Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780202-44436S6

Date of Document: 1999-04-22

جامعه مدني و آموزش و پرورش * كلمن مي گويد: دولت وجود دارد، وقتي كه مدرسه وجود آن دارد چه را كه شما براي دولت خود مي خواهيد، بايد اول آن را در مدرسه بگذرانيد و حتي عده اي معتقدند كه مدرسه هم مي تواند كنترل كننده و مشروعيت دهنده دولت باشد و هم مي تواند منبع بالقوه براي ايجاد نارضايتي سياسي باشد * اگر دولتها بخواهند، مي توانند از آموزش و پرورش به عنوان يكي از ابزارهاي بسيار مهم براي استقرار جامعه مدني استفاده كنند و اين بستگي به انتظاراتي دارد كه دولتها از آموزش و پرورش و نظام آموزشي خود دارند اشاره; انتشار مقاله تعليمات مدني، پيش نياز جامعه مدني در روز /10/77 29سه شنبه در صفحه علمي فرهنگي باب گفتگو درباره مباحث مرتبط با جامعه مدني در آموزش و پرورش را مفتوح كرد. از ارتباط بين آموزش و پرورش و جامعه مدني و تاثير و تاثر آن دو بر يكديگر، كمتر بحث و گفتگو به ميان آمده است. آنچه در پي مي آيد نوشته اي است كه يكي از معلمان و دانش آموختگان مباحث آموزشي، در اين ارتباط و براي انتشار در صفحه علمي فرهنگي، به همشهري ارسال كرده است. براي تبيين و درك روابط متقابل آموزش و پرورش و جامعه مدني، لازم است تعريفي از هريك از آنها بدست دهيم، ويژگيها و كاركردهاي هر دو را بدانيم و روند شكل گيري و تكوين آنها را در بستر زمان بررسي كنيم. جامعه مدني اصطلاح جامعه مدني همانند بسياري از اصطلاحات ديگر، چون: دموكراسي، پارلمان، ليبراليسم، سوسياليسم و... از فرهنگ سياسي غرب اقتباس شده است كه ظهور و كاربرد آن در ادبيات سياسي آن ديار مربوط به قرن 17 ميلادي و بعد از آن است. اما نظريه پردازان غربي، تعريف واحدي از جامعه مدني ارائه نداده اند و مصاديق مورد نظرشان نيز يكسان نيست. جان لاك از سرشناس ترين متفكرين غربي است كه نظريات و آراي او موجد و مرجع جامعه مدني و نظريات مربوط به آن شده است و از آنجايي كه جامعه مدني يك اصطلاح سياسي است، نگاهي گذرا و سريع به نظريات سياسي لاك، ضروري است. جان لاك ( 1704 1632 تا م ) نظريات خود را در باب سياست وحكومت در اثري به نام دو رساله درباره حكومت مدني در سال 1690 ارائه و منتشر كرد. (كاپلستون 1976 ص ). لاك 144 در اين دو رساله با دو نفر از متفكرين به رويارويي و مقابله برمي خيزد. در رساله اول، نظريه حق الهي پادشاهان را كه رابرت فيلمر در سال 1680 از آن دفاع كرده بود، مردود مي شمارد، زيرا اين نظر را مبناي سلطنت مطلقه و استبداد مي داند و در رساله دوم، هرچند به تصريح نمي گويد، در مقابل توماس هابز عرض اندام مي كند واز تصور و برداشت هابز از وضع طبيعي، انتقاد مي كند. به رغم هابز، افراد بشر، طبيعتا با هم مساوي اند. در حال طبيعي، قبل از آن كه دولتي به وجود آيد، هر فردي ميل دارد آزادي خود را حفظ كند و در عين حال بر ديگران تسلط يابد. از تعارض بين سلطه طلبي و آزادي، جنگ همه بر ضد همه، پديد مي آيد. در حال طبيعي، نه مالكيت وجود دارد و نه عدالت و نه بي عدالتي، بلكه