Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780211-44493S2

Date of Document: 1999-05-01

عبور از بحران ( ) 3 به قلم: آيت الله هاشمي رفسنجاني شنبه 8 فروردين هشت و نيم صبح به اتفاق آقاي خامنه اي به زيارت امام در رفتيم دفتر امام، دكتر [ابراهيم ] يزدي و استانداران ايلام و همدان را ملاقات در كرديم زيارت امام، گزارش خوزستان را تقديم داشتم و از امام خواستم كه به مسئوليت فرماندهي كل قوا، توجه بيشتري بفرمايند و از عدم تحرك در جبهه ها - كه نيروهاي ما را به ستوه آورده است - شكايت كردم و اينكه به ارتش در آبادان توپ 175 داده نمي شود كه بتوانند حمله به شهرها را تلافي كنند. از امام درباره راه حل مشكل تعيين تكليف زمين و تجارت و صنايع و.. در مجلس كمك خواستم; راهنمايي موءثري نفرمودند. آقاي خامنه اي از اينكه طبق قانون نمي توانند در ارتش نظارت موءثري داشته باشند، از خود سلب مسئوليت كردند و از امام خواستند كه خودشان توجه بيشتري در هدايت جنگ و ارتش، مبذول دارند. امام از ايشان خواستند كه اطلاعات كافي در اختيار امام گذارده شود كه بتوانند تصميم مقتضي را بگيرند. آقاي خامنه اي، بار ديگر ضرر عزل سرهنگ [صياد ] شيرازي را گوشزد كردند، ولي امام مطلب را بي اهميت تلقي كردند. [فخرالدين ]آقاي حجازي و پسر مدير شركت فيات از ايتاليا - كه مسلمان شده است - به زيارت امام آمدند و از نيازهاي دانشجويان اسلامي خارج از كشور، مطالبي گفتند. سپس با احمدآقا صحبتهايي داشتم. احمدآقا مي خواست بفهمد كه بالاخره با آقاي بني صدر چه خواهيم كرد. گفتم ايشان اگر قانع باشد كه رئيس جمهور در حد قانون اساسي باشد و از مقام رياست جمهوري، عليه ارگانهاي قانوني، سوءاستفاده نكند، مي توانيم ايشان را تحمل كنيم و سياست كلي ما حركت در جهت اسلام است و هر كس كه صلاحيت اسلامي داشته باشد، مي تواند همكار ما باشد. از اينكه نيروهاي انقلابي نسبت به ايشان بدبين هستند، نگران بود. گفتم لازم است موضع روشني اتخاذ كنند... يكشنبه 9 فروردين قرار بود جلسه علني مجلس شوراي اسلامي داشته باشيم. اول صبح، هيات رئيسه تشكيل شد، ولي عده نمايندگان حاضر، به نصاب يكصد و هشتاد نفر نرسيد و نتوانستيم جلسه رسمي علني داشته باشيم; به طور غيررسمي درباره مناطق جنگي صحبت كرديم. مجلس يك هفته ديگر تعطيل شد. تا عصر در مجلس ماندم و كارهاي متفرقه را انجام دادم... نمايندگان خرمشهر از مشكلات آوارگان جنگي شكايت داشتند. خبر سوءقصد به جان آقاي رباني شيرازي در شيراز و نجات ايشان با رسيد ايشان، در بيمارستان نمازي تلفني صحبت كردم و تلگرافي هم برايشان مخابره نمودم. خبري داشتم كه دكتر تقي زاده نماينده آقاي بني صدر در لندن، به سفارت عراق رفته و مدتي آنجا بوده است; قاعدتا بي ارتباط با هيات ميانجي نيست. خبر را به آقاي رجايي دادم كه در شوراي عالي دفاع، حساب دستشان باشد... آخر شب، تلفني با [فرزندم ] محسن كه در بلژيك تحصيل مي كند، صحبت كرديم. از كار سفارتخانه و فعاليت انجمن اسلامي و نفوذ انقلاب در دانشجويان اسلامي عرب و ضعف ضد انقلاب، راضي