Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780126-44359S1

Date of Document: 1999-04-15

سوء تغذيه; سانحه اي خاموش از تقريبا 12 ميليون كودك زير پنج سالي كه هرسال در كشورهاي روبه توسعه در اثر بيماريهاي قابل پيشگيري جان خود را از دست مي دهند مرگ و مير نزديك به 7 ميليون يا درصد 54 به طور مستقيم يا غيرمستقيم مربوط به سوء تغذيه است. گروههايي كه از همه آسيبپذيرترند عبارتند از جنين هاي در حال رشد، كودكان تا سه ساله و زنان قبل از آبستني و در طول آبستني و تا زماني كه فرزندشان را با شير خود تغذيه مي كنند. اشاره: سوء تغذيه نوعي نقض وقيحانه حقوق كودكان است، كه آثار تخريبي آن گريبان بيش از نيمي از كودكان جهان را گرفته است. سوء تغذيه بر زندگي زنان، خانواده ها و در نهايت بر دوام پذيري كل جوامع آسيب وارد مي آورد و پايه هاي مبارزه سازمان ملل در راه صلح، انصاف و عدالت را سست مي سازد; بحران جهانگير سوء تغذيه به رغم قراين علمي چشمگير و روز افزوني كه بر خطر دلالت دارند، چندان موجب نشده است كه زنگ خطر براي عموم به صدا درآيد. مطلبي كه در پي مي آيد تداوم و پيامدهاي عميق اين بحران را مورد بررسي قرار داده است كه توسط صندوق كودكان سازمان ملل متحد ( يونيسف ) تهيه شده و فريبرز مجيدي نيز آن را ترجمه كرده اند. * سوء تغذيه، برخلاف تصور عده اي زياد، فقط اين موضوع ساده نيست كه آيا كودكي مي تواند اشتهايش را ارضا كند يا نه. كودكي كه به قدر كافي مي خورد تا گرسنگي فوريش را فرو نشاند ممكن است بازهم دچار سوء تغذيه باشد. سوء تغذيه فقط سانحه اي خاموش نيست - عمدتا سانحه اي نامرئي نيز هست. سه چهارم كودكاني كه در سراسر جهان در اثر علتهاي مربوط به سوء تغذيه مي ميرند كساني هستند كه غذاشناسان آنان را مبتلا به سوء تغذيه خفيف و متوسط توصيف كرده اند و هيچ نشانه آشكاري ازمسائل براي ناظري معمولي قابل مشاهده نيست. تلفات كلي سوء تغذيه، برخلاف آنچه وسيعا تصور مي شود، عمدتا نتيجه خشكساليها، جنگها و مصيبتهاي ديگر نيز نيست; در واقع چنين رويدادهائي مسبب بخش بسيار ناچيزي از بحران جهاني سوء تغذيه اند. اما چنين سوانحي، مانند بحرانهاي جاري در ناحيه درياچه هاي بزرگ افريقاي مركزي و در جمهوري دموكراتيك خلق كره، غالبا به شديدترين شكلهاي سوء تغذيه مي انجامند. برآوردن نيازمنديهاي غذايي در اين موقعيتها امري است اساسي; اما در امان داشتن مردم از بيماري و حصول اطمينان از اين كه كودكان خردسال و ساير گروههاي آسيبپذير بر مراقبتهاي مناسب دسترسي دارند نيز به همان اندازه مهم و لازم است. سوء تغذيه كودكان به كشورهاي رو به توسعه جهان محدود نمي شود. در برخي از كشورهاي صنعتي، اختلافهاي روزافزون در ميزان درآمد، همراه با كاسته شدن از ميزان حمايتهاي اجتماعي، تاثيرهاي نگران كننده در بهبود تغذيه كودكان داشته اند. بدفهمي هاي عامه مردم هرقدر هم كه باشد، ابعاد بحران سوء تغذيه بسيار روشن و اين آشكارند بحران، در درجه اول، مربوط است به مرگ و ناتواني كودكان در مقيا سي وسيع، به هزاران زني كه تا حدي