Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780126-44360S2

Date of Document: 1999-04-15

اقتصادسنجي، سياست ورزي و تمركزگرايي گلوي نشر مي فشارد را اشاره: color=brown> face=nazanin size=font 4 كتاب برآيند مشترك فعاليت هاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي است. از اين منظر، اشتغال به امر توليد، نشر و پخش آن در جامعه، نياز به ديدگاهها و عملكردهايي همسونگر در عرصه اقتصاد، فرهنگ و سياست دارد. با اين همه، هيچكس، به كتاب به عنوان موجودي مستقل، پويايي بخش، غرورآفرين و خلاقانه نمي نگرد. موءلفي نقل مي كرد كه: من هر سه سال يكبار، تنها توانسته ام يك كتاب منتشر كنم و خاطره خوش چاپ آن كتاب نيز تنها پنج روز همراهي ام كرده پس است از آن نوميدانه دنباله كار فرهنگي بي ثمرم را مي گيرم... موءلف ديگري گفت: ناشر به نام كتاب من وام دريافت كرده، اما هنوز پس از دو سال كه از پخش كتاب مي گذرد حق التاليف ده درصدي بنده پرداخت نمي شود. تعدادي از ناشران هم مي نالند كه: وام به ما پرداخت نمي شود. تعدادي ديگر مي گويند: كتاب شعر و قصه ايراني و... فروش ندارد، كتاب آموزشي بنويسيد... درددلهايي از اين دست، نشان دهنده اين مهم است كه ساختار نشر كشور مبتلاي بيماري صعبالعلاجي است و بيماران اين ساختار قبل از اينكه نياز به دلداري و اميدبخشي براي ادامه حيات داشته باشند نيازمند داروي رفع بيماري هستند. با اين اوصاف، سلسله عملكردهاي ادواري مسئولين و تنوع در مناسبات سازماني و غيرسازماني يك نكته، را تثبيت و ابلاغ مي كرد و آن: تعريف ارتباطات خاص در زمينه نشر بود. هياتي از مسئولين، به كارگيري حساب شده سرمايه و جريان بخشيدن به سرمايه ها را مهمترين عامل رونق يابي نشر مي دانستند. گروهي ديگر اعمال سلايق شخصي را - خودآگاهانه و ناخودآگاهانه (توامان )- جايگزين نياز به سياستگذاري ها و ارائه برنامه هاي گويا ساختند و.. اما آنچه كه در اين چرخه ناهمگون همواره از مرحله بار عام يابي دورافتاده و مي افتد، عامل فرهنگي نشر بوده و هست. بيست سال از تغيير ساختار فرهنگي و مطلوبيت سنجي هاي آن عرصه مي گذرد. بيست سال از نخستين ارائه طرح ها، برنامه ها و... مي گذرد و نشر هنوز كه هنوز است، به ساختار مورد نياز فرهنگي خود نرسيده است. موءلف، محقق، مترجم و... در تمامي مراتب خود، نمي تواند به پشتوانه اي مادي و معنوي دست يابد و نوشتن در مهلكه نان جويي و نام نگهداري عقيم مانده. ناشر، در دغدغه هاي مادي و مسئوليت آفرين سرمايه، كفه تمايلاتش را به نفع سرمايه مي چرباند و سياستگذاري ها، عمدتا: ، تعريف كننده دلجويي هاي بي ثمر و مداراگري هاي نه چندان حسابگرانه مانده است. با اين حساب، ديدگاه و عملكردي كه بتواند موتور خاموش مانده توانايي ها و خلاقيت هاي موءلفين و مترجمين را در خصوص فرهنگ سازي روشن كند، چه مي تواند؟ باشد آيا وضعيت موجود تاملاتي منطقي تر، اصولي تر و كارافزاتر؟ نمي طلبد آيا سياستگذاري ها و سياست گذاران در طي اين چند سال به ساختاري معقول و منطقي از ارتباط اهرم هاي فرهنگي - اقتصادي و سياسي دست ؟ نيافته اند... اگر ديدگاه اقتصادي در ارتباط با نشر كتاب بر ديدگاههاي فرهنگي در امر توليد آن فائق آيد، بدون شك وضعيت كتاب، نشانگر غلبه سرمايه بر انديشه ورزي و خردگزيني جمعي خواهد بود. بدبخت جامعه اي كه انديشمند نمي خواهد يا بنيادهاي سودمدار سرمايه داري در جهان معاصر، با اعلام برتري توجيهات اقتصادي بر هر توجيهي، سنگ بناي اين برج كج را نهاده و كماكان به ديكته آن مشغول است و متاسفانه نه هنوز كه هنوز است، سياستگذاري هاي فرهنگي تابع استنتاجات حجم گرايانه و نمادين اهرم اقتصادي در فعاليت هاي فرهنگي است. از طرفي اگر ديدگاه فرهنگي بر استحكام بخشي روابط اقتصادي در عرصه توليد آثار فرهنگي پيشي بگيرد، در منحني اقتصادسنجي و الگوهاي آن (بالاخص تقاضا ) تزلزلي غيرقابل توصيف و توجيه صورت مي گيرد و نهايتا ناكامي انديشه و توليدات انديشگي را به دنبال خواهد داشت. در حالت ديگر، اگر تاملات سياسي روزمره، ديدگاههاي فرهنگي و اقتصادي نشر را زير چتر خود بگيرد، قطعا حالت پيچيده تري بر وضعيت موجود مستولي خواهد شد، حالتي كه از يكسو نيازمندي به پشتوانه هاي مالي جهت دار را به خود معطوف مي دارد، و ديگر اينكه توليد آثار مكتوب در چارچوب از پيش تعيين شده اي كه خود معرف هيچ نيازي در جامعه نيست صورت، مي پذيرد. در هر سه صورت، آنچه كه مهجور مي ماند، نياز زمان و زمانه و بالطبع افراد انساني جامعه از برآيند فرهنگ و انديشه است. بحران و ركودهاي فرهنگي كه دامنگير جوامعي مثل جوامع ما مي شوند، همه و همه، محصول جمع نقيضين عواملي از اين دست هستند. مروري بر سناريوي نشر كتابنشان مي دهد كه فرهنگ كتاب و كتاب بيشتر تابع محكوم چرخه اقتصادسنجي - سياست ورزي و تمركزگرايي بوده است. به طوري كه بانيان امور فرهنگ مكتوب و اهل قلم، سرمايه گذاران و جذبكنندگان سرمايه هاي ملي امور چاپ و نشر، و سياست ورزان اين عرصه تا به حال نتوانسته اند به تفاهمي در خور جامعه جوان و جوياي پشتوانه هاي فرهنگي خود، دست يابند. اقرار اين نكته بسيار دردآور است كه وضع توصيف شده، باعث سردرگمي و بيهوده پويي موءلفين، مترجمين و... شده است. با اين حال شايد بد نباشد كه چند شناسه غيرقابل انكار نشر كشور مورد بازيافت مسئولانه و انديشمندانه قرار گيرند. لازم به ذكر است كه اين شناسه ها، علاوه بر اينكه شمايي كلي از جهت گيري هاي متقابل ناشران و فرهنگ مداران را براي مخاطبين خود ترسيم مي نمايند، تا حدود زيادي نيز مي توانند معرف تاثيرگذاري هاي تاثربرانگيز عوامل حاشيه اي نشر بر جريان فرهنگ عمومي جامعه باشند. - 1 سهم ناشران شهرستاني از سرانه توليد سالانه كتاب نزديك به 80 درصد از ناشران كشور در تهران و مابقي در شهرستانها به فعاليت نشر مشغولند. ناشران شهرستاني در سال 76 نزديك /12 2به درصد از سهم توليد كتاب را به خود اختصاص داده اند. سهم ناشران تهران به عنوان مركزنشينان فعاليت چاپ و نشر نيز از بالاترين رقم توليدات كتاب برخوردار است. برآيند آماري اين موضوع نشان مي دهد كه بخش اعظمي از جريان توليد كتاب در تهران (و پس از آن در قم ) متمركز همين است جريان به سهم خود بيشترين سهم از امكانات توليدي، سرمايه گذاري، تسهيلات و حمايت هاي ادواري را به خود جذب نكته مي كند قابل تامل اينجاست كه در حالي كه برخي از شهرستانها - مثلا شيراز و مشهد - امكانات چاپ و نشر خوبي دارند، چرا هماره ظرفيت توليدي شان در تعليق؟ مي ماند به عبارت ديگر چرا اوقات فراغت دست اندركاران چاپ و نشر در شهرستانها اينقدر زياد ؟ است اگر مسئولين امور نسبت به شناخت وضعيت بازار كتابهاي توليدي اقدامي موءثر را عملي سازند و از ديگرسو محققين نيز به برآورد شاخص هاي اقتصادسنجي نشر در شهرستانها بپردازند، شايد بتوان پاسخي مناسب براي وضعيت سئوال برانگيز يافت. سئوالهايي اساسي از اين دست: * چرا صاحبان آثار مكتوب در شهرستانها از چاپ و نشر آثار خود محروم مي مانند و دوره چاپ آثار ايشان سه سال يك اثر؟ است * سياستگذاري هاي نشر كتاب ترسيم كننده چه افقي؟ است آيا سرمايه گذاري عمده اي كه بطور معمول راهبردهاي انتشاراتي خود را به پشتوانه تسهيلات دولتي ( مردمي ) عملي مي سازند تا چه حد پاسخگوي نيازهاي فرهنگي جامعه بوده و ؟ هستند * موءلفين و بطور عموم اهل قلم چه سهمي از سرمايه گذاري هاي فعلي؟ دارند آيا ميان سهم رسمي و سهم اسمي ايشان تفاوت آشكاري به چشم سياستگذاران و تحليل گران امور فرهنگي جامعه؟ نمي آيد واضح است كه يكي از شبهاتي كه در خصوص نشر كشور وجود دارد، اين است كه اكثر قريب به اتفاق دارندگان پروانه نشر از فعاليت چند منظوره نشر، تنها و تنها دلمشغول دغدغه هاي اقتصادي هستند; دغدغه هايي كه به نوبه خود تبعات زير را در پي داشته است: الف - بلوكه شدن حجم وسيعي از تسهيلات بانكي، تشويق ها و موقعيت يابي هاي موءثر و در جريان انداخته شدن آن در فعاليت هايي غير از فعاليت نشر. ب - ايجاد دلسردي و ياس و پرهيز اهل فرهنگ از پرداختن به توليد آثار فرهنگي. ج - شمارگان 3000 الي 5000 عدد براي كتاب در كشور بيش از آنكه معلول عدم گرايش مردم به كتاب و كتابخواني باشد به بدگزيني سودسنجي، و بازيافت پاياپاي سرمايه در بازار باز مي گردد. اگر چه حمايت هيات امناي كتابخانه ها در خريد كتاب از ناشران نتوانسته دردي را دوا كند. د - پخش كتاب به عنوان اصلي ترين معضل نشر، بازتاب عمده عملكرد نيروهاي غير فرهنگي و فرهنگ نشناس است. شكست كتابهاي فرهنگي و عدم راهيابي به موقع و يا نابهنگام آنها به بازار مصرف كتاب مي تواند عاملي موءثر در ضرورت بررسي عملكرد نادرست پخش باشد. - 2 سهم موءلفين مترجمين و... از امكانات و تسهيلات ادواري اگر چه تاكنون سهم سنجي و برآورد نسبت سرمايه پذيري بين ناشر و توليد كنندگان آثار مكتوب صورت نپذيرفته است، اما در صورتي كه امكان اين برآورد عملي شود، مي توان در سالم سازي فضاي نشر كشور - بالاخص ناشران شهرستاني - اقداماتي موءثر و كارافزا را معمول ساخت. - 3 نسبت سرمايه در جريان امر نشر با توليد كتاب اين نسبت رقم منطقي و قابل قبولي نيست و نشان مي دهد كه بخش وسيعي از سرمايه هاي منظور شده براي نشر، در فرصت هاي ديگر اقتصادي به كار گرفته مي شوند. بايد عنوان داشت كه جامعه تشنه فرهنگ، بار عمده فراهم آوري سرمايه مورد نياز نشر را بردوش خود دارد. حال آنكه همو، محروم ترين مرتبه در اين ارتباط را داراست. بررسي وضعيت چاپ و نشر و بازشناخت عوامل انساني فعال در اين حرفه، موضوع گسترده طرحي