بود. دوشنبه 10 فروردين اول صبح، مقداري در تكميل مقاله نهج البلاغه و سياست كاركردم و سپس به مجلس رفتم. پس از مطالعه گزارشها و امضاي نامه ها، جواب نامه رئيس مجلس الجزاير رابح بيطاط را تهيه كردم و ايشان را به ايران دعوت نمودم. آقاي دكتر علي ] [اكبر ولايتي نامه اعتراضي به راديو تلويزيون در خصوص برخورد نادرست با مجلس نوشته بود، تاييد كردم. آقايان [ياسر ] عرفات، هاني الحسن و همراهان - كه با هيات ميانجي كنفرانس اسلامي طائف به ايران آمده بودند - به ملاقاتم آمدند. از خطر حمله اسرائيل به جنوب لبنان، نگران بودند. ايشان را تسليت دادم و گفتم اين حمله به ضرر آمريكا است، منطقه را منفجر مي كند و بيش از همه آمريكا خسارت مي برد. از ايشان [ياسرعرفات ]خواستم، انقلابي تر عمل كنند. ايشان به فرودگاه رفت. هاني الحسن تنها ماند و مطالب مفيدي از وضع عراق و ضعف صدام و نظر هيات داد; مثل اينكه كم كم دارند موضع ضدعراقي مي گيرند. از اينكه بعضي از انقلابي هاي ايران، مخالف عرفات شده اند، نگران بود... سه شنبه 11 فروردين اول صبح، خاطرات ديروز را نوشتم و پيامي براي سمينار وحدت ] [اسلامي دانشجويان و دانش آموزان استان كرمان، تهيه كردم... سپس در جلسه دفتر سياسي حزب جمهوري اسلامي شركت كردم. درباره اوضاع بعد از چهارده اسفند دانشگاه بحث شد و تحليلي از رابطه خط امام با امام و اوضاع جنگ و هيات ميانجي كنفرانس اسلامي طائف مطرح گرديد... بعد به نخست وزيري رفتم. شوراي سرپرستي صدا و سيما و آقايان بهشتي، باهنر، رجايي و بهزاد نبوي تا بودند بعد از نيمه شب درباره مسائل جاري كشور، وضع اقتصادي، سوخت، جنگ و انتخاب نماينده طرف ديگر در كميته حكميت درباره اختلافات بحث كرديم. ساعت يك بامداد به خانه رسيدم. خبر ترور [رونالد ] ريگان رئيس جمهور آمريكا، اول صبح دريافت شد. حادثه عظيمي است و بايد منتظر عواقب آن بود. چهارشنبه 12 فروردين امروز تعطيل بود، از خانه بيرون نرفتم. باران سنگيني باريد و مزاحم انجام راهپيمايي ساعت شد نه صبح، احمد آقا خميني تلفن كرد. ايشان بايستي پيام امام را در مراسم راهپيمايي قرائت كند، نگران بود كه تكليف چيست، دنبال مرجعي مي گشت كه رسما اعلام لغو راهپيمايي كند كه تكليف قرائت پيام هم معلوم شود. در تماس با ستاد نماز جمعه، مسئولان را پيدا كردم و گفتم با دفتر امام تماس بگيرند و تكليف را معين كنند. دو ساعت بعد اعلام شد كه به خاطر شدت بارندگي راهپيمايي پايان يافت; ولي بعدا معلوم شد كه مردم فداكار و پراستقامت، زير رگبار باران در خيابانها مانده و به ميدان آزادي رسيده اند و ميدان را ترك نكرده اند. آقاي [احمد ] جنتي هم سخنراني كرده و قطعنامه هم قرائت شده است. پيام امام را از راديو شنيدم. در اخبار بعدازظهر خوانده شد. خيلي متين و جالب و حساب شده بود. امام ] در اين [پيام به تخلف روزنامه هاي ميزان و انقلاب اسلامي از فرمان آرامش اشاره داشتند و اشاره به دستوري كردند كه به دادستان كل كشور، در مورد تعقيب متخلفان همين دو روزنامه داده اند. انصافا آقاي بني صدر در [ستون ] كارنامه روزنامه