Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780208-44461S4

Date of Document: 1999-04-28

پيشنهادي براي جايگزين واژه باغ، بستان، پرديس، پارك; فردوس... اشاره; واژه بيگانه پارك ( PARK) در زبان فارسي به دو معنا به كار برده مي شود. نخست آن كه به معناي توقف، ماند، قرار يا اتراق. مثلا پارك وسايل نقليه ممنوع، به اين معنا كه توقف يا ماند وسايل نقليه ممنوع است; و از همين ريشه است پاركينگ PARKING كه به معناي ماندگاه و توقف گاه است. گفتني است كه تركيب Parkway كه در زبان اصلي به معناي خيابان وسيع و پردرخت است، در زبان فارسي به خط ويژه اتوبوس گفته مي شود و برابرهاي ديگر آن را مي توان راه ويژه، ويژه راه، مسير مخصوص و مسير ويژه دانست. كاربرد دوم واژه پارك در زبان فارسي همان است كه به مكانهايي اطلاق مي گردد كه براي گذراندن اوقات فراغت در شهرها ايجاد مي شود و يا به منظور استفاده انسان از محيطهاي طبيعي و حفظ تنوع و گوناگوني گياهي و جانوري كشور، بخشهايي از سرزمين، به اين امر اختصاص مي يابد. پارك در بان اصلي - آنگونه كه از كتابها و فرهنگهاي لغت برمي آيد - به چنين مناطقي اطلاق تعريف مي گردد پارك در كشورهاي اروپايي و امريكايي از اين قرار است كه به منطقه اي محصور طبيعي يا انسان ساختي گفته مي شود كه با امكانات رفاهي و تفريحي براي استفاده عمومي تجهيز و نگهداري مي گردد. در اين نوشته سعي بر آن است كه واژه خوش آهنگ و زيباي پرديس براي معناي دوم پارك به عنوان معادل، برابر و جايگزيني شايسته و رسا پيشنهاد البته شود با شرحي مبني بر اين كه واژه پرديس به طوركامل، معاني فوق را در خود جاي داده است و آنچه كه هم اكنون در زبان فارسي از پارك به معناي دوم - خواه براي عوام يا مردم عادي و خواه براي خواص و دانشگاهيان - فهم مي گردد، نام پرديس به طور رسا و گويا همان منظور را مي رساند و حتي خيلي بهتر از پارك. پرديس لغتي برگرفته از زبان مادي (پارادئزا ) به معني باغ و بستان است و از همين لغت مي باشد پاليز فارسي و فردوس، كه عربي شده پرديس است. براي نمونه در اين شعر حكيم فردوسي: به پاليز بلبل بنالد همي گل از ناله او ببالد همي گزنفون در كوروش نامه گويد: در هر جا كه شاه (هخامنشي ) اقامت كند و به هر جا كه رود، هميشه مراقب است; در همه جا باغهايي باشد پر از چيزهاي زيبا كه زمين مي دهد، اين باغها را پرديس مي نامند. اگر هوا مانع نباشد، شاه اكثر اوقات خود را در اين گونه باغها به سر مي برد. اردشير دوم در كتيبه اي در شوش، اين جمله را نقش كرده است. اردشير شاه گويد: به فضل اهورامزدا اين قصر پرديس زندگاني را من اهورامزدا ساختم و مهر مرا از هر بدي بپايند و آنچه را كه كرده ام، نگاهدارند. دكتر محمد معين، در اين باره مي نويسد: در اوستا دو بار به كلمه پايري دئزه برمي خوريم و آن مركب است از دو جزء پيشاوند پايري به معني گرداگرد، پيرامون و دئزا از مصدر دئز به معني انباشتن و روي هم چيدن و ديوار گذاشتن است. در زمان هخامنشيان در ايران زمين بزرگ و در سراسر قلمرو آنان، بخصوص در آسياي صغير پئيري ها دئز (پرديس ها ) يا فردوس ها كه باغهاي بزرگ و هاي پارك باشكوه پادشاه، حاكمان و بزرگان ايران بود، شهرتي داشتند، در اين محوطه ها درختان انبوه و تناور وجود داشته و آب در ميان آنها روان بود، چارپايان بسيار براي شكار در آنها پرورش مي يافتند، شاهنشاهان هخامنشي حاكمان خود را در ايجاد اين گونه باغها در قلمرو حكومت خود تشويق مي كردند. اين گونه باغها كه در سرزمين يونان وجود نداشت، ناگزير انظار يونانيان را متوجه خود كرد و آنان نيز همان