Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780124-44337S2

Date of Document: 1999-04-13

ديالكتيك و گفت وگوي تمدنها اشاره: بحث از گفت وگوي تمدنها به عنوان نظريه اي شناختي ريشه در آگاهي از تحول جوانب عيني و ذهني جوامع داشته و از اين رو در تبيين هاي گوناگون از اين پديده ناچار به عرصه هاي شناختي وسيعي تكيه بايد كرد. در ايام قديم تمدن ( Civilization) به عنوان جنبه هاي نسبتا عيني فرهنگ در ارتباط متقابل با جنبه هاي معنوي و ذهني فرهنگ هر جامعه مورد توجه قرار مي گرفت. بنا به سرعت تحول در جنبه هاي عيني هر فرهنگ و تجلي و واقع نمايي آن، جهان امروز بيشتر شاهد جنبه هاي كاركردي و وظيفه اي فرهنگ ها گرديده و جوانب ساختاري و ريشه اي تمدن كه غايتي بس ذهني و شناختي داشته به فراموشي سپرده شده است. ديالكتيك به عنوان پهنه اي براي مطالعه واقعيات اجتماعي بر اساس منطق خاص خود پديده هاي گوناگون اجتماعي را در سطوح جهاني، ملي، منطقه اي مورد مطالعه قرار در مي دهد اين نوشتار، هدف، طرح مسئله اي براي ايجاد سوءالات متفاوت در باب رابطه دو مقوله ديالكتيك و ديالوگ است بلكه اين حركت بتواند زواياي ناشناخته بين آنان را توسط انديشمندان بر اساس تحليل هاي جامعه شناختي و فرهنگ شناختي بگشايد. گروه مقالات طرح مسئله: سوءالات اساسي در اين نوشتار در حد اجمال حول چند محور اساسي دور مي زند: - 1 ديالكتيك چيست وچه وجوه و ابعادي؟ دارد - 2 انواع ديالكتيك كدامند و چه كاربردي براي مطالعه نظريه گفت وگو؟ دارند - 3 محل هاي تلاقي يا گره گاههاي اصلي بين ديالكتيك و ديالكتيك و ديالوگ ( خصوصا در بحث تمدنها )؟ كدامند مدخل: ديالكتيك يا سير جدالي و تقابلي بين پديده ها، منطق و تكيه گاه فكري است كه به لحاظ قدمت شناختي، ريشه در دوران قديم داشته و از اين رو در آثار انديشمنداني نظير افلاطون، فلوطين و سپس در دوران جديد در آثار كانت، فيشته، هگل، پرودون و ماركس رگه هايي گاه محدود و گاه متكثر از آن را مي يابيم. در اين مقطع بايد بين دو مقوله تفسير ديالكتيكي از نظريه ها و قايل شدن ارباب نظريه ها به ديالكتيك تفاوت قايل شد; بدين مفهوم كه گاه انديشمنداني بر اساس منطق ديالكتيك و پذيرش ماهيت و محتواي آن به تحليل اجتماعي پديده ها و اوضاع و شرايط زمانه خود پرداخته اند و گاه ما به عنوان تحليل گر، آثار آنان را با قرائتي ديالكتيكي مورد مطالعه قرار مي دهيم. نكته اينجاست كه به دليل عام بودن و دارا بودن پهنه گسترده ديالكتيك امكان تحليل روابط بين پديده ها بر اساس مباني شناختي ديالكتيك ميسر مي گردد. ديالكتيك در پهنه انديشه متاسفانه غالبا به تضاد بين تز و آنتي تز ( خصوصا در آثار كارل ماركس ) محدود گشته و از اين رو قلمرويي فراتر بر آن متصور نيست يا در شكل افراطي در انديشه ماركس: منظور از روش ديالكتيك اين است كه به جاي توجه به ايده ها و عقايد، شرايط عين و مادي هيات اجتماعي مورد توجه قرار گيرد. ( ) 1 ژرژگورويچ، فيلسوف و جامعه شناس معروف روسي و استاد دانشگاه سوربن ( ) 19651894 در كتاب ديالكتيك و سير جدالي و