Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780124-44331S5

Date of Document: 1999-04-13

اگر خانواده از هم بپاشد... دانشمندان اجتماعي، جرم شناسان و بسياري ديگر از ناظران وقايع اجتماعي بعداز مدت ها به رابطه بين فروپاشي خانواده ها با مشكلات اجتماعي عديده اي كه گريبانگير جامعه است صحه گذاشته اند. با اينكه امروزه به رابطه بين وضعيت خانواده و وابستگي دايم به كمك هاي دولتي بيش از گذشته اهميت داده مي شود اما رابطه ديگري دراين خصوص مورد توجه كافي قرار نگرفته: رابطه خانواده با جنايت. بسياري از اجتماعات خصوصا در مناطق شهري براثر جرم و جنايت در شرف از هم گسيختگي هستند. براي مبارزه با اين وضعيت حتما لازم است از علت ريشه اي رفتارهاي جنايي پرده برداريم و تبهكاري را با توجه به نحوه پيدايش آن بشناسيم. در تحقيقي كه در بر 1988سال روي 11 هزار نفر انجام شد معلوم شد كه درصد خانواده هاي تك والدي با بچه هايي بين سنين 12 تا 20 سال رابطه قابل توجهي با ميزان جرم و جنايت دارد. در همين تحقيق مشخص شد كه اين اعتقاد عامه پسند كه جرم و نژاد به هم مرتبط مي باشند اشتباه است. الگوي قوي و مستندي درباره مسير زندگي يك جاني آتي از لحاظ وضعيت اجتماعي وجود دارد. اين الگو را مي توان در پنج مرحله اصلي خلاصه كرد: * مرحله اول: غفلت و بي توجهي والدين و رها كردن كودك به حال خود در اوايل زندگي يك جاني آتي به هنگام تولد، پدرش از قبل مادر را ترك كرده است. اگر والدينش با هم ازدواج كرده باشند، احتمالا در ظرف سه سال بعدازهم جدا او خواهندشد در محله اي بزرگ خواهد شد كه خانواده هاي تك والدي زيادي دارد. اين كودك در سالهاي اوليه و مهم زندگي نمي تواند دلبستگي امني به مادرش داشته مراقبت باشد از او مستمر نيست و مرتبا تغيير مي كند. بزرگسالان اطراف او غالبا با هم در جنگ و دعوا هستند و ناكامي هاي خود را در رفتارهايشان تخليه مي كنند. احتمالا يكي از اعضاي خانواده يا خود او قرباني بدرفتاري هاي مختلف ازجمله بدرفتاري جنسي مي باشند. خشونت زيادي در خانه حكمفرماست و محبت و عاطفه از او دريغ مي شود. رفتار او خصومت آميز توام با اضطراب و بيش فعالي مي شود. كنترل او در سه سالگي دشوار است و به او برچسب داراي مشكل رفتاري زده مي شود. درنتيجه عدم حضور و توجه پدرانه، بيش از پيش پرخاشگري مي كند. * مرحله دوم: باند نوپاي محله محملي مي شود براي ارضاي نياز به تعلق داشتن رفتارش همواره بدتر مي شود. او نيازهايش را با استثمار كردن ديگران ارضا مي كند. در پنج يا شش سالگي مادرش را مي زند. در سال اول دبستان رفتار پرخاشگرانه اش براي بقيه بچه ها مشكل ايجاد مي كند. مسئولان مدرسه از پس او برنمي آيند. بچه هاي بهنجار مدرسه او را طرد مي كنند. او نيز در بين بچه هاي پرخاشگري مثل خودش مقبوليت مي جويد و مي يابد. پيشرفت او و دوستانش در مدرسه كندتر از ديگران آنها است در يادگيري تكاليف كلامي كه مستلزم تفكر انتزاعي است و نيز در فراگيري مفاهيم اجتماعي و اخلاقي مشكل دارند. نمرات روخواني او پايين تر از بقيه كلاس است. علاقه اش به يادگيري و معلم و مدرسه روز به روز كمتر مي شود. او و دوستانش از همين حالا ديگر انتظار چنداني براي پيشرفت در تحصيل و در زندگي ندارند. اين انتظارات پايين، از جانب معلمان و اعضاي خانواده نيز تقويت مي شود. بازهم نظارت و مراقبت كافي در خانه وجود