فقط جنگ وجود دارد. ( راسل 1945 ص ). هابز 850 مي گويد: افراد بشر براي گريز از اين جنگ و آشوب و بلوا، دور هم گرد مي آيند و توافق مي كنند كه حاكم يا هيات حاكمه اي انتخاب كنند كه حكومت بر آنها را اعمال كند و جنگ عمومي را خاتمه دهد. هابز وانمود مي كند كه اين امر، وسيله يك پيمان و يا قراردادي اجتماعي واقع شود. ( راسل 1945 ص ). هابز 865 حكومت سلطنتي را ترجيح مي دهد و نظامي را كه در آن، قدرت بين پادشاه و پارلمان تقسيم شده باشد، غيرقابل تحمل مي داند و اختيارات حاكم را نامحدود مي شمارد و به حاكم حق مي دهد كه هرگونه اظهار عقيده را تحت سانسور درآورد، زيرا اين كار براي صلح و آرامش جامعه مفيدتر است. (راسل 761 1945 ص ) اما لاك، وضع طبيعي را اين گونه تعريف مي كند: وضعي كه در آن انسانها بر مقتضاي عقل كنار هم زندگي مي كنند، بي آنكه سالار مشتركي با اختيار داوري ميان ايشان بر زمين باشد ( كاپلستون 1976 ص )به 145 زعم لاك وضع طبيعي آن است كه قانوني طبيعي بر آن حاكم باشد. در اين وضع، اگرچه آزادي وجود دارد، اما بي بند و باري وجود ندارد. بلكه در اين وضع، عقل حاكم است و به همه انسانهاي عاقل كه از عقل راي مي جويند، مي آموزند كه چون همه اشان برابر و مستقل اند، هيچ كس نبايد گزندي به جان، سلامت، آزادي يا مال كسي بزند. ( كاپلستون 1976 ص ). يعني 145 برخلاف هابز، كه قانون طبيعي را قانون قدرت و زور و نيرنگ مي دانست، در نظر لاك، قانون طبيعي، يك قانون طبيعي اخلاقي فراگير و صادره از عقل آدمي است. لاك مي گفت: اگرچه در وضع طبيعي، يك قانون اخلاقي حكم مي كند كه انسانها، آزاديها و حقوق همديگر را پاس بدارند، اما چنين برنمي آيد كه در عمل اين گونه باشند و عملا و واقعا به حقوق همديگر احترام بگذارند، از اين رو به مصلحت آنهاست كه براي حفظ موءثر آزادي ها و حقوقشان، جامعه سازمان يافته تشكيل دهند. ( كاپلستون 1976 ص ) 148 در جامعه سازمان يافته لاك: ) 1 قانون مكتوبي وجود دارد كه در آن قانون طبيعي تعريف شده است و مرجع اختلافات است. ) 2 يك نظام قضايي وجود دارد كه مانع زياده روي و تجاوز آدميان به حقوق همديگر است و در صورت وقوع چنين امري، مجازات را تعيين مي كند. ) 3 سرانجام يك نظام اجرايي وجود دارد كه قوانين و تصميمات دو نظام پيشين (مقننه و قضائيه ) را اجرا مي كنند. ( كاپلستون 1976 ص ). 149 از نظر لاك، دولت، كارگزار جامعه مدني و در برابر آن مسئول است. يعني در صورتي كه از وظايف خود كه حفظ حيات و آزادي و حقوق مالكيت است، تخطي كند، با او مقابله مي كنند احزاب، گروهها، تشكل هاي سياسي و صنفي و مطبوعات و آزادي، ابزار و وسايلي هستند كه فارغ از سلطه دولت، از حقوق مدني و آزاديهاي سياسي افراد و طبقات مختلف جامعه دفاع مي كنند و به انتقاد از دولت و آگاهي دادن به مردم درباره حقوق خود و كژرويهاي حكام مي پردازند. نهادها و سازمانهاي جامعه مدني متعدد، و بر حسب محورهاي اتحاد و همبستگي متفاوتند. از منافع مادي گرفته تا علايق فكري يا هنري و سياسي هريك مي تواند محور شكل گيري تشكل ها باشد. ( پيمان 1376 ص ) 