Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780123-44328S1

Date of Document: 1999-04-12

روايات ديگري از چوگان تاريخچه چوگان در بخش اول مطلب چوگان با، گذشت زمان تكامل يافت با، بخشي از پيشينه اين ورزش آشنا در شديد قسمت دوم و آخر اين مطلب سرگذشت اين ورزش كهن را مي خوانيد. فخر مدبر مستقيما به بازي چوگان نپرداخته، اما نكته اي را شرح مي دهد كه سخت جالب توجه است: وي براي تربيت اسب چوگان مسيري ترسيم كرده متشكل از مثلث هاي بدون قاعده به هم پيوسته. اسب بايد به تاخت اين مسير را طي كند و برفراز ساق مثلث، چون به زاويه مي رسد، روي دوپا بچرخد و از ساق ديگر مثلث فرود آيد. اين گونه مسيرها را اسبشناسان گذشته ايراني آورد (به عربي: ناورد ) خوانده اند كه به قولي، دقيقا معادل كلمه فرنگي مانژ است. اينك ملاحظه مي شود كه ادبيات فارسي، طي تقريبا هزار سال، از توصيف بازي چوگان، كه مشهورترين بازي ايراني از آغاز عصر ساساني تاكنون به شمار مي آيد، خودداري كرده است. بايد تا قرن دهم و يازدهم هجري منتظر ماند تا مسافران بيگانه (به خصوص شاردن ) و نقاشان ايراني، در مينياتورهاي خود، شكل گوي و چوگان و جامه سواركاران و اندازه ميدان و برخي نكات ديگر را برايمان روشن سازند. با اينهمه، اشاراتي كه در گوشه و كنار كتابها مي توان يافت، بسيار متعدد است. گويي چوگان به حدي مشهور خاص و عام بود كه كمتر كسي در پي توصيف آن برمي آمد. مثلا، گاه مي خوانيم كه امير غزنوي چوگان بازي كرد و از آنجا به گرمابه رفت يا، اسپهبد ( اصفهبد ) تاج الملك با بهترين بازيكن سليمان شاه مسابقه داد، و هنگام بازي، دو سكه روي ركاب و زير چكمه نهاد، و در پايان بازي و پس از هنرنمايي هاي فراوان، سكه ها همچنان در جاي خود باقي بودند; يا اردشير بن حسن در چهار گوشه ميدان غلاماني را با آشاميدني هاي خنك گمارده بود تا بازيكنان خسته را سيراب كنند. اما آنچه بيش از همه نظرها را جلب مي كند، همانا استعمال كلمات گوي وچوگان در شعر و نثر، و معاني استعاري گوناگون از آنهاست خيام گرفته تا شعراي معاصر، هيچ شاعري نيست كه صورت هاي خيالي را كه گرد گوي و چوگان پرداخته شده در شعري نياورده باشد: گوي گاه آدميزاده سرگردان است كه به چوگان قضا و قدر به هر سو افكنده مي شود، گاه سر عاشق است كه به چوگان معشوق گرفتار آمده، گاه دل اوست كه در چوگان آبنوسي زلف يار افتاده. چوگان خود غالبا رمز نيرومندي و شهرياري است كه در دست اميري توانمند يا معشوقي دل سخت قرار دارد. گوي و چوگان حتي عنوان رساله اي عرفاني نيز شده است. همينكه به دوران صفوي مي رسيم، ناگهان روايات درباره چوگان فزوني بسيارمي يابد، زيرا پادشاهان صفوي عنايت خاصي نسبت به آن ابراز مي داشتند، و آن را ميدان شايسته اي براي تمرينهاي رزمي به شمار مي آوردند. در عباسنامه آمده است كه چون خاطر همايون در همه حال متوجه آن است كه بندگان... در فنون فروسيت و آداب سپاهيگري تمام بوده باشند، و صحنه