Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780131-44405S1

Date of Document: 1999-04-20

... بايد فيلم هايم را مي ساختم! گفت وگوي روزنامه نگار ژاپني با ابوالفضل جليلي * زماني كه آدم فكر كند چيزي را خلق كرده، مغرور مي شود. البته من هم يك آدم معمولي هستم و امكان دارد دچار وسوسه شهرت بشوم... برايم دعا كنيد كه اسير اين چيزها نشوم. * اشاره: سينما سينهلاست شهر توكيو چندي پيش ميزبان حضور و نمايش دو فيلم ايراني بود. دو اثر ارزشمند از ساخته هاي سينماگر سرشناس كشورمان، ابوالفضل جليلي كه با استقبالي چشمگير مواجه شد و موفق شد تعداد زيادي از علاقه مندان ژاپني سينماي ايران و نيز ايرانيان مقيم كشور آفتاب تابان را به سينما بكشاند. فيلم هاي گال (محصول ) 1368 و دت يعني دختر ( ) 1372 كه در پي موفقيت چندسال اخير آثار جليلي در ژاپن توسط يك شركت پخش فيلم خريداري شده بود روزانه به طور متوسط در پنج سانس و با بليت هايي به بهاي هزاروهشتصد ين عرضه شد. اين شركت پخش فيلم براي عرضه هرچه بهتر اين دو فيلم جدا از انتشار پوستر و آفيش، يك بروشور دوازده صفحه اي هم به زبان ژاپني منتشر كرده بود كه به نظر مي رسد در فروش آن بي تاثير نبوده است. گفت وگوي حاضر در حاشيه برگزاري جشنواره جهاني فيلم توكيو و توسط يك روزنامه نگار ژاپني انجام شده است. جشنواره اي كه در تازه ترين دوره خود جايزه بزرگ بهترين فيلم آسيايي را به خاطر كارگرداني فيلم رقص خاك (توليد) 1370 به اين فيلمساز ارزنده ايراني اهدا كرد. ترجمه اين گفت وشنود از ژاپني و تنظيم آن را به ترتيب شهره گلپريان و اميد نجوان انجام داده اند. * فضاي فيلم هاي شما و محل هايي كه در آن ها فيلمبرداري مي كنيد فضاي امروز ايران؟ است - من به همه سوءالات شما و تا جايي كه بدانم جواب مي دهم به شرطي كه بعداز پايان مصاحبه، ضبط صوت كوچك خود را به من بدهيد! * ( باخنده ) درباره اش فكر مي كنم! - ( باخنده ) مشكل ژاپني ها اين است كه همه دلشان مي خواهد فكر كنند! ..ولي در مورد سوءالي كه پرسيديد بايد بگويم كه فضاي فيلم هاي من فضاي امروز ايران است اما من از آن مكان ها با لنزهاي خاصي فيلمبرداري مي كنم تا بتوان محل وقوع ماجراها را همه جاي ايران تصور كرد، نه جاي خاصي از آن. درواقع در شهرهايي مثل تهران يا توكيو - برخلاف شهرهاي امريكا - آدم ها اهميت بيشتري دارند تا ساختمان هاي سربه فلك كشيده و آسمانخراش ها. زماني كه در تهران فيلم مي سازم زاويه هايم را به گونه اي تنظيم مي كنم كه آدم ها و بازيگران برآن تاثير بگذارد. من معتقدم كه انسان بايد بر محيط تاثير بگذارد نه محيط بر انسان! * به هرحال از نماي نزديك (كلوزآپ ) پرهيز مي كنيد و به نظر مي رسد مي خواهيد فضاي ديگري براي فيلم خود فراهم كنيد. - من دلم مي خواهد فيلم هايم خيلي به واقعيت نزديك باشد و به همين دليل خيلي از تكنيك سينما استفاده نمي كنم. هميشه سعي مي كنم از انتخاب نماي نزديك پرهيز كنم. بيشتر