Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780209-44472S1

Date of Document: 1999-04-29

سوگنامه كربلا نگاهي به زندگي و آثار عبدالجواد جودي خراساني شاعر اهل بيت (ع ) اشاره: عبدالجواد جودي خراساني از جمله شاعراني است كه به دليل تسلط بر زبان فارسي و آشنايي با رموز و بدايع اين زبان فخيم و نيز نهاد آزاده اش، مراثي و اشعار فاخري در مدح حضرت سيدالشهداء سروده است. نوشته زير بخشي از سوگنامه كربلا است به همراه چند نمونه از شعر جودي كه در آن واقعه كربلا از زمان خروج امام از مدينه و سفر بي بازگشت حضرت سيدالشهداء تا ورود خاندان آن بزرگوار (پس از واقعه جانسوز كربلا ) به مدينه را دربرمي گيرد. سوگنامه كربلا از سوي هادي برزو جمع آوري و تصحيح شده و نشرنقطه به زودي آن را منتشر خواهد ساخت. گروه ادب و هنر عبدالجواد جودي خراساني، متخلص به جودي، از شاعران شهره خراسان و از مداحان و عاشقان اهل بيت رسول الله بود. وي سراسر عمر خود را وقف سرودن اشعاري در بيان زندگي ائمه اطهار و به ويژه مولاي متقيان (ع ) و سرور و سالار شهيدان، حسين بن علي ( ع ) كرده بود. كاش مي داد خدا عمر دگر جودي را تا كه مداحي اولاد پيمبر مي كرد تاريخ دقيق تولد او در جايي نيامده، ولي با توجه به تاريخ وفاتش روشن است كه در نيمه دوم قرن دوازدهم هجري و در خراسان مي زيسته است. او از اهالي عنبران، دهي در نزديكي طرقبه مشهد بود و آن طور كه گفته شده به كار آزاد و مغازه داري مشغول بوده و زندگي خود را از اين طريق مي گذرانده است. او به رغم استعداد شگفت انگيزش و عدم بهره از ثروت دنيوي، برخلاف رويه شاعران همعصر خود هيچ گاه به ارباب زر و زور نزديك نشد و آزاده زيست و خود را وقف آل مطهر رسول اكرم ( ص ) كرده بود. جودي اگر بندگي كني و اطاعت بهر محمد نما و آل محمد شاها رقم زنم ز غم شاه كربلا تا زنده ام به نام تو يا مرتضي علي وي عاشق و مفتون معصومين (ع ) بود و عشق آل عبا را در دل داشت و اين شيفتگي و علاقه عميق به اهل بيت (ع ) را در كليه آثارش، كه به جز مدح و مرثيه آل محمد ( ص ) نيست، عرضه كرده و آن را افتخار خود مي دانسته است. جودي هزار شكر كه در مدح شاهدين آمد تمام روز من و روزگار من در عصر جودي، شاعران به طور عموم و حتي مداحان اهل بيت سعي بر اين داشتند كه به گونه اي خود را به اميران و صاحبان قدرت نزديك كنند و از مراحم و صله هاي آنها بهره ببرند. اما اين شاعر آزاده زندگي خود را از دريافت هدايا و زر و سيم امرا و صاحب منصبان پاك نگه داشته بود و همچنان كه از اشعارش برمي آيد چشم به صله الهي داشت. اجر هر بيتش اگر بيتي بود اندر جنان كلك جودي كل جنت را خريدار آمده است او از اينكه زندگي ساده اي را مي گذراند، به دل غمي نداشت. جودي خانه اش را ملجا و محل مراجعه عاشقان و نوحه خوانان و مداحان شهداي كربلا ساخته بود و در جاي جاي اشعارش به خوبي هويداست كه اميد آن داشته است كه اشعارش در محضر دوست مورد قبول افتد. جودي گرفته دفتر مدحت شها به كف اي واي اگر تو را نشود تحفه اش قبول استحكام و انسجام قوي اشعارش، كه در آن صنايع لفظي و معنوي به وفور ديده مي شود، نشان از تسلط او بر اوزان و بحور شعر پارسي دارد. همچنين به نظر مي رسد كه در علوم قرآني، حديث و معارف اسلامي تسلط كافي داشته، چرا كه در پاره اي از ابيات از آيات قرآن و احاديث و روايات به صورت تلميح، تضمين و ترجمه استفاده كرده است. اما به رغم تسلط او بر ادبيات فارسي و علوم و تاريخ اسلامي، به هيچ وجه در اشعارش از پيچيدگي، تصنعات و قيدهاي رايج شعر فارسي استفاده نكرده و از آنجا كه مخاطبانش عام مردم و عاشقان و شيفتگان اباعبدالله ( ع ) و