Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780208-44466S1

Date of Document: 1999-04-28

سال سرنوشت يادداشتهاي روزانه آيت الله هاشمي رفسنجاني در سال 1360 جستارگشايي كساني كه اينك در ميان سالي به سر مي برند در سال 1360 جوان بودند. در ذهن و ضمير اين گروه، خاطره غريب آن سال - كه مي توان سال سرنوشت ناميدش - بي ترديد هيچگاه خاموش نخواهد شد. سالي عجيب و سرشار از حوادث پي درپي كه بزرگترين امواج دشواريها را درپي داشت و صفوف مختلف و متمايز از دل آن سربرآورد. آنچه مربوط به آن سال مي شود، وسعتي همچون وقايع انقلاب 57 دارد و تاثير آن در تحول نظام سياسي و شرايط اجتماعي و فرهنگي ايران چنان بود كه تقريبا مي توان وقايع يك ونيم دهه پس از آن را محصول همين سال عجيب و پرماجرا دانست. در اواخر سال 1359 غائله چهاردهم اسفند و آشوب بني صدر رخ داد. صف بنديها مشخص شد و گروههاي متعدد و متفاوت، مواضع نهايي خود را ابراز كردند. در اين ميان، امام خميني ( ره ) كه بار عظيم توقعات و پاسخ به نگرانيهاي جامعه را بر دوش داشت، جديتي عظيم و بليغ براي آرام ساختن اوضاع و تفاهم و ساماندهي كشور بكار بست. ايشان عليرغم وقوف بر ماهيت جريانهاي سياسي موجود، بنا را بر جذب نيروهاي مختلف الراي و حفظ وحدت نظام بر مبناي تنوع نيروها نهاده بود. با اين همه، اين تنوع به تدريج راه به سوي تنازع برد و ديري نگذشت كه بهار پرالتهاب از 1360 راه رسيد. نوروز 1360 را مدعيان قدرت يكپارچه و آلترناتيوهاي هزارگانه اي كه راههاي تفاهم و گفتگو را به سختي بسته بودند با شعارهايي تند و به ظاهر انقلابي آغاز كردند. همه اين جريانات باوجود جنگ تحميلي كه در هزاران كيلومتر از مرزهاي جنوب و غرب جريان داشت، و نيز با وجود مشكلات عظيم اقتصادي و تحريم سراسري آمريكا و بسياري هم پيمانانش عليه ايران، حذف معنوي و فيزيكي جمهوري اسلامي ايران و در راس آن قدرت معنوي و سياسي امام خميني را سرلوحه اهداف خود قرار داده بودند. اولويتي كه در مبارزه اين گروهها برگزيده شده بود، نه ربطي به مواضع به ظاهر ضدامپرياليستي آنها داشت، نه ابتداي حركتي براي بهبود اوضاع كشور بود و نه ريشه اي در تحليلها و استدلالهاي خردپسند دوانده بود. هر چه بود آزمندي و طمع قدرت آنها بود و سال 60 سال سهمگين ترين برخوردهاي داخلي و خارجي با جبهه متحد انقلاب به رهبري امام خميني بود. امام در پيام نوروز 1360 مجددا دعوت عام خويش به وحدت را با تاكيد بيشتر بر حذف اختلافات سطحي و عطف توجهات به دفاع مقدس ابراز كرد. ايشان بر سبيل نصيحت و با لحني گزنده، مسئوليتهاي رهبران و رجال سياسي، و دين آنها در قبال مشكلات مردم را به ميان آورده و خواستار احساس مسئوليت و سعه صدر بيشتر شدند. اين اتمام حجتي بود كه مي توانست شنيده شود و با درك محتواي آن از اتلاف بسياري از نيروها و برخوردها پيشگيري شود. اما لاجرم آنچه لازم است رخ دهد تا از مصيبتي پيشگيري شود چهره نمي نمايد. امروز، اگر با نگاهي خردمندانه و تحليلي به مسائل صدر انقلاب بازگرديم، شايد مهمترين حادثه و بزرگترين دايره تاثيرات عمومي در سطح كشور را در واقعه جنگ تحميلي ملاحظه نماييم. اما فقد حس مسئوليت و شدت فعاليت