Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780214-44523S1

Date of Document: 1999-05-04

در شرق ستاره اي نو دميد گفت و گو با اورهان پاموك نويسنده معروف ترك * اشاره: ادبيات تركيه پس از نويسندگان و شاعران توانايي مانند ناظم حكمت، اورهان كمال، عزيز، ياشار كمال و چند تن ديگر، كه در سطح بين المللي شناخته شده اند، اكنون سيماي جديدي را به ادبيات جهاني تقديم كرده است: اورهان پاموك. آثار اورهان پاموك كه از نويسندگان نسل نو تركيه است در خود اين كشور در صدر پرفروش ترين كتابها جاي دارد. يكي از رمانهاي وي تحت عنوان زندگي نو كمتر از يك سال پس از انتشار به چاپ پنجاه و پنجم رسيد، ديگر رمانهايش نيز دست كم به چاپ بيستم رسيده اند. در كشورهاي ديگر نيز رمانهاي وي با استقبال گسترده اي روبه رو شده اند، چنان كه تاكنون اين رمانها را به چهارده زبان عمده دنيا برگردانده اند. در نشريات ادبي غرب درباره آثار اورهان پاموك نقد و بررسيهاي بسياري به چاپ رسيده كه در آنها اورهان پاموك و رمانهايش را با چنين جملاتي ارج نهاده اند: در شرق ستاره اي نو دميد، نويسنده اي ترك: اورهان پاموك; منتقدان و محافل ادبي اروپا و امريكا تاكنون كمتر نويسنده اي از جهان سوم را چنين ستوده اند; نويسندگاني بسيار اندك توانسته اند با چنين توانايي مسائل منطقه اي را با انديشه هاي جهاني پيوند دهند و جز اينها. در ايران نيز دو رمان از اورهان پاموك به فارسي ترجمه شده است; يكي از آنها، با دو ترجمه، يكي با عنوان قلعه سفيد (ترجمه ارسلان فصيحي ) از سوي انتشارات ققنوس و ديگري با عنوان دژ سفيد (ترجمه فرهاد سخا و علي كاتبي ) از سوي نشر مرغ آمين، روانه بازار كتاب شده است. رمان ديگرش تحت عنوان زندگي نو (ترجمه ارسلان فصيحي ) زير چاپ است. در اينجا براي آشنايي خوانندگان، كه شايد با آثار وي نيز آشنا باشند، با برخي انديشه ها و ديدگاههاي اين نويسنده نوگراي تركيه، گزيده اي از يكي از مصاحبه هايش با نشريات ادبي تركيه را (با ترجمه ارسلان فصيحي ) تقديم حضورتان مي كنيم. آثارتان به بسياري زبانها ترجمه شده و در خيلي كشورها خواننده دارد. برخي منتقدين مي گويند غربي ها به اين دليل كتابهاي شما راترجمه مي كنند كه در آثارتان تصويري كه از تركيه رسم مي كنيد با تصوير كليشه اي كه در ذهن آنها نقش بسته، بسيار نزديك است و باعث رضايت خاطرشان مي شود. نظر خودتان؟ چيست ببينيد، در هر جاي دنيا، در هر زمان درباره نويسنده اي كه آثارش به ديگر زبانها ترجمه شده، اين حرف را زده اند. اگر كسي گمان كند تصويري كه داستايوسكي از روسيه به دست داده همان روسيه واقعي آن زمان است، سخت در اشتباه است. اگر فكر كنيد، همان طور كه گارسيا ماركز در آثارش نشان داده، در امريكاي لاتين آدمها پرواز مي كنند و زنها صد و پنجاه سال عمر مي كنند، زندگي عيني و ادبيات را به نحوي وهمناك درهم نويسنده ها آميخته ايد تابلوي واقعي زندگي و دنيا را ترسيم نمي كنند، آنها تفسير خودشان را مقابل ديدگان ما قرار مي دهند. اما اين تفسير، مدتي بعد، خود زندگي مي شود. من در آثارم چهره تركيه را، چهره استانبول را از ديد خودم ترسيم كرده ام; اما مدعي هستم كه اين تابلو در آينده به جامه خود واقعيت درخواهد آمد. تازه، اين آرزوي هر نويسنده اي است. سي سال آزگار درباره ياشار كمال اين حرفها را زدند. الان هم مي شنوم كه درباره من همان حرفها را تكرار مي كنند. زياد جدي نمي گيرم. سئوال ديگر درباره مدرن بودن يا نبودن آثارتان است. بعضي منتقدان مي گويند اين آثار ربطي به مدرنيسم ندارند، برخي ديگر رمانهاي شما را نمونه رمان پست مدرن مي شمارند. خودتان چه؟ مي گوييد خيلي فكر كرده ام و به اين نتيجه رسيده ام كه نويسنده اي كه عقلش كار مي كند همچو دردي ندارد كه آثارش مدرن باشد يا نباشد. نويسنده ها صرفا مي خواهند چيزي را كه آفريده نشده، بيافرينند. من اصلا در اين فكر نيستم كه مدرن يا اولترامدرن باشم. نويسنده چگونگي و تكنيكهاي رمان كلاسيك و رمان مدرن و پست مدرن را مي آموزد، انديشه هاي موجود در آنها را كسب مي كند و به كار مي بندد; اما به اين فكر نمي كند كه در كدام حوزه قرار از مي گيرد نظر من، مدرن بودن يا نبودن رمان اهميتي ندارد. اما پيش از اين درباره يكي از رمانهايتان گفته بوديد رماني مدرن است كه شكل هاي سنتي قصه را برنمي تابد. ببينيد، اكنون پست مدرنيسم را مي توان به صورتهاي گوناگون تعبير كرد: استفاده از متون ادبيات قديم براي دستيابي به اهدافي نو; پديد آوردن ابهام ميان آنچه اصيل و قديمي است و آنچه تقليدي و نوست; ربط دادن اجزاي كوچك و متضاد داستان با استفاده از پيوندهاي پنهاني، كه خواننده بايد اين پيوندها را بيابد.. اين را هم بگويم كه كليد موفقيت اين گونه آثار در قوت يا ضعف اين پيوندهاست. من در آثارم از اين تكنيك ها بهره مي گيرم. در كتابهايم نكاتي هست كه خواننده اي كه آنها را سرسري و بي دقت مي خواند، در نگاه نخست پي به وجودشان نمي برد. اينها چيزهايي اند كه ابتدا تصادفي به نظر مي آيند، اما از زير به هم پيوند مي يابند. نوشتن رمان يعني اين. درباره انتقادهايي كه از زبان رمانهايتان مي شود چه ؟ مي گوييد مثلا مي گويند جملاتي كه مي نويسيد بيش از حد بلندند، يا بعضي جملات ناتمامند. اين بستگي به معياري دارد كه با آن جمله را مي سنجيد. با توجه به اين معيار ممكن است جمله بلند، خسته كننده، يا ناتمام باشد. شايد بگويند جمله هاي من بلند است، خسته كننده است، تصنعي است، عجيب و غريب است، اما رويشان خيلي كار شده و زيبايند. من از زبان علي رفت، ولي آمد استفاده نمي كنم، معيارهاي اين زبان را به كار نمي برم. آ. تانپينار يوسف، آتيلگان يا اوغوز آتاي و در سطحي ديگر كمال طاهر و ياشار كمال و ساير نويسنده هايي كه آثارشان را مي پسندم، هيچ گاه از اين زبان خشك و بي روح استفاده نكرده اند. اگر معيار غرب باشد، از نظر من رمان غرب رمانهاي جيمز جويس مارسل، پروست ويرجينيا، ولف، فاكنر و ناباكوف است، نه رمانهاي اشتاين بك و همينگوي كه سالها در كشور ما به دليل سادگي و آساني زبانشان تحسين مي شدند. فكر نمي كنم بدون مبارزه با اين زبان خشك و بي روح، بدون آزمودن و تجربه كردن و بدون تن دادن به مخاطرات، اشتباهات و دشواري ها بتوان چيزي دندانگير نوشت. اين را هم بگويم كه كتابهاي مرا در يك دست فرهنگ لغت و در دست ديگر كتاب دستور زبان، نمي توان درك كرد و فهميد. در روزهاي اخير در مقابل انتقادها سكوت كرده ايد،؟ چرا من فكر مي كنم نويسنده كتابش را مي نويسد و منتشر مي كند و بعد از آن خود كتاب است كه از خودش دفاع مي كند. هيچ گاه چنين ضرورتي را حس نكرده ام كه به نقدها جواب بدهم. چون جواب هر نوع انتقادي در خود كتاب به هست نظر من نيازي نيست كه نويسنده بيايد و بگويد در كتاب من اين هست، آن هست. نظر نهايي را خواننده ها مي دهند. علاوه بر اين، نويسنده هايي را كه دستخوش هيجان ناشي از انتقادها شده اند و با منتقدان به درگيري پرداخته اند، هميشه تحقير كرده ام. يعني به نظر شما نقد ادبي هيچ معنايي، هيچ اهميتي؟ ندارد ببينيد، نقدهايي كه بر كارهايم مي شوند، چيزي به من نمي آموزند. من در وادي ادبيات راهي را برگزيده ام، كارهايي هست كه مي خواهم انجام دهم. از آنجا كه كتابهايم خارج از چارچوب رمان سنتي است و زباني متفاوت دارد، فكر نمي كنم كه از منتقدان چيز زيادي ياد بگيرم. كتابهايم به نحوي غيرمنتظره پرفروش شده اند. اين موضوع خواه و ناخواه باعث عصبانيت بعضي ها، بويژه برخي نويسنده ها، مي شود. حتي نويسنده هايي كه قبلا دوستتان بوده اند، يا اين طور گمان مي كرديد، واكنشهايي غيرمنتظره نشان مي دهند. اين را آموخته ام كه اگر كتابتان پرفروش است، نيازي به معذرت خواهي نيست. نقد صرفا سياه يا سفيد نيست، رنگهاي ميانه هم هست. بله، همين طور است. منتقد باهوش هم كسي است كه اين رنگهاي ميانه را ببيند. چيزي كه نقد را خواندني مي كند اين نيست كه منتقد درباره نويسنده حكم بدهد خوب است يا بد است چيزهاي، ديگري است كه در نوشته اش بيان مي كند. چيزي كه در نظر من جالب است همان است كه وراي داوري در باب خوبي يا بدي اثر ارائه مي كند; يعني رنگها و توناليته ها.