Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780201-44418S1

Date of Document: 1999-04-21

دوران شناسي آثار سعدي به انگيزه فرارسيدن روز سعدي (بخش نخست ) ناصر پورپيرار * هر كوششي براي يافتن مصرعي شعر از شيخ و ياد و اثر و ذكري از وي در اسناد فرهنگي پيش از تاليف گلستان و بوستان، مطلقا مواجه با ناكامي است. * هيچ قول درست متكي بر سندي در اين باب نداريم كه شيخ ما پيش از تاليف گلستان و بوستان، تدوين و تحريري به دست داشته است يا؟ خير و كسي كوشش كارآمدي نكرده است تا آشكار كند تاريخ ادب سرزمين ما نخستين بار از چه زمان نام و كاري از شيخ اجل را به ياد مي آورد اشاره: اول ارديبهشت هر سال را روز سعدي نام نهاده اند. به همين مناسبت همايشي در بنياد فارسي شناسي و نيز در مقبره شيخ مصلح الدين سعدي در شيراز برگزار مي شود و سعدي شناسان از نقاط مختلف كشور در آن به سخنراني مي پردازند. نوشته زير مقاله ناصر پورپيرار است كه هم اينك چاپ دوم كتاب وي با عنوان مگر اين پنج روزه از سوي انتشارات كارنگ به چاپ رسيده است. اين مقاله در اين همايش عنوان مقاله نخست را به خود اختصاص داده كه با اندكي تلخيص از نظرتان مي گذرد. گروه ادب و هنر هنوز بزرگان سعدي شناس ما معلوم نكرده اند كه بالاخره شيخ اجل پيش از 655 كه بنا بر معروف سال تدوين بوستان است، شهرتي در شاعري داشته است يا خير. در اين باره نيز چندان اقوال ضد و نقيض فراوان گفته اند كه كشف نظر واحد و پذيرفته شده اي كه مشروع و مقبول و قابل استفاده باشد، ميسر نشده است. سعدي كسي نبوده است كه در عهد خود گم نام باشد تا به تعيين دوره ي شروع نفوذ و انتشار اشعار و گفتارش در ميان خلق بعد از وفات او محتاج باشيم. چه تقريبا مسلم است كه نگارنده ي نقش بند گلستان در همان اوان تاليف آن كتاب، يعني در 656 كاملا مشهور بوده و اين كه مي گويد: ذكر جميل سعدي كه در افواه عوام افتاده و صيت سخن اش كه در بسيط زمين رفته و قصبالجيب حديث اش كه چون نيشكر مي خورند و رقعه ي منشات اش كه چون كاغذ زر مي برند مي فهماند كه از همان تاريخ تازگي سبك سخن و بلاغت و استادي بيان، سعدي را بر همه بليغان و سخن شناسان مسلم كرده بود و نام كلام او بر سر همه زبان ها مي گشته است. (عباس اقبال، زمان تولد و اوايل زندگي سعدي، مجله تعليم و تربيت سال هشتم شماره 11 و) 12 بار ديگر، به توصيه ي استادان و فقط عطف به اشارات خود شيخ، بايد بپذيريم كه هنوز سخن از دهان شيخ اجل خارج نشده در بسيط زمين به سفر مي رفته درست در همان سال 656 يعني سال درهم ريزي جهان اسلام به علت پايان دوران خلافت، اين جهان آشفته و بلاتكليف مشغول به ذكر جميل سعدي بوده است. اما حسن اقرار استاد اقبال در اين است كه لااقل آشكار مي شود پيش از آن تاريخ هيچ ذكري از سعدي، حتي در همان شيراز و در اسناد و افواه آن زمان، جاري نبوده است. اين جمله همه اشاراتي است بر اين كه سعدي حتي در اوايل عهد اتابك ابوبكربن سعد ( ) 623658 نيز لابد به علت جواني نه به علتي ديگر هيچ گونه شهرتي نداشته تا چه رسد به عهد سعدبن زنگي ( ) 599623 و