13 ويژگيهاي جامعه مدني ) 1 پذيرش آزادي اراده استقلال وجدان و راي براي هر فرد به گونه اي كه يگانگي و تمايز او از ديگر افراد جامعه، مورد قبول قرار گيرد. ) 2 انتخاب روابط و مناسبات افراد با همديگر براساس علايق و منافع مشترك است و همچنين اعضاء، نسبت به نقش خود و علايق مشترك و محصول كل جامعه، آگاهي دارند. ) 3 در جامعه مدني اصل بر اين است كه افراد از طريق تبادل نظر و تضارب انديشه، به حقيقت برسند و راه حل ها و تصميمات، محصول بحث و تبادل نظر جمعي و خردمندي همگان عقلانيت باشد تك ذهني جاي خود را به عقلانيت بين الاذهاني و جمعي بدهد. ) 4 اختيارات و قدرت حكومت مشروط ومقيد و قانون مند است. ) 5 فرد در برابر جامعه و جامعه مدني هم در برابر دولت اصالت يعني دارد در جامعه مدني، حرمت حيات، آزادي و حقوق فردي بر هر چيزي مقدم است و جامعه مدني هم در اصل براي حراست از زندگي و حقوق فرد تشكيل مي شود. (پيمان 12 1376 ص ) چون در جامعه مدني، هركس به دنبال منافع و علايق خودش است، يك حالت مشاركت عمومي و همگاني وجود دارد و چون اعضاء از نقش و علايق خود آگاهي دارند، اين مشاركت، آگاهانه و سرنوشت ساز و تعيين كننده است. نه اين كه از طرف ديگران، براي تاييد و تصديق تصميمات، گفته ها و كردارهايشان به عرصه فعاليت خوانده يا سوق داده شوند. اگر در جامعه مدني، قرار است كه منافع، علايق و حقوق طبيعي افراد محترم و به رسميت شناخته و پاس داشته شود، پس علايق و حقوق طبيعي افرادي كه اشتراكات بيشتري با هم دارندو گروههاي مذهبي، قومي و فرهنگي متنوع را تشكيل مي دهند، بايد محترم، تاييد و پاس داشته شود و در نتيجه كثرت گرايي و تعدد از مشخصه هاي برجسته جوامع مدني است. آموزش و پرورش از آن جايي كه موضوع آموزش و پرورش، انسان است و انسان نيز از ديدگاهها و زاويه هاي مختلفي تعريف شده و مورد شناسايي قرار گرفته است، طبعا آموزش و پرورش نيز داراي معاني و تعاريف مختلفي در فرهنگها و جوامع مختلف خواهد بود. از ديدگاه اسلامي، آموزش و پرورش به معني تربيت است (شكوهي ) 72 و تربيت نيز يعني رباني ساختن انسان به گونه اي كه تنها خدا را به عنوان يگانه رب خويش برگزيند و از ربوبيت غير سرباز زند. ( باقري 75 ص ) 44 فلاسفه و ساير متفكرين غربي هم هريك به تناسب نظريه مورد قبول خويش، تربيت را به گونه اي تصور و تعريف كرده اند. آن كه بيشتر به جنبه هاي فردي وجود آدمي مي انديشد، آن را كوششي در جهت غني كردن رغبت هاي فرد معرفي مي كند و آن كه به جنبه هاي اجتماعي توجه دارد، تربيت را فن اجتماعي بار آوردن افراد قلمداد مي كند. آن كه سوادگر است بر سر آن است كه به ياري تربيت از فرد عاملي در خدمت خوشبختي ديگران بسازد و آن كه انسان گراست در پي آن است كه انسان واقعي را در جوامع بشري تحقق بخشد و... (شكوهي 22 72 ص ) با اين همه از سال 1921 به تعريفي از تعليم و تربيت برمي خوريم كه عبارت است از تسهيل رشد هرچه كامل تر استعدادهاي هر شخص، هم به عنوان فرد و هم به عنوان عضوي از جامعه اي كه با تعاون اداره مي شود. ( شكوهي 72 ص ) 26 آموزش و پرورش در