گروههاي اپوزيسيون، جنگي با آن وسعت را به مسئله دوم و حتي چندم كشور بدل ساخته بود. اختلافهاي سياسي به تشنجهاي عظيم بدل مي شد و موج اخبار ناگوار و جوسازي گروههاي مخالف نظام، احساس ناامني داخلي را تعميق مي كرد. جبهه ها، فاقد تحرك لازم و نيروهاي عراقي با فرصت طلبي به تحكيم مواضع و فتح سنگرها و زمينهاي تازه اقدام مي كردند. درست در همين لحظات بحراني، بني صدر به عنوان رئيس جمهور وقت، اختلافات دامنه داري ميان ارتش و سپاه به وجود آورده و با اين تعارض عظيم ميان فرماندهي ارتش و مردان سپاه، امكان برنامه ريزيهاي جدي و فراگير، و مقاومت سامان يافته را يكسره از بين برد. او قصد داشت تا با اين تاكتيك، جنگ را طولاني و به نام جانشين فرمانده كل قوا، تصفيه اي همه جانبه در داخل كشور صورت اما دهد محاسبات وي و نيروهاي هوادارش درباره قابليت نيروهاي رقيب و روحانيون هوادار امام خميني ( ره ) كاملا غلط از آب درآمد. از آن پس تا تثبيت پايه هاي نظام دهها واقعه تاريخي و تاريخ ساز رخ داد. لايحه سلب كفايت سياسي رئيس جمهور از تصويب مجلس گذشت و از پي آن توطئه هاي پنهان به صورت مبارزه اي آشكار و خياباني چهره نمود. شورش وسيع 30 خرداد 1360 كه عمدتا توسط نيروهاي سازمان يافته منافقين انجام يافت، بزرگترين تلاش براي حذف نظام و در هم شكستن پايه هاي اقتدار آن بود. هنگامي كه از اين تهاجم دردناك، طرفي بسته نشد، امواج خونبار تازه اي در قالب تروريسم پيدا شد. مهمترين نتايج اين موج تازه فاجعه 7 تير و 8 شهريور 1360 بود و همچنين ترور نافرجام حضرت آيت الله خامنه اي و شهادت آيت الله قدوسي دادستان كل انقلاب در آن زمان. در طي سالهاي گذشته، بسياري از رجال سياسي فعال در آن دوران، با ذكر نكته و تحليل وقايع و بيان خاطره هاي خود، گوشه اي از آن حوادث را مطرح كرده و به ميان آورده اند. هر يك از اين آثار، البته سندي است كه در تطبيق با مجموعه سندها و منابع موجود اعتباري خاص پيدا مي كند. لذا بجاست براي حذف هرگونه ابهام و انحراف در حقايق تاريخي، بر اين روند افزوده شود و هر يك از وقايع مهم صدر انقلاب، به عنوان سرفصلي مهم از تاريخ معاصر ايران، مورد توجه پژوهشگران قرار گيرد. اما بي ترديد مهمترين امكانات و منابع تاريخي انقلاب، به رجال و نقش آفرينان درجه اول سياست در آن دوران باز مي گردد. آيت الله هاشمي رفسنجاني، يكي از برجسته ترين مدارها و محورهاي تحولات اين دوره و پيش از آن بوده كه فعاليت سياسي ايشان تاكنون تداوم داشته است. براي درك مقام و موقعيت ويژه اين دولتمرد نامدار عرصه سياست و دين در ايران، البته مي بايد به سالهايي دور بازگشت. از آنجا كه ممكن است كساني با اين سابقه آشنا نباشند و يا ابعاد گسترده آن را در نيابند مختصري از آن را بيان مي كنيم. خاصه آنكه اخيرا طرفه سياست بازاني تازه به دوران رسيده، با مدعياتي غريب، نام ايشان و گرايشات و رفتار سياسي وي را آماج حملاتي نابخردانه قرار داده و مسائلي بي ربط را مطرح مي كنند. از جمله صبر سياسي را به واپس نشيني و ادب سياسي را به جانبداري و محافظه كاري، و بالاخره توجه به معيشت و توسعه اقتصادي را به غفلت از توسعه سياسي و فرهنگي حمل مي كنند. حال آنكه هر