جامع و زيربنايي است. از آنجا كه ساماندهي امور مربوط به چاپ و نشر در رده فعاليت هاي معاونت محترم فرهنگي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي است، بي شك انجام اين طرح ضمن برطرف سازي شبهات موجود - بالاخص پخش كتاب - مي تواند ترسيم كننده افقي روشن براي عموم اهل فرهنگ و انديشه باشد. جامعه جوان ما استعدادها و قابليت هاي شگرفي دارد. اندك توجهي به اين ارزش هاي انساني مي تواند راه پويايي فرهنگ را براي آيندگان اين جامعه هموارتر سازد. تنها اندكي تامل بر برقراري نوع روابط فرهنگي - اجتماعي، اقتصادي و سياسي بين شناسه هاي اصلي توليدات آثار فرهنگي مي تواند جهت دهنده به حجم قابل توجهي از قابليت هاي انساني موجود اما مهجور اين عرصه باشد. تشكيلات كتاب و سيستم هاي اطلاع رساني در اين خصوص مي توانندجايگاه درخور شان خود را بازيابند. بدان شرط كه سياستگذاري ها شرايط تعريف موقعيت فرهنگ سازي و ارزش آفريني هاي كتاب را داشته باشد. اگر كتاب عيني ترين شاخص برخورداري هر جامعه از فرهنگ و گستره هاي متنوع اجتماعي - اقتصادي - سياسي و.. آن است، بدون شك جامعه اي كه توانايي توليد كتاب در رشته هاي مختلف را داشته باشد جامعه اي است كه قابليت هاي درك زمان، و تثبيت زمانمندي ها را به سهم خويش خواهد داشت. به عبارتي چنين جامعه اي در شناخت وضعيت موجود و رهيافت هاي كارافزا و رهنمون گر به سوي وضعيت مطلوب از پشتوانه اي لايق و غير قابل انكار در رفع موانع و محدوديت هاي انسان زيستي و برخوردار تعالي جويي است. در چنين جامعه اي موءلف، محقق، پژوهشگر، مترجم و... نمايندگان فهيم و حقه اين عرصه بوده، و بسط و ترويج دهنده تعقل گرايي و خردورزي در بين همراهان و همنوعان خويشند. از همين رو، ايشان با در نظر داشتن اين وظيفه انساني، همه همت و پشتكار خود را مصروف اين مهم مي دارند كه صورت هاي زندگي و تنوع شيوه هاي زيست در جامعه را، همراه با روش هاي درك هياتي مقبول و پويا سازي زندگي تبيين، تفسير و بازگو نمايند. اين نوع بازگويي از شناخت، درك و تجربه عيني در عرصه اجتماع، به توسط نخبگان معرفت وعلم، آنگاه كه زمان پذير و ساحت مند مي شوند مي توانند صورت مباني فرهنگ را پذيرا گردند و جزو شناسه هاي رفتاري - گفتاري آحاد جامعه درآيند. بنابراين آنكه دغدغه اصلي اش، درگيرودار لحظه هاي زندگي، درك واقعيت ها و جستجو در شناسه هاي زيست انساني جامعه است، خواه ناخواه تجربيات ارزنده اي كسب كرده; تجربياتي ماناو پويايي بخش كه در طول تاريخ حيات فكري آدميان نام آثار مكتوب را به خود اختصاص داده، و حيات جويي فكري و فرهنگي هر جامعه اي بدون برخورداري از اين پشتوانه ميسر نخواهد بود. بنابراين جامعه ما اگر در پي بنياني ساختن فرهنگي در خور ارزش ها و آرمان هاي فردي و جمعي است بي شك بايد بتواند كتاب را به عنوان همراهي بلندشان بپذيرد. مسئولين، كارگزاران و خدمت پيشگان اين جامعه نيز بايد در شان شناسي موءلفين و قدرت خلاقانه ايشان همتي درخور را بكار بندند، اگر نه، سرازيري سقوط جامعه اي كه با مبادي اوليه خردورزي و تفكر و اصالت بخشي فرهنگي كتابت و كتاب بيگانگي مي ورزد در پيش روست. شاهرخ تندرو صالح