يكي ديگر از دلايل اين نكته آن كه در سراسر كتاب المعجم في معايير اشعار العجم كه به سال 630 به قلم شمس قيس رازي در شيراز به نام اتابك ابوبكر سعد تاليف يافته هيچ اشاره يا ذكري از سعدي نيست در صورتي كه آن موءلف شعر جمعي از معاصرين خود را كه از آنان جمله است كمال الدين اسماعيل اصفهاني متوفي سال 635 (پنج سال بعد از تاليف المعجم ) و نظام الدين محمود قمر اصفهاني از مداحان اتابك ابوبكر بن سعد در كتاب خويش آورده و اگر سعدي در اين تاريخ حائز مقام اعتبار و اشعارش در ميان مردم مشهور شده بوده هيچ علت نداشته است كه شمس قيس كه قريب ده سال در وطن سعدي و در دستگاه خانداني كه سعدي از خواص ايشان بوده مي زيسته از ذكر او و ايراد اشعارش در المعجم خودداري كند و نظير همين نكته است نبودن ذكري يا شعري از سعدي در دو كتاب جهان گشاي جويني و معيار الاشعار خواجه نصرالدين طوسي كه اولي در و 658 دومي در اواخر نيمه ي دوم قرن هفتم تاليف شده و اين دو موءلف هم با اين كه مثل صاحبالمعجم به اشعار كمال الدين اسمعيل اصفهاني استناد جسته اند به هيچ وجه به ذكر سعدي يا ايراد شعري از او نپرداخته و اين نيز مي رساند كه مقارن تاليف اين كتب هنوز سعدي چندان اسم و رسمي پيدا نكرده و شهرتش عالم گير نشده بوده است. ( همان ص ) 624 انصاف بدهيد كه مروت نيست خواننده در يك مقاله ي واحد و به قلم يك نگارنده ي واحد و درباره ي يك امر واحد و به فاصله ي فقط چند برگ، دو اظهارنظر به كلي مغاير و متفاوت و متضاد با يكديگر بخواند كه يكي مي گويد صيت سخن سعدي همان در زمان نگارش گلستان به جهان مي رفته و چند صفحه ي بعد بخوانيم مقارن تاليف اين كتب (گلستان و بوستان ) هنوز سعدي چندان اسم و رسمي پيدا نكرده و شهرت اش عالم گير نشده بوده است. باري، هيچ قول درست متكي بر سندي در اين باب نداريم كه شيخ ما پيش از تاليف گلستان و بوستان، تدوين و تحريري به دست داشته است يا؟ خير و كسي كوشش كارآمدي نكرده است تا آشكار كند تاريخ ادب سرزمين ما نخستين بار از چه زمان نام و كاري از شيخ اجل را به ياد مي آورد. و اما درباره ي كيفيت اشتهار شاعري به سعدي كه لقب شعري ( تخلص ) اوست اختلاف است. بنابر اقوال متقدمين تخلص او به سعدي به سبب ظهور اوست در روزگار اتابك سعدبن زنگي بن مودود سلغري ( ) 599623 و بنابر نظر ابن الفوطي در كتاب تلخيص مجمع الاداب به علت انتساب سعدي است به سعد بن ابي بكر بن سعدبن زنگي. و اين نظر ثانوي مورد قبول غالب محققان معاصر است. اما مطلقا بعيد به نظر نمي آيد كه سعدي نام شاعري خود را از نام سعدبن زنگي گرفته باشد زيرا در اواخر روزگار آن اتابك، جواني نزديك به بيست سالگي بود كه قاعدتا با قريحه و استعداد خارق العاده اي كه داشت مي بايست در همان اوان آغاز شاعري كرده و بنابر رسم زمان به لقب شعري ( تخلص ) حاجت يافته و آن را از نام پادشاه عصر خويش گرفته باشد، منتهي چون در حداثت سن بود هنوز به دربار راه نداشت تا در شمار مداحان اتابك سعد درآيد و مدايح او را در د يوان خود ثبت كند. رد اين نظر مستلزم آن است كه سعدي تا نزديك سال 655 