به سبب نارساييهاي تغذيه اي به آمار مردگان زمان وضع حمل پيوسته اند و به هزينه هاي اجتماعي و اقتصادي اي كه توسعه را محدود مي سازند و اميد را خفه مي كنند. سوءتغذيه از ديرزمان يكي از پيامدهاي فقر انگاشته شده است. بيش از پيش آشكار مي شود كه فقر نيز يكي از علتها است. نيمي از كودكان آسياي جنوبي گرفتار سوء تغذيه اند. در افريقا، از هر سه كودك يك نفر كمبود وزن دارد و در چندين كشور اين قاره، وضع تغذيه كودكان رو به وخامت مي رود. احتمال اين كه كودكان گرفتار سوء تغذيه در اثر يكي از بيماريهاي معمول كودكان جان بسپارند بسيار بيشتر از احتمال مرگ كساني است كه از تغذيه كافي بهره مي برند. و تحقيق نشان مي دهد كه ميان سوء تغذيه در اوايل عمر - از جمله در دوره رشد جنيني - و پيدايش بيماريهاي مزمن در دوره بعدي عمر، نظير سكته قلبي، بيماري قند و فشار خون بالا، پيوندي وجود دارد و اين امر در كشورهائي كه سوءتغذيه يكي از مسائل عمده آنها به شمار مي رود علت جديدي براي نگراني پديد مي آورد. گروههايي كه از همه آسيبپذيرترند عبارتند از جنين هاي در حال رشد، كودكان تا سه ساله و زنان قبل از آبستني و در طول آبستني و تا زماني كه فرزندشان را با شير خود تغذيه مي كنند. در ميان كودكان، سوء تغذيه مخصوصا بر كساني لطمه بيشتري وارد مي آورد كه از مواد مغذي كافي در برنامه غذايي خود بي بهره اند، از گزند بيماريهاي پياپي در امان نيستند و مراقبت كافي نمي بينند. عوامل اجتماعي، علل عمده سوء تغذيه سوء تغذيه، در ابتدايي ترين سطح خود، يكي از پيامدهاي بيماري و مصرف ناكافي غذاي روزانه است، كه معمولا به صورت عارضه اي ضعيف كننده و غالبا كشنده بروز مي كند. اما عوامل فراوان ديگري - اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي - علاوه بر عامل فيزيولوژيك، در آن دخيلند. تبعيض و خشونت عليه زنان علل عمده سوء تغذيه اند. زنان، در بحراني ترين دوره هاي رشد و نمو كودك، تامين كنندگان اصلي مواد غذايي به شمار مي روند، اما روشهايي كه براي مراقبت از وضع سلامت تغذيه كودكان جنبه حياتي دارند پيوسته زماني آسيب مي بينند كه تقسيم كار و منابع در خانواده ها و اجتماعات به نفع مردان اجرا شود و زنان و دختران از حيث تعليم و تربيت و اشتغال با تبعيض روبه رو باشند. عدم دسترسي به تعليم و تربيت مناسب و اطلاعات صحيح نيز يكي از علل سوء تغذيه است. بدون داشتن تدبيرهاي مربوط به اطلاع رساني و برنامه هاي آموزشي بهتر و دسترس پذيرتر، نمي توان آگاهيها و مهارتها و رفتارهاي مورد نياز براي مبارزه با سوء تغذيه را پرورش داد. به بيان كوتاه، هيچ چيز ساده اي در مورد سوء تغذيه وجود ندارد - جز شايد دانستن اين كه چه تلفات وسيعي مي گيرد. از تقريبا 12 ميليون كودك زير پنج سالي كه هرسال در كشورهاي روبه توسعه در اثر بيماريهاي قابل پيشگيري جان خود را از دست مي دهند مرگ و مير نزديك به 7 ميليون يا درصد 54 به طور مستقيم يا غيرمستقيم مربوط به سوء تغذيه است. /2 2حدود ميليون كودك در نتيجه اسهال مداوم كه در اثر آن آب بدن تقليل مي