مشق اين كار ميدان چوگان بازي و ... شكار مي باشد، نوادر عرصه ميدان نقش جهان دارالسلطنه اصفهان... با جمعي.... متوجه چوگان بازي گشته، حيرت افزاي بينندگان از مي گرديدند هلال نوراني چوگان (منظور سرچوب است ).. گوي غلطان سرگشته وادي حيرت مي گرديد... گوي از صدمه چوگان آن شهريار، هم قطار سيارگان مي شد. سانسون در زمان شاه سليمان، چوگان بازي جوانان را وصف مي كند تاورنيه (در سال 1667 م. ) گوي باختن شاه صفوي را مي ستايد. شاردن چندين بار به اين بازي اشاره كرده گاه آن را توصيف مي كند واطلاعاتي كه به دست داده، به راستي ارزنده است: يك بار، در شمار بازي هاي ايراني از بازي گوي و چوگان نام مي برد (البته توجه داريم كه در آن روزگار هنوز چوگان به كشورهاي اروپايي نرفته بود و لاجرم نامي هم براي آن نداشتند ) و مي گويد: در ميدان بزرگي كه در دو سمت آن ستون هايي تعبيه كرده اند و به منزله دروازه است، بازي مي كنند. گوي را به ميانه ميدان مي اندازند و سواران، چوگان به دست، به تاخت به سوي گوي مي تازند... قانون بازي آن است كه گوي راحتما در حال تاخت بايد همين زد كه گوي از دروازه بگذرد، برنده اعلام مي شود. اين بازي را دو گروه پانزده تا بيست نفري برگزار مي كنند. چوگان در خارج ايران: در زبانهاي پرتغالي و فرانسوي كلمه اي، تقريبا شبيه به چوگان وجود دارد كه بر نوعي بازي، همراه با چوب و گوي دلالت درباره دارد ريشه آن كلمات و خاستگاه آن بازي بحث هاي مفصل شده اما است، معروفترين و جدي ترين نظريه ها در اين باب به قرار زير است: در زمان ساسانيان، چوگان به سرزمين روميان بيزانس راه يافت. نويسندگان كهن اشاره به هدايايي مي كنند كه ميان خسروپرويز و امپراطور بيزانس رد و بدل مي شد، يكي از اين ارمغان ها كه بيزانسي ها فرستاده بودند، صحنه چوگان را نمايش مي داد كه اسبان و چوگانهاو گوي آن از زر و سيم و سنگهاي قيمتي ساخته شده بود. بيزانسي ها، چوگان، يا آن بازيي را كه از چوگان تقليد شده بود، تزيكانيون Tzikanion كه خود رومي شده لفظ چوگان است مي خواندند. اين بازي، در سنت هاي رومي باقي ماند تا سرانجام در زمانهايي كه چندان روشن نيست، به پرتغال راه يافت. در آنجا، از كلمه تزيكانيون، كلمه Chocaشوكا را اخذ كرده بر نوعي بازي كه با گوي و چوب دستي و توري بر سر آن انجام مي شداطلاق كردند. سپس اين بازي و نام آن به فرانسه نفوذ جز كرد اينكه فرانسويان، كلمه پرتغالي شوكا را شيكان Chicane تلفظ كردند. اما چوگان، با همان شيوه هاي كهن ايراني، در كشورهاي عربي، بخصوص شام و مصر، انتشار و اعتباري شگفت آور يافت، گزارش هايي كه تاريخنگاران عرب در سده هاي ششم تا نهم هجري در اين باره داده اند، بسيار متعدد است. ما اينك به مهمترين اين گزارشها اشاره مي كنيم. در مصر از زمان طولونيان (قرن 3 هجري ) غير از چوگان بازي اميران داده اند. احمدبن طولون در مشطاط قصري زيبا ساخته بودكه ميدان چوگاني هم داشت. در مصر فاطميان (قرنهاي سوم تا