Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780202-44442S5

Date of Document: 1999-04-22

خيابان هم يك اجتماع است بررسي مسائل رواني رانندگان و عابران پياده * اين الگوي پيچيده اي است كه در خيابان همه مي خواهند از جمع غافل شده و در عين حال خود را شبيه آن سازند! * /1 4چنانچه /6 8جمعيت ميليوني هر كدام 15 دقيقه در سفرهاي روزانه شان وقت تلف شده داشته باشند در مجموع ساعت 425000 يا 48 سال در روز به هدر مي رود. * طبق آمار سازمان بهداشت جهاني سالانه حدود 2 درصد درآمد سرانه ملي كشورهاي در حال توسعه صرف هزينه هاي مربوط به خسارات مالي ناشي از تصادفات و ترافيك مي شود. اگرچه زندگي شهري امكانات بيشتري نسبت به روستا براي شهرنشينان فراهم آورده است اما به دليل رشد بي رويه و نامتناسب اتومبيل با جامعه شهري، آلودگي هاي بي شمار زيست محيطي ناشي از ترافيك سنگين و توقف هاي طولاني معابر شهر، انسان شهرنشين را محاصره و به طور جدي تهديد مي كند. ممكن است در بدو امر اين طور به ذهن برسد كه مشكل و معضل ترافيك را فقط خاص شهرهاي بزرگ و چندميليوني بدانيم، ليكن وجود شهرهاي كوچك و كم جمعيت اما با ترافيك مختل و نابسامان و همين طور مشاهده كلان شهرهايي كه مشكلي به اين نام ندارند سبب مي شود تمام تقصير را به فراواني جمعيت نبنديم. جمعيت انبوه كلان شهرها كه به عنوان راننده يا عابر باعث افزايش فزاينده عبور و مرور مي شود خود متاثر و تابع يكسري شرايط و اوضاع محيطي هست كه اين تاثيرات مستقيم و غيرمستقيم به صورت ناهنجاريهاي اجتماعي و بي اعتنايي به حقوق يكديگر در جريان عبور و مرور ظاهر مي گردد. مسلما خياباني كه براي تردد تعداد معلومي اتومبيل طرح ريزي و ساخته شده است به راحتي امكان عبور و مرور بيش از آن تعداد خودرو را نخواهد داد، همين طور پياده روهاي ده سال پيش گنجايش تعداد عابرين امروز را نمي دهند. تاكسي ها، اتوبوس ها، پل ها و پاركينگ ها هم. متحول شدن قوانين جامع و مانع و وجود ماموران راهنمايي و رانندگي متناسب با اخلاق و منش عصر حاضر براي برقراري ترافيك سالم و بدون تنش را نيز نبايد فراموش كرد. اينكه مي گويند فرهنگ استفاده از وسايل و ماشين، مهمتر و اولي تر از خود امكانات و تكنولوژي هست اشاره به همين منظور دارد. ماشين هاي تمام اتوماتيك و شيك امروز، بدون هيچ گونه ملاحظه اي در بزرگراههاي نسبتا وسيع و كامل، آزادانه ويراژ مي دهند، حق تقدم را رعايت نمي كنند، ورود ممنوع مي روند، هر كجا كه خواستند پارك مي كنند و با پاشيدن گل و لاي برف و باران موجب اذيت و آزار مردم كنار خيابان مي شوند و يا عليرغم اينكه اتوبوسهاي شركت واحد در تعداد و نمونه مدل، پيشرفت چشمگيري داشته اند با اين حال بي نظمي ها و نارسايي هاي قبلي هنوز در رفتار متوليان امور و راننده و مسافر به چشم مي خورد و يا عابر پياده كه چنانچه مفري داشته باشد، زحمت استفاده از پل عابر را به خود نمي دهد و يا... همين اوضاع سبب شده است ميزان مرگ ومير ناشي از تصادفات در كشورهاي توسعه نيافته ده برابر بيشتر از كشورهاي توسعه يافته باشد. يعني چيزي بين 7040 تصادف در هر ده هزار وسيله نقليه و به طور مقايسه اي اينكه ميزان مرگ و مير تصادفات