يابد و غالبا سوء تغذيه آن را وخيمتر مي سازد جان مي دهند. و در 20 درصد تا 33 درصد همه مرگ و ميرهايي كه پس از زايمان زنان روي مي دهد كم خوني به منزله عاملي موءثر - اگر نه عاملي اصلي - شناخته شده است، اما بسياري از كارشناسان به اين برآورد با نظري محتاطانه مي نگرند. اگر هيچ پيامد ديگري هم براي سوء تغذيه وجود نداشته باشد، خود همين آمار هولناك كافي است كه تلاش در راه كاهش آن به صورت يكي از اولويتها در سطح جهان درآيد - و دست روي دست گذاشتن در حكم توهين شرم آوري به حق انسان براي بقا است. اما اين مساله از موضوع بقاي كودك و مرگ و مير و بيمار گونگي زنان فراتر مي رود. كودكان گرفتار سوءتغذيه، بر خلاف همسالان خوش تغذيه آنها، نه تنها ناتوانيهاي مادام العمر و دستگاههاي ايمني ضعيف دارند، بلكه از استعداد يادگيري اي كه همسالهاي خوش تغذيه آنها دارند نيز بي بهره اند. در كودكان خردسال، سوءتغذيه ميل به تحرك و كنجكاوي را ضعيف مي كند و بازي و فعاليتهاي كاوشگرانه را كاهش اين مي دهد آثار و نتايج، به نوبه خود بر رشد ذهني و شناختي آسيب مي رسانند زيرا از مقدار كنش و واكنش كودكان هم با محيط و هم با كساني كه به مراقبتشان مي پردازند مي كاهند. سوء تغذيه در زني كه به انتظار مادر شدن است، بويژه كمبود يد، ممكن است درجات گوناگوني از عقبماندگي ذهني را در نوزادش به وجود آورد. در دوره نوزادي و اوايل دوره كودكي، كم خوني ناشي از كمبود آهن ممكن است رشد رواني - حركتي را به تاخير اندازد و بر رشد شناختي لطمه وارد آورد و بهره هوشي (IQ) را تا امتياز 9 پايين آورد. معلوم شده است كه كودكان كم خوني كه هنوز به دبستان نمي روند در حفظ دقت و تمايز گذاشتن ميان محركهاي بصري دچار مشكلند. پيشرفت ناچيز تحصيلي در ميان كودكان دبستاني و نوجوانان نيز با كمبود آهن ارتباط داشته است. كودكان گرفتار سوء تغذيه كه دوره كودكي را پشت سر مي گذارند، چون از توانايي ذهني و بدني بي بهره مانده اند، با آينده هايي بي محتوا مواجه مي شوند. آنان بزرگسالاني خواهند شد با تواناييهاي جسمي و هوشي پايين، سطح نازل بهره وري و سطح بالاي بيماري مزمن و معلوليت، و غالبا در جوامعي كه امكانات اقتصادي ناچيزي دارند و حتي ازحداقل معيارهاي درماني و توان بخشي بي بهره اند. در سطح خانواده، هزينه هاي فزاينده و فشارهائي كه ناتوانيهاي مرتبط با سوءتغذيه و بيماري بردوش سرپرستان خانواده مي گذارند ممكن است ويران كننده كانون خانواده هاي فقير باشند - بويژه در مورد مادران، كه از خدمات ستوه آور اجتماعي در كشورهاي رو به توسعه كمك ناچيزي دريافت مي كنند يا اصلا هيچ كمكي نمي گيرند. مقاومت ناچيز كودكان مبتلا به سوءتغذيه در برابر بيماريها موجب تقليل كارايي منابع قابل توجهي مي شود كه براي تامين دسترسي خانواده ها به خدمات اساسي بهداشت و نظافت به مصرف مي رسند. و سرمايه گذاري دولتها و شركاي آنها در بخش آموزش و پرورش در نتيجه تاثيرهاي زيان آوري كه سوء تغذيه بر رشد مغز و عملكرد هوش مي گذارد به باد فنا مي رود. آشكار ساختن علتها درك علل پيچيده