Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780209-44479S2

Date of Document: 1999-04-29

عبور از بحران ( ) 2 به قلم: آيت الله هاشمي رفسنجاني آنچه كه از امروز در اين ستون عرضه مي شود، خلاصه روزشماري است كه به قلم جناب آقاي هاشمي رفسنجاني تحت عنوان عبور از بحران به نگارش درآمده است و توسط دفتر نشر معارف انقلاب منتشر خواهد شد. تاريخ حيات سياسي اجتماعي جناب آقاي هاشمي رفسنجاني توسط دفتر نشر معارف انقلاب زير نظر آقاي محسن هاشمي، نهايتا طي 3 دوره تنظيم مي شود. دوره اول مشتمل بر مطالب و حوادث حدفاصل ( ) 13131357 منتشر شده است. دوره سوم مجموعه سلسله كتابهاي روزشماري است كه بخش اول آن تحت عنوان عبور از بحران (سال 1360 به بعد ) قريبا منتشر مي شود. دوره دوم تدوين حوادث و تحولات حدفاصل سالهاي ( ) 13571360 مي باشد كه حول محور آيت الله هاشمي رفسنجاني در قالب كتابي مستقل تدوين و عرضه خواهد شد. * * * بسم الله الرحمن الرحيم شنبه 1 فروردين هنگام تحويل سال، آقايان خامنه اي و موسوي اردبيلي در منزل، مهمان من اتفاقا بودند سال گذشته هم، همين آقايان به اضافه آقاي مهمان ]بهشتي [من بودند. آقاي [اردبيلي ]موسوي از ملاقات صبح ديروزشان با امام، صحبت كردند و درباره برنامه رسيدگي و محاكمه عاملان حادثه چهارده اسفند دانشگاه حرف زدند. به طور كلي در بحثهاي عمومي، مطالب مفيدي مطرح شد. با هم پيامهاي نوروزي را شنيديم; پيامهاي امام، بني صدر، رجايي، بهشتي و من. پيامها خشك و تقريبا كم محتوي بود و چون همگي از حفظ و بدون ايراد ]يادداشت [شده بود، الفاظش هم خيلي روان نبود. پيام امام جاذبه ديگري داشت... صبح، گروهي از افراد گزينش سپاه پاسداران آمدند و درباره كيفيت گزينش سپاه مطالبي گفتند; خيلي جالب نيست، احتمال نفوذ افراد ناباب زياد است... علي (اخوي زاده ) از جبهه سرپل ذهاب آمد، خيلي خوشحالم كرد و خبر از روحيه خوب داوطلبان در جبهه مي داد. علي خودش از داوطلبان است و مايل است دوباره به جبهه برود. چقدر بچه ها خوب و با گذشت شده اند! ... يكشنبه 2 فروردين براي بازديد از جبهه و گذراندن ايام نوروز با رزمندگان، و بررسي راههاي فعال كردن جبهه ها كه راكد است، با قرار قبلي، ساعت هفت و نيم صبح به اتفاق عفت، فاطمه، ياسر، مهدي و چند پاسدار با هواپيماي كوچك جت فالكن، عازم خوزستان شديم. در فرودگاه، آقاي زابلي قاضي شرع بندر عباس را ديديم كه به آنجا مي رفت. آقاي بني صدر هم عازم فسا بود. ساعت نه و نيم صبح وارد اهواز شديم... در ماهشهر در مركز ستاد عمليات جنگ با فرمانده لشكر 77 خراسان، سرهنگ جوادي - كه به تازگي به جاي سرهنگ فروزان، جبهه اروند را اداره مي كند - و نمايندگان نهادهاي انقلابي، وضع جنگ و آوارگان را بررسي سرهنگ كرديم كهتري، توضيحات خوبي دادند. مهمترين هدف سفر، اطلاع روشن تر از وضع جبهه است. گزارشها، هم اميد مي دهد و هم نگراني ايجاد مي كند... كنار بهمنشير و نخلستانهاي آبادان، در محل چوئبده پياده شديم. با اتومبيل به طرف آبادان حركت كرديم، از كنار مخازن فراوان سوخته شده (تانك فارم آبادان ) گذشتيم. ثروت هنگفتي از دست رفته و بيش از نصف مخازن نابود شده است. مقداري با ماشين در شهر گشتيم. وارد مركز سپاه آبادان پاسدارها شديم خيلي ابراز احساسات كردند. سپس با همراهان به گشت در شهر پرداختيم و داخل پالايشگاه و خيابانهاي شهر را گشتيم. امام جمعه آبادان آقاي جمي هم به ما ملحق شدند. ستاد عمليات را ديديم... مرتب صداي انفجار گلوله هاي دشمن به گوش مي رسيد و ما روي زمين دراز مي كشيديم. در اتاقكهاي محل زندگيشان نشستيم و عكس گرفتند. مي خواستم نزديك پل بروم، نگذاشتند... ساعت يازده شب به مركز اداره جنگ رفتيم و شام سربازي خورديم و همان جا خوابيديم. دشمن كه گويا خبر ورود من را شنيده بود، تحرك هوايي شديدي در آن شب داشت و ضدهوايي ساختمان ما فعال بود. دوشنبه 3 فروردين ساعت هشت و نيم به ديدن فدائيان اسلام در هتل آبادان رفتم; اكثر مجروحان از [نيروهاي ] فدائيان بودند كه بخشي از جبهه ذوالفقار را اداره مي كردند. در مجموع آنچه كه از رشادت و ايثار مدافعان اين جبهه سرنوشت ساز شنيده بودم