Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780128-44369S1

Date of Document: 1999-04-17

چگونه با فشار رواني برخورد ؟ كنيم استرس يا فشار رواني فراگيرترين عارضه قرن و ريشه اكثر بيماريهاي جسمي و رواني است آدميان براي آنكه به طرز بهنجاري به كار و كوشش بپردازند بايستي كمي فشار رواني را احساس نمايند. براساس تحقيقات بعمل آمده برانگيختگي ملايم، آدمي را در جريان اجراي اموري كه برعهده دارد هشيار نگه هنگامي مي دارد كه براي مدتهاي طولاني زندگي انسان با سكوت و آرامش همراه مي شود، فرد احساس كسالت كرده و در پي چيزهاي هيجان انگيز مي رود و فقدان تحريك عادي براي مدتي بيش از يك دوره كوتاه، مي تواند هم بسيار ناراحت كننده باشد و هم اثرات ژرفي بر رفتار انسان بگذارد. به نظر مي رسد براي آنكه دستگاه عصبي بتواند درست عمل نمايد بايستي ميزان معيني تحريك به آن وارد شود. اما در عين حال، فشار رواني شديد يا طولاني داراي اثرهاي آسيبزاي فيزيولوژيكي و روانشناختي است. آدمي هنگام رو به رو شدن با فشار رواني به آن دسته از الگوهاي رفتاري روي مي آورد كه پيش از آن برايش كارآيي داشته است. به عنوان مثال، يك انسان محتاط ممكن است محتاطتر هم بشود و سرانجام بكلي كناره بگيرد. و يك آدم پرخاشگر ممكن است كنترل خود را از دست بدهد و بي مهابا همه چيز را در هم بكوبد. كلمه استرس از زبان انگليسي گرفته شده است و معادل دقيقي غير از كلمه فشار در فارسي ندارد بنابر گفته بسياري از دانشمندان، تمام بيماريهاي موجود در انسان از جهاتي با استرس ارتباط دارند. اين بيماريها تنها شامل امراض رواني يا بيماريهايي روان - تني نمي شوند بلكه در برگيرنده تمام امراض جسماني از قبيل: سرطان، سل و مانند آنها نيز مي باشند. در سال 1979 دو محقق بنامهاي اسكلار وانيسمان با تحريك عصبي موش هائي كه دچار سرطان بودند به وسيله شوك الكتريكي، مشاهده كردند كه در موش هائي كه عصبي بودند سرطان به سرعت نشو و نما نمود و مرگ آنها تسريع شد. هانس سليه روانپزشك اطريشي الاصل كه پايه گذار پژوهش هاي علمي درباره پديده استرس بوده از اولين كساني است كه رابطه بين استرس و بيماريها را دقيقا توجيه نموده و استرس را درجه سوز و ساز بدن بر اثر فشارهاي زندگي تعريف نموده است. بنظر او هر محرك فشارزاي بيروني مانند زخم بدن، مسموميت، خستگي عضلاني، سرما و گرما و عوامل رواني، اگر فشار كافي داشته باشند ممكن است منجربه ايجاد واكنشي كه آنرا سندرم كلي سازگاري مي نامند شود و آن عبارت است از ازدياد ترشحات هورمونهاي بخش قشري غده فوق كليه بر اثر تحريكات غده هيپوفيز مغز، كه در نتيجه منجربه واكنش هاي فيزيولوژيك شديد شده، درجه مقاومت بدن را پائين مي آورد و تعادل حياتي بدن را به هم مي زند و اگر طولاني شود منجربه ايجاد بيماري مي گردد. سليه در تحقيقات خود نشان داد كه تحت فشار، ارگانيسم به واكنش مبارزه يا فرار مبادرت مي ورزد. هر گاه دستگاه عصبي خودمختار كه كار بسيج بدن را در موقعيتهاي اضطراري برعهده دارد براي مدت طولاني بي وقفه فعاليت نمايد، ممكن است برخي اختلالهاي جسماني بروز كند، مانند