بستر زمان: اگر نگاهي گذرا و كوتاه به پيشينه آموزش و پرورش به صورتي كه امروزه مي شناسيم، داشته باشيم، آن را پديده اي كاملا سياسي خواهيم يافت. زيرا نظام آموزشي فعلي در پاسخ به نياز جوامع جديد پديد آمده است. در حالي كه در جوامع گذشته، آموزش و پرورش امري جدا از زندگي نبود و بيشتر مردم نه در مدرسه، بلكه طي مراحل زندگي اجتماعي خود، آموزش مي ديدند و پرورش پيدا مي كردند. تحولات اجتماعي و علمي در قرون اخير، به ويژه پديده تاريخي انقلاب صنعتي، دگرگوني هاي همه جانبه اي در شرايط زندگي جوامع بشري به وجود آوردند. از جمله فكر ايجاد و گسترش نهاد ويژه اي براي آموزش همگاني، پرورش حرفه اي و اجتماعي كردن افراد. يكي از شرايطي كه آموزش و پرورش را رسمي و توسعه مدارس عمومي را تقويت كرد، استقلال ملت هاي اروپايي در قرن نوزدهم بود، كه با استقلال آن ها ضرورت پرورش سياسي و ايجاد هويت ملي در افراد جامعه مورد توجه قرار گرفت. اهميت مدارس عمومي به عنوان القاكننده آرمانها و ارزش هاي مشترك فرهنگي و ملي روز به روز بالا رفت، با تحولات سياسي و اقتصادي واجتماعي، نياز به باسواد كردن مردم تشديد شد و تا اواخر قرن نوزدهم در بعضي كشورها، قوانين آموزش و پرورش اجباري در حد ابتدايي به تصويب رسيد. الگوهاي آموزش دولتي و غيردولتي به مرور شكل گرفتند و با به استقلال رسيدن كشورهاي غيراروپايي در قرن حاضر، نظام هاي آموزشي و مدارس عمومي، تحت كنترل دولت، در اين كشورها نيز به وجود آمد. ارتباط بين آموزش و پرورش و جامعه مدني هم آموزش و پرورش و هم جامعه مدني، هر دو متعلق به قرون اخير و هر دو مفهومي كاملا سياسي هستند. پس براي تبيين رابطه بين آنها، بهتر است از ارتباط بين آموزش و پرورش و سياست و توسعه سياسي سخن گفت. چنان كه كلمن در سال 1965 مي گويد: دولت وجود دارد، وقتي كه مدرسه وجود دارد. آن چه را كه شما براي دولت خود مي خواهيد، بايد اول آن را در مدرسه بگذرانيد و حتي عده اي معتقدند كه مدرسه هم مي تواند كنترل كننده و مشروعيت دهنده دولت باشد و هم مي تواند منبع بالقوه براي ايجاد نارضايتي سياسي باشد. (فاجر ليند 1989 ص ) 159 كلمن ( ) 1965 به سه عملكرد مهم نظام آموزشي اشاره مي كند: ) 1 آموزش و پرورش عامل اصلي براي سياسي شدن جوانان در جامعه است. ) 2 آموزش و پرورش عامل اصلي براي انتخاب و آموزش نخبگان است. ) 3 آموزش و پرورش عامل اصلي كمك به وحدت سياسي و كسب آگاهيهاي سياسي است. ( فاجرليند 1989 ص ) 162 * مدارس به شكل كنوني خود، در برگيرنده افراد مختلفي هستند كه هر كدام داراي افكار و گرايشها و تعلقات متفاوت و ويژه اي هستند. تعاملات و ارتباطات و گفتگوهاي بين دانش آموزان، آنها را با افكار و گرايشات و سلايق متنوعي آشنا مي كند و غير از خود را نيز مي شناسند. * تشكيل گروههاي ورزشي، علمي و خدماتي، مي تواند زمينه پرورش آنها براي ورودشان در گروهها و اتحاديه هاي مختلف در جامعه بزرگتر و دوران بزرگسالي باشد. رعايت قواعد بازي و قبول شكست و خارج شدن از ميدان و آماده سازي، تمرين و سازماندهي مجدد براي رقابتي ديگر در گروههاي