نام ايراني را به صورت پراديزي به كار بردند. بدين سان يونانيان واژه پرديس را از ايرانيان اخذ كردند و از طريق آنها اين واژه در همه زبانهاي اروپايي رواج يافت. نشان به اين نشاني كه: در زبان يوناني PARADISE پاراديزي، در زبان لاتين (انگليسي ) PARADISE پارادايز، در زبان آلماني PARADISE پاراديس، در زبان فرانسوي PARADIS پاراديس، در زبان اكدي متاخر پراديز و در عبري پرديس و در آرامي و سرياني نيز همين كلمه با اندك تفاوتي و در ارمني پاردس همه از ريشه ايراني پرديس هستند. واژه پرديس در زبان عبري پس از مهاجرت يهوديان به بابل، در قرن ششم قبل از ميلاد به عاريت گرفته شد و چندين بار در قسمتهاي مختلف تورات به كار رفته، آنجا كه از پرديس هاي باستاني خوزستان يا بهشت هاي جاوداني آن سامان صحبت به ميان مي آيد. همين واژه كه در زبان فارسي پرديس يا پرديز خوانده مي شود، در زبان عربي فردوس و جمع آن فراديس گفته فردوس مي گردد كه عربي شده پرديس است، دو بار در قرآن ذكر گرديد. يك بار در سوره كهف (سوره هجدهم قرآن ) آيه 107 و ديگري در سوره موءمنون (سوره بيست و سوم قرآن ) آيه يازدهم آمده است. در سوره كهف خداوند متعال مي فرمايد: آنانكه به خدا ايمان آورده و نيكوكار شدند، البته آنان در بهشت فردوس منزل خواهند يافت; هميشه در آن بهشت ابدي هستند و هرگز از آنجا انتقال نخواهند يافت. در سوره موءمنون خداوند مي فرمايد: آنان كه بر نمازشان محافظت دارند، چنين كساني وارث مقام عالي بهشتند كه بهشت فردوس، ارث آن خوبان و منزلگاه ابدي آن پاكان است. گفتني است كه واژه پرديس كه يك اسم است; هم اكنون كلمه اي ساده است و نه مركب و به مكانهايي چون باغ و بستان، گردشگاه، گلشن و... اطلاق مي گردد; و نبايستي با ديگر واژه هاي هم شكل و مشابه مانند تنديس، گلديس، مهديس و.. اشتباه شود. زيرا كه در اين واژه ها ديس پسوند، مشابهت و صورتي ديگر از ديز به معناي گون، وش، همتا، مانند و شبيه و نظير است. اين پسوند براي تشبيه مي آيد و به معناي همتا، مثل و مانند و.. حتي گاهي به صورت مستقل نيز بكار مي رود. براي نمونه در اين شعر عمادي ندارد درگه شاه جهان ديس به، اين معنا كه خداوند بي همتا است. و از اين نوعند: تاقديس، ناوديس، حورديس و خورديس و... كه همگي تاكيد بر مشابهت و همانندي دارند. همچنانكه تاريخ گواهي مي دهد ساكنان ايران از روزگاران قديم علاقه بسياري به داشتن باغهاي زيبا و فرح انگيز داشتند; ظروف به جاي مانده از آن دوران كه به درخت و شاخ و برگ منقوش است علاقه آنان را به باغ و باغداري نشان مي دهد. مردم و پادشاهان ايران در ادوار و عصرهاي مختلف براي طبيعت و مظاهر طبيعي اهميت و توجه زيادي قايل بودند. براي مثال اولين پرديس يا پارك در جهان، به دست خشايار شاه يكي از شاهان هخامنشي در منطقه آسياي صغير براي شكار و گردش احداث شد. دكتر گريشمن در كتاب ايران از آغاز تا اسلام مي نويسد: داريوش به كاشت درختان و انواع جديد آنها علاقه مند بود. همان طور كه از آثار نويسندگان و بزرگان علم و ادب ايران پيداست; آنها الهام و تاثير زيادي از طبيعت گونه گون و چهار فصل ايران گرفتند كه نمونه بارز آن منوچهري دامغاني است كه شاعر طبيعت لقب يافت و سراسر ديوان وي وصف طبيعت متنوع اين سرزمين و بيان مواهب طبيعي به شيوه اي موزون و زيبا، دستمايه فكر و ذهن اوست. اين كه شروع سال جديد شمسي و عيد نوروز همزمان با آغاز سرزندگي و شادابي طبيعت است و آغاز فصل بهار به عنوان شروع سال نو قلمداد گرديده، خود قابل تامل و تفكر است و يا توجه به درخت و كاشت آن كه نمادي از توجه به فضاي سبز و طبيعت