يك زاويه را انتخاب مي كنم و در حاشيه آن مشغول به كار مي شوم... درضمن از حركت بي جاي دوربين وحشت دارم چون آن وقت فرصتي پيدا مي كنم تا لحظه ها و صحنه هاي فيلم را همان طور كه دلم مي خواهد بسازم نه آن طوري كه تكنيك سينما خودش را به من و كار تحميل كند. * در ضمن در اغلب آثار شما رنگ آبي حاكم است. - بله. چون آبي رنگي است كه به فضاسازي و درعين حال سردي بعضي لحظه هاي آن كمك مي كند. البته در ايران براي چيدن صحنه و به وجود آوردن رنگ آبي بايد خيلي كار كرد چون فضاي ايران اغلب گرم و آفتابي است و رنگ هاي غالب در طبيعت، قرمز و نارنجي. * در بعضي فيلم هاي شما بازيگران نوجوان خيلي حرف مي زنند و به نظر مي رسد بخشي از حرف هاي آن ها زيادي است. درحالي كه شما درعين حال احساس آن ها را هم بيان مي كنيد. دراين باره چه توضيحي؟ داريد - كار هر فيلمساز با بازيگر يا بازيگران مختلف متفاوت است و اين گونه نيست كه بتوانيد با يك تعريف خاص از بازيگران مختلف بازي زماني بگيريد كه من بازيگرم را انتخاب مي كنم از يك ماه قبل از آغاز فيلمبرداري با او زندگي مي كنم تا بفهمم در چه محدوده اي مي توانم از او توقع بازي داشته باشم. * واقعا با بازيگر خود زندگي؟ مي كنيد يعني او را به خانه؟ مي بريد! - بله. با هم فوتبال بازي مي كنيم، كشتي مي گيريم و حتي گاهي با همديگر دعوا مي كنيم تا اين بخش از زندگي هم براي او تجربه شود. * بعدازاين زندگي كوتاه مي توانيد بفهميد چه زماني عصباني مي شود و چه موقع؟ مي خندد - شايد... * مي گويند شما بچه ها را امتحان مي كنيد و بعد آن ها را انتخاب مي كنيد. - نه. من آن ها را روحي انتخاب مي كنم. شما فكر مي كنيد آدم قوي حتما بايد هيكل مند باشد ولي من فكر مي كنم حتي يك آدم لاغر و نحيف هم مي تواند خيلي قوي من باشد بيشتر به روح آدم ها توجه مي كنم. آدم مهربان را از چهره اش مي توان شناخت. به نظر من در سينما چشم حرف اول را مي زند و بعد عقل. * فكر مي كنيد از دست آدم ها هم بتوان احساس آن ها را ؟ دريافت - بله. زماني كه به يك بچه خوابيده - بچه اي كه خيلي شيطان هم هست - نگاه مي كنيد متوجه مي شويد كه دست هايش در وضعيت معصومانه اي قرار گرفته. حالت اين دست ها حتي مي تواند آدم را به گريه بياندازد، چون لطيف ترين عضو بدن است. در هنگام ساخت يك داستان واقعي من عاشق دست بازيگر فيلمم بودم چون دستش خيلي ظريف بود و اگر فيلم را نگاه كنيد مي بينيد كه با دست هايش چه كارهايي مي كند. او قوي ترين احساساتش را با دستش بروز مي دهد. * در فيلم دت يعني دختر زماني كه پسربچه دست خواهرش را مي گيرد و با يك بازي كودكانه او را سرگرم مي كند لحظه ساده اي در فيلم به تصوير آورده شده ولي باعث بروز شديد احساس در تماشاگر مي شود. - من آن صحنه را به شما تقديم مي كنم.. درضمن اگر نشريه شما جاي بيشتري براي چاپ اين حرف ها ندارد مصاحبه را تمام كنيم. * نه... ( باخنده ) من هنوز سوءال دارم! ... به نظر مي رسد