جامعه شناسي، ديالكتيك را از مناظر گوناگون مورد مطالعه قرار داده و ماهيتا معتقد است براي آنكه ديالكتيك ثمربخش باشد اساسا بايد ضد جزمي باشد. ( ) 2 با مطالعه آثار گوناگون مرتبط با ديالكتيك درمي يابيم كه مشكل تضادگونه ديالكتيك كه ناظر بر ضديت ها بين تز و آنتي تز و سپس ظهور برآيند اين ضديت به نام سنتز يا تركيب آن دو است، تنها گونه اي از روابط ديالكتيكي موجود است و از اين رو انواع گوناگون روابط ديالكتيكي بين پديده ها قابل طرح است به گونه اي كه بر اساس اسلوبهاي پنج گانه ديالكتيكي در بحث گورويچ انواع روابط ممكن بين دو يا چند پديده عبارتند از: - 1 رابطه اكمال متقابل كه شامل سه وضعيت مي شود: الف - اكمال متقابل تناوبهايي كه متناوب ظاهر نمي شود - نظير رابطه بين ذره و موج. ب - اكمال متقابل، جبران يا حركت در جهات همسو نظير رابطه بين سطح و عمق، يا كيفيت وكميت. ج - اكمال متقابل عناصري كه گاه همسو و گاه ناهمسو هستند - نظير رابطه بين من، ما و ديگران. - 2 تضمن متبادل عناصري كه در جزئيات ساختاري خود با يكديگر رابطه دارند نظير رابطه بين امر رواني و امر اجتماعي. - 3 ابهام ديالكتيكي عناصري كه دو وجه يا ارزش مخالف را با يكديگر دارا هستند نظير عشق و حسد. - 4 قطبي شدن ديالكتيكي بين دو پديده كاملا متضاد - نظير زيربنا و روبنا در انديشه ماركس. - 5 تقابل مناظر بين پديده هايي كه نه كاملا منفك و نه كاملا ادغام در هم هستند اما در برابر هم قرار مي گيرند نظير غم و خوشي جذب و دفع، يا امر فردي و اجتماعي. صرف نظر از انواع روابط ديالكتيكي بين عناصر و پديده هاي گوناگون اجتماعي، نكته حائز اهميت در اين نوشتار مطالعه رابطه بين تمدنها و پذيرش گفت وگو و اكمال متقابل بين آنها بر اساس متعلق ديالكتيك است به گونه اي كه برخورد تمدنها يا گفت وگوي تمدنها يا ترسيم هر نوع رابطه اي بين تمدنها را مي توان بر اساس پهنه شناختي عامي به نام ديالكتيك مورد توجه قرار داد. ديالكتيك به عنوان منطق شناخت و ديالوگ به عنوان وسيله اي براي شناخت هر دو ناظر بر حاكميت رابطه بين عناصر و پديده هاي گوناگون اجتماعي هستند، از اين رو اگر بخواهيم بر اساس نگرشي جامعه شناختي رابطه بين اين پديده ها را مورد مطالعه قرار دهيم، درمي يابيم كه شرايط جهاني حاكم به گونه اي ترسيم و تعريف مي گردد كه در آن تمدنها به عنوان سازوكارهاي اصلي تحول جوامع از ابعاد گوناگون مورد مطالعه قرار گرفته و از سوي ديگر رابطه بين اين تمدنها، رابطه اي مسالمت آميزو تشنج زدا است كه غايتي دو وجهي مي يابد: از يكسو به تنوع و تكثر بين تمدنها و اجزاي آن معتقد است (همانند نظريه پست مدرنيست ) و از سوي ديگر تحليلي تام يافته و جهات گوناگون تحولات جهاني را مشخص مي نمايد. نتيجه اينكه سخن از برخورد يا گفت وگو بين تمدنها و جوامع جهاني، يعني توصيف و تبيين اسلوبي از منطق ديالكتيكي كه از ايستايي و موميايي شدن پرهيز داشته و ميل به پويايي دارد. طهمورث شيري - 1 اديبي و انصاري نظريه هاي جامعه شناسي - ص 100 - 2 ژرژ گورويچ - ديالكتيك - ترجمه حسن حبيبي - ص 12