Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780214-44531S1

Date of Document: 1999-05-04

مسلمانان بالكان قربانيان توحش و نژادپرستي گفت وگويي با اسماعيل كاداره، رمان نويس بزرگ آلباني، با حضور دكتر احسان نراقي و دكتر هرمزكي * اسماعيل كاداره: براي كشتار مخالفان دستاويز دين و مذهب تيغ سرد و برنده اي است در دست زورگويان. اين نامردمان و قربانيان آنها در همه ء مذاهب بوده و هستند * هر پنج سال، شش سال، ده سال يكبار اهالي كوزوو را قتل عام كرده اند. فهميدن اينكه كشتاري در حال آماده شدن است نياز به پست و مقام و يا بودن در محل ندارد جستار گشايي: هيچ كس تاكنون نتوانسته آماري نسبتا دقيق از كشتار انسانهايي را ارائه دهد كه از آغاز تاريخ تاكنون به نام مذهب يا كشته اند و يا كشته شده اند. در صورتيكه مذهبها از روزنخست دعوي خود رابر صلح و سلام استوار كرده اند. آنچه اينك در منطقه بالكان مي گذرد داستان دردآور مردمي است كه تنها به خاطر وابسته بودن به مذهبي و مسلكي و حتي نامي به آنها تجاوز مي شود، دربدر، خانه بدوش و قتل عام مي شوند. گو اينكه اين قتل عامها و اين تجاوزها و دربدريها و جنگها بي مذهبند ولي پيوسته نام مذهب را براي مشروعيت خود يدك مي كشند. اينك اينان كه دربدر و خون جگرند مسلمانند، اهالي بالكان، اهالي كوزوو، اهالي آلباني و بوسني - ديروز يهوديان بودند، ديگر روز مسيحيان و دوباره فلسطينيان و هر روزي گروهي به نام دين به نام آئين و به نام نژاد به نام پاكي و نجسي، رگهاي پيروان دين و فرقه اي ديگر را دريده اند، به زنان و دختران و پسران آنان تجاوزكرده اند اموال آنان را بر خود حلال و طيب و طاهر دانسته اند و آسمان و زمين را تيره و تار كرده اند. گاهي چون امروز و در بالكان سطح اين تجاوز به انسان آنقدر بالا رفته كه همه چيز برملا شد و حتي همسايه هاي دور و نزديك و حتي همكيشان متجاوزين را نيز متاثر و دردمند كرده و آنها را نيز در خطر قرار داده است. اسماعيل كاداره متولد سال 1936 در شهر ژيروكاستر در آلباني است. وي ادبيات را در دانشگاههاي مسكو خواند و به روزنامه نگاري روي آورد. اما به زودي با انتشار رمان ژنرال ارتش مرده در سال 1963 به صف رمان نويسان بزرگ پيوست. وي از جمله منتقدان انور خوجه ديكتاتور آلباني بود و رمانهايش به اكثر زبان هاي زنده جهان ترجمه شده است. ساير آثارش عبارتند از: داستان شهر سنگ ( ) 1970 پرونده ها ( ) 1989 زمستان سخت ( ) 1990 كاخ روياها و هرم ( ) 1980 و بالاخره بهار آلباني ( ). كاداره 1991 هم اينك مقيم پاريس است. مطلب ذيل، گفت وگوي اختصاصي همشهري با كاداره است كه اتفاقا بسيار كم تن به گفت وگو مي دهد. اين نشست با حضور و همكاري دكتراحسان نراقي و دكتر هرمزكي، باتوجه به حساسيت و اطلاعات عميق اسماعيل كاداره درباره مسلمانان آلباني و آلباني تبارهاي بالكان انجام گرفته، نكته سنجيها و مسائل مطروحه در اين اثر، كمك شاياني به درك صحيح و واقع بينانه جنگ خانمانسوز و ظلم بيكران عليه مسلمانان بالكان موضوع است گفت وگو و محورهاي بحث را ما برگزيده و استادان تداوم بخشيده اند. با تشكر از آقاي كي كه زحمت ترجمه مطلب را برعهده گرفتند توجه شما را به اين مطلب جلب مي كنيم. گروه معارف به اهتمام: مسعود رضوي آنچه امروز در كوزوو اتفاق مي افتد بنا به گفته فيليپه