زخمهاي گوارشي، زيادي فشارخون، تصلب شرائين و... فشار رواني شديد نيز پاسخهاي ايمني جاندار را مختل كرده و توانايي بدن را در مبارزه عليه ويروسها و باكتريها كم مي نمايد. چنين برآورده شده است كه فشار هيجاني در بيش از پنجاه درصد اختلالهاي جسماني نقش عمده اي را ايفاء مي نمايد. توماس هلمز در پژوهشهاي خود به اين نتيجه رسيد كه تنها عامل مشترك در ايجاد هر نوع استرس، لزوم، ضرورت و اجبار در ايجاد تغيير و تحول مهم، در روند زندگي معمولي فرد است. اين پژوهشگر مشاهده نموده كه در بيماران مبتلا به سل شروع بيماري غالبا متعاقب يك سلسله اتفاقات و حوادث و بحران هاي مخرب مانند مرگ و مير در خانواده، از دست دادن شغل يا تغيير آن، ازدواج، طلاق و مانند آن بوده است. البته بايد متذكر شد كه استرس علت ايجاد سل نمي باشد ليكن در شدت وخامت آن موءثر است و يا در پژوهشي ديگري مشخص گرديد كه مقدار سرماخوردگي در افرادي كه قدرت مقابله با فشارهاي زندگي را ندارند به مراتب بيشتر از ديگران است به منظور نشان دادن تاثير استرس ناشي از تغييرات عمده زندگي كه عامل مشترك بين تمام استرس ها است هلمز و روانشناس ديگري به نام ريچادر ريهي، از پنج هزار نفر سوءالاتي مبني بر اولويت دادن به اتفاقات و حوادث و تغييرات مهم زندگي نمودند، كه براساس آن مقياس معروف هلمز ريهي براي اندازه گيري درجه اهميت وقايع زندگي ساخته شد. نتيجه اين پژوهش اولويت وقايع اتفاقي را در زندگي اين پنج هزار نفر درجدول نشان داده شده است. عده اي از روانشناسان معتقد هستند كه وقايع كوچك روزمره بيشتر باعث ايجاد استرس هاي جسمي و رواني مي گردند تا وقايع مهمي كه هلمز از آنها ياد مي كند. در پژوهشي راجع به وضع خانواده هائي كه در اطراف فرودگاه زندگي مي كنند به اين نتيجه رسيده اند كه درصد افراد مبتلا به فشارخون، بيماريهاي قلبي و كساني كه دست به خودكشي مي زنند بسيار بالاتر از كساني است كه در شرايط آرامتري زندگي مي كنند. فقر و مسكنت نيز از عواملي است كه محققان در ارتباط با استرس مورد مطالعه و بررسي قرار داده اند تحقيقات انجام شده در محله هاي مختلف شهر بوستون در امريكا بيانگر اين است كه در دو محله فقيرنشين اين شهر كه در يكي سياه پوستان وديگري سفيدپوستان كارگر، در وضع اسفناكي از لحاظ شرايط زندگي به سر مي بردند، درصد مرگ و مير به علت همه نوع بيماري و خصوصا فشارخون، حمله قلبي بسيار بالاتر از محلات ديگر آن بود. حتي درصد ابتلاء به سرطان در محله سياه نشين 27 درصد بيشتر از محله هاي ديگر بوده است. با تمام مسائل مربوط به استرس و نتايج خطرناك آن، مي توان گفت كه مهمتر از وجود عوامل استرس زا در زندگي، طرق مقابله با آن عوامل مي باشد و در اين ارتباط ميزان سازگاري و مقاومت افراد بسيار قابل اهميت مي باشد. روانشناسان در مورد قدرت سازگاري به تعداد عوامل شخصي موجود در افراد اشاره مي نمايند كه مهمترين آنها عبارتند از: - 1 تسلط داشتن بر زندگي خود - 2 داشتن خانواده اقوام و دوستاني كه از طرف آنها حمايت شوند. - 3 انعطاف پذيري - 4 اميدواري - 5 داشتن هدف - 6 سرگرم بودن - 7 عشق و علاقه به كسي