سياستمدار خبره اي، تحليلي ويژه از اوضاع دارد و در پس وقايع، ماجراهايي را در مي يابد كه بسياري ديگر ممكن است نتوانند حتي به فراست اگر دريابند اين هم نبود، حق قاطع هر يك از رجال سياسي است كه بر مبناي تحليل ويژه خود، به طراحي رفتار و برنامه هاي سياسي خود اقدام كنند. براي قضاوت بايد به تاريخ و نتايج عملكردها رجوع كرد. مثلا چه پاسخي مي توان به اين پرسش داد كه آيا شرايط اقتصادي، سياسي و فرهنگي كشور در پايان جنگ تحميلي و ابتداي رياست جمهوري آيت الله هاشمي رفسنجاني و طي 8 سال زعامت وي بر كرسي دولت، در پايان نتيجه اي؟ نداشت آيا تحولي شگرف رخ نداده بود كه دوم خرداد يكي از چشمگيرترين دستاوردهاي آن محسوب ؟ مي شد پس چشم جان بين بگشاييم تا منزلت خويش و سرمايه هاي كشور استوار ماند و افزوده گردد. هاشمي رادر دهه 1330 بازمي يابيم. زماني كه طلبه اي در محضر آيت الله العظمي بروجردي است. طلبه جوان در كوچه اي كه امام خميني منزل دارد سكني گزيده و از همينجا مفتون آن يگانه و رفيق فرزندش سيدمصطفي مي شود. در اواخر همين دهه، با اقدامي بديع، همراه با شهيد باهنر به انتشار ماهنامه مكتب تشيع اهتمام مي ورزد. نشريه اي كه مركز تعاطي رجال فكري آن دوره و مشحون از نكته سنجي ها و انتقادهاي برانگيزنده است. تا قيام خرداد به 42 يك مبارز تمام عيار عليه رژيم بدل مي شود. در بحبوحه قيام به سربازي مي برندش اما مي گريزد و به امام مي پيوندد. خبرهاي حملات به فيضيه را هم او به آن مرجع يگانه مي دهد و دستورات وي را وا مي ستاند و به ياران مي رساند. از اين پس تا آغاز دهه 1350 چهره اي ديگر از هاشمي ديده مي شود. به شهادت صدها و هزارها صفحه اسناد ساواك، هاشمي جنگ و گريزي غريب با ساواك و شهرباني دارد. از حبسي به حبسي و از شهري به بلدي مي گريزد و دادگاه و بازجويي و تعقيب و فرار و مجالس سخنراني و هسته هاي مبارزه و رنجهاي پرشمار، سرفصلهاي مبارزات مستمر و متداومش را بر دل تاريخ مي نگارد. تقريبا همه جريانهاي مبارز، با هر مسلك و رفتاري، با وي ارتباط برقرار مي كنند و كتاب مهم سرگذشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار اثر استاد اكرم زعيتر كه وي ترجمه كرده به سند مهم آموزشي براي گروههاي مبارز بدل در مي شود نيمه اول همين دهه، به همراهي جمعي از طلاب مبارز، نشريات مخفي بعثت و انتقام را منتشر مي كند. انتشار اخبار مبارزه و دستگيريها و شكنجه ها از طريق اين دو نشريه، تاثيري وسيع بر جاي مي نهد. در سال 1347 با نگارش كتاب اميركبير يا قهرمان مبارزه با استعمار نگاهي، عيني و عملي به تاريخ سياسي ايران و علل انحطاط جامعه مي افكند. كتاب بارها چاپ مي شود و نام وي به عنوان نويسنده و محققي زبردست شهرت مي يابد. با اين سرمايه ها و تجربه ها، دهه پنجاه را آغاز مي كند. دهه اي كه مبارزات چريكي اوج مي گيرد، سازماندهي عظيم روحانيت به رهبري امام به انسجام و تعالي نزديك مي شود و انديشه هاي تازه اي از سوي روشنفكران مذهبي به جامعه تنفيذ مي شود. اين امواج خاموش، آغاز تحولات عظيمي است كه انقلاب 1357 را به دنبال مي آورد. براي درك نقش هاشمي همين بس كه در سال 1354 ثابتي مرد شماره 2 ساواك طي مكتوبي كه قرار