گنزالس نسخه برابر با اصل همان چيزي است كه در بوسني هرزگوين اتفاق افتاده است. بنابراين براي كسي مثل گنزالس هم مثل روز روشن بود كه پالايش نژادي و نسل كشي از يك سال پيش در كوزوو آغاز شده است. اسماعيل كاداره: براي اينكه آن موقع كسي نمي خواست خودش را به خطر بيندازد، همه اميدواهي داشتند كه اين جنايت اتفاق بيفتد. ولي من با فيليپه گنزالس موافق نيستم كه مي گويد از يك سال پيش خطر احساس مي شده - خطر سالهاست كه احساس مي شود. - من بيشتر از هشت سال پيش نامه اي به فرانسوا ميتران رئيس جمهوري پيشين نوشتم، اين نامه همين هفته در مجله رويداد ( اونمان ) چاپ شده، در اين نامه من به ميتران يادآور شدم كه در كوزوو يك كشتار بزرگ درحال شكل گيري است. نراقي: شما هشت سال پيش چه نشانه هايي براي ادعايتان ؟ داشتيد كاداره: نشانه هاي من تاريخ كوزوو است كه زنجيره اي است از كشتارهاي بي گسست. كوزوويي ها پيوسته مورد تهاجم و كشتار و تجاوز واقع شده اند. كي: آيا نامه شما تاثيري هم داشت، پاسخ ميتران چه؟ بود كاداره: نه حتي من پاسخي هم دريافت نكردم، البته من تنها به فرانسواميتران نامه ننوشتم به واسلاوهاول، به جرج بوش و پاپ ژان پل دوم هم نوشتم و به آنها گوشزد كردم كه ميلوسوويچ در حال آماده كردن يك كشتار بزرگ و وحشتناك در كوزوو است. البته من تنها نبودم و آلبانيائي هاي ديگري نيز در اين راستا واكنش نشان دادند، نامه نوشتند، تظاهرات كردند و... ولي بدبختانه فايده اي نداشت. كي: شما كه در پاريس بوديد و نه در صربستان يا كوزوو، چگونه از اين آمايش كشتار خبر داشتيد. كاداره: من هشت - نه سال است كه پاريس هستم، شما بدانيد كه هر پنج سال، شش سال، ده سال يكبار اهالي كوزوو را قتل عام كرده اند. فهميدن اينكه كشتاري در حال آماده شدن است نياز به پست و مقام و يا بودن در محل ندارد. ديگر اينكه ميلوسوويچ به اندازه كافي خونخوار و اهريمني بود كه بشود به آساني فهميد كه اين اوست كه اين كشتار را رهبري مي كند. نراقي: چرا تاكنون به اين كشتارهاي پي درپي اشاره اي نشده، چرا جلوي آنرا؟ نگرفتند كاداره: يوگسلاوي دوستان زيادي در درون و بيرون دارد كه آنها هميشه اين كشتارها را لاپوشاني و پنهان كرده اند. همه، خصوصا در خود يوگسلاوي در پوشاندن اين كشتارها به دستگاه كمك كرده اند هم دست راستي ها، هم دست چپي ها و خلاصه همه! آنها در اين كتمان بزرگ متحد و متفق القول بوده و هستند. چيزي كه عجيب است اين است كه حتي كساني كه پيروز مي شدند از اين جهنم فرار مي كردند، آنگاه وقتي به يك سرزمين آزاد مي رسيدند همه آنچه گذشته بود را به فراموشي مي سپردند. هم ساكنان آلباني و هم كوزوو. كي: ولي آنچه را مي گوئيد در مورد بوسني هرزگوين هم راست است. نراقي: آنچه در بوسني اتفاق افتاد يك پيش درآمدي بود بر آنچه كه امروز در كوزوو مي گذرد. كي: پرسش من اين است كه اينهايي كه حكم اين قتلها را صادر مي كنند، آنهايي كه مجري اين احكام هستند، چه كساني اند، انگيزه؟ آنهاچيست آنهايي كه پنهانكاري مي كنند كيانند و؟ چرا كاداره: پرسش پيچيده اي است و پاسخي پيچيده دارد. چه كساني پنهانكاري؟ مي كنند! شايد همه. همه براي محكوم كردن ظالم، همه براي محكوم كردن كشتار و جنايت، همه براي جلوگيري از ديكتاتوري، همه براي جلوگيري از هيتلر، از استالين و خلاصه از همه ديكتاتورها و امروز ميلوسوويچ ترديد كرده و در مي كنند غير اين صورت جهان اينقدر صبر نمي كرد تا در جاي جاي كره خاكي اينهمه قتل و جنايت انجام گيرد. اما پرسيديد چه كساني حكم قتل ها را صادرمي كنند و چه كساني مجري احكام؟ هستند بايد بگويم اصولا در همه جا اينطور است كه گروهي كه بر قدرت است و يكه تاز و ديكتاتور هم هست يك نوع كينه و ضديت راديكال با رقيب خود دارد - راديكال به اين معنا كه راضي به مرگ و نيستي اوست - در مورد صربها هم همينطور است آنها از يك نوع بنيادگرايي آييني ناسيوناليستي به عنوان موتور اين كشتارها استفاده مي كنند. در ميان آنها همه جور آدم پيدا مي شود: كساني كه نوستالژي دوران كمونيستي را دارند. نوستالژي استالينسم، مائوئيسم حتي نوستالژيكهاي فاشيسم، البته ملات همه اينها مذهب ارتدكسي است. مجريان اين قتلها را مي توان ازميان همه اينها پيدا كرد بايد به اينها گروههاي نظامي و شبه نظامي و حتي لات هاي سرخورده اجتماعي را هم افزود. در واقع همه اشرار دور هم جمع شده اند تا شرالاشرار را در بالكان به ظهور برسانند، اين هيولاي ضد انساني را. نراقي: فكر نمي كني كه به همه اينها بايد ضديت آنها را با اسلام هم اضافه كرد. كاداره: البته همينطور است، ولي اهالي بالكان هر مذهب ديگري هم داشتند باز مورد كشتار صربها قرار مي گرفتند. من فكر مي كنم كه اين طرز فكر هم درست است و هم نادرست! درست است زيرا كه ما مسلمانيم و مسلمان هم داريم، و نادرست است زيرا فرهنگ اصلي ما مثل صربها فرهنگ مذهبي غربي است، مضافا اينكه يك جامعه مي تواند مسلمان باشد يا مسيحي، يهودي يا بودائي و بربر و وحشي و آدمخوار هم باشد. در تاريخ ما انسانها، پيوسته موءمنيني و معتقديني بوده اند كه در نهايت بي رحمي و شقاوت و نامردي پوست ازسر ديگر مذهبان و ديگر انديشان كنده اند. براي كشتار مخالفان دستاويز دين و مذهب تيغ سرد و برنده اي است در دست اين زورگويان نامردمان و همچنين قربانيان آنها در همه مذاهب بوده و هستند. نراقي: با اينهمه من فكر مي كنم مسئله اسلام و اسلامي كردن جنگ براي صربها نهايت اهميت را داشته و دارد. كاداره: البته كه در حال حاضر همينطور است، يعني يكي از تبليغات نيرومند صربها اين بوده و هست كه چون اينها مسلمان هستند و دشمن مسيحيت و اروپا، بنابراين اروپا بايد خوشحال باشد، زيرا ميلوسويچ فكر مي كرد كه اگر وانمود كند كه جلو اسلام ايستاده، اروپا اگر نه تشويق كه دست كم چشمش را بر روي جنايات آنها خواهد بست. تمام استراتژي آنها همين بوده و هست. ميلوسويچ در ابتدا اساسا به حمله متحدين هم فكر نمي كرد كه غرب مسيحي بر عليه او كه خود را مسيحي مي داند حمله كند. اين طرز فكر بنيادگرايانه و فرومايه ايست كه در تمام مذهبها وجود داشته، در مسيحيت هم هست. بي خود وبي جهت تنها به خاطر اينكه كسي يا كشوري يا همسايه ديوار به ديوار مسيحي هست، مسلمان است، يهودي، بي خداست با خداست، شرقي ست، غربي ست، بنابراين بايد او را كشت، اذيت و آزار كرد يا برعكس بايد از او پشتيباني كرد. صربها در واقع با اين طرز فكر، خودشان خودشان را غافلگيركردند، آنها در دام خودشان افتادند. يعني شدت جناياتشان آنقدر بالا رفت كه ناگهان اين اتحاد خجسته و حيرت انگيز براي اولين بار در جهان مسيحيت بر عليه يك كشور مسيحي و براي دفاع از غير مسيحيان بوجود آمد. كي: ولي