تهران ده برابر استكهلم و لندن و چهار برابر بيشتر از پاريس و استانبول بوده است. طبق آمار سازمان بهداشت جهاني سالانه حدود 2 درصد درآمد سرانه ملي كشورهاي در حال توسعه صرف هزينه هاي مربوط به خسارات مالي ناشي از تصادفات و ترافيك مي شود. برآورد ديگري كه بر اساس شاخص قيمت هاي سال 1359 انجام گرفته نشان مي دهد هزينه هاي اتلاف وقت در خيابان هاي تهران طي 5 ميليون سفر روزانه آن زمان و با احتساب 30 دقيقه اتلاف وقت در اشكال مختلف راه بندان، انتظار براي سوار شدن به اتوبوس و تاكسي و /000/500 000غيره ريال بوده است (به ازاء 200 ريال حداقل معادل ريالي هر ساعت كار ). نگاهي به جدول هزينه هاي حمل و نقل خانوارهاي تهراني در پنج سال برنامه اول چگونگي روند رشد يابنده كه در درجه اول ناشي از نابساماني ترافيك مي باشد را مشخص مي سازد. حال با توجه به آمار و ارقام جديد كه سفرهاي روزانه تهران /10 1را ميليون براي /6 8جمعيت ميليوني نشان مي دهد و چنانچه 30 دقيقه اتلاف وقت سال 59 را به لحاظ احداث و تعريض خيابانها و بزرگراهها و گسترش امكانات حمل و نقلي به 15 دقيقه تقليل دهيم و معادل ريالي هر ساعت كار رابه دليل افزايش تورمي قيمتها حداقل 1000 ريال در نظر بگيريم روزانه 252 ميليون تومان هزينه اضافي اتلاف وقت را متحمل شده ايم ضمن اينكه اثرات ضايعات جسمي - روحي ناشي از حركت غيرمنطقي سيستم ترافيك خساراتي به مراتب سنگين تر و جبران ناپذير به دنبال خواهد داشت. از طرف ديگر /1 4چنانچه /6 8جمعيت ميليوني هر كدام 15 دقيقه در سفرهاي روزانه شان وقت تلف شده داشته باشند در مجموع 425000 ساعت يا 48 سال در روز به هدر مي رود. براستي با اين ميزان پول و زمان و نيرو چه كارها مي توان انجام داد. رويكردهاي بررسي موضوع الف - روابط متقابل اجتماعي (كنش و كنش متقابل ) يك نظام اجتماعي قبل از هر چيز شبكه اي از روابط متقابل ميان افراد و ميان گروههاست و عوامل زيادي را به هم پيوند مي دهد. روابط متقابل اجتماعي سه عنصر را دربرمي گيرد. اول انتظارات ميان عاملها: عامل معيني مانند عابر از عامل ديگر كه در اينجا راننده در نظر گرفته مي شود انتظار دارد كه در يك موقعيت مشترك مانند هنگام عبور از محدوده خط عابر پياده به نحو مقرر رفتار كند، در همان حال عابر مي داند كه در رابطه با همين موقعيت، راننده نيز انتظاراتي دارد، به عنوان مثال راننده انتظار دارد عابر براي عبور از محدوده خطكشي لزوما با توجه به چراغ راهنما رفت و آمد خود را تنظيم كند. دوم از ارزشها و هنجارهايي كه براي رفتار عاملها (رانندگان و عابرين ) وجود دارد، در واقع انتظارات متقابل متكي بر وجود همين هنجارها و ارزشها مي باشد. با توجه به شناختي كه راننده و عابر از هنجارهاي كنترل كننده يكديگر دارند، مي توانند رفتار همديگر را در موقعيت هاي مشترك پيش بيني نمايند. سوم ضمانت اجرايي يا پاداش و تنبيهي كه عابر و راننده در صورت عدم برآوردن انتظار متقابل نصيبشان خواهد شد. مطابق نظريه يادگيري اجتماعي كه بر كنش متقابل بين افراد تاكيد دارد و طي آن فرد براي كنار آمدن با محيط بر اساس الگوهاي رفتاري كه يا تجربه مستقيم شخصي است ويا به واسطه مشاهده رفتار ديگران تجربه شده است