شهداي صحراي كربلا بودند، سعي مي كرد كه رواني و سادگي در اشعارش جاري باشد. ولي در عين اين سادگي، اشعارش از انسجام و قدرت بالايي برخوردار است كه آن را خود در نتيجه عشق و شيدايي به سالار شهيدان مي داند. اينكه جودي كيمياي عشق را ظاهر نمود از تولاي حسين در دست خود اكسير داشت هرچند كه تمامي سروده هاي جودي در مدح و رثاي آل رسول است، ولي در بخش مهمي از اين اشعار به واقعه جانسوز كربلا و پيامدهاي آن پرداخته و اين را براي خود وظيفه اي سنگين مي دانسته است. اي شه تشنه لبان، تا نرود از بدنش جان جودي آن نيست كه جز نام تو آيد به زبانش جودي در بخش از مدينه تا مدينه به شرح وقايع سفر بي بازگشت حضرت اباعبدالله حسين ( ع ) مي پردازد. اين مجموعه بي وفايي مردم كوفه، شقاوت و ستمگري فرماندهان و سپاهيان لشكر يزيد، شهادت و مظلوميت حسين ( ع ) و برادران و فرزندان و اصحاب او، رنج و تعب زنان و كودكان آل رسول در اسارت بي شرمانه در كوفه و شام و سرانجام بازگشت غريبانه و مصيبت بار آنها به مدينه را با اشعاري جانگداز، تاثرآور و منقلبكننده به تصوير مي كشاند و مي توان آن را مقتلي منظوم خواند. جودي خراساني احتمالا در سال 1302 هجري قمري در مشهد مقدس فوت شد و او را در جوار آرامگاه دانشمند و عالم مشهور اسلامي، شيخ بهايي در صحن نو بارگاه حضرت ثامن الائمه ( ع ) به خاك و سپردند اينك نمونه اي از اشعارآن زنده ياد: اول ميدان عشق وادي كربوبلاست هر كه در او پا نهاد بر سر عهد و وفاست از دو جهان دل بريد هر كه به جانان رسيد با همه بيگانه گشت هر كه به او آشناست هركه بخواهد زند تكيه بر او رنگ قرب ريگ روان بسترش خاك فنا متكاست آن كه به خود ره نداد يك سر مو غير دوست از بن هر موي او بانگ اناالحق بخاست در نظر عاشقان زن چه و فرزند چيست عاشق ديدار او ز اكبر و اصغر رهاست بر لب آب روان تشنه اگر جان دهد چشمه شمشيرشان در نظر آب بقاست زير سم اسب اگر تن شودش توتيا گرد سم اسب كين در نظرش توتياست جودي محزون ز جان در ره جانان گذشت هر كه چو او شد فنا والي ملك بقاست مرثيه براي حسين (ع ) اي زغمت اشك چشم و آه دل ما مي رسد اين برثري و آن به ثريا اي ز ازل در عزات در عوض اشك خون شده جاري ز چشم آدم و حوا صبح ز سوز تو چاك كرده گريبان بهر تو نيلي قبا بود شب يلدا غير تو اي تشنه لب كسي نشنيده تشنه دهد جان وانگهي لب دريا آه كه از تيغ و تير و نيزه نبودت يك سر مويي درست در همه اعضا تا به سر سينه تو شمر مكان كرد زهره نهان شد ز سوز سينه زهرا جسم تو تا زير سم اسب فكندند ناله برآمد ز اهل عالم بالا تا سرت از كين، سنان به نوك سنان كرد گشته به پا در جهان قيامت عظمي داغم از اين غم كه ناكسي به تصدق بهر عيال تو نان ببخشد و خرما مي كشد اين غم مرا كه از حرم تو خصم سيه رو كنيز كرد تمنا جودي دل خون ز ديده زاين الم امروز خون بفشان بهر سرخرويي فردا حكايت جانسوز كربلا حديث كربوبلا كرد خون دل ما را چه جاي چاره چنين درد بي مداوا را فغان كه چرخ برافروخت آتشي در كام كه تيره كرد ز دودش چراغ بطحا را سكينه سرنگرفتي ز خواب در شب قتل اگر به واقعه مي ديد شام فردا را رقيه كاز عطش از ديده اشك مي باريد مگر به ديده زينب نديد دريا را حسين به مردن اكبر چگونه تن در داد نمي شنيد مگر ناله هاي ليلا را عزيز فاطمه عريان به روي خاك و يزيد ز ناز سر بنهد خوابگاه ديبا را سر يزيد به بالين، سر حسين به تنور خداي صبر دهد ز اين قضيه زهرا را فغان كه ضربت چوب جفا نمود كبود لبي كه از نفسي جان دهد مسيحا را ستاده عابد بيمار پاي تخت يزيد نشانده بر سر كرسي زر نصارا را از اين حكايت جانسوز، جوديا بگذر كه سوز آه تو در هم شكافت خارا را