Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780201-44432S1

Date of Document: 1999-04-21

زوال اخلاقي يك قوم رويكرد اخلاقي به حادثه كربلا و شهادت امام حسين (ع ) ( ) 4 حادثه كربلا گرچه در يك سوي خود با رشادت ها، جوانمردي ها، شجاعت ها، ايثارها و پايمردي هاي بسياري روبه رو بود كه انسانيت به آن همه كرامت نفس افتخار مي كند، اما در سوي ديگر با خباثت، پليدي، رذالت، شقاوت ها و سنگدلي هاي فراواني نيز دست به گريبان بود; از جمله اين رذالت ها پوشاندن جامه و پوسته اي حق طلبانه بر باطن باطلي بود كه سال ها به مانند ماري نيم مرده اخلاقيات آدميان را تهي مي كرد. هنگامي كه حاكمان امت اسلام در لواي دين و به نام آن، رياكاري پيشه مي كنند و در خلوت گونه اي و در جلوت دگرگونه مي شوند، سنگ بناي سوءظن و بذر دورويي و بي اعتمادي در جامعه بنا نهاده مي شود. به گواهي تاريخ جامعه و، تمدني رو به فراز دارد كه مردمان آن نسبت به يكديگر سوءظن و بدگماني پيشه نكنند و سخنان باطل را با مهر حق به تماشاي شهروندان و پيروان خويش نگذارند. در چنين هنگامه اي تابش ماه و اختر مي طلبد و همت حسيني كه تمامي داشته هاي خويش بر كف اخلاص نهد تا تصويري شايسته از دين ارائه كند. پس از رحلت پيامبر به دليل بدعتهايي كه ابتدا با خاصه خرجيهاي مروان و برخي پيرامونيان خليفه سوم آغاز و سپس با بدعتهاي معاويه و پسرش تداوم يافت باطن دين كه اخلاق بود در وراي كوهي از انحرافها پنهان شد. كار رياكاري تابدانجا رسيد كه عبيدالله زياد براي ورود به كوفه با نام حسين (ع ) و با جامه اي شبيه آن بزرگوار وارد شهر شد و كوفياني كه در مقابل امام در صحراي كربلا صف كشيده بودند، گستاخي را تا بدان پايه رساندند كه حتي هنگامي كه امام نامه هاي دعوت آنان را به نام مي خواند، دروغ مي گفتند و كتمان مي كردند. و همهمه مي نمودند تا سخن حق زاده پيامبر شنيده نشود. خطبه اي كه امام بر كوفيان خواند حاوي نكاتي عبرت آموز است. امام در اين خطبه تزلزل اخلاقي يك قوم و باري به هر جهت بودن اقوال و افعال آنها را نمايان مي سازد و دمدمي مزاجي آنان را به همپروازي با ملخ ها تشبيه مي كند كه رگ و ريشه اشان بر درختي خاردار و گلوگير رسته باشد. مورخان و سيره نويسان آورده اند هنگام خواندن اين خطبه چون مردم حلقه وار از هر سو پيرامون امام حسين عليه السلام گرد آمدند حضرت بيرون آمد تا با آنان سخن گويد و ايشان را دعوت به سكوت اما فرمود آنان از مراعات سكوت خودداري كردند تا آنكه [امام ] به ايشان فرمودند: واي بر شما! سبب چيست كه خاموش نمي شويد تا سخن مرا؟ بشنويد در حالي كه من شما را به راه رستگاري فرامي خوانم، هر كه از من اطاعت كند از ره يافتگان است و هر كه از من فرمان نبرد، از هلاك شدگان باشد و اينك همه شما از فرمان من روي برتافته ايد و به سخنم گوش نمي دهيد سپس وقتي، جمعيت آرام مي گيرد خروش برمي آورند كه: اي گروه كوفيان نابودي و مرگتان باد، اين واگذاشتن نامردانه در ميان شما زبانزد همگان است و رگ و ريشه شما بر آن رسته بيخ هاي وجودتان بر آن (نامروتي ) استوار شده. پس شما براي باغبان خود پليدترين ميوه گلوگير خاردار و گواراترين ميوه خوشگوار براي رباينده زورگوييد و سپس ضمن نكوهش بدقولي آنان مي فرمايند: هلا، نفرين خدا بر پيمان شكناني كه پيمان ها و سوگندها را پس از استواري آن و با آنكه خدا را بر آن ضامن و گواه گرفتند بشكنند. تشتت و بددلي كوفيان و سرشت زشت اخلاقي شان كه حاصل بدعتهاي حاكمان نخستين بني اميه در اخلاقيات دين بود، سرنوشتي تلخ را براي آنان رقم سرنوشتي زد كه سالها، مصيبت و بلايا دامن گيرشان كرد و خاك مذلت و سستي را به آنان ارمغان داد. هنگامي كه مردمان قومي قدر شايستگان را نمي دانند و شمشير به رويشان مي كشند، چيزي جز زوال و نابودي را نبايد به انتظار بنشينند.