ششم هجري ) گويي هيچگاه چوگان متوقف نشد. گويند از خلفاي فاطمي; العزيز نخستين خليفه اي بود كه به چوگان عشق مي ورزيد. با آمدن ايوبيان به شام و مصر، چوگان سخت رواج يافت و همه شهرهاي بزرگ آن ديار صاحب ميدان بازي شدند. در قرن ششم، نورالدين كه از دلاوران جنگ هاي صليبي بود، در اين بازي به درجه استادي رسيده بود، و مهارتش دربازي چنان بود كه همگان را دچار اعجاب مي كرد. عشق او به چوگان آنقدر بود كه بازي را تا پاسي از شب گذشته ادامه مي دادو غلامان ناچار بودند زمين بازي او را با چراغ و مشعل روشن سازند. در زمان او، و يا شايد اندكي قبل، در دستگاه حكومت آن ناحيه، منصبي بسيار ارجمند پديد آمده بود كه جوكنداري يا جوكان داري خوانده مي شد. مراد از جوكان دار كسي بود كه عصايي مرصع به طول چهار ذراع، با چوب ديگري به طول نيم ذراع كه در سر آن عصا نصب مي شد، به دست اين مي گرفت جوكان نشان سلطنت بود جوكندار، علاوه بر حمل عصاي شاهي وظائف گوناگون ديگري نيز به عهده داشت كه به تشريفات و ترتيب بازي هاي چوگان مربوط بود. در زمان صلاح الدين ايوبي و فرزندانش كه غالبا چوگان باز بودند، اين بازي در سراسر كشورهاي تحت تسلط آنان رواج تمام يافت. دوران مماليك مصر (قرنهاي 7 و 8 هجري ) دوران شكوفايي چوگان بود چندان كه مي توان به جرات گفت كه چوگان در هيچ زماني و هيچ جايي، حتي در ايران آن همه شكوه و ارج نيافته بود. مي دانيم كه ملك كامل و ملك اشرف، طي سال هر 673 روز در دمشق و در ميدان بزرگي كه الميدان الاخضر نام داشت بازي مي كردند. از بازي اميرزادگان كرد در همان سرزمين ها گزارش هاي متعددي به دست رسيده است. مثلا مي دانيم كه امير پيربودك و پسرش ميرعبدل، چوگان باز بودند. يا زن اميركرد شمس الدين، كه از نژاد تركمن بود، شيفته تيراندازي و چوگان بازي بود. ملك صالح (از نوادگان صلاح الدين ) كه به چوگان عشق مي ورزيد، نزديك قاهره در كنار نيل ميدان بسيار مجهزي ساخت و آن را الميدان الصالحي ناميد. او به فرزندش اندرز مي داد كه كسي را كه تيراندازي و چوگان بازي نداند، هيچگاه به خدمت مگير. زادگان ملك صالح كه غالبا چوگان باز بودند، در همان ميدان صالحي بازي مي كردند. پس از چندي، آب نيل عقب نشست و ميدان از آب بي بهره ماند و ناچار آن را رها كردند، اما در همين دوران بود كه توجه اميران مصري به چوگان به حد اغراق رسيده بود. ايشان براي چوگان بازي، سازماني مفصل و بودجه اي كلان نهادند و ابزارهاي فراوان تدارك ديدند و سپس، زمانهايي نيز براي بازي معين كردند. در آن روزگار، حركت موكب چوگان بازان به سوي زمين بازي شكوهي تمام داشت چندان كه همگان را به تماشا مي كشانيد. آنگاه اجتماع در ميدان چوگان اندك اندك به صورت مراسم رسمي دربار درآمد و طي آن، مناصب مهم دولتي تعيين مي شد، جشن هايي به پامي كردند، خلعت مي دادند و سفيران را به حضور مي پذيرفتند.. سلطان مشهور مصر بيبرس ظاهري كه ديد ميدان صالحي متروك شده، بفرمود ميداني بس