من مي خواهم در مورد آنچه كه شما آقايان مي گوييد قدري ابهام و ايهام بكار چون برم مسيحيت ميلوسويچ همان مسيحيت كاتوليك و پروتستان ديگران نيست او و صربها ارتودوكس هستند. همچنانكه نزد مسلمانان هم از ديار باز مسئله شيعه و سني در گذشته موجب برخورد مي شده و به هر حال وجود داشته و دارد. ارتودوكس هاي اسلاو هميشه و خصوصا از حدود قرن پنجم و ششم ميلادي تاكنون با ديگران، كاتوليكها و پروتستانها اختلاف داشته اند. فكر مي كنم كه مسئله به اين سر راستي نباشد... كاداره: به هر حال همه اروپايي ها و امريكاييهايي كه به بالكان لشكر كشيده اند و صربها مسيحيند. نراقي: من هم همين را مي گويم اين اولين بار است كه مسيحي به مسيحي حمله مي كند براي دفاع از مسلمان. كاداره: به هر حال آنچه كه امروز رخ داده و مي دهد، يك بدعت گذاري است در جامعه متمدن اروپا، بدعتي كه عبارت است از حمله به هم دين و همسايه جنايتكار! كي: ولي مي شود گفت كه حتي در اينجا هم اروپا تا اندازه اي دنباله رو امريكا بوده است; امريكا با اين حمله مسائل داخلي خودش را حل كرده. كاداره: بله وقتي مي گويم اروپا، مرادم كل اروپاست كه امريكا را نيز در برمي گيرد. ولي يادتان باشد كه اگر اروپا نمي خواست امريكا به تنهايي اين كار را نمي كرد، تفسيرهاي زيادي در اين باره هست. نراقي: البته اروپا هم به تنهايي قادر به اين نبوده كه از پس صربها برآيد. كاداره: مسيحيت و اروپا، و شايد بشود گفت جهان پس از دو هزار سال به يك خودآگاهي مدرن رسيده. او براي اولين بار در داوري و موضعگيري خود مذهب را دخالت نداده. آنها هر از چندي انسانهايي را به جرم ديگرباوري و ديگر انديشي كشتند. انگيزسيون را راه انداختند، يهوديها، كولي ها را كشتند و به كشتار و دربدري فلسطينيان بي اعتنائي كردند ولي اينبار اين تنها صربها بودند كه فكر كردند كه نوبت مسلمانان است. اما انسان اروپايي اين بار نگذاشت مثل هميشه اين روند مانند يك بيماري واگيردار به ديگر جاها سرايت كند، و با تمام قد جلو صربها ايستاد. اين خودآگاهي اروپايي پديده جديدي است كه ريشه در آزادي او از پيشداوري هزاره ايش دارد. پيشداوري اي كه طبق آن انسانيت نه يك پارچه بلكه به مرزهاي مختلف ديني مذهبي و مرامي تقسيم مي شد و نه يك انسانيت يك پارچه - كه البته داراي رنگهاي مختلفي هم هست - البته رهايي تقريبا همه گير چه است مسلمان، چه يهودي، چه مسيحي و بودائي و ديگر... يعني ديوارهاي مذهبي اي كه بين مردم جهان كشيده شده بود و هرازگاهي باعث جنايتها و جنگها وخانه بدوشي ها و اسارتهاي منطقه اي و جهاني مي شد در حال فرو ريختن است تا انسانها از اين پس روابط خود را به خاطر درجه انسانيت بسنجند. حمله به صربستان هر قدر طول بكشد، نتيجه معلوم است و نتيجه يعني يك تحول سترگ در جهان. نراقي: من فكر مي كنم كه اروپا با اين كار به نوعي از بيماريهاي رواني اي كه نتيجه گذشته اوست عقده گشائي مي كند. كاداره: همين طور است. همه فكر مي كردند كه اروپا و امريكا فقط براي منافع خود و هرجايي نفت و ثروت ومنافع استراتژيك باشد حمله خواهد كرد، كه البته همينطور هم بود. ولي اين حمله غير از خرج چيز ديگري براي اروپا و امريكا ندارد. نراقي: پس طبق اين نظريه، تئوري برخورد تمدنهاي ساموئل هانتينگتون امريكايي باطل مي شود و به جاي آن گفتگوي تمدنها پيش مي