ورزشي كه مهمترين گروهها و دسته هاي تشكيل شده در مدارس هستند، زمينه ساز و مقدمه ورود آنها به رقابت هاي آينده در اجتماع است. * نمونه ديگر را مي توان انتخاب ارشد و نماينده كلاس توسط خود دانش آموزان معرفي كرد. معلم مي تواند ضرورت وجود يك نفر را براي ايجاد ارتباط و نظم و هماهنگي در كلاس به دانش آموزان گوشزد و تفهيم كرده، از افرادي كه ميل به انتخاب شدن دارند، بخواهد اعلام آمادگي كنند تا آنكه بيشترين محبوبيت را در بين دانش آموزان دارد، با انتخاب آزاد و آگاهانه دوستانش به عنوان ارشد و نماينده كلاس انتخاب شود و براي مدتي معين اين مسئوليت را برعهده بگيرد. * مورد ديگر از نقش مدرسه در سياسي شدن و يا سياسي كردن دانش آموزان، روابط معلمان با دانش آموزان در كلاس است. معلمي كه هميشه از روش سخنراني براي القاي مطالب و مفاهيم بهره نمي گيرد و يك طرفه و يك جانبه از اول وقت تا آخرين ثانيه ها و دقائق صحبت نمي كند و اجازه هرگونه اظهارنظر و نقد و بررسي گفته ها و افكارش را به آنها مي دهد و از روشهاي بحث گروهي، پرسش و پاسخ و ساير فنون و مهارتهاي تدريس استفاده مي كند و راه حل خود را تنها راه حل و آخرين آنها نمي پندارد، مي تواند تاثير بسيار مهمي را در شكل گيري و دروني كردن مفاهيم سياسي در دانش آموزان، به طور غيرمستقيم داشته اگر باشد معلمين بتوانند مطالب و مفاهيم عرضه شده در كتب درسي را نقد و بررسي كنند و نواقص و معايب آن را براي دانش آموزان برملا سازند و آن راوحي منزل و غيرقابل ترديد ندانند، روحيه نقد و تحليل را به جاي نقل و تجليل دردانش آموزان خود پرورش مي دهند. * يكي ديگر از نقشهاي آموزش و پرورش در سياسي كردن جوانان و ساير مردم، در نحوه انتخاب اعضاي شوراي آموزش و پرورش، انتخاب مسئولين ادارات آموزش و پرورش و مديران مدارس است. يعني اگر مردم واقعا در انتخاب اعضاي شوراي آموزش و پرورش شهر دخيل باشند و آنها بتوانند رياست اداره آموزش هر شهرستان را انتخاب نمايند و مديران مدارس نيز توسط خود معلمين برگزيده شوند و قدرت عزل و نصب در چهارچوب قانون به دست مردم و يا اعضاي خانواده بزرگ آموزش و پرورش باشد، گامهاي بزرگي براي به صحنه كشاندن و مشاركت جويي آنان توسط آموزش و پرورش برداشته مي شود. * انتظاراتي كه دولتها از آموزش و پرورش دارند، تعيين كننده نوع رابطه بين آموزش و پرورش و جامعه مدني دولتها است و نظامهاي حاكم، محتوي كتابهاي درسي را براساس اهداف، خواسته ها و سياستهاي خود تنظيم مي كنند. در نتيجه اگر نظام سياسي حاكم بخواهد كه جامعه مدني اسقرار پيدا كند، مي تواند موضوعات و مطالب را كه زمينه ساز درك و فهم سياسي دانش آموزان از جامعه مدني، به عنوان يك (روش زندگي ) هستند، در كتب درسي بگنجاند. موضوعاتي چون: روابط مردم و حاكمان، انواع و اقسام حكومتها، آشنايي با حقوق فردي و اجتماعي و چگونگي استيفا و دفاع از آن، آشنايي با قانون اساسي مملكت به عنوان محور وفاق ملي، آشنايي با مذاهب، نژادها، زبانها و گروههاي مختلفي كه در داخل مرزهاي مشخص، يك ملت را تشكيل مي دهند، آشنايي با روشها و