و ظريف سوءتغذيه براي شناختن ميزان و عمق مساله، پيشرفتي كه تا امروز حاصل شده و امكاناتي كه براي پيشرفت بيشتر وجود دارند، بسيار مهم است. سوءتغذيه، مسلما مساله، ساده اي نيست كه فقط يك راه حل ساده داشته باشد. عوامل تعيين كننده متعدد و به هم پيوسته اي در پيدايش سوءتغذيه دخيلند و براي پرداختن به اين مساله مجموعه اي از رهيافتهاي مورد نياز است كه به همين اندازه پيچيده، چندگانه و چند وجهي باشند. علل بي واسطه (يا مستقيم ) تاثير متقابل ميان دو مهمترين علت مستقيم سوءتغذيه - مصرف ناكافي غذاي روزانه و بيماري - نوعي دور و تسلسل به وجود مي آورد: هر كودك گرفتار سوءتغذيه، كه مقاومتش در برابر بيماري تقليل يابد، بيمار مي شود، و سوء تغذيه به صورت بدتري در مي آيد. كودكاني كه وارد اين چرخه سوءتغذيه - بيماري شوند به سرعت به درون مارپيچ بالقوه مهلكي فرومي افتند كه در آن يك بيماري موجب تشديد بيماري ديگر مي شود. سوء تغذيه از آنجا كه نقش سازوكارهاي عمده ايمني - واكنش را بتدريج ضعيف مي سازد، توانايي جسم را براي مقاومت در برابر عفونت كاهش مي دهد. اين امر موجب مي شود كه بيماريها به شكل طولاني تر و شديدتري درآيند و تعداد دفعات وقوعشان بيشتر شود. سوء تغذيه موجب كم اشتهايي، نقص جذب و تغييرات سوخت و سازي و رفتاري مي شود. اينها، به نوبه خود، نيازهاي بدن به مواد مغذي را افزايش مي دهند و اين نيازها بر الگوهاي غذايي كودكان و نحوه تغذيه آنها تاثير مي گذارند. علل زيربنايي سه دسته از علل زيربنايي به اختلال برنامه غذايي روزانه و بيماريهاي عفوني مي انجامند: دسترسي ناكافي به خوراك در هر خانوار; خدمات بهداشتي ناكافي و محيط ناسالم; و مراقبت ناكافي از كودكان و زنان. امنيت غذايي خانوار اين عبارت را مي توان چنين تعريف كرد: دسترسي مداوم به خوراك سالم با كيفيت و كميت مناسب - از جمله انرژي، پروتئين و مواد ريز مغذي - به منظور تامين مقدار مصرف كافي و زندگي سالم براي همه اعضاي خانواده. در ناحيه هاي روستايي، امنيت غذايي خانوار ممكن است بستگي داشته باشد به دسترسي به زمين و منابع كشاورزي ديگري كه توليد خانگي كافي را تضمين مي كنند. در ناحيه هاي شهري، كه در آنها خوراك عمدتا در بازار فروخته مي شود، بايد مجموعه وسيعي از خوراكها با قيمتهاي نازل در دسترس باشد تا امنيت غذايي تامين شود. ساير منابع بالقوه خوراك عبارتند از مبادله، هديه هاي دريافت شده از دوستان يا خانواده و در موقعيتهاي سخت، كمكهاي غذايي اي كه به همت موءسسه هاي انسان دوست فراهم مي شوند. امنيت غذايي خانوار بستگي دارد به دسترسي به خوراك - دسترسي مالي، مادي و اجتماعي - كه با فراهم بودن آن فرق دارد. مثلا ممكن، است مواد غذايي فراواني در بازار فراهم و موجود باشد. اما خانواده هاي فقيري كه از عهده تهيه آنها برنمي آيند امنيت غذايي ندارند. بنابراين، امنيت غذايي خانوار در مورد فقيران غالبا فوق العاده سست بنياد است. وضع توليد كشاورزي بنابر تغيير فصل و شرايط بلندمدت محيطي تغيير مي كند. خانواده هايي كه به فروش محصولات مي