آيد، هانتينگتون و دوستان او پيوسته دنبال فرصت مي گردند تا نيروي قهريه خود را تقويت كنند. آنها مي گويند كه تا ديروز بلوك كمونيست به عنوان دشمن فرضي و عملي ما وجود داشت و امروز جنوب و كشورهاي اسلامي! كاداره: البته متوجه باشيد كه اين اسمش تئوري نيست. اين ميل اوست كه اينطور باشد. نراقي: او سالهاست تبليغ مي كند كه به زودي جنگي بين غرب و اسلام واقع خواهد شد... كاداره: من با شما ولي موافقم تحولات كند ولي ريشه اي كه در كشوري مثل كشور شما مي شودو كسي چون پرزيدنت خاتمي و گروه او سركار مي آيند نشان مي دهد كه اين كشورها نيز به سوي دمكراسي مي روند. اصولا امروز هر كسي در هر جاي جهان كوشش كند جلو آزادي و دمكراسي و تحولات انساني را بگيرد، باعث و باني خشونت خواهد شد و در نهايت از سوي مردمش طرد خواهد امروز گشت فوايد دمكراسي و آزادي مثل روز روشن است، بنابر اين هر كس براي ملتش صادق باشد و دلسوز در برابر آزادي جبهه نخواهد گرفت.. ممكن است در گزينش راه براي رسيدن به آزادي و دمكراسي با هم اختلاف سليقه و نظر داشته باشيم ولي بر سر آزادي و دمكراسي نمي توان اختلاف نظر همچنانكه داشت نمي توان بر سر اينكه آب رفع تشنگي مي كند يا نمي كند اختلاف نظر داشت... نراقي: طبق آنچه تاكنون گفته شد مي توان نتيجه گرفت كه شرق مسلمان و غرب مسيحي به هم نزديك؟ مي شوند! كاداره: من برتري مي دهم و مي خواهم بگويم نزديكي انسانها به همديگر - اگر اينطور باشد شما با جنگ ايران و عراق چه خواهيد كرد، جنگي كه ميليونها كشته و زخمي و صدها ميليارد دلار خسارت به بار آورد. اگر بنا را بر مذهب بگذاريم نتيجه اين خواهد شد كه به خاطر پشتيباني از مسلمانان جنگ ديگري بين مسيحيان درگيرد. اين طور نيست، زيرا اين تنها صربها بوده و هستند كه مي خواهند وانمود كنند كه جنگ بين مسيحيت و اسلام است - البته تكرار مي كنم كه در اين جنگ قربانيان مسلمانند و بايد از آنها دفاع و جانيان سركوب شوند. كي: جنگ ايران و عراق يك جنگ تحميلي قلمداد شد و دست خارجي در آن ديدند كه خب واقعيت هم داشت! كاداره: اين واژه تحميلي درست است. ولي نه به آن معنايي كه آنها مي گويند. بلكه به اين معني كه اولا دولتها آن را به ملتها تحميل كردند و دوم اينكه قابليت پذيرش اين تحميل وجودداشت و نه قابليت حل اين بحران. كي: آيا مي توان چنين خصوصيتي را براي مردم كوزوو و آلباني متصور؟ شد كاداره: مردم كوزوو و آلباني شايد نسبتا تنها مردمي باشند كه از نظر كميت و كيفيت، وتا اين درجه از تعالي از بيشتر از يك سده پيش از اين به ميكسيته ( Mixite) گاهي در يك خانواده دو - سه چهار مذهب با هم زندگي مي كنند. ازدواجها گاهي بدون هيچ اكراهي بين سه مذهب مختلف انجام مي گيرد - گاهي تا مدتهاي مديد كسي يا كساني با هم رفت و آمد خانوادگي دارند، ولي هنوز از مذهب هم خبرندارند. فهميدن اينكه مذهب يك مسئله اساسا شخصي و دروني است و به كسي مربوط نيست از بلوغ يك ملت خبر مي دهد. و اين يعني رسيدن به يك صلح دروني براي رسيدن به يك صلح بيروني. در بالكان، در محله، در ده، در شهر، زدوخورد دعوا - جنگ بر سر هر چيز آسان و ممكن است مگر بر سر دين و مذهب. كي: با اين احوال آن چه را امروز در بالكان مي بينيم يك جنگ است؟ نيست! نراقي: بله ولي موضوع اين است كه صربها هيچوقت خودشان را مردم بالكان ندانسته اند آن ها مثل اجاره نشينهايي بوده اند كه بر عليه صاحبخانه توطئه كرده اند تقريبا مثل يهودياني كه پس از جنگ به فلسطين آمدند (البته با تفاوتهايي ) صربها، اسلاوهايي هستند كه در سده هفتم و هشتم ميلادي به بالكان آمدند و چنانكه اسماعيل گفت هميشه باعث جنگ و خونريزي بوده اند. كاداره: ما در آلباني يك سرود ملي داريم به نام سرود پرچم. اين سرود كه خيلي مردمي است صد و چندي سال پيش از اين توسط يك آريشه وك (روحاني مسيحي ) ساخته شده در يكي از بيتهاي آن آمده است: اي سرزمين من آلباني، ترا دوست مي دارم - تو اي كه مسيحيان و مسلمانان را در آغوشت گرد هم آورده اي.. در صورتي كه صربها مثل روسهاي مرتجع و عقب مانده - كه البته مقصودم روسهاي فرهيخته و انسانگرا نيست - پيوسته در وسوسه جنگ با غيراسلاو بوده اند. و اتفاقا با تئوري ساموئل هانتينگتون هم موافقند. من مطلعم كه صربها حتي فكر كرده بودند كه با مخالفت با مسلمانان وجلوه دادن اينكه آنها مي خواهند جلو اسلام را در غرب بگيرند، مي توانند حتي از كشورهاي اروپايي مسيحي باجي هم بگيرند... اگر اجازه بدهيد من حتي دلم مي خواهد در اينجا يك پرانتز باز كنم: من هميشه از خودم پرسيده ام كه چرا امپراطوري عثماني در آخرين روزهاي زندگي خود دست به چنين كشتار دهشتناكي از ارمني ها زد. نراقي: ؟ چرا كاداره: هيچكس تاكنون به اين احتمال نيرومند اشاره اي نكرده است كه ممكن است اين كشتار از تحريكات پشت پرده روسهاي ارتودوكس ناشي شده باشد. من اينطور فكر مي كنم چون يك ضداطلاعات و سم پاشي وحشتناك در اين ميان است و مانع از روشن شدن اين چيستان مي شود. يادمان باشد كه ارمني ها يكي از مردمان ممتاز و ارجمند امپراطوري عثماني بودند، همانطور كه يهوديها و يونيائي ها هم، و آلبانيائي ها هم عزيز و گرامي بودند. و ناگهان اين كشتار هوا را تاريك كرد. فراموش نكنيم كه امپراطوري مسلمان عثماني يك امپراطوري خردمند و هوشمند بود - در مدت هشت سده، چهل ملت مختلف را گرد هم آورد و حتي المقدور رعايت اقليتها را بنابراين كرد چگونه ممكن بود كه چنين خاطره مرده ريگ وحشتناكي، آن هم در آخرين روزهاي زندگي خود بر جاي؟ گذارد! نراقي: پس به نظر شما اين كار؟ روسهاست كاداره: اين پرسشي است كه من مدتهاست از خود مي كنم. شايد اين هم يك تابو باشد و بايد كه آن را مثل تابوي ديگر بشكنيم. نراقي: اگر كار آنها باشد، چه فايده اي برايشان داشته ؟ است كاداره: بهره اي كه از اين كار نصيب روسها مي شده، دشمني مسيحيان نسبت به مسلمانان بود و واكنش اين دشمني، دشمني جهان اسلام نسبت به مسيحيان است. من مي خواهم عميق تر شوم و بگويم كه حتما اين واپسگرايي و ارتجاعي گري اي كه در بعضي از كشورهاي مسلمان ما شاهد آن هستيم و همه ريشه در كشتار ارمني ها در پايان دوره عثماني دارد! كي: به امروز برگرديم. اين چرخش ناگهاني در سياست اروپا و غرب را چگونه مي شود ارزيابي؟ كرد كاداره: اين چرخش ناگهاني در سياست نيست، اين يك نوع آزادي ست كه غرب به خودش و به جهان هديه مي كند. كي: آزادي از كه از؟ چه كاداره: آزادي از همان ديوهايي كه من و شما اسمش را پيشداوري گذاشتيم.. ببينيد گاهي در برهه هايي از زمان، برگهايي از تاريخ ورق مي خورند و نقطه هاي عطفي ظهور اين مي كنند يكي از آن نقاط عطف است. البته به نظر من نقطه عطفي برجسته و خجسته! ادامه دارد