راههاي گفتگو و تضارب آراء با ديگران، آشنايي با مطبوعات و رسانه هاي گروهي و نقشي كه در اجتماع دارند و همچنين چگونگي نقد و بررسي آنها، آشنايي با تشكلها و اتحاديه ها و اصناف و احزاب سياسي و چگونگي نقد و بررسي آنها و سرانجام اين كه: به نظر عده زيادي از متفكرين اگر از طريق تعليم و تربيت بتوان قدرت تحمل و پذيرش علايق و نظرات مختلفي را در مردم جامعه به وجود آورد در درازمدت ديدگاههاي اين مردم، خود به خود به سوي پيوستگي علايق و يكي شدن نظرات پيش خواهد رفت و فرايند سياسي شدن هم، متضمن اجماع ملي و تربيت شهروندان وظيفه شناس و وفادار است. ( فاجرليند 1989 ص ) 169 چنان كه دانستيم، اگر دولتها بخواهند، مي توانند از آموزش و پرورش به عنوان يكي از ابزارهاي بسيار مهم براي استقرار جامعه مدني استفاده كنند و اين بستگي به انتظاراتي دارد كه دولتها از آموزش و پرورش و نظام آموزشي خود دارند. ولي اگر دولتها بخواهند از آموزش و پرورش به عنوان يك ابزار سلطه استفاده نمايند، آنگاه آموزش و پرورش، چيزي بسيار خطرناك و يكي از موانع جدي استقرار جامعه مدني خواهد بود و به قول كلمن ( ) 1965 دولت وجود دارد، تا زماني كه مدرسه وجود دارد. و به قول فريره، هر جا و هروقت، كه طبقه خاصي با غرض خاصي راه و رسم آموزش و پرورش را براي مردم تعيين و به آنان املاء كند، مردم، انفعالي، اتكالي، اتكايي، بي تصميم و دنباله رو بار مي آيند كه چشم به دست و گوش به دهان كسي يا طبقه اي دارند، كه مدعي داشتن رسالت (نجات مردم ) است، اما در حقيقت نيتي جز تحميل خويش بر آنان ندارد (آموزش ستمديدگان ص ). 1 بردي (Bredy)و استرت (Streth)در سال 1963 دريافتند كه همه جوامع، به نوعي تلقين مي شوند و مدارس عامل مهمي در اين فرايند به شمار مي آيند. يعني بايد اذعان كرد كه محتوا و ساخت تربيت مدرسه اي، منعكس كننده ساخت قدرت سياسي و تسلط آن بر اين سيستم است (فاجرليند 1989 ص ). 177 مدرسه نهادي است كه آداب و رسوم ورود به جامعه را به كودكان مي آموزد. كار مدرسه، فروش (برنامه هاي درسي ) بسته بندي شده است. آموختن دانش، بهانه اي بيش نيست. بلكه هدف اصلي، توليد افرادي است كه به درد جامعه بخورند، يعني نهادهاي فعلي و مستقر را كه مظهر حاكميت و دولت اند ابدي سازند. همه مطالب برنامه هاي درسي، تحميلي است و هيچ چيز به دلخواه و يا انتخاب شاگرد يا اولياي او و يا ديگران نيست. صاحبنظران عقيده دارند كه دولتها براي دوام و بقاي خود از هر ابزار مهم استفاده مي نمايند، يكي ارتش و نيروي نظامي براي تامين امنيت خارجي در مقابل تهاجم بيگانگان و ديگري هم نظام آموزشي و سيستم تعليم و تربيت است كه از طريق آن، ارزشها، خواستها و انتظارات هيات حاكمه و نظام مسلط، ترويج و تثبيت مي شود. زيرا آموزش و پرورش يكي از نهادهاي اجتماع است كه شديدا تحت كنترل دولتها قرار مي گيرد و همه نهادهاي اجتماعي نيز در يك راستا عمل مي كنند و آن هم سلطه پذيري انسانها و مطيع و رام كردن آنها است. در حقيقت نظامهاي سياسي حاكم خواسته اند و مي خواهند از طريق آموزش و پرورش به وضع موجود تداوم