فرد رفتار خود را تنظيم مي نمايد، اين رفتار تا حدودي تعيين كننده پاداش و تنبيهي مي باشد كه به نوبه خود بر تكرار رفتار اثر مي گذارد. با توجه به قوه تشخيص، فرد سرانجام الگوهاي رفتاري موفقيت آميز را براي انجام دادن انتخاب مي كند. شخص عابر يا راننده اي كه بارها از قوانين عبور و مرور مربوطه تخلف ورزيده و هيچگونه مورد عتاب قانون قرار نگرفته است به ويژه آن كه در اوضاع غيركنترلي و هدايتي چنانچه فرد بخواهد از ضوابط مربوطه پيروي كند به علت در اقليت بودن پرمعلوم است كه به اين زودي ها نوبت او نخواهد شد. بنابر اين علاوه بر نفوذ قاعده همرنگي با جماعت بر رفتار فرد، نوعي توجيه دروني در اعمال نيز وجود دارد كه به وضعيت بي نظمي در خيابانها و معابر پرتردد دامن مي زند. از جمله توجيهات دروني عابرين و رانندگان معمولا اينها است: پل عابر يا به اندازه كافي وجود ندارد و يا به مقصد من بسيار دور و سخت است. خط عابر پياده نيز يا وجود ندارد يا مسير مرا دور مي كند. جلوتر از سر چهارراه و نبش ميدان ماشين خالي براي سوار شدن وجود ندارد. رانندگان نيز معتقدند كمي جلوتر از سر چهارراه مسافر تكميل نصيبشان نخواهد شد پس هر دو گروه مسافرين و رانندگان بايد بر نقطه آغاز مبدا يكديگر را دريابند اغلب رانندگان سعي مي كنند هر كجا كه شده مسافر را پياده نمايند چون مي خواهند مسافر ديگري كه پيش رو دارند را از دست ندهند، رانندگان البته سعي دارند تااز آخرين امكان چراغ نارنجي براي عبور استفاده نمايند حتي اگر شد از اولين لحظات چراغ قرمز نيز براي رفتن غافل نمي مانند زيرا در تجربه خود دارند كه رانندگان ضلع ديگر، متقابلا همين گونه اعمال عبور مي نمايند. به طور كلي هر كدام از افراد در بر خورد و در كنش وواكنش با ديگري كاري را كه آن ديگري انجام مي دهد ارزيابي مي كند و سپس سعي مي كند رفتار و وضعيت خود را بر اساس همين ارزيابي جهت يا تغيير دهد. بنابر اين كنشهاي ديگران به عنوان عامل موءثر در شكل دادن كنشهاي آنان تاثير مي گذارد و براثر كنش ديگران ممكن است فرد وضعيت خود را رها كرده و در آن تجديد نظر كند. در اينجا دو دسته يا دو سطح كنش مشخص مي گردد كه عبارتند از كنش متقابل غيرنمادي و كنش متقابل نمادي، كنش متقابل غيرنمادي زماني رخ مي دهد كه فرد مستقيما به كنش فرد ديگر بدون تفسير پاسخ دهد، بازتابهاي سريع همه از اين دسته اند در حالي كه كنش متقابل نمادي مستلزم تعبير و تفسير كنش است به عنوان مثال وقتي عبور غيرمجاز عابر در تقاطع هاي پرترافيك سبب مي شود كه راننده خودبه خود سعي مي كند براي از دست ندادن فرصت چراغ سبز از آن عبور نمايد، يك كنش غيرنمادي توسط راننده انجام شده است. اما زماني كه هم راننده و هم عابر بر اساس تعبيرو تفسير موقعيت يكديگر اقدام به رفتار نمايند كنش متقابل نمادي اتفاق مي افتد زيرا هر دو عامل در صدد درك و تشخيص وضعيت يكديگر مي باشند. واكنش در برابر ناكامي از نقطه نظر ديگر هنگامي كه رفتار فرد پاداش مورد انتظار را دريافت نمي كند و يا با تغييري كه انتظارش را نداشته روبه رو مي شود عصباني شده بيشتر به انجام دادن رفتار پرخاشگرانه متمايل مي شود و نتايج چنان رفتاري برايش ارزشمندتر مي گردد. به