كه تاريخ بازگشت او به فارس و درآمدن در ظل عنايت اتابك ابوبكربن سعد و پسرش سعدبن ابوبكر بن سعد بن زنگي است، يعني تقريبا تا پنجاه سالگي خود اصلا شعري نگفته و به تخلصي حاجت نيافته باشد. ( سعدي شناسي دفتر اول ص 127 به نقل از دكتر ذبيح الله صفا، مقاله ي سعدي ) هر چند در نقل فوق لااقل سه تضاد و تناقض سنگين قابل بحث، به ويژه در تقابل با زندگي نامه ي رسمي شيخ، نهفته است ولي اجابت امريه ي استاد صفا مقدم است كه ببينيم آيا شيخ اجل تا پيش از تاليف گلستان و بوستان شعري گفته و به تخلصي محتاج بوده است، يا نه. جست و جو در اسناد فرهنگي پيش از سال 655 كه در آنها حتي به تلويح و تلميح اشاره اي به شيخ رفته باشد، بي فايده است. جمال خليل شرواني در نزه المجالس جنگ، معتبري از رباعي هاي قريب به 300 شاعر فراهم آورده كه در آن به قول دكتر محمد امين رياحي، مصحح محترم كتاب، از شاعران اواخر قرن هفتم هجري نيز يادي آمده است. از اين ها گذشته، بايد دو نكته را جداجدا مورد دقت قرار دهيم: اول ببينيم شاعران بزرگي كه شعر آنها به فراواني در كتاب آمده، گويندگان كدام؟ عصرند دوم اين كه آخرين كساني كه نام و شعرشان در اين جا آمده، از كدام؟ دوره اند در اين جا نام و سال مرگ بازپسين كساني را كه شعرشان در كتاب آمده، و اين روي هم رفته زمان تاليف را مي رساند، به ترتيب سليمان مي آوريم شاه ايوه اي مقتول 656 فخر مراغه اي زنده ي 656 اثير اوماني متوفي 656 يا 665 رفيع مكبرني ابهري متوفي 672 قطب عتيقي متوفي 679 يا . صاحب 675 سعيد شمس الدين مقتول.. فخر 683 مستوفي مقتول. 689 اما اكثر گويندگان مهمي كه رباعي هاي آنها بيش ترينه ي رباعي هاي كتاب را تشكيل مي دهد، همان گونه كه پيش از اين گفته ايم، در قرن ششم و اوايل قرن هفتم مي زيسته اند. (دكتر امين رياحي مقدمه ي كتاب نزهتالمجالس ص ) 48 استاد و مصحح محترم كتاب نزهتالمجالس، چند سطر بعد با حيرتي كه آميخته با اندكي ملاحت كنايه آميز است مي نويسد: و بالاخره از بزرگ ترين و پرآوازه ترين شاعر آن روزگار، سعدي شعري نيست كه گرچه او در 690 درگذشته اما در سال مقارن 656 تاليف گلستان ذكر جميل او در افواه عوام افتاده، و صيت سخن اش در بسيط زمين رفته بود، و قصبالجيب حديث اش را همچون شكر مي خوردند و رقعه ي منشات اش را چون كاغذ زر مي بردند. (دكتر محمدامين رياحي، همان جا، همان صفحه ) هر كوششي براي يافتن مصرعي شعر از شيخ و ياد و اثر و ذكري از وي در اسناد فرهنگي پيش از تاليف گلستان و بوستان، مطلقا مواجه با ناكامي با است اين همه امكان امحاء آثار و از جمله آثاري كه در آنها يادي از شيخ بزرگوار در نيمه اول قرن هفتم رفته باشد، كم نيست. پس براي اثبات شاعر و موءلف بودن و يا نبودن سعدي، پيش از تاريخ تاليف گلستان و بوستان، چاره نيست جز اين كه راه تحقيق بپوييم و فصلي بياوريم كه يكباره بر اين همه ناهمجنس گويي منتشره در اين باب كه شيخ سعدي در اوان تاليف گلستان و بوستان شهرتي داشته يا نه، ختمي موءكد و مشخص بگذارد. سعدي از آن نيك بختان است كه در زمان خود، حتي از اوان جواني صيت شهرت