Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780129-44392S1

Date of Document: 1999-04-18

اشتغال با اقتدارزنان چه رابطه اي؟ دارد در روان شناسي اجتماعي، پديده هاي اجتماعي از دو بعد روان شناختي و جامعه شناختي مورد بررسي و تحليل قرار مي گيرند و توجه زيادي به قدرت ذهني و تفسير فرد يا افراد از موقعيتهاي سازماني داده مي شود به عبارتي افراد و گروهها ضمن اينكه تحت تاثير محيط اجتماعي رفتار و كنش هاي اجتماعي را مي آموزند، درك، شناخت و تفسير خاصي نيز از محيط و موقعيتي كه در آن قرار گرفته اند خواهند داشت كه بر اساس آن تصميم مي گيرند كه چه بگويند و چگونه رفتار كنند. بدين ترتيب از زاويه ديد روان شناسي اجتماعي شناخت ذهنيت و روان افراد، گروهها و حتي ايدئولوژيها براي تحليل كنش هاي اجتماعي شان از اهم امور است كه بدون آن نمي توان شناخت دقيقي از روابط اجتماعي به دست آورد. مثلا اگر ملتي فقير است، يكي از دلايل عمده آن پذيرش فقر است. يعني يك ملت تا فقر را نپذيرد، عوامل عيني و بيروني مثل استعمار، تهاجم، ظالم و هزار و يك دسيسه و فريب از سوي قدرتمندان كه به نظر مي آيد موجب فقر آن ملت شده اند، كارساز نخواهند بود و همچنين اگر يك فرد در زندگي خصوصي خود، شكست يا موفقيتي به دست مي آورد، يكي از دلايل آن حالتهاي روحي، ذهني و تفسيرهاي او از موقعيت اجتماعي مي باشد كه در اشكال احساس حقارت، عزت نفس، استقلال طلبي و... نمايان مي شوند. در مكتب روانكاوي اجتماعي پروفسور اريك فروم انسان تحت شرايط اجتماعي از منشي برخوردار مي شود كه اين منش به عنوان يك قالب ثابت و نسبتا پايدار بر تمامي رفتار، افكار و روابط اجتماعي سايه مي افكند و روابط فردي و اجتماعي را تحت تاثير خود قرار مي دهد، از اين رو حتي مي توان منش اجتماعي يك جامعه يا دوره اي از تاريخ را به وسيله منش افراد آن مورد شناسايي و تحليل قرار داد. مثلا در يك جامعه سرمايه داري، منش بازاري افراد، روابط اجتماعي حاكم را به سوي بي تفاوتي نسبت به يكديگر سوق مي دهد. چنانكه در جوامع سرمايه داري شاهد آن هستيم. يكي ديگر از منش هايي كه در اين مكتب معرفي شده است، منش قدرتگرا يا ساديستي - مازوخيستي مي باشد. فرد قدرتگرا براي قدرت ارزش خاصي قائل است يعني اعتقاد دارد كه همه چيز زندگي اعم از شكست يا موفقيت، عشق يا تنفر، توانايي و ناتواني همه ناشي از وجود يك قدرت است، قدرتي كه در بيرون از وجود فرد قرار گرفته است. مثلا قدرتي كه در شكل حمايت پدر از فرزند، شوهر از زن و يا يك رهبر از ملت نهفته است. در اين نمونه ها، فرزند، همسر و ملت اگر داراي منش قدرتگرا باشند بر اين باورند كه تا قدرت پدر، شوهر و رهبر وجود نداشته باشد هرگز نخواهند توانست با آزادي و امنيت زندگي كنند. منش هاي قدرتگرا براي برداشتن هر گامي در زندگي منتظرند كه يك قدرت برتر، از بيرون آنها را حمايت كند و به نيروهاي آزاد، تفكر، استقلال و انتخاب در وجود خود باور ندارند. اريك فروم در اين رابطه مي گويد: مازوخيسم تلاشي است بر رهايي از خود گريز از آزادي و به دست آوردن امنيت به بهاي وابسته كردن خود به ديگران كه در اشكال - 1 فداكاري - 2 وظيفه يا عشق - 3 گاهي هم همراه با فشارهاي جنسي نمايان مي شود. (انسان براي 1360 124 خويشتن ) هر انساني، مجموعه اي از توانايي و استعدادهاي ذاتي، ارثي و تربيتي است كه مي تواند به واسطه آنها راه و هدف را در تعاملهاي اجتماعي انتخاب كند. مثل قدرت تفكر و خلاقيت كه وجه تمايز انسان و ساير موجودات مي باشد. فرد از ميان مجموعه مهارتهايي كه از