عبارت ديگر وقتي شخص آنچه را كه انتظار داشته دريافت نمي كند، ناكام مي ماند حال وقتي كه فرد دچار ناكامي شد احتمال مي رود درجه اي از برانگيختگي هيجاني از نوع خشم در وي ظاهر شود و مترتب بر آن رفتار پرخاشگرانه مانند حمله، شكستن، صدمه زدن و يا تهديد از خود نشان دهد با اين حال اگر فرد به هر علتي نتواند منشا اصلي ناكامي را مورد حمله قرار دهد تقريبا هر هدف ديگر را جايگزين آن مي نمايد ضمنا در حال خشم نتايج موفقيت آميز عمل پرخاشگرانه بسيار ناخوشايند انسان است. وقتي راننده اي كه در تقاطع قبلي خواسته است طبق روال از چراغ سبز بگذرد ليكن به واسطه عبور ومرور غيرمجاز عده اي از عابرين نتوانسته است در زمان چراغ سبز از چهار راه عبور نمايد و تا زمان چراغ سبز بعدي آنجا متوقف شده است به نوعي در وي حالت ناكامي ايجاد شده است لذا در چهارراههاي بعدي راننده مذكور بدون توجه به عبور و مرور عابرين و چراغ راهنما سعي مي كند برانگيختگي هيجاني و ناكامي را با نحوه رانندگي پرخاشگرانه جبران نمايد. اين موضوع با توجه به عموميت وضعيت يعني كنش متقابل بين عابرين و رانندگان تقريبا رفتار غالب و شيوع يافته هر دو گروه در خيابانهاي پرتردد مي باشد. به هر حال اگر پرخاش به نفع شخص باشد آن را تكرار خواهد كرد به نحوي كه چنانچه اعمال فرد قرين موفقيت نباشد و يا منجر به تنبيه شود فرد خواه راننده يا عابر كمتر مرتكب اعمال پرخاشگرانه مي گردد. به طور كلي پرخاشگري مي تواند از طريق مشاهده يا تقليد آموخته شود و هر چه بيشتر تقويت شود احتمال وقوع آن بيشتر مي شود. پاسخهاي برانگيختگي هيجاني بستگي دارد به اينكه فرد چه پاسخهايي را براي كنار آمدن با موقعيتهاي تنش زا ياد گرفته است يعني فرد پاسخي از خود نشان مي دهد كه در گذشته براي از بين بردن ناكامي موفق بوده است. ب - يادگيري اجتماعي علاوه بر اين طبق نظريه يادگيري اجتماعي اعمال و رفتار عابر و راننده در يك موقعيت معين بستگي دارد به: خصوصيات 1 ويژه آن موقعيت . ارزيابي 2 عامل از آن موقعيت تقويتي كه 3 عامل در گذشته به خاطر همان رفتار در شرايط مشابه آن موقعيت دريافت كرده است. به عبارتي تفاوتهاي فردي بالاخص در زمينه هاي رشد و تجارب آموخته شده اجتماعي تاثير بيشتري نسبت به ديگر صفات فردي مانند انگيزش هاي پرخاشگري بررفتار دارند مهمترين متغيرهاي شخصي يا تفاوت هاي فردي كه در تعامل شخص با محيط موءثر هستند عبارتند از: توانشها: 1 شامل تواناييهاي هوش - مهارتهاي اجتماعي و جسماني . راهبردهاي 2 شناختي: افراد به لحاظ كم و كيفي انتخاب اطلاعات و طبقه بندي و اسم گذاري آنها از واقعه معين تعابير و تفاسير مختلفي دارند . انتظارات: 3 انتظاراتي كه شخص در مورد پي آمدهاي رفتارهاي مختلف دارد وي را در مورد انتخاب رفتارش راهنمايي مي كند. در اين رابطه حتي انتظاراتي هم كه فرد از تواناييهاي خود دارد بر رفتارش تاثير مي گذارد، راننده ممكن است به خاطر پيش بيني ميزان جريمه وهمچنين ارزيابي ضرر و زيان مالي از خيابان ورود ممنوع عبور نكند. ارزش 4 كار از نظر شخص: يك عمل معين براي افرادگوناگون ارزشهاي متفاوتي دارد، مثلا ممكن است راننده ديگري از همان خيابان ممنوع عبور كند و تاوان خلافش را