Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780125-44354S5

Date of Document: 1999-04-14

به خاطر فرداهاي نامعلوم... به؟ نام خدا كه تنهايي فقط برازنده اوست گر زچشمش، پرتوگرمي نمي تابد وربرونش، برگ لبخندي نمي رويد باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا؟ نيست داستان از ميوه هاي سربه گردون سالي اينك، خفته در تابوت پست خاك مي گويد! اخوان ثالث سخن از جمعي است كه اينك خواه ناخواه و از سردورانديشي هاي نامعقولانه، به تنهايي خو كرده اند و بي همراز و همدمي، سر به گريبان تنهايي خويش فرو برده اند بي گمان گزافه نيست كه تنهايي تنها سزاوار خداست. سخن از خيل دختران و پسراني است كه به دلايل گوناگون، با شريك زندگي به سر نمي برند و بي آنكه گوشي - براي غم تنهايي خويش بيابند، خاموش و در سكوت به گذر روزهاي پربار عمر نشسته اند و از اين سان كم نيستند، از جمله آنان كه به خاطر زياده خواهي والدين و دورانديشي هايي كه نه از سر تفكر و تعقل كه از سر دوستي هاي دشمنانه! اينك، همسري ندارند كه در كنارش با مشكلات دست و پنجه نرم انسانهايي كنند مهربان، خردمند و تنهايي كه در مدارس، اداره ها، كارخانه ها و.. با وجود شغل مناسب و پايگاه اجتماعي، نگران آينده خود هستند. نگران روزهاي بلندپيري و شبهاي يلدايي كه در پيش است. من به عنوان دبيري كه سال ها در كار خويش موفق بوده ام اما قرباني خودخواهي و مهرورزي هاي خانواده شده ام و به احترام موي سفيد و بزرگسالي، دست از عشق و آينده خويش برداشته ام! ... حالا نگرانم زيرا در آينده از آن خيل مهرورزان، اثري نخواهد بود! زيرا هواداران گروه ديگرند و عاشقان ديگر نگيرد جاي بلبل، گل اگر صد باغبان دارد. اين نوشته ها را نه ديگر براي خود، كه از سردرد و تجربه براي خانواده هايي مي نويسم كه به خاطر فرداهاي نامعلوم، شيريني امروز را بر فرزندان خويش تلخ مي كنند. اي دمت عيسي، دم از دوري مزن من فداي آن كه دورانديش؟ نيست دبير ادبيات ( الف -ت )