خود را شنيد و اين ناموري او در زمان اتابك ابوبكر به اوج رسيد. ( سعدي شناسي دفتر اول ص 151 به نقل از دكتر رضازاده ي شفق، مقاله ي سعدي ) اين كه استاد از كجا رصد فرموده اند كه سعدي حتي از اوان جواني صيت شهرت خود مي شنيده، نكته اي است كه بي ورود بر عرصه ي جست و جوي محققانه، درست يا نادرست آن معلوم نخواهد شد. گفته اند كه شيخ ما در اوايل جواني و شباب، در محضر ابن جوزي به بغداد بوده بدين است ترتيب شايد شيخ در همان زمان، به بغداد غزل فارسي مي گفته، اعراب صيت شهرت غزليات فارسي او را از بغداد به ري و شيراز و كاشغر مي رسانده اند و از آن جا بار ديگر اين آوازه به بغداد بازمي گشته و گوش شيخ را مي نواخته است. در اين صورت چرا چنين صيت سخن پردامنه اي در جايي منعكس نيست، هيچ عرب و عجمي آن را به ياد نياورده و ثبت و ضبط و ربطي از آن؟ نمي يابيم باري راه حل، كنكاش در آثار شيخ است. از سعدي بزرگوار ما كلياتي مانده است، كه در تاريخ تاليف گلستان و بوستان اش ترديدي نيست. چرا كه موءلف، خود آنها را محصول ذوق پس از پنجاه سالگي خويش خوانده و سال تاليف آنها را موءكد كرده است. ز ششصد فزون بود پنجاه و پنج كه پر در شد اين نام بردار گنج ( سعدي، بوستان، مقدمه ) در اين مدت كه ما را وقت خوش بود ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود ( سعدي، گلستان، مقدمه ) پس ناگزيريم كه به غزليات و قطعات و مدايح و مراثي و رباعيات شيخ وارد شويم و نشانه اي از خلق آنها پيش از تاليف گلستان و بوستان براي بجوييم اين ورود سه مفتاح مشخص به دست داريم: اول ببينيم در اين آثار، مقدم بر همه، از كدام ناشناخته شده ي تاريخي، ذكر رفته است و زمان و دوران صاحب نام را دريابيم. دوم: اشاره، به گذر عمر را در سخنان شاعر بسنجيم. و سوم، با تاملي در سير فصاحت و ذهن و سخن شاعر، نشانه هاي تدريجي پختگي عمر و انديشه را در افت و خيزهاي بيان او دريابيم. براي وضوح مطلب، همين مفتاح ها را در زندگي و آثار خواجه شمس الدين حافظ شيرازي به كار مي بريم كه سال تولد او را 724 720 تا و وفات اش را 792 شناخته اند. در واقع تاريخ حيات شاعر در هيچ ماخذ قديم نيست. قديم ترين شعري كه در ديوان اش هست يك قطعه ي ظريف و طيبت آميز است در باب استر گم شده ي وي، كه شاعر جوان شيراز در روزگار جلال الدين مسعود شاه و به هر حال پيش از سال 743 هجري قمري كه سال وفات اين پادشاه است، جرات كرده بود آن را در خواب درون اصطبل سلطنتي بيابد، اگر در اين هنگام شاعر جوان اندكي بيش از بيست سال داشته است مي بايست در حدود هجري 720 قمري به دنيا آمده باشد. در اين صورت هنگام مرگ سال 792 هجري قمري لابد هفتاد سال داشته است يا بيش تر. (دكتر عبدالحسين زرين كوب، از كوچه رندان مقدمه ص ) 56 همين مطلب را تقريبا با همين بيان، استاد معاني، قاسم غني، در مجموعه ي ماندني بحث در آثار و افكار و احوال حافظ بدين گونه آورده است: خواجه حافظ قطعه اي به طور مطايبه براي شاه جلال الدين مسعود اينجو گفته كه از آن چنان برمي آيد كه يكي از كسان مسعود شاه استري از حافظ دزديده بوده