بپردازد زيرا براي او اين عمل از ميزان جريمه ارزش بيشتري داشته است. چگونگي 5 دستيابي به اهداف مردم: مردم از لحاظ معيارها و قواعدي كه براي سامان دادن به رفتار خود بكار مي گيرند و نيز توانايي برنامه ريزي به منظور رسيدن به هدف متفاوتند. ج - فرديت باختگي و رفتار جماعت واقعيت اين است كه افراد وقتي در انبوه جمعيت گروه قرار مي گيرند ديگر از لحاظ رفتار و خلق و خوي آن فرد تنهاي قبلي نخواهند بود بلكه در يك حالت فرديت باختگي و سطح كاهش يافته خودآگاهي، داخل جريان رفتارهاي هيجاني و ناگهاني جماعت از هم گسيخته قرار گرفته وبه دليل گمنامي با جماعت همرنگ شده اند. به عنوان مثال انبوه رانندگان يا عابرين وقتي در تقاطعي كه عبور ومرور براي هر دو طرف عاملين بي نظم شده است افراد راننده و عابر طبعا و تابعا چون درشناخته نخواهند شد هر يك تصميم مي گيرند به هر نحوي شده از اين وضعيت عبور كنند وزودتر به مقصد برسند و چون همه افراد آن موقعيت همينطور تصميم مي گيرند، اجتماعي از افراد نافردي شده ناخودآگاه جماعتي غيرعقلاني شده را شكل مي دهند. به عبارت ديگر رفتار عابرين ورانندگان را مي توان نوعي پديده انبوه خلق قلمداد كرد زيرا رفتار افراد در انبوه جمعيت: اولا هيجاني، و فاقد احساس مسئوليت فردي بوده و اين به خاطر آن است كه افراد در اين بين شناخته نمي شوند بنابراين نبايد هم ترسي از مجازات عمل خلاف قانون داشته باشند. ثانيا سرعت، تقليد در بين افراد انبوه جمعيت بسيار بالا است وواكنشهاي هيجاني سريعا بين افراد سرايت مي كند. ثالثا پديده اي، تلقين پذيري كه معلول سرايت است در انبوه جمعيت رواج مي يابد. و بدين ترتيب از آنجاييكه در انبوه جمعيت مسئوليت فردي وجود نداشته و همچنين به لحاظ نبود وكمبود قوانين و امكانات جامع ومانع، مسئوليت اجتماعي نيز كمرنگ ومحو گشته، نهايتا الگوي اين چنين رفتاري با اينكه عجيب و نامعقول مي نمايد مورد پذيرش عمومي قرار مي گيرد، چه، وقتي كه اين رفتار در ميان عده فراواني از عابرين و رانندگان شيوع پيدا كرد به عنوان هنجار موقعيت جا مي افتد و جاي نگراني براي عاملين وجود نخواهد داشت. د - انواع پاسخ به نفوذ اجتماعي همرنگي با جماعت كه تعريف اوليه و ساده از نفوذ اجتماعي بر رفتار افراد به شمار مي رود در سه گونه و سطح يعني متابعت - همانندسازي و دروني كردن تجلي پيدا مي كند لذا مي توان از طريق اين ديدگاه، فرآيند اصلاح رفتار عابرين ورانندگان را بررسي نمود. مرحله نخست نفوذ اجتماعي بر رفتار افراد به صورت متابعت پديدار مي گردد كه طي آن فرد صرفا به علت كسب پاداش يعني تنبيه نشدن از ضوابط و مقررات و قواعد پيروي مي كند. معمولا اين رفتار تا هنگامي دوام دارد كه وعده پاداش و تهديد تنبيه موجود باشد. بديهي است عابرين ورانندگان كه رفتارشان تابع اين سطح از نفوذ اجتماعي مي باشد تا زماني كه مامور راهنمايي و رانندگي در معابر و چهار راهها براي جلوگيري از تخلفات عبور و مرور هر دو گروه عاملين حضور داشته باشد از قوانين پيروي مي كنند وبه محض برداشته شدن تهديد جريمه و موانع قانوني، بي اعتنايي به ضوابط از سوي عابرين ورانندگان متظاهر مي گردد. رويه بعدي كه همانندسازي نام دارد وضعيتي است كه