باشكوه تر، كنار نيل بسازند. سپس آن را به نام خود، الميدان الظاهري ناميد. در سال 660 هجري گروهي از مغولان به خدمت اين سلطان درآمدند و چون ايشان در سرزمين خود چوگان آموخته بودند، سخت مورد عنايت سلطان قرار گرفتند. نيز مي دانيم كه اين سلطان در سال 659 هجري در دمشق با اميران سوري چوگان مي باخت. پسر بيبرس كه چندي جانشين او نيز شد در 20 سالگي در ميدان چوگان از اسب در افتاد و جان باخت. ملك ناصر (پسر قلاوون ) براي خود ميداني كنار نيل ساخت و آن را ميدان كره اسبان (المهاري ) خواند و سپس در سال ميداني 723 بسيار مجهز و زيبا ساخت و تاسيسات اطراف آن را مركز تشريفات دربار و حتي مركز فرمانروايي خود كرد. اين ميدان تا اواخر قرن يعني سال 799 هجري همچنان اعتبار داشت. فهرست اميران و سلاطين چوگان باز و حوادث يا داستان هايي كه در اثناي بازي رخ مي داده، بس دراز است. همچنين اطلاعات نسبتا فراواني از چوگان در سرزمين هندوستان و يا سرزمين مغولان داريم كه ذكر همه از حوصله اين گفتار خارج است. *** اگر ما اين روايات را به شيوه اي غيرعلمي و بدون ذكر ماخذ بسيار متعدد خود نقل مي كنيم، نخست غرضمان آن است كه ايرانيان و بخصوص جوانان كه در كمند فرهنگ هاي بيگانه و بازيهاي نورسيده امريكايي و اروپايي اسيرند، بدانند كه چه سنت ورزشي عظيم و گسترده اي داشته اند و اگر به اين بازي روي آورند، لااقل در اين زمينه، هويت ملي خود را بازمي يابند. دوم آن كه ميل داريم مديران و مسئولان ما بدانند كه چون از چوگان به عنوان ورزش ملي - فرهنگي با اعتبار تاريخي و جهاني صحبت مي كنيم، باري سخن به گزاف نمي گوييم و تنها پي تفريح و سرگرمي خود نيستيم. بازگشت چوگان به ايران: پس از دوران صفوي، در منابع ما، چيزي جز اشاراتي نادر و گنگ به چوگان نمي توان يافت و سرانجام از دوره نادري، گويي چوگان به كلي فراموش اما شد اين بازي در كشور هندوستان، همچنان ادامه يافته بود و همانجا بود كه انگليسي ها با آن آشنا شدند. آنها، پس از آن كه اصول آن را فرا گرفتند، كوشيدند قوانين و مقررات دقيقي وضع كرده بر آن منطبق نمايند تا از خطرات بي شمار آن بكاهند. سپس چوگان با شيوه جديد به انگلستان رفت و مقررات آن شكل نهايي يافت و چند سال بعد، همه جهان را فرا گرفت. در اواخر قرن نوزدهم بود كه افسري انگليسي به نام سايكس به ايران آمد. وي كه سخت شيفته چوگان بود، بر آن شد كه اروپائياني را كه با چوگان آشنايي داشتند گرد آورد و سپس چند تن اسبسوار را نيز چوگان بياموزد تا بتواند در ايران نيز به بازي محبوب خود بپردازد. وي، طبق گزارشي كه در سفرنامه خود نگاشته در سال 1897 تعدادي چوب چوگان و گوي از انگلستان به ايران آورد و سرانجام توانست، بازي را در تهران نيز به راه اندازد. افسران ايراني، همين كه اصول جديد چوگان را از انگليسيها فرا گرفتند، با شوقي تمام به آن روي آوردند و در ميدان مشق، هفته اي چند بار با انگليسي ها هم بازي مي شدند. هنوز ده پانزده سال