نگاهي كه بچه ها در فيلم هاي شما دارند همان نگاه و ديدي است كه شما به اجتماع داريد. - پرسش هاي شما خيلي زيبا و عميق است.. بايد بگويم من خودم دوران كودكي و نوجواني خيلي خوبي نداشتم اما اين دوران را خيلي خوب مي شناسم. درواقع در فيلم هايم خودم به سنين كودكي يا نوجواني برمي گردم و همه چيز را از ديد خودم - و بازيگر فيلم - مي بينم. آنقدر به بازيگران فيلم هايم نزديكم كه گاهي من نصف جمله را مي گويم و آن ها بقيه اش را تكميل مي كنند! احساس من اين است كه هنوز نوجوانم و حس مي كنم اگر با بزرگترها صحبت مي كنم بايد دوزانو مقابل آن ها بنشينم. چون هنوز بزرگ نشده ام. * درضمن شرايط زندگي بچه ها در اجتماعي كه شما به نمايش مي گذاريد خيلي سخت است. - در همه جاي دنيا تضاد طبقاتي وجود دارد. در ژاپن هست، در ايران هم همين طور. البته سختي هايي وجود دارد كه ما به طور طبيعي با آن ها آشنا هستيم، مثل گرسنگي. ولي سختي هاي ديگري هم هست كه وجود دارد ولي ما چون دركشان نمي كنيم حضورشان را سختي هايي نمي فهميم مثل تنهايي و سرگشتگي يا ازبين رفتن عشق و محبت بين آدم ها... دوروبرما آدم هايي زندگي مي كنند كه روزي هجده ساعت كار مي كنند و هميشه استرس دارند كه نكند فرداي بهتري نداشته باشند. ولي در كنار آن ها كساني هم هستند كه با يك قرص نان احساس خوشبختي مي كنند.. به نظر شما آدم خوشبخت چه كسي؟ است * كسي كه از زندگي خود راضي باشد! - آفرين! * اما انسان در ذات خود طمعكار است. اطراف ما پر از آدم هايي است كه بيشتر دلشان مي خواهد چيزهاي اطرافشان را به دست بياورند تا خوشبختي را. - به نظر من آدم فقط وقتي دچار اين مشكل مي شود كه از مذهب فاصله مي گيرد. هيچ كدام از ما در خلقت خود هيچ دخالتي نداشته ايم. زماني كه در رحم مادرمان بوده ايم نگران فرداي خود نبوده ايم چون آن زمان يك نيروي مافوق انساني مواظب ما بوده است. الان هم اگر به آن پاكي برسيم زندگي را راحت سپري البته مي كنيم اين يك تجربه شخصي است ولي من فكر مي كنم ارزشمندترين چيز براي انسان اعتقاد و ايمان است. اعتقاد و ايمان به توانايي هاي خودش. * بچه هاي فيلم هاي شما هم اين گونه؟ هستند فكر مي كنيد آن ها هم درحال پيدا كردن ايمان وجودشان؟ هستند - دقيقا... اين بچه ها تلاش مي كنند تا به توانايي هاي خود ايمان بياورند و اين درواقع همان تعريفي است كه من از مذهب دارم. * اما فقط در فيلم دت يعني دختر دختربچه حرف مي زند و برادرش را صدا مي زند. درحالي كه در آثار ديگر شما بچه ها با يك علامت سوءال بزرگ به پايان مي رسند. - آن علامت سوءال، خودش به آگاهي رسيدن آن بچه را نشان مي دهد. پسربچه فيلم گال در پايان روبه تماشاگر مي پرسد: من كي آزاد؟ مي شوم او منظورش خودش نيست. بشر را به طور كلي مي گويد. * درواقع اين سوءالي است كه آن بچه به جوابش رسيده! - شما فيلم را خيلي خوب ديده و فهميده ايد. من از شما متشكرم. * آدم وقتي فيلم هاي شما را مي بيند احساس مي كند كه آن ها را براي مشهور شدن و به دست آوردن پول بيشتر نساخته ايد. احساسم مي گويد كه شما با اين كار دعا درست مي خوانيد؟ مي گويم - دقيقا همين طور است. چون معتقدم كه من چيزي را خلق نمي كنم، همه چيز در طبيعت وجود دارد و من فقط كشفش مي كنم. ازنظر من خالق اصلي خداست و وقتي چيزي كشف مي شود به تعبير شما دعا و از نگاه خودم نوعي سپاسگزاري است. زماني كه آدم فكر كند چيزي را خلق كرده، مغرور البته مي شود من هم يك آدم معمولي هستم و امكان دارد دچار وسوسه شهرت بشوم... برايم دعا كنيد كه اسير اين چيزها نشوم. * فيلم هايتان نشان مي دهد كه سينما براي شما يك چيز شخصي است. - همين طور است. * چطور اين فيلم هاي شخصي در سراسر دنيا به نمايش گذاشته مي شود و قلب تماشاگران را تسخير؟ مي كند - البته شما نسبت به من و فيلم هايم محبت داريد ولي ما در ايران شعري داريم كه مي گويد: سخن كه از دل برآيد، لاجرم بر دل نشيند زماني كه بچه اي از ته دل مي خندد وقتي نگاهش كنيد حس شادي عميقي به شما دست مي دهد، حتي اگر نخنديد. ولي اگر يك هنرپيشه چنين حالتي را به طور طبيعي اجرا كند در شما چنين احساسي نخواهد داشت. البته اگر بتوانيد اين واكنش اوليه را اجرا كنيد، فيلم در همه جاي دنيا قابل حس كردن من مي شود هنوز موفق نشده ام ولي دارم مي كوشم تا به آن برسم. به عقيده من تنها راه نجات سينما در دنيا رسيدن به آن سينماي واقعي است. * مي شود بيشتر توضيح؟ بدهيد - گاهي با آگاهي اين كار را مي كنم و گاهي ناخودآگاه. زماني كه ناخودآگاه اين كار را مي كنم ناشي از ضعف من در كار فيلمسازي است ولي زماني كه با آگاهي اين كار را انجام مي دهم مي خواهم بيننده را هم وارد داستان فيلم كنم. هميشه دلم مي خواهد تماشاگر براي گذراندن وقت به فيلم نگاه نكند بلكه بازيگر فيلم و سرنوشتش بخشي از سرنوشت او بشود. اگر روزي بتوانم چنين فيلمي بسازم مي توانم بگويم كه در كار فيلمسازي موفق بوده ام... * به هرحال من اطمينان دارم كه ژاپني ها احساسات شما را از طريق فيلم هايتان درك مي كنند. - از اين بابت خيلي مهم خوشحالم نيست كه تماشاگران از فيلم من خوششان بيايد مهم اين است كه فيلم من را بفهمند. چيزي كه هميشه مرا رنج مي دهد عدم آگاهي است. تماشاگراني كه با آگاهي از فيلم برعليه آن حرف بزنند مرا خوشحال مي كنند. * متشكرم.. ولي يك سوءال ديگر! اغلب فيلم هاي شما در داخل ايران نمايش عمومي نداشته. با اين همه مشكلات و سختي ها چرا باز هم فيلم؟ مي سازيد - تابه حال عاشق؟ شده اي * بله - مطمئن بودم كه شده اي ولي مي خواستم كه خودت هم بگويي. وقتي كه معشوق تو را رنج مي دهد حتي اين رنج هم دوست داشتني است. من عاشق كشف كردن هستم و بايد فيلم هايم را مي ساختم كه ساختم... فكر مي كنم شما واقعا مي ترسيد كه اين مصاحبه را تمام كنيد و من ضبط صوت را از شما بگيرم! ( باخنده ) ولي من آن را نمي خواهم، شوخي كردم! *؟ جدي... پس بياييد با همديگر عكس يادگاري بگيريم!