بخشند و ثبات سياسي - اجتماعي را در جامعه تضمين كنند. ساموئل بولز و هربرت گين تيس، جامعه شناسان امريكايي، اعتقاد دارند كه مدارس در جهت منافع دولتها عمل مي كنند و به تامين مهارتهاي اجتماعي و فني مورد نياز سازمانها و نهادهاي جامعه مدد مي رسانند. اما آنها به اين بسنده نمي كنند، بلكه ضمن تربيت نيروي كار، احترام به اقتدار و پذيرش انضباط را هم القاء مي كنند و روابط اقتدار و نظارت و كنترل در مدرسه، سلسله مراتبي و با تاكيد بر اطاعت است (علاقه بند 1372 ص ). 166 با توجه به نقش آموزش و پرورش در تثبيت وضع موجود، نظامهاي سياسي، هميشه سعي بر تسلط بر آن داشته و شديدا به كنترل آن پرداخته اند. اين كنترلها از طريق متمركز كردن سيستم آموزشي اعمال مي شود. بنيان و اساس آموزش و پرورش - مخصوصا در كشورهاي جهان سوم - كتب درسي است. نگاهي گذرا به كتابهاي درسي در اين ممالك، استفاده ابزاري از آموزش و پرورش را توسط هيات حاكمه به وضوح نشان مي دهد. اين مساله در كتب درسي رشته هاي علوم انساني، جلوه بارزتري دارد. به محض تغيير در هيات حاكمه، كتابهاي تاريخ، فلسفه، جامعه شناسي، تعليمات ديني، متون ادبي و.. سر تا پا تغيير مي كنند. عناوين انشاها و مقالاتي كه دانش آموزان بايد بنويسند، تغيير مي كند و معمولا از بالا ديكته، تلقين و يا حداقل توصيه!! مي شوند. نام تعداد زيادي از شاعران، نويسندگان ادبيان، و هنرمندان مملكت، به دليل داشتن افكاري مخالف نظام سياسي حاكم، از كتب تاريخ ادبيات حذف شده و حتي به عنوان عوامل مزدور بيگانگان معرفي خواهند شد. نام عده بسياري از مبارزان و انقلابيون و سياستمداران كه در تاريخ يك كشور نقش شگرف و بسزايي داشته اند، نه تنها از كتب درسي تاريخ حذف خواهد شد، بلكه به عنوان خائن نيز به نسل آينده معرفي مي شوند. هر كشوري، معمولا از مردمي با زبان، نژاد، مذهب و دينهاي جداگانه و متفاوتي تشكيل شده است و انسانها هيچوقت مانند گله هاي گوسفند، افرادي يكرنگ، يك زبان و يك فكر نخواهند بود. و اين از نشانه هاي پروردگار است و در قرآن كريم به عنوان يكي از آيات الهي ذكر شده است. ( ) 1 و بي توجهي به آيات خداوندي نيز از خصوصيات جاهلان است. ( ) 2 با اين حال، رژيم هاي غيردمكراتيك و مستبد سعي در تحميل و تبليغ و اشاعه يك زبان و يا برتري يك نژاد و مذهب خاص كه معمولا با افكار و تمايلات اعضاي هيات حاكمه هماهنگي و تناسب بيشتري دارد، مي نمايند و به بهانه وحدت ملي، از سياست يكسان سازي فرهنگي پيروي مي كنند و در كتب درسي مدارس و دانشگاهها، اثري از معرفي و شناساندن پاره فرهنگها، به دانش آموزان و نسل آينده، به چشم نمي خورد و حتي در بعضي كشورهاي بسيار عقبمانده با نظامهاي سياسي شديدا ديكتاتوري، اقليت هاي نژادي، مذهبي و زباني، به عنوان قبايل وحشي معرفي مي گردند كه بايد اهلي و رام شوند. يعني از فرهنگ غالب و حاكم تبعيت كرده و در آن ذوب گردند. جلال معروفيان - 1 سوره دوم آيه 22 - 2 سوره يوسف آيه 105 و قمر آيه 2 * مشخصات ساير منابع مورد استناد مقاله، در گروه علمي فرهنگي روزنامه همشهري موجود است.