از اين آشنايي نگذشته بود كه بيش از ميدان 5 چوگان در تهران پديد آمد. علت اين سرعت در پديدآمدن و گسترش چوگان، البته نخست آن بود كه افسران ايران، به آن چون ورزشي ملي و باستاني مي نگريستند. سپس ايشان همه با اسبهاي فراوان كه هنوز مورد استفاده ارتش بود، سروكار داشتند و مي توانستند به آساني نياز خود را برآورند. نيز چون هزينه اي بابت اين كار نمي پرداختند و حتي مورد حمايت دستگاههاي مختلف ارتش نيز قرار داشتند. لاجرم تعدادشان آنقدر كثرت يافت كه مي توانستند در آن واحد، در ميدانهاي طرشت، جلاليه، مهرآباد، قصر قاجار و سلطنت آباد چوگان به راه علاوه اندازند بر اين، در برخي از استانهاي ايران (بخصوص خراسان ) نيز تيم و زمين چوگان تدارك ديده شده بود. سرانجام با تغييرات بافت اجتماعي و مدرن شدن سازمانهاي ارتشي و كاسته شدن از مقدار اسبان ارتش، چوگان، اساسا به زمين جلاليه تهران منحصر گشت. اواخر دهه چهل بود كه چوگان از جلاليه به خرگوش دره ( كيلومتري 10 جاده كرج ) انتقال يافت، اما هرگز از حمايت دولت و بخصوص ارتش كه اسب و مهتر و عليق فراهم مي كرد بي بهره نماند. با اينهمه تعداد چوگان بازان از صدها تن به حدود 70 تن تقليل يافته و ديگر به ارتشيان منحصر نبود. اين هفتاد تن توانستند چوگان ايران را آبرويي بخشند و در چندين مسابقه با تيم هاي بيگانه شركت كنند. در سال اول انقلاب، دوباره چوگان ايران (و نيز ميدان هاي آبادان و مشهد ) به كلي تعطيل شد، اما چند سال بعد، چند تن چوگان باز فراهم آمدند و به كمك سازمان ورزش، زميني در باشگاه نوروزآباد به دست آوردند و با هزينه شخصي (بخصوص به همت و كمك هاي مالي فرخ سنندجي ) آن را آماده بازي كردند. از آن پس ديگر هيچگاه چوگان از كشاكشهاي اداري و سياسي و مالي و شخصي درامان نماند و بهمين سبب، تعداد بازيكنان از بيست و چند تن در نگذشت. طي يكي دو سال اخير، بيشتر به سبب هزينه سنگين، آن تعداد نيز به ده پانزده نفر تقليل يافته اند. *** طي چند روزي كه با ياس و دل زدگي تمام ماجراي مرگ سه باره چوگان را گزارش مي كردم، از تغييرات اخير در ورزش اسبسواري آگاه شدم و سپس ديدم كه مديري جوان و هوشمند بر سر كار آمده است. از جانب رئيس جديد سازمان سواركاري و چوگان (آقاي داورزني ) بارقه، اميدي پديدار شد. ايشان كه از امور اداري و مالي ورزشي ايران و بر سروسامان هاي آن و نيز از اهميت چوگان و كيفيت خاص آن آگاهي تمام دارد، چندين پيشنهاد معقول به نماينده چوگان بازان ايران كردند و وعده حمايت و گشاده دلي و گشاده دستي دادند. به همين جهت من از فرصت استفاده كرده جواناني را كه چند شرط لازم را دارا هستند يعني از روحيه ورزشكاري، شرافت اخلاقي و اعتقاد به فرهنگ ملي برخوردارند (كه بي گمان همه جوانان ما اين ويژگي ها را دارند ) دعوت مي كنم با باشگاه نوروزآباد و كميته چوگان تماس گيرند تا وسايل آموزششان تدارك ديده شود. ومن الله التوفيق وعليه التكلان نوشته: استاد آذرتاش آذر نوش