پردازند، بسته به عوامل متعددي كه از حيطه اختيار آنان خارج است، شايد خود را با قيمتهاي بي ثبات روبه رو ببينند، اما كساني كه نياز به خريد مواد غذايي دارند ممكن است با قيمتهاي سرسام آور مواجه شوند. خانواده هايي كه از درامدي بخور و نمير برخوردارند فرصتهاي چنداني براي تهيه مقدار كافي مواد غذايي، يا امكان تدارك راههاي ديگري كه مايه آسايش آنان در هنگام سختي باشند ندارند. از اين رو اگرچه خانواده هاي فقير ممكن است براي يك ماه دسترسي كافي به غذا داشته باشند، ضروري است كه دسترسي به غذا دايمي و مستمر باشد. در زمينه حفظ امنيت غذايي خانوار ايفاي نقش خاصي بر عهده زنان گذاشته شده است. در اكثر جوامع، زنان يگانه مسئول تهيه، پخت و پز، نگهداري و ذخيره سازي خوراك خانواده اند و در بسياري از اجتماعات نيز مسئوليت عمده توليد و خريد مواد غذايي را زنان برعهده دارند. براي آن كه امنيت غذايي خانوار تبديل به تغذيه مناسب شود، اين بار سنگين كاري كه غالبا طاقت فرسا است بايد از نو تقسيم شود يا كاهش يابد تا نيازهاي ديگر كودكان را، كه به تغذيه نيز مربوط مي شوند، بتوان برآورده ساخت. خدمات بهداشتي اجتماع، آب سالم و وسايل نظافت و بهداشت يكي از عوامل اصلي تندرستي، داشتن دسترسي به خدمات بهداشتي در زمينه درمان و پيشگيري خدماتي است كه هم بتوان از عهده تامينشان برآمد و هم از كيفيت خوبي برخوردار باشند. خانواده ها بايد مركزي بهداشتي در نزديكي محل اقامت خود داشته باشند و كاركنان مراكز براي راهنمايي و مراقبتهاي مورد نياز بايد واجد صلاحيت و مجهز باشند. بر طبق برنامه توسعه سازمان ملل متحد (UNDP) نوع، و ميزان دسترسي وسيعا فرق مي كند اما در 50 تا از فقيرترين كشورها 30 تا 50 درصد جمعيت ممكن است اصلا هيچ دسترسي به خدمات بهداشتي نداشته باشند. از لحاظ بهداشت محيطي، نداشتن دسترسي آسان به آب سالم و وسايل بهداشتي مناسب و تهيه غيربهداشتي خوراك و نيز شرايط غيربهداشتي داخل و اطراف خانه ها، كه بيش از همه موجب اسهال كودكان مي شوند، پيامدهاي مهمي براي شيوع بيماريهاي عفوني دارند. به علاوه، هنگامي كه غذا در شرايط غيربهداشتي نگهداري شود و محيط ناسالم بوده با فضولات انساني و حيواني آلوده شده باشد، كودكان خردسال نيز مستعدتر مي شوند كه در اثر انگلهاي روده اي - يعني عامل ديگر رشد نارسا و سوءتغذيه - به بيماريهاي عفوني گرفتار آيند. شيوه هاي مراقبت تجربه اين طور به ما آموخته است كه حتي هنگامي كه غذاي كافي در خانه موجود باشد و خانواده اي در محيطي امن و سالم بسر برد و دسترسي به خدمات بهداشتي هم داشته باشد، باز ممكن است كودكان دچار سوءتغذيه شوند. مراقبت ناكافي از كودكان و زنان، يعني سومين جزء از علل زيربنايي سوء تغذيه، فقط اخيرا شناخته شده و از لحاظ همه پيامدهاي زيان آورش مورد توجه قرار گرفته است. مراقبت به صورتهاي مختلف - در نحوه تغذيه، پرورش، آموزش و راهنمايي كودك - بروز مي كند و تجلي ارزشهاي خانگي و فرهنگي افراد و خانواده هايي است كه با آن ارزشها راهنمايي مي شوند. مراقبت، از نظر تغذيه، شامل