يا گروهي و يا امري - 8 فعال بودن و كار كردن عوامل موءثر در تشديد فشار رواني اثرات فشار رواني، مانند ميزان اضطرابي كه بر مي انگيزد و ميزان اخلال آن در تواناييهاي شخص براي كار و كوشش به چند عامل بستگي دارد از جمله: پيش بيني پذيري: حتي وقتي آدمي نمي تواند كنترلي بر فشار رواني داشته باشد اگر بتواند آن را پيش بيني نمايد از شدت آن كاسته مي شود آزمايشهاي آزمايشگاهي نشان مي دهد كه هم آدميان و هم حيوانات رويدادهاي آزارنده پيش بيني پذير را به رويدادهاي آزارنده پيش بيني ناپذير ترجيح مي دهند. امكان كنترل طول دوره فشار رواني: كنترل داشتن بر طول دوره يك رويداد فشارزا نيز از شدت فشار رواني مي كاهد. در يك پژوهش به آزمودنيها عكسهاي رنگي صحنه هاي فجيع مرگ آدميان نشان داده مي شد. افراد گروه آزمايشي مي توانستند با فشار دادن يك تكمه به نمايش عكسها پايان دهند آزمودنيهاي گروه گواه مي بايستي همان عكسها را براي مدت زماني كه افراد گروه آزمايشي به اختيار خود تماشا مي كردند تماشا كنند، اما خودشان نمي توانستند به نمايش عكسها پايان دهند و از راه اندازه گيري پاسخ گالوانيكي پوست (GSR) معلوم شد كه ميزان اضطراب گروه آزمايشي بسيار كمتر از اضطراب گروهي بود كه هيچ كنترلي بر طول دوره تماشاي عكسها نداشته است. ارزيابي شناختي: يك رويداد فشارزاي معين را دو آدم متفاوت ممكن است به دو صورت بكلي متفاوت ادراك كنند و اين امر به معنايي بستگي دارد كه آن موقعيت در نظر هر يك از آنان فراهم مي اهميت كند خود واقعيتهاي عيني يك موقعيت، كمتر از اهميت برآوردي است كه افراد از آن موقعيتها مي كنند. ادراك شخص از يك رويداد فشارزا، به برآورد او از درجه تهديدآميز بودن آن رويداد نيز بستگي دارد. موقعيتهايي كه شخص آنها را به صورت تهديدي براي زنده ماندن خود يا به صورت تهديدي براي اعتبار و ارزش خود ادراك مي كند، بيشترين فشار رواني را ايجاد مي نمايد. احساس كارآيي: اطمينان خاطر آدمي به اينكه مي تواند يك موقعيت فشارزا را بخوبي اداره كند نيز عامل عمده اي در تعيين شدت فشار رواني بشمار مي رود. براي بيشتر مردم سخنراني در برابر يك جمعيت، رويداد فاجعه آميزي بشمار مي آيد. اما مردماني كه در اين كار مهارتي به دست آورده اند به توانايي خود اطمينان دارند و در چنين موقعيتي اضطراب ناچيزي را تجربه مي كنند. مخصوصا موقعيتهاي اضطراري فشارزا هستند، چون در اين مواقع است كه شيوه هاي معمول آدمي براي كنار آمدن با رويدادها كارآيي ندارد. اينكه آدمي نداند در يك موقعيت چه كاري بايد انجام دهد خود چيز بسيار مايوس كننده اي است. حمايتهاي اجتماعي: امكان دارد كه حمايت عاطفي و توجه مردم، فشار رواني را تحمل پذيرتر كند. معمولا اگر آدمي مجبور شود بدون ياريهاي ديگران و به تنهايي با رويدادهايي مانند طلاق، مرگ يك دوست محبوب يا بيماري سختي روبه رو شود، اين رويدادها آسيبزا مي شوند. در عين حال، دوستان و افراد خانواده گاهي فشار رواني را دامن مي زنند. ممكن است دست كم گرفتن و ناچيز جلوه دادن يك مساله دشوار با اطمينان خاطرهاي كوركورانه مانند همه چيز درست ميشود بيشتر اضطرابزا باشد تا فقدان هر نوع پشتيباني و پشتگرمي. پژوهشها نمايانگر اين نكته است كه مردماني كه پيوندهاي اجتماعي گسترده تري دارند بيش از كساني كه از پشتيباني اجتماعي كمتري برخوردارند، عمر مي كنند و كمتر از آنان گرفتار بيماريهاي ناشي از فشار رواني مي شوند ( كاب 1976 آنتونوفسكي ). 