كمتر از حقايق ملموس صف و ميدان آبادان و خرمشهر است. من قبل از انقلاب و پس از پيروزي انقلاب بارها به اين جزيره آمده بودم و مقايسه آن رونق و آبادي با اين خرابي و غربت به شدت آزرده خاطرم كرد. گرچه مردانگي و مقاومت نيروهاي انقلاب اميد آفرين است و نويد آينده اي درخشان مي دهد. سپس با هلي كوپتر به ماهشهر برگشتيم و از آنجا با اتومبيل به اهواز آمديم. ظهر به دشتهاي وسيع و هموار ولي باير خوزستان رسيديم. آب فراوان و هرز آن، مايه حسرت شد. بعد از نماز، ناهار و استراحت به پادگان حميديه نزديك سوسنگرد رفتيم. قرارگاه لشكر 16 قزوين را بازديد كرديم و در مسجد پادگان براي سربازان صحبت كردم. آنها شعارهاي داغي به نفع خط امام دادند. فكر مي كنم، فرماندهان از عكس العملهاي بعدي آقاي بني صدر وحشت داشتند. از سد در حال احداث بر روي كرخه بازديد به عمل آورديم... سه شنبه 4 فروردين آقاي كريمي مسئول بنياد مستضعفان آمد و درباره وضع بنياد مطالبي گفت كه تاسف بار گويا است بنياد، حدود شصت ميليارد تومان به بانكها بدهكار است... خبر آتش گرفتن چند اتاق در كميته مركزي و انفجار مقداري فشنگ و شايعاتي كه در اين باره ايجاد شده، مساله روز است، گرچه مهم نيست، ولي ضدانقلاب شايع كرده كه دشمن بمبگذاري كرده و مجلس قديم منفجر شده است. خبر رسمي اين است كه اتصال سيم برق آتش سوزي ايجاد كرده است... با آقاي خامنه اي، تلفني صحبت كردم; صحبت از زياده طلبي آقاي بني صدر در مورد اختيارات شوراي عالي دفاع، پس از برگشت به قانون اساسي و [همچنين ] فشار آقاي فلاحي براي تحويل گرفتن اسناد دبيرخانه شورا بود. چهارشنبه 5 فروردين بچه ها تلاش كردند كه براي ديدن كاخ سعدآباد، اجازه تحصيل كنند. بالاخره با اصرار بچه ها رفتيم. كاخها در حال تبديل به موزه بودند، ولي امروز كارشان تعطيل بود و فقط مقداري وقت در فضاي باغ صرف دو كرديم سال پيش شوراي انقلاب تصويب كرده كه كاخها را با اجناس قيمتي داخل آن تبديل به موزه كنند... امروز تلفن منزل خراب است، ارتباط كم است و در نتيجه فرصتي براي مطالعه دارم. طرف عصر فرصتي پيش آمد كه به فيشهاي تهيه شده از نهج البلاغه در خصوص سياست و حكومت مراجعه كنم و براي هزاره نهج البلاغه، مقاله اي كه از من خواسته اند نهج البلاغه و سياست بنويسم. اوائل شب آقاي غيوران آمد و مطالبي راجع به دفتر هماهنگي و صنايع نظامي و كنترل قيمتها داشت... پنجشنبه 6 فروردين اول وقت به عفت كمك كردم كه جواب مصاحبه [مجله ] راه زينب را به بدهد آقاي [علي ] لاريجاني مدير عامل صدا و سيما تذكراتي دادم و از پخش بعضي از برنامه ها تشكر كردم. قرار شد از تهيه كنندگان تشكر شود. براي عيادت مجروحان جنگ به بيمارستان امداد شماره دو رفتيم. خبرنگار از خبرگزاري پارس و فيلمبردار از صدا و سيما هم آمده بود... از منزل امام تلفن شد و براي روز شنبه قرار ملاقات با امام گذارده اند. امام را خيلي دوست دارم، از خبر ملاقات خوشحال شدم. در جبهه و بيمارستان خيلي ها از من خواسته اند، صورت امام را از طرف آنها ببوسم، ان شاءالله مي بوسم، بهانه خوبي است. موقعي كه با آسانسور از طبقه بالا، پايين مي آمديم، آسانسور خراب شد و مدتي حبس بوديم. رئيس بيمارستان، دكتر صدقياني هم بود، خيلي ناراحت شده بود. از بيرون، مسئول آسانسور را پيدا كردند، آمد و درست كرد... جمعه 7 فروردين امروز از خانه بيرون نرفتم و ملاقات زيادي هم نداشتم. ابتدا چند نفر از بستگان يكي آمدند از بازرسي وزارت كشاورزي بود. از وضع وزارتخانه تحقيقاتي نمودم... آقايان [محسن ] رضايي و [رضا ] سيف اللهي از اطلاعات سپاه آمدند و گزارشي از وضع ضدانقلاب و كودتاچيان دادند و در خصوص تحويل گرفتن مركز اسناد اسلامي اصرار داشتند. آقاي خامنه اي، مخالف تحويل آن است. مي گويند ابتدا سازمان اطلاعاتي درستي بايد ايجاد شود و سپس اين مركز تحويل گردد. درباره طرح جديد سازمان اطلاعات نيز صحبتهايي داشتند. بعدازظهر، ملاقات مهمي نداشتم و بيشتر وقت را صرف نوشتن مقاله اي درباره سياست در نهج البلاغه هشت نمودم صفحه نوشتم و فعلا نيمه تمام است. تلفني با آقاي خامنه اي صحبت كردم. قرار شد فردا با من به زيارت امام بيايند.