدان امنيت حريم چنين خانواده هايي است. همانطور كه اشاره شد، كاستن شديد از ارتباطات اجتماعي و روي آوردن به زيست انفرادي از ويژگي هاي خانواده مستقل است. اين وضعيت در مجتمع هاي مسكوني بزرگ و نواحي خاصي ازشهرهاي بزرگ تشديد مي شود وجابجايي ها و آمدو رفت ها و گرفتاري هاي خاص زندگي باعث شهري، نبودن انگيزه كافي براي شناخت محيط زندگي عدم است شناخت همسايه ها توسط يكديگر، زمينه سازتنهايي بيش از پيش افراد مي شود و در نتيجه وقوع جنايت براي جنايتكاران با سهولت ميسرمي گردد. در چند ماه اخير، افزايش آمار قتل و جنايت در مورد مردان و زنان تنها و حتي زوجهاي تنها، باعث هشدار نيروهاي انتظامي و امنيتي به اين دسته از افراد شده و شيوع قتل وغارت اين مطامع بي دردسر، موجي از نگراني را بوجودآورده است. جنايتكاران كه انگيزه هايي از قبيل سرقت، تسويه حساب شخصي و سياسي و آزار و اذيت داشته اند، با شناسايي قربانيان خود و تحت نظر گرفتن منازلشان، به بهانه كار يا كمك و يا انجام خدمات اداري و غيره، نقشه هاي خود را عملي كرده اند. در ميان جنايتكاران، حتي زنها نيز حضور داشته اند و به بهانه كمك به زنهاي تنها و پير با ايشان ارتباط برقرار كرده و ضمن سعي در جلب اعتماد آنها، در اولين فرصت ايشان رااز پاي درآورده وپس از سرقت گريخته اند. جداي از تفاوتهاي موجود در انگيزه، زمان وقوع و مكان قتل ها، همه قربانيان يك وجه مشترك داشته اند; تنهايي و البته تنهايي در بوجود آمدن اين جنايتها عوامل متعدد اقتصادي، اجتماعي، رواني و اخلاقي دخالت دارند ولي آماده بودن محيط براي وقوع جرم، وسوسه انگيزتر از بقيه عوامل است. در پايان بايد يادآور شد، نهادهاي مختلف در سطح جامعه حافظ امنيت اقتصادي، رواني، اجتماعي و جاني انسانها هستند و در ارايه خدمت به شهروندان ساعي مي باشند ولي اين سوءال باقي است كه با روي آوردن به شيوه زندگي مستقل و انفرادي، آيا در حريم خلوت منزلمان نهادي هست كه از فرود آمدن چاقوي ديوانه اي بر قلبمان جلوگيري؟ كند محرم حيدري