بوده و جزء فرهنگ ملي درآمده و هر ساله از 15 تا اسفندماه 20 به عنوان هفته درخت كاري نامگذاري و اقدامهاي شاياني در اين خصوص انجام مي گيرد و يا سيزدهم فروردين كه روز طبيعت نامگذاري شده و مردم كشورمان در اين روز به اتفاق ديگر اعضاي خانواده به دامان طبيعت پناه مي برند تا از مواهب آن بهره مند شوند و بالاخره واژه هاي زيادي كه دلالت بر اين مفاهيم در زبان فارسي دارند، خود دليل قانع كننده اي مبني بر توجه مردم اين آب و خاك به محيطهاي طبيعي و مظاهر و مواهب خدادادي آن است. ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن مي نويسد: باغ در همه ادوار تاريخ از نظر ايرانيان نوعي جلوه و كشش خاص داشت; درختكاري به سبك ايراني، بعدها هم بين اعراب مسلمان و هم در هندوستان رواج يافت و در قرون وسطي، الهام بخش اروپائيان نيز شد. باغهاي ايراني يا پرديس ها به علت زيبايي فوق العاده خود، مترادف بهشت آسماني بودند، و واژه پرديس با همين مفهوم و به صورت فردوس وارد زبان عربي شد. هنر باغ سازي و ايجاد فضاي سبز، قبل از هخامنشيان و بعد از آن در تخت جمشيد و شوش به اعلاءترين درجه خود رسيد و در بيشتر شهرهاي ايران باغهاي پر از درختان زيبا وجود داشته كه به آن پرديس مي گفتند. هنر پرديس سازي (باغسازي ) يكي از هنرهاي كهن ايراني است. سنتهاي باغسازي ايران حاوي ارزش هاي ويژه اي است. باغ ايراني يك مظهر قدرتمند معنوي است و انقلابي در صنعت آبرساني عرضه كرد كه همان، ابداع قنات يا كاريز براي استفاده از باريكه هاي آب زيرزميني در آبياري است. باغ ايراني، بيابان را به محيط قابل سكونت، مطبوع و فرح بخش مبدل مي سازد، نظير باغ فين كاشان و باغ گلشن طبس. با يك نظر كوتاه به تاريخ باغسازي در ايران، ديده مي شود كه نخستين پرديس ها يا بهشت ها و درختزاران زيبا در شوش و تخت جمشيد ساخته شده و بعدها در همه شهرهاي ايران از قبيل اصفهان، ري، صد دروازه (دامغان )،، شيراز يزد و ماهان گسترش يافته است. باغهاي ديگري مثل باغ نظر در اصفهان، باغ وكيل و ارم شيراز، باغ نظر كرمان و كازرون، باغ فين كاشان، باغ نظرگاه هرات و در گذر از اطراف كوير ايران باغها و پرديس هاي قديمي مانند باغ گلشن طبس كه در وسط شورزاران تفته كوير; درآن، درختان خرما مي رويد و زيبايي خاصي دارد، انسان را به هيجان مي آورد. كوتاه سخن اين كه، در تمام شهرهاي كويري چون كاشان، يزد، طبس، كرمان، بيرجند، گناباد، فردوس، مشهد، كاشمر، نيشابور، سبزوار، بيهق، دامغان، سمنان، ري، قم و... در هر جا كه چشمه زار و آبي باشد، يك باغ ايراني نمودار مي گردد. راستي هنر با سابقه و پرآوازه قالي بافي كه هنوز هم در صادرات غير نفتي ايران حرف اول را مي زند و اين همه نقش و نگار گل و بلبل و گياهان و جانوران كه هنرمندان قالي باف با ظرافت تمام قرنها است كه برروي قالي بافتند و مي بافند و حتي نامهايي كه به طرحهاي مختلف آن داده اند، از قبيل بهشت، فرديس، دروازه بهشت، نقش باغي، هزارگل، درخت زندگي، نقش گلداني و.. بي شك سند با قدمت و زنده در خصوص عشق ورزيدن ساكنان اين مرز و بوم به طبيعت بكر و ساختن طبيعت دلخواه ( باغ، گلشن، پرديس ) است و نشاني از اين علاقه مندي است. با اين پيشينه و تاريخ، آيا شايسته است واژه اي بيگانه به نام پارك به مجموعه اي از محيطهاي طبيعي كشور و فضاهاي سبز شهري ما اطلاق گردد و به همين راحتي، از كنار ميراث پربار فرهنگي و واژه هاي خودي بگذريم; مگر نه اين است كه زبان شيواي فارسي، عامل يكپارچگي ملي و هويت فرهنگي ما است و گنجينه گران سنگ فرهنگ و تاريخ اين سرزمين عامل هويت بخش ما ايرانيان