ندارد. هنوز هم پدر يا جانشين پدر غايب است. وجه مشخصه زندگي اين طفل رفتارهاي پرخاشگرانه توسط خود او، دوستان و اعضاي خانواده است. * مرحله سوم: به باند بزهكاران مي پيوندد در يازده سالگي، عادات و نگرش هاي نامناسب در او تحكيم شده در است پانزده سالگي، به رفتارهاي خلاف قانون دست مي زند. هرچه زودتر مرتكب اولين مورد بزهكاري شود، به همان نسبت نيز جرم و جنايت بيشتري در طول زندگي اش انجام خواهد داد. همدستانش منبع اصلي هويت شخصي و نياز به تعلق در او هستند. زندگي او و دوستان بزهكارش از چشم بزرگسالان پنهان است. قبل از اينكه او و دوستانش مدرسه را رها كنند، تعداد اعمال بزهكارانه اشان افزايش مي يابد. دوستان دختر همگي با مادرشان ونيز با دخترهاي بهنجار مدرسه روابط ضعيفي دارند. بعضي از همدستانش موادمخدر مصرف بسياري مي كنند نيز، خصوصا دخترها از خانه فرار مي كنند يا اينكه اصلا آواره اند. * مرحله چهارم: او جنايت جدي را مرتكب مي شود و يك باند تبهكاري تمام و كمال ظهور مي كند اسلحه اي مي خرد، در ابتدا فقط براي دفاع از او خود و همدستانش براي بهره كشي از ديگران به خشونت متوسل مي شوند. دوستان پرخاشگر و بزهكارش بيش از مجرمان غيرپرخاشگر توسط پليس دستگير مي شوند ولي بيشتر آنها اصلا گير نمي افتند. به تدريج هريك از دوستانش در جرم خاصي تخصص مي يابد - پرخاشگري يا دزدي - بعضي ها در چندين كار ماهر مي شوند. دخترها به فحشا روي مي آورند و پسرها به باند تبهكاران مي پيوندند. * مرحله پنجم: كودك جديدي - و نسل جديدي از جنايت كاران - متولد مي شود دوست شانزده ساله او قصد ازدواج ندارد. ازدواج در بين دوستان و همدستانش رواجي ندارد. آنها آنقدر با هم مي مانند تا اينكه دادوفريادها و جنگ و دعواها شروع شود. او دختر را ترك مي كند. يكي دو تا از همدستانش در كار خود حرفه اي شده اند. در گروه او - جانيان حرفه اي - فقط عده معدودي دستگير مي شوند. آنها هرساله مرتكب صدها جنايت خواهند شد. اكثر جنايات او و همدستانش در محله خودشان انجام مي شود. وجه مشخصه تمامي مراحل پنجگانه فوق، فقدان عشق، محبت و دلسوزي والدين است. مراحل و تكاليف عادي بزرگ شدن تبديل شده است به يك سري تمرين هاي انحرافي، كه مانع ارضاي نيازها هستند. ظرفيت همدلي و همدردي و نيز تعلق داشتن را باير مي گذارند، و احتمال كجروي در بزرگسالي را مي افزايند. اين امر در تقابل فاحش با اهداي عشق و دلسوزي والدين عشق است و محبتي كه طبيعتا براي تربيت بزرگسالاني با عاطفه و با كفايت الزامي است. مبارزه با جرم و جنايت، تحكيم خانواده ها و بازسازي محله هاي جرم خيز مسلما آسان اما نخواهدبود يك چيز آسان مي باشد: تصميم گيري درباره آنچه كه بايد در وهله اول انجام داد. بياييد اين كار را با تصديق اين چهار اصل ساده آغاز كنيم: اول اينكه ازدواج عامل اساسي است. دوم، والدين بايد فرزندان را هم ازلحاظ جسمي و هم ازلحاظ عاطفي دوست بدارند. سوم به بچه ها بايد ياد داده شود كه چگونه با ديگران رابطه برقرار كنند و با آنها همدلي كنند و بالاخره اينكه ستون نگهدارنده اجتماع دوستي و همياري بين خانواده هاست. اين اصول راه حل واقعي و ريشه اي جرم و جنايت هستند. بايد با تمام توان بكوشيم تا آنها را در زندگي شخصي و نيز براي ملتمان به كار بنديم، نه فقط به خاطر خودمان بلكه به خاطر فرزندانمان. منبع: يواس اي تودي ترجمه و تلخيص: خشاياربيگي