همه اقدامها و رفتارهايي است كه خوراك فراهم و منابع بهداشت را به جريان مناسبي از رشد و پيشرفت كودك تبديل مي كنند. گاهي به غلط چنين پنداشته مي شود كه اين مجموعه از رفتارهاي مرتبط با مراقبت جزء حوزه انحصاري مادران است. در واقع، مراقبت درحيطه مسئوليت و حوزه عمل كل خانواده و اجتماع است و هم مادران و هم كودكان به مراقبت خانواده ها و اجتماعاتشان نيا زمندند در اجتما عا تي كه ازمادران، حما يت ومراقبت مي شود، مادران، به نوبه خود، بهتر مي توانند از كودكان خردسال مراقبت كنند. حمايت از كودكان و ايجاد تحريكهاي شناختي براي آنان كودكان براي آنكه به مطلوبترين صورت رشد كنند، به حمايت عاطفي و به انگيزشهاي شناختي نيازمندند، و والدين و مراقبت كنندگان ديگر نقش قاطعي در تشخيص حركات و نيازهاي نوزادان و نشان دادن واكنش به آنها دارند. پيوند ميان انگيزشهاي مراقبت آميز و كودكان گرفتار سوء تغذيه نيز بسيار مهم است: از خلال چندين پژوهش معلوم شد كه كودكاني كه به سوء تغذيه دچارند اما در معرض انگيزشهاي كلامي و شناختي قرار مي گيرند ميزان رشدي بالاتر از كودكاني دارند كه از چنين انگيزشهائي محرومند. تغذيه با شير مادر نخستين و بهترين موقعيت براي فراهم آوردن زمينه حمايت و ايجاد انگيزش است. اين امر به مادران و نوزادانشان امكان مي دهد كه پيوند عاطفي صميمانه با يكديگر برقرار سازند كه به نفع هر دو است. eهمه كودكان به آن نوع بازيها و انگيزشهائي كه براي رشد شناختي، حركتي، اجتماعي آنان ضروري است نيازمندند - و از آنها لذت هم مي برند. انگيزشهاي كلامي اي كه پرستاران ايجاد مي كنند براي رشد زباني هر كودك اهميت خاصي دارند. كودكان بيمار يا مبتلا به سوء تغذيه اي كه درد مي كشند و اشتهايشان را از دست داده اند به توجه ويژه اي نيازمندند تا به غذاخوردن تشويق شوند و در ضمن بهبود يافتن علاقه اي مجدد به محيط اطرافشان پيدا كنند. رشد شناختي مطلوب، علاوه برآن كه به مقدار مصرف مواد مغذي بستگي دارد، ايجاد انگيزش در كودكان خردسال و تعامل مداوم باآنان را نيز ايجاب مي كند. كيفيت اين اقدامها را مي توان از طريق آموزش والدين و ساير پرستاران بالا برد. مثلا از برنامه هاي كودك - با - كودك مي توان به عنوان منابع ساده اي استفاده كرد تا كودكان بزرگتر بتوانند از اين راه در بهبود نحوه مراقبت، پيشرفت، و تغذيه هر چه بهتر خواهران و برادران كوچكترشان موءثر باشند. مراقبت و حمايت از مادران تا زماني كه تقسيم نابرابر كار و منابع ثروت در خانواده ها و اجتماعات به نفع مردان ادامه داشته باشد، و تا زماني كه دختران و زنان با تبعيض در آموزش و پرورش و اشتغال مواجه باشند، شيوه هاي مراقبتي كه براي بهبود غذايي كودكان ضرورت حياتي دارند آسيب خواهند ديد. زنان به طور متوسط تقريبا دو برابر ساعات كار مردان خانواده براي تامين معاش خانوار وقت صرف مي كنند. مثلا در بنگلادش، هند، و نپال، دختران و زنان هفته اي سه تا پنج ساعت بيشتر از پسران و مردان دركارهائي چون حمل مواد سوختي و كشت و توليد مواد غذايي كار مي كنند. پس زنان