و خواجه حافظ به وسيله ي اين قطعه به طور مطايبه به او تذكر مي دهد و آن قطعه اين است: خسروا دادگرا شيردلا بحر كفا اي جلال تو به انواع هنر ارزاني همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد صيت مسعودي و آواز شه سلطاني گفته باشد مگرت ملهم غيب احوال ام اين كه شد روز سفيدم چو شب ظلماني دو سه سال آن چه بياندوختم از شاه و وزير همه بربود به يك دم فلك چوگاني دوش در خواب چنان ديد خيال ام كه سحر گذر افتاد بر اصطبل شه ام پنهاني بسته بر آخور او استر من جو مي خورد توبره افشانه به من گفت مرا؟ مي داني هيچ تعبير نمي دانم اش اين خواب كه چيست تو بفرماي كه در فهم نداري ثاني به طوري كه گفته شد در نوزده رمضان هفتصد و چهل و سه، امير جلاالدين مسعود شاه اينجو به دست ياغي باستي كشته شد. بنابر اين اگر اين قطعه را براي مسعود شاه اينجو بدانيم خواجه حافظ كه در هفتصد و نود و دو وفات يافته است اقلا چهل و نه سال قبل از فوت خود گفته است و بنابر اين يكي از قديم ترين گفته هاي منظوم خواجه است. (دكتر قاسم غني، بحث در آثار و افكار و احوال حافظ، جلد اول ص ) 49 بدين ترتيب و به قياس اشاره ي خواجه كه مي گويد استرش را از اندوخته ي دو سه ساله ي شاه و وزير به دست آورده، مي توان حافظ را پيش از بيست سالگي نيز سخن سرايي قابل حضور در بارگاه شاهان و سايه وزيران دانست و مدعي شد كه خواجه از اوان نوجواني غزل را چون نگيني بر حلقه ي سخن خويش مي گردانده است و از آن جا كه در ديوان خواجه مدح و اشاراتي بر شاه اسحاق اينجو، امير مبارزالدين محمد، شاه شجاع و شاه منصور، يعني تمامي سلسله ي حاكماني كه در حيات خواجه به شيراز فرمان رانده اند، مي يابيم، پس جاي كم ترين ترديدي نمي ماند كه خواجه در تمامي عمر سخن تازه مي كرده و نفس بي طراوت غزل برنمي آورده است. مفتاح دوم اين كه، محتواي بيان خواجه به سنين عمر او همراه و همخوان است و بازتاب درخشش دوران مختلف عمر او را در آينه ي غزليات اش به وضوح شاهديم. حافظ چه شد ار عاشق ورند است و نظر باز بس طور عجب لازم ايام شباب است عشق است و مفلسي و جواني و نوبهار عذرم پذير و جرم به ذيل كرم بپوش عشق و شباب و رندي مجموعه ي مراد است چون جمع شد معاني گوي بيان توان زد اين اشارات آشكار به جواني در ديوان خواجه، به ده ها تعبير ديگر تكرار شده است و خون جوان، سرمست و توانا، كه پرواي هيچ ملامتي ندارد، در رگ هاي بخشي از غزليات خواجه جاري است. سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد تبارك الله از اين فتنه ها كه در سر ماست من نخواهم كرد ترك لعل يار و جام مي زاهدان معذور داريدم كه اينم مذهب است گل در بر و مي در كف و معشوق به كام است سلطان جهانم به چنين روز غلام است كام روايي و تمتع، بي دغدغه و هراس از غير، از آن دست كه خاص سال هاي مطمئن جواني است، كه حتي دلبران را نيز به هيچ مي گيرد، مضمون بيت هاي بسياري در ديوان خواجه شمس الدين است. سرما فرو نيايد به كمان ابروي كس كه درون گوشه گيران ز جهان فراغ دارد مراد دل ز كه پرسم كه نيست دلداري كه جلوه ي نظر و