انقلاب ] [اسلامي /1/60 11مورخ وقاحت را از حد گذرانده و به همه حتي رهبر، اهانت نموده. پيدا است كه اينها تشنج را طالبند. در پيام امام در مورد جنگ و هيات ميانجي هم مطالبي آمده است كه سياست آقاي بني صدر را محكوم مي كند. آقاي بني صدر در كارنامه ديروز نوشته، مايل است به جنگ خاتمه بدهد و صلح كند، ولي شعارهاي راهپيمايي امروز و اظهارات امام يقينا راه را براي ايشان بسته است... پنجشنبه 13 فروردين ديشب برف فراواني آمده و درختها كاملا پوشيده از برف شده و هوا هم سرد است. خدا كند كه سرما نزده باشد، احتمال سرما زدن سردرختيها هست. اگر سرما زده باشد، در اين شرايط، مشكل عظيمي براي كشور و دولت فراهم مي آورد. من به خاطر ندارم كه در سيزده فروردين، چنين برفي آمده باشد... ساعت نه صبح به زيارت امام چيزهايي رفتم كه در ارتباط با جنگ و هيات صلح مي دانستم، گفتم. امام ضمن اينكه مايلند، جنگ زودتر تمام شود، صلاح نمي دانند كه ما كوتاه بياييم و از اينكه شرط شود، بعد از صلح نبايد به ملت عراق، عليه صدام كمك كنيم، نگرانند; اگر اين مضمون بخواهد در قرارداد بيايد، نگراني دارند، مخصوصا با توجه به انتظارات مردم عراق. امام با انتخاب آقاي محمد يزدي از طرف ما در هيات حكميت موافق بودند. با آقاي موسوي اردبيلي، تلفني صحبت كردم. گفتند امام جازم اند كه آقاي بني صدر بايد دفترشان را تصفيه كنند و با گروههاي ضدانقلاب، علنا و صراحتا بايد مخالفت كنند و اجازه تعقيب مسئولان چهارده اسفند، ولو رئيس جمهور را داده اند و تاكيد داشتند كه هيات حكميت، سريعا عمل كند... با آقاي رجايي هم تلفني صحبت كردم. قرار شد آقاي يزدي را به عنوان نماينده اعلام كنيم. اعلام شد. شب خانواده شهيد علم الهدي اهوازي، مهمان عفت بودند و شب را خوابيدند... احمد آقا خميني، تلفن كرد و گفت، امام مي گويند، گويا قطبزاده وضع مالي بدي دارد، فكري شود و احمد آقا پيشنهاد مي كرد، شغلي به ايشان محول شود. ولي اطلاع مي گويد، ايشان دفتري دارد و سكرتر لوكس و مخارج دفترش زياد است; از كجا؟ مي آورد! جمعه 14 فروردين ... ساعت نه صبح به منزل آقاي بهشتي رفتم. مسئولان وزارت كشاورزي، برنامه و بودجه، جهاد سازندگي و نخست وزير جمع بودند. در خصوص هماهنگ كردن كار جهاد و وزارت كشاورزي بحث بود... همراه آقاي رجايي به نماز جمعه رفتيم. جمعيت فوق العاده اي بود، در خيابان طالقاني هم تا ميدان فلسطين نشسته بودند. با آقاي رجايي در راه بحث كرديم. قرار شد تعطيل سفارتخانه هاي كم اثر، با فعال و اصلاح كردن ساير سفارتخانه ها همراه باشد و تلاش شود تا آخر هفته، چند كار موءثر درباره وزارت خارجه، اعلان شود. گفتند، بناست بخشنامه كنيم كه تمام عكسها در ادارات، به جز عكس امام، جمع شود و نماز جماعت بخوانند و خانمها حجاب را مراعات كنند... چند نفر آواره عراقي و خوزستاني هم آمدند و مشكلي داشتند، اميد است رفع شود. آقاي خامنه اي هم آمدند و درباره وضع جنگ و هيات صلح و مطالب جاري، بحثهاي مفيدي داشتيم. اعلاميه تعيين نماينده در هيات اختلافات را تهيه كردم و به صدا و سيما دادم.