و دختران هفته اي 20 تا 30 ساعت اضافي نيز صرف انجام كارهائي در خانه مي كنند كه مزدي به آنها پرداخت نمي شود. اگر سنگيني بارهائي كه زنان تحمل مي كنند به نحوي بهتر و منصفانه تر توزيع نشود، هم برخود آنان و هم بر نقش سرپرستي شان آسيبوارد خواهد آمد. اين واقعيت كه مراقبت كنندگان عمده معمولا زنانند به معني آن نيست كه مردان، خانواده ها، و اجتماعات از مسئوليتهاي مراقبت رساني معافند. محيط eپدرسالارانه گاه ظالمانه و پرزحمتي كه ميليونها زن در آن به سر مي برند، بايد جاي خود را به مشاركت عادلانه اي دهد كه در آن زنان از استقلال برخوردار باشند و موفقيتي را كه در اثر كسب مهارت و توانايي به دست مي آيد احساس كنند. علل اساسي غالبا گفته مي شود كه فقر در سطح خانواده علت اصلي سوء تغذيه كودك اگرچه است درست است كه فقدان منابع مالي و سوء تغذيه دو يار همراهند، اما اين eنحوه بيان مطلب در واقع فقط بيان بخشي از حكايت است. بسياري از خانواده هاي فقير در حقيقت از غذاي كافي استفاده مي كنند، در حالي كه سوء تغذيه در بسياري از خانواده هاي مرفه هم مشاهده مي شود. توضيح روشن تر اين مطلب وابسته است به درك كاملترانواع مختلف منابعي كه براي تغذيه خوب لازمندو شناخت عواملي كه بر قدرت خانواده ها براي دسترسي و نظارت بر اين منابع اثر مي گذارند. سه موءلفه تغذيه - يعني خوراك، بهداشت و مراقبت - از لحاظ تاثيري كه بر زندگي خانواده مي گذارند ارتباط نزديك و متقابل با يكديگر غالبا دارند كوشش در راه تامين يكي از پيش شرطهاي مربوط به eتغذيه مناسب با تامين شرط ديگري براي همان منابع مورد نياز تعارض پيدا مي كند. مثلا هر گاه زني ناگزير باشد كه وقت زيادي در توليد خوراك براي رسيدن به امنيت غذايي خانوار صرف كند، ممكن است بر توانايي او در تامين مراقبت كافي براي كودك لطمه وارد آيد و اين امر به سوء تغذيه كودك خردسالش بينجامد. عوامل سياسي، حقوقي و فرهنگي در سطوح ملي و منطقه اي ممكن است بهترين تلاشهاي خانواده ها در راه تامين eتغذيه مناسب براي همه اعضاء را دستخوش شكست سازند. اين عوامل عبارتند از درجه حمايتي كه قانون و عرف از حقوق زنان و دختران به عمل مي آورند; نظام سياسي و اقتصادي اي كه چگونگي توزيع درامد ودارايي را تعيين مي كند; و ايدئولوژيها و خط مشي هائي كه بر بخشهاي اجتماعي حاكمند. مثلا با اين كه همه افراد جامعه - مردان و پسران، زنان و دختران، معلمان و رهبران ديني، پزشكان و پرستاران - مي دانند و معتقدند كه زنان در واپسين مراحل دوره بارداري نياز به استراحت و فراغت از كار اضافي دارند، خانواده ها بيشتر آماده اند كه از حمايت اجتماعي اي كه براي تامين اين فراغت بدان نياز دارند بهره مند شوند. در جاهائي كه سنت عدم تبعيض عليه زنان در قانون و عرف وجود دارد، احتمال بيشتري مي رود كه زنان در خانواده ها دسترسي مناسبي به منابع دارايي، از جمله اعتبارات داشته باشند و در زمينه تصميم گيري به اختياراتي دست يابند كه در اثر آن بتوانند از خدمات موجودهم براي خودشان و هم فرزندانشان بهترين بهره را برگيرند.