شيوه ي كرم دارد نيست در شهر نگاري كه دل ما ببرد بخت ام ار يار شود رخت ام از اين جا ببرد كو حريفي كش و سرمست كه پيش كرم اش عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد حافظ ابايي ندارد كه قدرت خويش را به رخ آسمان نيز بكشد. نه فقط بزم صوفيان، كه چرخ را بر هم مي زند و مي خواهد سهم خود از بهشت خداوند را به زور بستاند. چرخ بر هم زنم ار غير مرادم گردد من نه آنم كه زبوني كشم از چرخ و فلك فردا اگر نه روضه ي رضوان به ما دهند غلمان ز روضه، حور ز جنت به در بريم بيرون جهيم سر خوش و از بزم صوفيان غارت كنيم باده و شاهد به بركشيم سير صحيح عمر، از برنايي و جواني به ميان سالي و از آن جا به پيري و ناتواني، از ساده انگاري و قلدري تا حذاقت انديشه و پختگي، دوران به دوران، در غزل حافظ پي گرفتني است و آشكارا مي بينيم كه در گذر ساليان، آن بيان يكه تازانه و پر هيمنه ي شاعر در جواني، اندك اندك به لابه سرايي هاي ناگزير مي گرايد: چهل سال رنج و غصه كشيدم و عاقبت تدبير ما به دست شراب دو ساله بود اي خرم از فروغ رخ ات لاله زار عمر بازآ كه ريخت بي گل روي ات بهار عمر اين يك دو دم كه مهلت ديدار ممكن است درياب كار ما كه نه پيداست كار عمر و سرانجام نيز در كف تقدير و به هودج پيري، آن گاه كه آدمي راهي سلامتگه مرگ مي شود، حافظ نيز چون بي شمار ناگزيران ديگر، به ناتواني نهادينه ي انسان گردن مي گذارد. به فريادم رس اي پير خرابات به يك جرعه جوانم كن كه پيرم ز ديده خون بچكاند فسانه ي حافظ چو ياد و وقت و زمان شباب و شيب كند دريغ قافله ي عمر كان چنان رفتند كه گردشان به هواي ديار ما نرسد چون پيرشدي حافظ از ميكده بيرون شو رندي و هوس بازي در عهد شباب اولي ديوان خواجه حافظ، هيچ حلقه ي مفقوده ندارد. مي توان در آن حافظهاي دائما دگرگون شونده اي را يافت، كه به نياز عمر، سازهايي به نواهاي مختلف مي نوازد. شك نيست كه حافظ در دوره هاي گوناگون زندگي، چه بر اثر سن - و سال و چه شرايط زندگي وي در هر دوره اي، در حال - و هواي گوناگوني شعر سروده است. براي مثال، غزل هايي كه در اوج شنگي و شادي و شادخواري سروده شده و زندگي پرستانه است از آن دوران اوج پختگي جواني اوست و غزل هالي دوره ي پيري اش بيشتر رنگ حسرت و نوميدي و شكايت از زندگي و بي وفايي جهان دارد. (داريوش آشوري هستي شناسي حافظ ص ) 26 به يك معنا، حافظ از بيان مطلق آغاز مي كند و در گذر عمر است كه اندك اندك به حوزه ي انديشه مي خزد. در اين مسير چه اوج و فرودها كه مي سپرد و چه بس فريادهاي حيرت سر مي دهد از فرط سردرگمي: من كه سردرنياورم به دو كون گردان ام زير بار منت اوست تو و طوبي و ما و قامت يار فكر هر كس به قدر همت اوست دوران شناسي زندگي حافظ، تاثير زمان بر خلاقيت و آثار او و نيز دنبال كردن سير فصاحت و طبع انديشه ي حافظ، همه و همه كاري است سهل و صريح، كه به مهلت عمر، اين قلم گزافه گوي، به سوداي دوران شناسي سخن حافظ نيت كرده است، تا خواجه را وارهاند از اين همه مدعي مبهم گو كه راز حافظ شيراز را همطراز برگ و ساز خويش گرفته اند. ادامه دارد