است. بنابراين، بر ما فرض است كه براي حفظ و اعتلاي هويت فرهنگي خود زبان فارسي را پاس بداريم و در راه پويايي و اشاعه آن بكوشيم. براين اساس، شايسته است واژه خودي پرديس را به جاي واژه بيگانه پارك به كار بريم، زيرا با توضيحي كه از نظرتان گذشت، نام پرديس نه تنها نامي پرمحتوا و گويا براي بيان اين منظور است، بلكه مهم تر اين كه داراي بار فرهنگي و بيانگر اصالت و قدمت تفكر و توجه به طبيعت نزد ايرانيان نيز است. با شرحي كه بيان شد، انتظار مي رود در بكاربري نام پرديس سازمان، حفاظت محيط زيست، شهرداري ها (بويژه شهرداري تهران ) و سازمان جنگلها و مراتع پيش قدم گردند. براي اين كه آنچه هم اكنون عرصه هايي از طبيعت ايران به نام پارك ملي زيرنظر سازمان حفاظت محيط زيست اداره مي شود، به نظر مي آيد پرديس ملي برابر و جايگزيني با بار معاني كامل تر است. همچنين تفرجگاه يا گردشگاه دريايي به جاي پارك دريايي و به جاي نام پارك پرديسان كه تركيبي ناهمگون و به معناي پارك پاركها يا پارك نمونه و ممتاز مي باشد، پيشنهاد مي گردد پرديس پرديسها يا پرديس پرديسان ناميده شود. شهرداري ها ايجاد و اداره فضاي سبز شهري و گردشگاهها را به عهده دارند و شهرداري تهران با دارا بودن بيش از 600 قطعه كوچك و بزرگ از اين فضاهاي فرح بخش، همانند ساير موارد، الگوي مراكز استان و شهرستان ها واقع مي شود، البته جاي خوشحالي است كه اين اواخر، واژه بوستان را به جاي پارك به كار مي برد. به نظر مي رسد مي توان تقسيم بندي و نامگذاري فضاهاي فرح بخش شهري را از دو جهت انجام داد. يكي از حيث كميت و مساحت فضاي سبز و ديگري از جهت كيفيت و مطلوبيت آنها، و نهايتا درجه بندي را براي هر دو مورد صورت داد. در زير تقسيم بندي و نامگذاري پيشنهادي كه بر پايه مساحت است و در اين ارتباط مي تواند ايده دهنده باشد، ارائه مي شود. - 1 به قطعه ها و فضاهاي كمتر از 1000 متر مربع نام گلستان، داده تفريحگاه، شودبه اين دليل كه مساحت زمين بازي و محوطه گل كاري شده نسبت زيادي از فضا را به خود اختصاص مي دهد. - 2 قطعه ها و فضاهاي بين هزار تا ده هزار متر مربع نام بستان، گلشن، فرحگاه و فرحستان. - 3 قطعه ها و فضاهاي بين ده هزار تا صدهزار متر مربع نام بوستان، گردشگاه، تفرجگاه، پاليز، نزهتگاه و تفرجستان. - 4 قطعه ها و فضاهاي بيش از صدهزار متر مربع پرديس پرديز، باغ و فردوس. البته اسامي چون باغ ملي، باغ فردوس، باغ ارم و... كه نام يا صفتي را به روي اسم مي گذارند و نام شهرها نيز مي تواند ضميمه آنها گردد و از قبل نيز معمول بوده خود بر دامنه نامگذاري شيوا و رسا در اين زمينه مي افزايد. پيشنهاد مي شود به جاي نام پارك آبي آب تني گاه، تفريحگاه آبي يا فرحگاه آبي بكار رود. سازمان پاركها و فضاي سبز شهر تهران به سازمان پرديسان تهران يا سازمان پرديسها و فضاي سبز شهر تهران و... تغيير يابد. در همين راستا پيشنهاد مي شود سازمان جنگلها و مراتع كه مديريت پاركهاي جنگلي را برعهده دارد; عنوان پرديسهاي جنگلي را به اين منظور برگزيند و بكار برد. در پايان بايد بگويم; همچنانكه در ابتداي اين نوشتار تاكيد گرديد، هدف از نگارش اين نوشتار، تلاش در بازشناسي و معرفي نام پرديس و در مرحله بعدي پيشنهاد جايگزيني پرديس به جاي پارك است. در اين ارتباط اگر نويسنده مختصر توفيقي در بازشناسايي و معرفي واژه پرديس داشته باشد، مسرور و شادمان است، وگرنه تغيير اسامي تنها يك نظر و پيشنهاد است و مسلما تصميم گيري در اين باره، به صاحبنظران، بويژه فرهنگستان زبان و ادب فارسي واگذار مي شود. حسن فاميليان سوركي دانشگاه تربيت مدرس