1979 تحمل فشار رواني وقتي آسانتر است كه عامل فشارزا بر زندگي افراد ديگري هم اثر گذاشته باشد. چنين مي نمايد كه فاجعه هاي همه گير (مانند سيل، زمين لرزه، گردباد، جنگ ) غالبا نيكوترين رفتارها را در مردم برمي انگيزند (نيلسون و همكاران ). هنگامي 1981 كه مردم عليه يك دشمن مشترك يا در راه دستيابي به هدف مشتركي با هم كار مي كنند، اضطرابها و تعارضهاي فردي به دست فراموشي سپرده در مي شود جنگ جهاني دوم در خلال بمباران شديد شهر لندن از تعداد كساني كه از مشكلات عاطفي خود شكوه مي كردند به طرز چشمگيري كاسته شد. افراد مقاوم در برابر فشار رواني ويژگيهاي شخصيتي مردمان مقاوم در برابر فشار رواني يا مردمان محكم، در قالب سه واژه تعهد، كنترل و مبارزه جويي خلاصه شده است. اين ويژگيها با عوامل تعيين كننده شدت فشار رواني از چندين جهت رابطه هاي دو سويه دارند. براي نمونه، احساس تعهد شخص در رابطه هايش با مردم موجب مي شود كه وي در مواقع فشار رواني، از حمايت اجتماعي برخوردار باشد به همين ترتيب در كنترل خود ديدن رويدادهاي زندگي، بازتابي است از احساس كارآيي و همانند آن بر جريان ارزيابي رويدادهاي فشارزا اثر مي گذارد، كساني كه در برابر موقعيتهاي فشارزا به جاي احساس درماندگي موقعيت را در اختيار خود مي بينند بيشتر احتمال دارد كه براي تغيير موقعيت اقدام كنند. در مفهوم مبارزه جويي نيز ارزيابي شناختي نهفته است يعني باور به اينكه دگرگوني در زندگي يك امر عادي است و بايستي آن را بيشتر به عنوان فرصتي براي رشد به شمار آورد تا تهديدي براي احساس ايمني. هدف نهايي بشر شكوفا شدن هرچه بيشتر وجود اوست، براساس ساخت وجوديش. اين مقصدي است كه بايد پايه و اساس همه فعاليتهاي او باشد. اگر فرد براي رسيدن به وجود مطلق و خالق خود و يا هماهنگي با طبيعت و جامعه تلاش مي كند، لازم است تعادلي بين هدف هاي كوتاه مدت و درازمدت به وجود آورد. يعني نوعي تعادل بين كاشتن و درو كردن به نحوي كه وجود او اجازه مي دهد ايجاد نمايد هدف البته اين نيست كه از استرس به كلي دور باشيم اين نه ممكن است و نه مطلوب، زيرا استرس قسمتي از زندگي بوده و محصول طبيعي وجود و محيط ما است. هيچ دليلي براي حذف استرس نداريم، ولي براي اينكه فرد انسان بتواند به حد نصاب ارزش وجودي خود رسيده، آن را شكوفايي داده و تحقق بخشد، لازم است كه در ابتداء سطح مطلوب استرس را در خود بشناسد، سپس از انرژي ذخيره براي سازگاري به نحو مطلوب و سودمند، استفاده كند، البته تا حدي كه با ظرفيت جسمي و رواني فرد منطبق باشد. مريم رامشت فوق ليسانس روانشناسي منابع: -راهنما 1 ي تشخيصي وآماري اختلا لها ي رواني - انجمن روان پزشكي امريكا - دكتر حسن پاشا شريفي - 2 بهداشت رواني - دكتر سعيد شاملو - 3 زمينه هاي روانشناسي - اتكينسون هيلگارد