است به عرض ملوكانه! رسانده شود، هاشمي را يكي از خطرناكترين عناصر ضدرژيم مي خواند و معتقد است كه وي پانزده سال است ساواك را فريب داده است. در نيمه هاي همين دهه هاشمي دستگير مي شود و تا پاييز 1357 همراه با بسياري از روحانيون در زندان به فعاليت مي پردازد. هنگامي كه هاشمي از زندان رها مي شود، انقلاب به اوج خود نزديك شده است. وي در كانون رهبري داخلي انقلاب با امام تماس مي گيرد و به زودي با تشكيل شوراي انقلاب از سوي امام خميني، به عنوان يكي از بنيانگزاران و اعضاي اصلي آن به فعاليت مي پردازد. نقش خاص وي هنگامي بر همگان آشكار مي شود كه حكم نخست وزيري موقت مهندس بازرگان را كه از سوي حضرت امام صادر شد، قرائت مي كند. از آن پس، به عنوان عضو برجسته شوراي انقلاب و سرپرست وزارت كشور، مسئوليت هماهنگي نهادها و برگزاري چند انتخابات سرنوشت ساز، همراه با تامين امنيت كشور به عهده اوست. در كنار اين مسئوليتهاي دشوار در بهار 1358 از سوء قصد گروه فرقان به طرز معجزه آسايي جان به در مي برد و عليرغم نقاهت، كار و فعاليتي دشوار را پي مي گيرد. اين روند تا سال 1360 ادامه دارد. در اين زمان، وي به عنوان نماينده و رئيس مجلس شوراي اسلامي، به يكي از چهره هاي موءثر نظام تبديل شد ومجلس مركز مهمترين تصميم گيريهاي كشور مي شود. نقشي كه امام براي مجلس و آراء مردم قائل بودند سبب شد تا مجلس به رياست هاشمي، تحركي بي سابقه يابد. با وقايع سوگناك 7 تير و 8 شهريور مجلس به مامن و مركز هدايت نظام بدل شد. هاشمي قدرت بي مانند و درايت سياسي كم نظير خود را درست در چنين هنگامه اي بروز امواج داد خشونت و ترور مهار شد. دولت جديد تثبيت شرايط گرديد براي انتخاب رئيس جمهور تازه - آيت الله خامنه اي - آماده و توجه ملت و نظام معطوف به جبهه هاي جنگ تحميلي شد. آنچه از اين پس به صورت سلسله وار از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد، خلاصه اي از مجموعه يادداشتهاي آيت الله هاشمي رفسنجاني است. اين يادداشتها كه به صورت روزانه نگاشته شده حاوي، اشاراتي مهم به مهمترين رويدادهاي تمام روزهاي سال 1360 است. خواننده از خلال سطور موجز اين يادداشتها، راه به تاريخ خواهد برد. از زاويه اشاراتي كوتاه به وقايعي بلند و از روزن كلماتي محدود به افقي بلند و نامحدود وارد خواهد شد. افقي كه از رهگذر آن، سرنوشت انقلاب ونظام به رنگي ديگر درآمد. آنچه بر ارزش اين مجموعه افزوده، متن دو نامه مهم هاشمي به امام خميني است. اين دو نامه به تنهايي بيانگر دشواريهاي دودمان برانداز آن ايام است. بي ترديد، به دربردن كشور از آن ورطه ها، كارنامه اي درخشان است كه نقش هاشمي همچون ستاره اي بر پيشاني آن رخشان است. همراه با خوانندگان عزيزرخدادهاي سال سرنوشت را پي مي گيريم. سال رنجهاي بي شمار، اميدهاي پربار، مصائب خونين، مرثيه هاي بلند و دلاوران نام آور و گمنام. سال جدال با فتنه ها و چنگ انداختن بر چهره زمانه اي غريب. سال بد، سال توفان، سال حماسه هاي سال ناتمام بازماندن از جنگ و سال پرداختن به دفاع سراسري. سال مردان بزرگ و برآمدن نسلي از دولتمردان انقلاب در تقابل با بحرانهاي وسيع جهاني... اينك هاشمي در سال سرنوشت. والسلام