طريق تعامل اجتماعي مي آموزد، آزاد است كه با ديدن واقعيتهاي موجود در خود و امكانات و شرايط محيط اجتماعي دست به انتخاب بزند. اما فرد از طريق منشي كه كسب كرده است مي تواند از آزادي خود براي مشاهده صحيح و عيني واقعيتها استفاده كند و يا از آن بگريزد و انتخاب را به عهده قدرتي بيرون از خود بسپارد. امروزه يكي از شاخص هاي جامعه توسعه يافته، اشتغال زنان معرفي شده و داشتن شغل براي زنان يكي از قدرتهاي بيروني است كه احساسي از امنيت و موفقيت را براي آنان به ارمغان مي آورد. اغلب زناني كه به گونه افراطي وسواسي و با هر مشقتي حاضراند شغلي به دست آورند و يا با همه سختيهاي مسئوليت خانه و فرزند و با همه كمبودهاي رفاهي در محيط كار و اجتماع به دنبال يافتن و يا حفظ شغل خود هستند و تحت تاثير هنجار و ارزشهاي جامعه موقعيت خود را اينگونه تفسير مي كنند كه: بايد در اجتماع حضور داشت تا بتوان حقوق فردي و اجتماعي خود را از جامعه، فرزندان و همسر گرفت، تحت تاثير منش قدرتگرايي مي باشند كه جامعه، زمينه هاي آن را فراهم مي كند، ذهنيتي كه از ارزشهاي اجتماعي نظام سرمايه داري تاثير پذيرفته و به اين باور رسيده كه براي تحقق حقوق فردي تنها راه، حضور در جامعه تحت عنوان كسب شغل مي باشد در حالي كه بسياري از اين مشاغل و موقعيتهاي سازماني پيرامون آن موجب پايمال شدن بسياري از حقوق فردي و انساني زنان شده است. غرق شدن در اين طرز تفكر كه حتما بايد شغلي داشته باشي تا ارزشمند شوي موجب شده كه زنان ما نتوانند به بسياري از واقعيتهاي پيرامون خود كه ارزش آنها را كم كرده، توجه كنند، يكي از آنها مسئوليت تربيت فرزندان است. آنهايي كه بار سنگين تربيت فرزندان را در همين گرفتاريهاي شغلي فراموش مي كنند غافل از آنند كه يكي از حقوق زنان اين است كه در ازاي زحمتي كه براي رشد و پرورش كودكان تقبل كرده اند، بتوانند با فرزندان خود ارتباطي مملو از معرفت، توجه، احترام و احساس مسئوليت و عشق را برقرار كنند. در حالي كه اگر مادران در زماني كه كودكان به وجود آنها نيازمندند از ايجاد چنين رابطه اي غفلت كنند، نبايد در آينده بازتابي خلاف آن را انتظار داشته باشند. بايد توجه داشت كه مادري كه همه مسئوليتهاي داخلي خانه را به عهده گرفته و با همه توان در بيرون از خانه نيز فعاليت مي كند اولين كسي است كه حقوق فردي و اجتماعي خود را زير پا گذاشته است چرا كه بيش از توانايي يك فرد كار مي كند و كمتر بهره مي برد. تقليد از روند تغييرات جوامع صنعتي به اميد رسيدن به توسعه مانند تشويق زنان به حضور در فعاليتهاي خدماتي از مواردي است كه تاثير منش مازوخيسي را در برنامه هاي كلان جامعه آشكار مي كند. احساس حقارت و پذيرش الگوي برتر توسعه غربي، جذب كننده گروههايي از جامعه است كه نيازمند كسب هويت فردي و اجتماعي از طريق قدرتهاي بيرون از حيطه توانمنديهاي فردي و آزادي در پذيرفتن مسئوليتهاي تعامل اجتماعي شغلهاي است خدماتي كه اكثر زنان را به خود جذب مي كنند از فعاليتهاي اقتصادي نيست كه جامعه براي رسيدن به توسعه به آنها نيازمند باشد. احساس حقارت براي جامعه توسعه نيافته اي كه نسبت به جوامع غالب و صنعتي وجود دارد، بي هويتي و نياز به تقليد از الگوهاي رفتاري كلان و خرد را تواما براي يك جامعه و افراد آن بوجود مي آورد كه تقويت و تداوم چنين احساس و باوري موجب مي شود كه روشهاي حل معضلات اجتماعي تبديل به واكنش هاي سطحي و زودگذر شوند در حالي كه براي رسيدن به جامعه سالم نيازمند برنامه ريزيهاي واقع بينانه، مستمر و پايدار هستيم. معصومه رستم خاني