Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780123-44319S5

Date of Document: 1999-04-12

مپندار گل، من گل بوستانم يادداشتي برحاشيه يك كتاب درسي دهخدا لغوي است، و كلمه را در مقام و معناي درست و به جاي خود به كار وقت مي برد گذراني نمي كند و بازي و هوس كاري شيوه و پيشه او نيست. با پياده شدن طرح نظام جديد آموزشي و تغيير و تحول در محتواي كتابهاي درسي - هرچند اندك - بازار كتاب راهنمانويسي نيز پابه پاي آن داغ تر شده و امروزه روز شكل خاصي نيز پيدا كرده است. شكل خاص از اين نظر كه كتابهاي ريز و درشت راهنما، ويترين هاي كتابفروشان را از رونق سابق انداخته است. گردآورندگان اين مجموعه ها در برگرداندن شعر و متن قديمي به نثر امروز، و معني كردن لغات و تركيبات، از اصل هركسي از ظن خودشد يارمن پيروي كرده اند و در تدوين اين مجموعه ها حداقل به كتابهاي مرجع و تفسيرهاي گوناگون شعر و يادداشتهاي متنوع بزرگان علم و ادب مراجعه بايد نكرده اند بگويم هريك از اين مجموعه ها، نياز به نقد و بررسي، و يادآوري نادرستي هاي املايي، انشايي و به خصوص دستوري و نگارشي دارد كه صرف وقت در اين مقوله، صرفه اي ندارد. اما در يك مورد بخصوص (اينجا به بايد سرهم نوشته شود )، ناگزير از توضيح كوتاهي هستم و آن درست خواندن كلمه اي است در مصراعي از مسمط معروف دهخداي بزرگ. در طول سه ترم امتحان نهايي متون 5 نظام جديد دوبار از اين مصراع سوءال امتحاني داده شده و در هر دو مورد هم همان كلمه با حركه گذاري نادرست، كه به دنبال آن معني نادرست تري را نيز دارد، در ورقه سوءال گنجانده شده است. مسمط معروف دهخدا، در سوك جهانگيرخان صوراسرافيل، دوست، همرزم و هم قلم شاعر بزرگ و لغت شناس معروف سروده شده است. در بند آخر مسمط مي خوانيم: چون گشت زنو زمانه آباد اي كودك دوره ي طلايي وزطاعت بندگان خودشاد بگرفت زسرخدا، خدايي نه رسم ارم، نه اسم شداد گل بست زبان ژاژخايي زان كس كه به نوك تيغ جلاد ماخوذ به جرم حق ستايي تسنيم وصال خورده يادآر معني شعر مشخص است. در مصراع پنجم مسمط، سخن از باغ ارم و بهشت شداد است و به دنبال آن گل بست زبان ژاژخايي آمده است. يعني نامي و نشاني از باغ ارم و بهشت شداد نماند و گل زبان از بيهوده گويي بربست. يعني در بهشت شداد صفايي در باغ، و لطافتي در گل ديگر نيست. در هر دو سوءال امتحاني، كه از طرف طراحان سوءال ادبيات مناطق 16 و 11 داده شده است زير حرف گ در كلمه ي گل كسره گذاشته شده است كه يعني: گل بست زبان ژاژخايي به معني: گل يا خاك زبان بيهوده گويان و ياوه سرايان را بست. گفتني است كه زبان با گل بستني نيست. زبان قطع كردني است كه جابه جا، صفحات تاريخ شاهد بر اين مدعاست. زبان بريدني است. مانند: ميان عاشق و معشوق هيچ حايل نيست به غيرشمع همين ساعتش زبان ببرم (سعدي ) زبان بند آمدني است. مانند: زخمي به زبان همي فروشي (نظامي ) زبان خاموش شدني است، كه به بي زباني هم تعبير مي شود مانند: آن قدر فيضي كه من از بي زباني ديده ام ترسم آخر شكر خاموشي كند گويا مرا (واعظ ) زبان بندآمدن داريم. مانند: و امروز همي كني زبان بند (نظامي ) زبان بند كردن داريم. مانند: زبان بند كردن به صد قيد و بند (ناصرخسرو ) زبان كشيدن، و زبان كشي مانند داريم: در ابر زبان كشي به دشنام (نظامي ) زبان گرفته داريم. مانند: مرغان زبان گرفته چون زاغ (نظامي ) زبان لال، ولالي ولالمان گرفته داريم. مانند: گفتش زسرزبان