فرد به خاطر رضايتبخش بودن و علاقه مندي به شخص يا موضوعي تمايل دارد رفتار خود را همانند آن شكل دهد. البته درهمانندسازي مانند متابعت، رفتار فرد ناشي از رضايت دروني نيست بلكه به اين منظور است كه براي وي رابطه رضايتبخش با شخص يا موضوعي كه مايل است با آنهاهمانند شود ايجادكند نه كسب پاداش و اجتناب از تنبيه. تفاوت همانندسازي با متابعت در اين است كه در همانندسازي فرد به عقايد و ارزشهايي كه اختيار كرده است اعتقاد پيدا مي كند هر چند اين اعتقاد خيلي استوار و پابرجا نيست. لايه آخر كه جزء عميقترين و پايدارترين رفتار فرد محسوب مي شود فرآيند دروني سازي نام دارد كه طي آن فرد سعي مي كند رفتارش را مطابق با اصولي كه اعتقاد دارد صحيح و درست هست انجام دهد بنابراين قبول آن اعتقاد پاداشي دروني دارد. بايد دانست يك عمل معين ممكن است به يكي از اين سه نوع پاسخ به نفوذ اجتماعي انجام گيرد. به عنوان مثال هنگامي كه مردم مي دانند مامور راهنمايي و رانندگي بخش معيني از خيابان را زير نظر دارد رانندگان با احتياط ومراقبت بيشتري رانندگي مي كنند عابرين نيز اگر جريمه اي برايشان متصور باشددر عبور و مرور از معابر تخلف نخواهند كرد. اين نحوه از رفتار عابرين ورانندگان نمايشگر متابعت است. دراين جا مردم از قانون اطاعت مي كنند تا از پرداخت جريمه دوري كنند كه اين نوعي دريافت پاداش هست. اگر مردم بدانند مامور راهنمايي در خيابان حضور ندارد بسياري از آنها قانون عبور و مرور را زير پا مي گذارند زيرا فكر مي كنند زودتر به مقصد مي رسند اما برخي از آنها عليرغم عدم حضور مامور، به اطاعت قانون ادامه مي دهندچه همواره شخص مورد قبولي آنان را نصيحت و راهنمايي نموده است كه از قانون پيروي كنند واين عده به خاطر همانندي با او ضوابط را مراعات نموده اند. بالاخره عابر يا راننده به خاطر اينكه متقاعد شده اند كه قوانين عبور و مرور خوب و درست هستند ودرجلوگيري از تصادفات و تسهيل عبور و مرور براي همگان تاثير اصلي را دارد و رفتاري خردمندانه و معقول در معابر پياده و سواره انجام مي دهند. نتيجتا به اين قضيه مي رسيم كه افراد اغلب براي توجيه عمل خود به رفتار وكردار يكديگر تمسك مي جويند و ضمن اينكه در جمع غافل مي شوند از الگوها و سرمشق هاي جمع پيروي نيز مي كنند بي آنكه از فشار بروني همرنگي با جماعت آگاهي داشته باشند. با اين همه ارتباط و هماهنگي سه گانه اي بين نگرشها (كه به احساسات و تمايلات برمي گردد ) شناختها، و رفتارها وجود دارد. به عبارت ديگر كساني كه در روابط اجتماعي خود از نگرشهاي انسان دوستانه و فداكاري برخوردار مي باشند غالبا همان هايي هستند كه از اجراي قوانين حمايت مي كنند، به حق خود قانع هستند و مزاحمت براي كسي ايجاد نمي كنند. بنابراين به جاست علاوه بر ايجاد متناسب امكانات حمل و نقلي اعم از احداث معابر پياده و سواره امكانات جانبي با جامعه شهري و همچنين تدوين مقررات جامع و مانع عبور و مرور و تقويت واشاعه الگوي مصرف حمل ونقل عمومي، اين موضوع براي مردم ثابت و عيان شود كه قانون براي همه يكسان خواهد بود. آن وقت هر يك از افراد خود اصول اخلاقي و ضوابط قانوني را در روحيه و رفتارشان دروني مي سازد. بيژن ملك