لالي (نظامي ) زبان بسته داريم. مانند: كاي جگر آلود زبان بستگان (نظامي ) زبان در كام كشيدن و زبان زيركام داريم. مانند: مصلحت توست زبان زيركام (نظامي ) و همچنين زبان موي در آوردن و زبان ريختن و زبان... كه بگذريم. اما در جايي سراغ نداريم كه بگويند يا بنويسند: زبان فلاني را با گل يا خاك گرفتند يا بستند. اما اگر به جاي زبان، دهان در شعر به كار مي رفت، مي گفتيم كه دهان با گل گرفتني است يا با خاك بستني است. به جز مثالهاي فراوان در تاريخ، در داستان حضرت موسي و فرعون آمده است: فرعون تنها در آن لحظه خطرناك (غرق شدن ) ايمان آورد، ولي خدا، مكر آن طاغي جبار را نپذيرفت (قصص انبيا ) و گويند جبرائيل مشتي گل بردهان فرعون زد و گفت: خاموش باش پس اگر قرار بود كه گل خوانده شود دهخدا به جاي زبان، دهان به كار مي برد و مي گفت: گل بست دهان ژاژخايي كه از كلمه زبان، دهخدا استفاده كرده است. و مي دانيم دهخدا كلمات را حساب شده در شعر يا نوشته اش به كار مي برده است. استاد بزرگ، دكتر سيدمحمد دبير سياقي درباره دهخدا مي گويد: مي دانيم كه دهخدا لغوي است، و كلمه را در مقام و معناي درست و به جاي خود به كار مي برد. وقت گذراني نمي كند و بازي و هوس كاري شيوه و پيشه او نيست پس دهخدا زبان را بي ربط به كار نگرفته است. با توجه براينكه در ديوان دهخدا صفحه 9 و سطر 13 كلمه گل با ضمه ي گ حركه گذاري شده است، آن هم به وسيله دكتر دبيرسياقي كه ده سال تمام به گفته خود استاد در تنظيم لغت نامه با دهخدا همكاري داشته است، و بنابه وصيت دهخدا، او در تنظيم و طبع بقيه لغت نامه از هيچ كوششي دريغ نورزيده است. دبير سياقي ديوان دهخدا را به مناسبت صدمين سال تولد دهخدا حاشيه نويسي و حركه گذاري كرده و با مقدمه اي پربار چاپ و منتشر كرده است. از امتيازهاي زيباي ديوان، حركه گذاري درست، روي تقريبا همه كلماتي است كه دهخدا در شعر به كار برده است. نيك مي دانيم دبيرسياقي بهتر از ديگران يا بهتر از همه كسان ديگر زبان و بيان دهخدا را مي شناسد. با توجه براينكه بنابه گفته استاد، دهخدا اغلب شعرهاي خود را پيش از چاپ براي او مي خوانده است. نكته آخر اينكه دبير سياقي كلمه گل را با كلمه بست در چاپ ديوان فاصله داده است. يعني اينكه: گل بست زبان ژاژخايي كه اگر احتمال گل خواندن بود، لازم مي آمد كه: گل بست (يعني فعل مركب ) چاپ كند كه چنين كاري نكرده است. در پايان گفتني است كه اگر بخواهيم تعبيري بر بستن زبان از اين شعر استنباط كنيم، بهتر است سراغ معاني ديگر برويم. در ادب فارسي گل مژه را داريم كه به معني جوش كوچك چركي كه در كنار پلك چشم عارض مي شود و بسيار دردناك است. (معين ) در ادب تركي، وقتي زبان كسي زخم در آورد، به خصوص دختر بچه، پدر از سر دلسوزي و مهرباني مي گويد: قيزيمين ديلينه گول چخيب به معني: زبان دخترم گل در آورده است. در موارد ديگر پاي چخيب نيز گفته مي شود كه به معني گوشت زيادي درآورده است و وقتي يكي سهم غذاي ديگري را بخواهد بخورد، گفته مي شود و با گفتن اين جمله، مانع تجاوز طرف به حقوق ديگري مي شوند. دور از چشم استاد دبيرسياقي، به شرطي كه روح بزرگ دهخدا نيز خبر نشود، مي توانيم معني جديدي به شعر بدهيم و بگوييم: گل بست زبان ژاژخايي يعني زبان ژاژخايان، بيهوده گويان و ياوه سرايان زخم درآورد. اما كلام آخر اينكه: مپندار گل، من گل بوستانم. و هيچ باور نخواهم كرد كه: گل از شاخه افتاد و بر گل نشست عباس مهيار